-
آنها
سهشنبه 19 مهرماه سال 1390 13:20
بدجوری زیر پای جنسیتشان له شده اند!
-
التماس دعا
سهشنبه 19 مهرماه سال 1390 13:19
دکتر آزمون زبان داره جمیعا براش دعا کنید که نمره بیاره
-
برخی
یکشنبه 17 مهرماه سال 1390 15:54
برخی ها در ماه رمضان از سحر تا افطار و از افطار تا سحر نخوردندو نیاشامیدند و اکنون لاغر شده و بهره اش را می برند و حسرت حاملان چربی های اضافه را هم بر انگیخته اند هدف ما از خوردن چیست؟ برخی شعار پیشگیری بهتر است را پیشه خود کرده و می خورند تا گرسنه نشوند برخی می خورند تا رفع گرسنگی نمایند برخی می خورند تا وقتشان را پر...
-
دوست بد
یکشنبه 17 مهرماه سال 1390 15:48
اینجا هیچ دوست خوبی ندارم میترسم کم کم خودم هم تبدیل بشوم به یک دوست بد یک آدم معتاد معتاد تکرارها و تکرارهای ملال آور همیشگی زندگی خاله خاله بازی بدون ذره ای رشد معنوی و شخصیتی بدون کسب دانش یا مهارتی جدید
-
سعید
یکشنبه 17 مهرماه سال 1390 15:45
با سعید آشنا شدم کارگر روزمزد شهرداری بعد تصادفی که کرده دیگه نمیتونه کارای سنگین و سخت انجام بده بنابراین پرچم تکون میده باجدیت هرچه تمام تر دیگه لازم نیست کسی رباط خلق کنه چون اونجوری سعید بیکار میشه
-
مشغله
یکشنبه 10 مهرماه سال 1390 21:16
ساختمان پزشکان دور سرش می چرخید فلانی متخصص فلان متخصص بهمدان از فلان جا از اینجا از آنجا و سر همه شان به اندازه ای شلوغ هست که آدم فکر می کند همه مردم شهر اینجا جمعند صدای فریاد بچه ای می آمد آدم های جورواجور به رنگ ناخوشی خانمی که داشت بالا می آورد کاشکی معماری پیدا شود ساختمانی مخصوص ساختمان پزشکان طراحی کند بیمار...
-
علاقه
یکشنبه 10 مهرماه سال 1390 13:35
نمیدونم چرا این امیرحسین همسایه علیرغم مخالفتهای شدید والدینش به تو کوچه بودن علاقه شدیدی داره اونم این کوچه! هیچ بچه دیگه ای غیر از امیرحسین نداره! لابدا من مو میبینمو امیرحسین پیچش مو من ابرو او اشارت های ابرو! شایدهم باشد اندر پرده بازیهای پنهان!
-
رباط
پنجشنبه 7 مهرماه سال 1390 21:37
آخر نمی شود یک رباط اختراع کرد که بایستد سر جاده و خیابان پرچم تکان دهد که رانندگان بفهمند کارگران مشغول کار هستند یا جاده در دست تعمیر است یا قرار است بلوکهای کنار خیابان یا خط سفید وسط آن یا ...برای هزارمین بار رنگ شود یعنی یک آدم باید بایستد و پرچم تکان دهد تا هزاران ماشین رنگاوارنگ متوجه خطر شوند و هزارتا وضعیت...
-
ریشه
چهارشنبه 6 مهرماه سال 1390 15:08
اینها برخاسته از ایمان نیست برخاسته از شخصیت خود فرد است که بطور ناآگاهانه و تظاهرگرایانه ای به خدا وصل میشه کاشکی حداقل ناشی از معرفتو دانایی بود
-
بیش و کم
چهارشنبه 6 مهرماه سال 1390 15:06
آیا باید به حداقل اکتفا کرد وقتی که حداکثر ممکن نباشه؟ چه هزینه هایی برای این اکتفای حداقلی خواهیم پرداخت؟ حداقلی که شاید هیچ گاه حداکثر نشود یا هزینه فایده حداکثری شدنش مطلوب نباشد.
