-
اصلاح الگوی مصرف دل(۲)
چهارشنبه 13 خردادماه سال 1388 23:00
رفته بودم مرغ فروشی، خانمی اومدو گفت : آقا دل دارین؟ آقاهه گفت: نه! یه خانم دیگه گفت: این دوره زمونه هیچ کی دل نداره! بقیه خندیدن هه هه هه ها ها ها گفتم نه بابا این خبرام نیست. ماشالا هزار ماشالا تو هر کوچه پس کوچه ای که بری حراج دل! بدو بیا که تموم شد...حراج حراج دل...مفت و مجان... اینکه می گن آتیش زدم به مالم حقیقتا...
-
چه می کردید؟
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 12:31
اگر برادرتون می رفت با اون دختری که شما دوستش دارین ازدواج می کرد...چه کار می کردین؟ مثل قابیل ...آدم می کشتید؟ یا ...خلاصه چه می کردید؟
-
تنهایی(۲)
سهشنبه 12 خردادماه سال 1388 12:28
پیامک 2009! دوست دارم با یکی حرف بزنم. برم قدم بزنم.یکم فکر کنم. بدوم. نفس بکشم. نمیخام بدونم کی هستی یا چیکارمیکنی فقط میخام وقتای دلتنگی به شمارتون پیامک بزنم لزومی نداره جواب بدید فقط میخام یه شریک داشته باشم که از دلم باخبر باشه همین اگر مخالف هستین یه تک بزنین... جل الخالق...یعنی آدما اینقدر تنهان؟ یایه چیز دیگست...
-
تنهایی(۱)
شنبه 9 خردادماه سال 1388 23:17
گفت: وقتی هیچ کس نیست که باهاش حرف بزنی وقتی اونقدر تنهایی که حاضری به هر قیمتی یه نفر پیدا بشه که تنهاییتو باهاش سهیم بشی وقتی تنهایی اونقدر آزارت میده که از دنیا هم بیزار میشی وقتی هزارتا کار مهم و غیر مهم ریخته رو سرت که باید انجام بدی ولی حوصله نداری وقتی که همه چیز حتی چیزای جدید برات تکراری بنظر میرسه وقتی که...
-
ضعیفه(۵)
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1388 09:55
بهش گفتم: زحمت نکش الکی کالری نسوزون، هرچند شما مردا تو مخ زدن تبحر انکار ناشدنی ای دارید.امــــــــــا من خیلی وقته که استعداد خر شدنمو از دست دادم...
-
اصلاح الگوی مصرف دل(۱)!
چهارشنبه 6 خردادماه سال 1388 09:51
دل چیست و ما با آن چه می کنیم؟ ...گل آدم را در تخمیر انداخته که "خلق الانسان من صلصال کالفخار" و در هر ذره ار آن گل، دلی تعبیه می کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکت با ملایکه می گفت : شما در گل منگرید؛ در دل نگرید.... ...گوهر محبت بود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند و بر ملک و ملکوت عرضه...
-
ضعیفه۴
دوشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1388 23:01
خدایا این همه احساس و عاطفه و محبت را در وجود زن به ودیعه نهادی که چه شود؟ پس چرا زن را آنقدر ضعیف آفریدی که از پس حراست آن ودیعه بر نیاید؟ و این گنج به تاراج رفته را چگونه پاسخگو باشد؟ محبتی که در روابط نامناسب هرز می رود و گلی نمی شکفاند.
-
قتل!
دوشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1388 18:18
چه کسی شیطان را کشت؟ چه کسی را شیطان کشت؟ چه کسی اقدام به کشتن کرد؟ قابیل آغاز گر راهی بود که خود نمی دانست روزی به جایی خواهد رسید که هزارتن را می شود یک جا سر به نیست کرد جوری که حتی نیازی به پنهان کردن اجسادشان هم نباشد.
-
تعریف زن
دوشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1388 18:17
ناشناخته ترین موجود تاریخ بشریت!
