ضحاک از دماوند گریخته است
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی |
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
ضحاک از دماوند گریخته است
این روزها
گربه نره ها و روباه مکارها
بازرشان داغ داغ است
همچون بازار مکاره در قدیم الایام
طمع هر روز خلق می کند
پینوکیوهای بسیار
هر آدم شکم گنده ای که
ملبس به لباس روحانیت است
باید خلع لباس بشود
همه منتظر بودند
که بیاید و با خودش ببرد
روحی را که اقامت درجسم نیمه جانی برایش بسی سخت بود
حالا او رفته است
شده است نو رفته ی نو منزل
اون موقع ها که یه خورده بیکارتر بودم
و هنوز حس خانم مارپلیم پررنگ بود
یه سر زدم به موجودی خارق العاده به نام گوگل
و با چند کلمه حدسی مرتبط با چند تا سرنخ دم دستی
اسم یه نفرو درآوردم
اما الان هرچی فکر کردم
فامیلیش یادم نیومد
به ذهنم فشار نیاوردم
گوگل در خدمت شماست
داشت از کنارم رد می شد
برگشت و بهم خندید
خدایا این کی بود؟
چقدر قیافش آشنا بود
سه روز فکر کردم
تا بالاخره درحالیکه نشسته بودمو کتاب می خوندم
یهو
یادم اومدم اونی که تو خواب بهم لبخند میزد
زهره بود
هم اتاقی دوستم
بهش پیامک زدم از زهره چه خبر داری؟
گفت هیچ خبر
خیلی مرموزانه
تلفنشو جواب نمیده!
امروز برق سه فاز بهم وصل کردن
اگه هنوز زندم
بابت پوست کلفتم
که تو خوابگاه به این حد از ضخامت رسیده
مرد بی عار شنیده بودم
ندیده بودم
امروز دیدم
هر روز میره تفریح
خرجشم زنش میده!
به خانوم گفتم: طبق قوانین اسلام نفقه زن و مخارج خانه و خانواده با مرد
شما این وسط چه کاره ای؟
خانومه می گه: وقتی شوهرم بیکاره من چی کار کنم
خانوم من نمی بینی شوهرت داره از این وضعیت لذت میبره
و ی دنیا بحث دیگه
یه وقتایی یاد هاکل برفین می افتم
چه زندگی ای داشت
آزاد و رها
روی کرجی
تازه با جیمی هم دوست بود
اگرچه بابای خوبی نداشت
ولی به هر جال باباش بود
هر چی کارتون دیدیم تو بچگی
همه همین جوری بود
بچه های بی پدر ومادر مثل نل
یا بچه های دور از خانواده مثل حنا و هاج
یا بچه های تک والدی مثل پسر شجاع و رفقاش که هیچ کدوم والدین نداشتن(والد یا والده فقط داشتن)
مامان آنتم مرد
لوسی می پدر نداشت
ممل با بابابزرگش زندگی می کرد
دختر مهربون مامان نداشت
جودی که یتیم مادر زاد بود
پپرو هم رفته بود دنبال باباش
چه وضعیت پر طنشی بود خداییش
یعنی دغدغه ی اون موقع سازندگان اون کارتونا چی بوده؟
اینکه هربار استرس داشته باشیم نلو بابابزرگش دستگیر نشن؟
یا اینکه گرگه گاوای حنا رو نخوره؟
یا گربه نره پینوکیو رو گول نزنه؟