-
نمیدونم
یکشنبه 3 مهرماه سال 1390 14:54
یعنی چی میشه؟
-
یکی
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 14:10
یک آدم ظاهرالصلاحیه که بیا و ببین ولی آتش حسد تو وجودش آنچنان زبانه می کشد که یک روز خوش هم نه برا خودش نه برا اطرافیانش باقی نزاشته است البته حس برتری جوییش به اینجا رسوندتش بطرز دیوانه واری علاقه داره که همیشه از همه از همه لحاظ جلوتر باشه فقط کافیه ببینه یکی از یک جهتی که شاید اصلا به اون هم هیچ ارتباطی نداشته باشه...
-
آه و دم
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:55
آدم دل ضعفه می گیرد وقتی یک چیزهایی را می شنود وقتی بعضی چیزها را می بیند و وقتی مجموعه اعمالی را مجبور است که انجام دهد جسم که سنگین شد روح هم کسل می شود خمار و نعشه
-
نقض
دوشنبه 28 شهریورماه سال 1390 14:00
اصلا باورم نمیشه این خانم حامله بود؟ اصلا معلوم نبود پس شتر سواری دو لا دو لا هم میشه!
-
درخت سیب
دوشنبه 28 شهریورماه سال 1390 13:56
ناگهان و یک شبه خشکیده است دق کرده است از چه؟ نمی دانم ما نکاشته بودیمش خودش درآمده بود خودش هم خشکید باد آورده را باد می برد! اما دلم سوخت میوه هایش خوشمزه بود ما اصلا مراقبش نبودیم از آب هم مضایقه کردند کوفیان از بی آبی نخشکیده است البته از کود هم خبری نبود همین جور از سم پاشی درخت از خودش کرم میگذارد حتما بیمار...
-
تصادف
دوشنبه 14 شهریورماه سال 1390 19:53
زن آمد موتور آمد موتور خیلی تند آمد تصادف فریاد من جیغ زن زن نقش خیابان موتور پخش خیابان راکب آنطرف تر افتاد زن مصدوم راکب همچنین آمبولانس آمبولانس آژیرکشان آمد زن را راکب را برد من جا ماندم من هم قلبم آسیب دیده بود من هم ترسیده بودم من هم مصدوم بودم راکب مقصر بود راکب به من مدیون است راکب به نظم جامعه هم آسیب زد چه...
-
تنهایی
سهشنبه 1 شهریورماه سال 1390 14:11
وفتی کسی نباشد که حرفت را بفهمد وقتی هیچ پناهگاه عاطفی نداشته باشی وقتی حق نداشته باشی که خودت باشی وقتی نباید و بایدها اجازه نمی دهند که از چیزی ناراحت شوی وقتی که مجبوری غم هایت را پنهان کنی خودت باشی و خودت تظاهر کنی و لبخند بزنی و اشک ها را در آغوش زانوانت بگریی حس تنهایی به سراغت می آید و ویرانت می کند میشوی...
-
آلوده
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1390 10:32
بار و بندیلش را بسته است برود زندان دیدن شیطان
-
غمگین
پنجشنبه 27 مردادماه سال 1390 10:19
از دار دنیا و غم ها و مشکلات صدمن یک غازش که بگذریم . . . هوای امروز مثل هوای اواخر شهریور است فقط چند عدد بچه ی مشتاق کم دارد که بچرخند توی بازار کیف و کفش بخرند و لوازم التحریر لوکس دنیا دنیا ذوق زده بودیم آنوقت ها که ما هم کودک بودیم و مدرسه بهمان دفتر تعاونی می داد مدادهایمان یا سوسمار نشان بودند یا شمشیرنشان جنس...
-
دندان عقل
سهشنبه 18 مردادماه سال 1390 14:42
مسلمان نشنود کافر نبیند که این دندان عقل با ما چه ها کرد و چه های دیگری خواهد کرد را نمی دانم ولی هنوز مشغول است و اسب می تازاند و نمی گذارد آب خوش از گلویمان پایین برود می بینید باز دارم در یک بعد از ظهر گرم تابستان بی رسالت می نویسم اصلا به شما چه ارتباطی دارد که دندان عقل آسیه دارد بز می رقصاند؟ دکتر گفته است باید...