-
وبلاگ گردی
دوشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1388 19:00
وقتایی که خسته و بی حوصلم اونقدر که حتی خواب دوست نداره طرفم بیاد میام وبلاگ گردی از چت روم رفتن خیلی بهتره. چه چیزایی می شه دید تو این وبلاگا ادمای رنگاوارنگ و جور واجور اما همه عاشق!!! ای بابا چقدر دارو دسته ی عشاق پر جمعیت شده و ما غافلیم ولی به همون اندازه تعداد دلای شکسته و رها شده هم رفته بالا.یکی یکی رو گذاشته...
-
به مناسبت پیشواز هفته ی خوابگاهها!!!!!!!!!!
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1388 20:42
وقتی برای کنکور درس می خواندم فکر می کردم خوابگاه مثل خوابگاه جودی ابت و دوستانش است.اما وا اسفا از روزی که خوابگاه حقیقی را دیدم.غیر قابل مقایسه بود همه چیزش با هم تفاوت داشتند و دارند. موکت های کثیف پاره تخت های درب داغان زیوار دررفته. فضای تنگ و تاریک بدون هواکش. بدون حتی یک کمد. هشت تا بچه از اقصی نقاط میهن اسلامی...
-
شهلا جاهد
پنجشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1388 21:50
شهلا جاهد متهم به قتل لاله الان محکوم به اعدام با طناب دار به جرم قاتل بودن اما نه... به جرم دوم بودن!! تلخ اما باید بگم... این سزای هر کسی که بی اجازه وارد حریم یکی دیگه می شه... و در حقیقت خائن! و چه قبحی داره خیانت. شهلا باید خوشحال باشه... این دنیا اگه نه اون دنیا باید تحمل می کرد...
-
ضعیفه(۳)
دوشنبه 24 فروردینماه سال 1388 23:02
آنقدر دردانه پسر نازپرورده شان آزارش داد که : گفت : نادان باشد آنکه در انتظار داشتن پسری ضجه بزند. گفتم: مگر نمی دانید که پسر داشتن ارزویی است به قدمت تاریخ بشریت. گفتم: مگر نمی دانید که چه خانه هایی در آتش عطش پسر داشتن سوخته و چه خاندان هایی مقطوع النسل گشته اند چون پسری نداشته اند. گفتم: مگر نمی دانید چه زنانی...
-
جلال آل احمد.
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 10:24
مدت ها در ارزوی خواندن کتابی در التهاب بودم اما هیچ گاه برای خواندنش گامی برنداشتم تا اینکه سرانجام خود کتاب آمد و رویم را بوسید من هم خواندمش و چه لذتی بردم از آن.همه ی خاطرات سفرم زنده شد و همه حقیقت، حقایقی که شاید شکل شان عوض شده باشد اما همچنان با تمام وجود لمس می شود. و دیگر افسوسم به پایان رسید که چرا من...
-
نوروز۳
پنجشنبه 13 فروردینماه سال 1388 23:27
نوروز امسال نیز تمام شد سیزده را هم به در کردیم و به خانه بازگشتیم. ما شاد بودیم یا حداقل غمی نبود که بخاطر آن خاطر شریفمان مکدر گردد اما دیگرانی را دیدم که اندوه را بر وجود مقدسم شوراند.چه سخت بود بازدید از کسانی که روبان مشکی زینت بخش سبزه ی عیدشان گشته بود آنها نیز شاد بودند درست مثل دیگران. آنها نیز می خندیدند...
-
نوروز۲
یکشنبه 2 فروردینماه سال 1388 22:56
عید نوروز خلاصه میشه تو همون لحظه ی تحویل سال نو.همون موقع که ساز و دهل می زنند و همه دور سفره نشستن. بعدش همه چی مثل سالای قبل تکرار میشه.همه چیز مثل باقی چیزا تکراری میشه حتی همه ی اون لباسای نویی که برا خریدنشون اون همه وقت صرف کردیم.
-
گناه!
