-
انتقام سخت
سهشنبه 17 دیماه سال 1398 09:56
رفتم سراغ لپ تاپ طفلکیکه تو کمدخاک میخورهگفتم درش بیارمی پست بلندبالا بنویسمدیدم اصلا دستم به تایپ نمیرهاین لمسی کوچولوباهمه درد و مرضی که به جونشراحت تره انگارچقدر راحت طلب شدمراحت طلبها ترسو هستندترس از دست دادن راحتی از یک سو وترس قرارگرفتن در سختی ازسویی دیگرانتقام سخت هم راحت نیستهرکس مرد سختی نیستهمین الان دستش...
-
چهارپایان
یکشنبه 15 دیماه سال 1398 20:53
مهر سردار را خدا در دلها نشانده استو من در عجبمکه برخی با نفرت و برخی با بی تفاوتیاز کنار این اتفاق عظیم رد می شوندو فکر می کنند چه دردانه هایی هستندکه با بقیه فرق دارند!!!خداوند هم اینها را رها کرده است
-
هشدار
یکشنبه 15 دیماه سال 1398 08:42
اگر انتقام سختی درکار نباشدو اگر انتقام سختی بهمین زودی رخ ندهدامریکای بیمقدار به خودش اجازه می دهدبازهم این حرکت تروریستی اش را مجددا تکرار کندهرایرانی که فکر میکند مزاحم است راحذف فیزیکی می کندبا پهباد میزندیا ترور بیولوژیکییا هرراهی دیگراین تازه دست گرمی بودمنتها غرب گراهای ترسو اینو نمیفهمنشایدم میفهمن خودشونم...
-
ما و او
شنبه 14 دیماه سال 1398 14:54
سردار سلیمانی ادم بودما هم ادم هستیمسردارقلبهابودما هم سربارخودمونخودمون خودمونو قبول نداریماینا کی هستنماکی هستیم!!!چقدر حقیریممن برم هیچکی تنها نمیشهبغض ابری برام وانمیشهحالا سردار سلیمانی رو ببینینعشق است و آتش و خونداغ است و درد دوریکی میتوان نگفتن کی میتوان صبوری
-
چرا؟؟؟
شنبه 14 دیماه سال 1398 14:37
تازه رفته بودم اینستاگرام برای خودم پیج باز کردم که کوچ کنم بروم آنجا چه کار عبثی اگر بلاگ اسکای ادم هایی مثل علیرضادارد که هرچندوقتی یکبار آفتابی میشوند و حرف زیاده میزنند و میروند اینستا اصلا اجازه نمی دهد ادم حرف بزند واقعاکه برگشتم همینجا باطیب خاطر حرفا هایم را بزنم بگویم ای روحانی با لبخند به دیدار خانواده...
-
سردار سرافراز شهادتت مبارک
جمعه 13 دیماه سال 1398 09:51
آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ توخون جوانان ما میچکد از چنگ تو
-
ویروس
پنجشنبه 12 دیماه سال 1398 21:22
امیدوارم دیگه ما دینمون رو به این ویروس اچ وان ان وان ادا کرده باشیم و با این قربانی جدید که در خانواده ظهور کرده دست از سر ما بردارهدهشتناک
-
بی ربط به همه
دوشنبه 9 دیماه سال 1398 08:10
من که تصمیم گرفته بودمحتی اگه از درد بمیرمدیگه تحت هیچ شرایطیدندانپزشکی نروممگر اینکهامریکا قبول کنه تحریمهای یکجانبه رو لغو کنهتا من برماما از انجا که امریکا امریکاتراز این حرفهاستخل شدم و بدعهدی کردم ونصف صورت درحال حاضرمتورم استالان شدم تپلیجای آمپول بی حسی درد میکند شدیدازاسترس جلسه ی بعدششدم عین بیماران دیابتی...
-
هرچه خداخواست همان می شود
چهارشنبه 4 دیماه سال 1398 18:08
واقعا چه جوریهاون موقع که مرد صاحب درآمدهرلحظه به چشم همه میارهاز هر جهتحالا که درآمد متعلق به خانوم خونه استبا کوچکترین اشارههمه ی اجدادشو از قبرستان میارن جلو چشمشکه داری منت میزاریواقعا با این وضعزنی که حمایت مالی نیاز ندارهحمایت عاطفی و روانی هم که لاموجودخدا هم راضی نیست تو این رابطه بمونه
-
یارانه
سهشنبه 3 دیماه سال 1398 22:21
31.2.204.158ایرانیهاخبردارکوپن جدید امده است به بازاربرای کالایی اساسیبه اسم حرف زدن ای یار جانیمرکز پخش این کوپنشخصی است باای پی بالاو اسم علیرضاکه خودشان را مرجع تعیین اندازه کوپن حرف زدن ایرانیها میدونناینم خوبهمیتونه بره میدونبرا کارآفرینیش سرمایه هم جذب کنه ایده بسبار جالبیهاگه ادمها برای حرف زدن کوپن معین داشتن...
-
بخت سبز
دوشنبه 2 دیماه سال 1398 08:40
اینادیگه کی هستنشلوار تنگشون پاشونلب ساحل دریا عکس میندازنفحش تو دهنشونما رو بدبخت کردنماروبدبخت کردننمیدونن تو روانشناسی سلامتمسیولیت انچه که هستیم بعهده ی خودمون هست؟خوب تلاش کن خوشبخت بشیاینجا خوشبخت نیستی پاشو بروهرجاکه حس خوشبختی داریمن دیدم ادمایی که بهمین تازگی رفتن پناهنده المان شدن تا حس خوشبختی داشته...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 دیماه سال 1398 16:03
قبلا قبلنهاعلاقه ی عجیبی به واکس زدن کفشام داشتمحتما حتما در تمام مدتی که بیرون بودمباید کفشام برق میزدناگر یوقت وسط روز کثیف میشدنحتما با دستمال پاکشون میکردمالان اماجاکفشی تو خونه استبوی واکس میپیچه تو فضا ومنم که پیرزن شدمدرد می افته تو سرمچقدر عوض شدمچقدر بیخود شدمخدایا به همه ی خونه نقلی ویلایی بدهکه بشه رو ایوون...