-
چیز
سهشنبه 18 مردادماه سال 1390 14:35
چیزی برای گفتن ندارم چیزی که قابلیت بازگو کردن را داشته باشد نیافتم چیزهایی حتما هستند که مهم باشند اما درک اهمیت آن چیزها برای تعداد قابل توجهی از آدم ها ممکن نیست چیزها برای خودشان چیز هستند برای ما همان پنیر هم نیستند این گرما و شدت داغی هوا چیزی باقی نزاشته است
-
ترافیک
جمعه 7 مردادماه سال 1390 19:39
خیابان را مسدود کرده بودند سیاه پوشان تابوت بر دوش و اشک در چشم و غم بر سینه نایستادم رفتم سریعتر از همیشه دیدن چهره های ماتم زده و شنیدن ناله ها و ضجه ها را طاقت نداشتم
-
نقطه سرخط
چهارشنبه 8 تیرماه سال 1390 12:29
اگر بشود و برگردم سرخط میروم توی خط فنی مهندسی از آن رشته هایش که مجبور نباشم با آدمیزاد سرو کله بزنم من باشم و مشتی آهن پاره سرد و خموش شاید هم بروم توی خط قرتی گری بشوم الیزه زیرزمینی ایرانی
-
کلاغ
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 10:23
نمی خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد نه وقتی مجبور شد در بازار داغ سوء برداشت ها و سوء تعبیرهاو نگاه های ی وری ی وری در کمین توطئه و خیال های ناپرهیزگار خیانت پرور و کج فهمی های پابرجا راه برود راه رفتن خودش را هم فراموش کرد نمی دانم چرا پر نکشید و از آن جا نرفت بس که این کلاغ حریص است برق چه کورش کرده بود نمی دانم...
-
پنجره
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 10:15
وقتی آمدم اینجا به منظره زیبای پشت پنجره می اندیشیدم گمان نمی بردم روزی بشود از این پنجره رفتن را تماشا کرد اما خیلی وقت است که دیدن رفتن ها لذتی برای تماشای منظره باقی نگذاشته است
-
ماءمن
پنجشنبه 12 خردادماه سال 1390 09:59
خداوند پناهگاه معنوی آدم هاست ولی برای رسیدن به این پناهگاه باید تلاش کنی
-
همذات پنداری
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1390 23:15
امسال درخت زیتون پس از سال ها به شکوفه نشسته است همین اسفند ماه بود که بدلیل بی عاری می خواستم تیشه به ریشه اش بزنم ظاهرا تهدید موثر افتاده است حالا ببینیم زیتون هایش چقدری هستند ریزند یا درشت؟ تلخ تلخ یا فقط تلخ؟
-
دانش آموختگی جشن
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1390 22:57
هفته پیش همین موقع ها بود که شاد بودم که از دانشگاه دعوتنامه آمده است و برای جشن دانش آموختگان دانشگاه دعوت شده ام جشن دانش آموختگی که فقط دانشجویان ممتاز دعوت می شوند یک سه ساعتی می نشینند دور همو لباس می پوشند و قاب می گیرند و کف می زنند و برمی گردند خانه هایشان خانه هایشان خانه هایشان همین
-
نان خشکی
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1390 22:41
هنوز هم در کوچه پس کوچه های شهر صدای نان خشکی می آید نان خشکیه نان خشک(لطفا مثل نان خشکی بخوانید) آری نان گران شده است
-
خرابی
پنجشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1390 14:56
لبی بیچاره دچار مشکل شده دوباره این لبی آخرش منو دغ میده برا همین زیاد روشنش نمیکنم امروز هم بدجوری دلم خواست بیام تو دنیای مجازی ی چرخی بزنم و برم الان دیگه رو کاغذ می نویسم این لبی درست بشه انشالا از دوستان خوبی که نظ می نویسنند خیلی متشکرم آدم روحیه می گیره