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1387 20:49
چرا ادما باید کاری رو کنند که بعدش عذاب وجدان خفشون کنه و نتونند یه خواب راحت داشته باشند؟ به قول شاعر چرا عاقل کند کاری که بازارد پشیمانی؟ چه حس بدیه ادم پیش خودش خجالت زده بشه. در محکمه ی وجود خودش محکوم بشه. چقدر وحشتناک که بین خودم و خودم یه شکاف ایجاد بشه به خطرناکی شکاف هسته ای. کاش ادما می تونستن همدیگرو راحت...
-
کبیسه!
سهشنبه 20 اسفندماه سال 1387 20:42
امسال سال کبیسه است و خوش به حال اونایی می شه که ۳۰ اسفند دنیا امدن.می تونند حسابی برا تولدشون مایه بزارن و خلاصه به قول جوونا بترکونن. اما مهم نیست ادم چه روزی بدنیا بیاد مهم اینه که عاقبتش چی میشه. مهم نیست که جشن تولدمان چقدر با شکوه باشه مهم اینه که بتونیم برا افتخاراتمان نیز جشن بگیریم.
-
عید نوروز۱
سهشنبه 13 اسفندماه سال 1387 21:23
از نظر من اسفند ماه را نباید جزء عمر آدمی حساب کنند بویژه برای خانم ها.نمی دونم استرس حول حالنا شدن است یا افسردگی ناشی از گذر عمر که این جوری می شیم: همه در بازار! خرید و خرید و خرید... اوه مگه چه خبره؟ تو خیابان نمی شه راه رفت.انگار همه لخت ماندن مجبورن بخرن که ساتری برای تنشان فراهم آورند!(دلق کهن ساتر تن بس تو را)...
-
آدم ها
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1387 23:23
معلوم نیست این آدم ها از زندگی چه می خواهند که اینگونه دست بر گریبان هم برده اند . چشم انتظارند تا،کسی سر بجنباند و آنها در زیر سایه ی غفلت وی دست درازی بر اموال او کنند. در کمین هم نشسته اند تا اگر کسی پایش را متمایل به چپ گذارد رسوای عام و خاصش کنند. سنگر گرفته اند تا نا آگاهی را بیابند و سرش زیر آب کنند. مرگ را حق...
-
دوست
جمعه 2 اسفندماه سال 1387 22:58
آیا دوستی واقعی به این است که چشم در چشمان هم بدوزیم و دستهایمان را در هم گره کنیم و در حالیکه به یکدیگر قوت قلب می دهیم حرف بزنیم و بشنویم؟نه نه این اصلا درست نیست.دوست لحظه ای و جسمی به چه درد می خورد؟دوستی ای که اگر تلفن نباشد دیگر هیچ سودی به حال هیچ کس ندارد . دوست من آنست که دردهایم را خودش حس کند و شادی را پیش...
-
ضعیفه ۲!
جمعه 25 بهمنماه سال 1387 23:43
ما(زنان) در جهان مردانی زندگی می کنیم که خود پرورش داده ایم. به غفلت به مردانی اعتماد می نماییم که همگی ما(زنان) را به وعده ی غذایی پندارند.( که البته غذای تکراری مطبوع نخواهد بود.) انقدر دنیای مردان پست شده است که حق مادر بودن را نیز از ما(زنان) ربوده اند. از فرط جوانمردی مردان اکنون کار ما(زنان) به جایی رسیده که...
-
درگیری
جمعه 25 بهمنماه سال 1387 19:05
دیگر روزی است سخت، سخت تر از جنگ و عصیان. آنجا که بر سر عشق و نفرت مانده ای. به کدامین راه باید رفت؟ به کدامین سو باید شتافت؟ از خود باید گذشت یا از دیگری؟ عشق چیست و نفرت چگونه خلق می گردد؟در حالیکه نهادمان را پاک پاک، پروردگاری پاک آفریده. چگونه می توان نفرت را در عمق جان جای داد؟ مادر و پدر،خواهر و برادر کدامین...
-
بحر طویل
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1387 22:57
رهگذر می گذرد، باران می بارد، ودگر بار سحر می آید مردمان بیدارند، اندکی در خوابند خواب از خانه ی ما می گذرد، می ماند همگان در خوابیم، همه ایام همه می خوابیم، زازل تا به ابد روزها بیداریم، قدر آن نشناسیم، لحظه ها بشماریم لحظه ها می گذرند پی در پی ودگر بار زمین می گردد و شبانگاه ز در می آید، روشنی می ماند ما همه می...
-
دنیا(شعر)
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1387 22:37
من شاعر نیستم ولی.... اشکی که در گلو فروخورده می شود آهی که در هوا پراکنده می شود راهی که به آسمان کشیده می شود فکری که در این لحظه پیدا می شود نایی که در پیچش گوشم شنیده می شود فریاد آسمان که بر زمین نعره می زند باران که بی صدا به پنجره می زند کوهی بلند بر سر راهم تکیده است جویی روان به سویی دگر رود آنجا که باد دود...
-
اعلامیه!
شنبه 12 بهمنماه سال 1387 17:01
بدینوسیله از همه ی کسانی که لطف نموده و در مورد مطلب پیشین نظر داده اند سپاسگزاری می کنم. اما از عده ای که حرمت شکنی کرده و احترام خود را نگه نداشته اند می پرسم اگر رودرو هم بود اینگونه نظر می دادید؟در حقیقت اگر در جمعی که شما را می شناسند در مورد این مطلب از شما نظر خاسته می شد حاضر بودید همین حرف های نامناسب دور از...
-
نا شکری(ناسپاسی)
سهشنبه 8 بهمنماه سال 1387 11:20
حقیقتش را بخواهید من در چند سایت ضد خدا و ضد اسلام و ضد انقلاب عضوم.چه حرفایی می زنند آدم نمی فهمه از کجاشون درآوردند: این همه دلیل مبنی بر وجود خدا هست آنها را نمی بینند آنوقت با کلی سفسطه و اراجیف می خواهند بگن خدا نیست.خودشونم می دونند خدا هست وگرنه برای نبودش ادله فراهم نمی کردند.آقاجان خداهست بالا بری پایین بیای...
-
پارتی بازی
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1387 22:33
تک تک افراد جامعه ی ما به نوعی از پارتی بازی رنج می برند و اعتراض دارند و یکی از عوامل توجیه عدم موفقیت شده است:پارتی بازی! اما همین افراد ناراضی معترض در هر جایگاهی که باشند اعم از کشوری و لشکری یا بازاری یا...حق خود می دانند که با آشنایان خود یا سفارش شدگان به گونه ای متفاوت رفتار کنند. حتی اکثریتی همیشه روی این امر...
-
عزیزم!
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 10:32
چند روز پیشتر یه آقایی داشت با تلفن همراهش در یک مکان عمومی صحبت می کرد حالا چی می گفت؟گفتن که چه عرض کنم.داد میزد :آخه عزیزم من که بهت گفته بودم(حالا این جمله را با فریاد بخوانید) اگه داری با عزیزت حرف میزنی که دیگه داد زدنت چیه؟ آدم که سر عزیزش داد نمی زنه! مشکل این جاست که آقاهه دیده بقیه بهم میگن عزیزم اینم گفته...
-
از چاله به چاه(طرح حذف کنکور)
شنبه 28 دیماه سال 1387 11:43
نمی دانم این طرح حذف کنکور را دیگر از کجایشان دراوردند.یک اپسیلون اگه فکر کنند میفهمن که چه ظلم و جوری در پی خواهد داشت این طرحی که از خودشان دروکردن.دلایل رد این ادیسه ی فضایی: میزان اندک استرس چند ساعته را به چندین سال افزایش دادند حالا هر سال همه ی خانواده استرس دارند که بچه امتحان داره. راه را بر متنبه شدن می...