-
حجاب
یکشنبه 1 دیماه سال 1398 08:51
بی حجابی مثل اینکه ی ماهی بخواد رو خشکی زندگی کنهی جور دهن کجی هم هستیعنی خدا ببین فکر نکن خیلی بزرگیاما کار خودمونو میکنیمراه خودمونو میریمشاد و خوشحالم هستیماین آدم به هزار ساز ناکوک بی منطق شوهرجونش میرقصه که مبادا ناراحت بشه امابساز خدا نمیرقصهفکر میکنه خدا دشمنش نعوذباللهچشم نداره زیبایی های وجودی ایشونو...
-
ناصر
جمعه 29 آذرماه سال 1398 08:00
مثل یوسف پیامبرتو زندان دنیا اسیریمچشم امیدمونبه ساقی دربارکه برامون پارتی بازی کنهخوب خدا چجور دست ما رو بگیرهوقتی بطرفش دراز نیستولی در هرصورتمن باز فهمیدمما سیاه لشکریمدر نبرد بین حقو باطل
-
تیک
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1398 21:14
جشنواره قصه گویی کانون پرورش در جریاناهنگ اقای حکایتی و خونه مادربزرگه و...همه اهنگهای دهه شصتتا کی این اهنگها و خاطره بازی بزرگترانسل امروز قراره بعدا باچی خاطره بازی کنه؟گیتی خامنه برای نسل ماستنسل امروز وقتی بزرگ بشهگیتی خامنه دیگه نیستپس باچی خاطره بازی کنن؟ظاهرا قصه گویی برای کودکانولی موشکافی که بشهبرا همون...
-
تنبل
پنجشنبه 28 آذرماه سال 1398 13:49
به قول خودشیکسرهبدون توقفبدون خستگیپنج ساعت میشینه پشت فرماناز اینجا میرسه اونجابعد زورش میاد دو دقیقه بشینه سر مستراحسرپاسرپانجاستاهبه تو هم میگن ادم
-
مسکن دندان درد
چهارشنبه 27 آذرماه سال 1398 21:51
از اون سر شهرزنگ زده به این سر شهرخونه ی عمه جانشچون دندونش درد میکردهاحتمالا عمه مسکن نداری؟؟؟عمه هم که چیزی نداشتهاومد دم در خونه ی مادنبال تجهیزات دارویی طب سنتی دکتر اسیهحالا تجهیزات من کوچ داده شدن به ان سر شهرانشالا که مفید واقع بشنولی خوب برین داروخونه و عطاری برا خودتون بخرینمن کل فامیل این همسایه رو ساپورت...
-
ک مثل کتاببببببب
سهشنبه 26 آذرماه سال 1398 06:14
مثلا رفتم کتاب بخرم با هیجانی در حد المپیک و بادلی پر از اندوه و قلبی آکنده از بازهم اندوه و سرشتی لبریز از ندامت برگشتم و کتاب گران نشده است فوق العاده گران شده است من دست از پا درازتربازگشتم و به ان لیست منتظر با خشم نگریستم چون هیچ امیدی به داشتن و خواندن ان کتابها ندارم و چقدر بد است جیب خالی البته جیبی که برای...
-
Open the door please
سهشنبه 26 آذرماه سال 1398 06:04
این چندروزوبلاگ من مسدود بودبلاگ اسکای درشو تخته کرده بودبعلت بروز کردن برنامه نویسیچقدر بد ادم اختیار بازوبسته بودن وبلاگشونداشته باشهحداقل از قبل خبر بدین چه خبرهما یکم احساس مالکیتمون پررنگ تربشهگران شدم گران شدم بازم گرانتربیسکویت من بیسکویت من بیسکویت مادر
-
بیقرار
شنبه 23 آذرماه سال 1398 07:31
بیشتر و بیشتر و بیشتر کار می کنیمتا هرچه بیشتر از خودمان دریغ کنیمخوشی های ساده ای به اندازه ی دنیا راانگار داشتن پول با ذوق کردن رابطه ی معکوس دارههرچی کمتر پول داشته باشی با کوچکترین چیزها خوشحالتر میشیو در این روزهای ناآرامناآرام میکندصاحب سرمایه راچگونگی حفظ ارزش سرمایه
-
هوا
دوشنبه 18 آذرماه سال 1398 15:39
بداد من برسدلم گرفته استبه این دل شکسته جان بدههوا هوای خاطرات خودم استهرچند گذشته ها گذشتهبزن بارانکه چتر بسته یعنی دل سپردنبزن بارانکه من هم ابری امسراغ خانه را به من نشان بدهدر دنیایی که پول دلها را شاد میکندروح را آرامبودن یا نبودن خدا چه اهمیتی داردیا شایدداشتن یا نداشتن خدا ایز نات ایمپرتنتایمان سخت استو خدا...
-
سرخ صورت
یکشنبه 17 آذرماه سال 1398 09:07
انقدر ناله میکنه پیش منمیگفت صورتمو با سیلی سرخ نگه داشتمحالا فهمیدم یک میلیارد تو بانک پول داشتهالان رفته بااون پول مغازه خریدهیکم به مشکل خوردهخواست مشورت کنهتازه فهمیدم علت این همه استرسو کلافگیپول داشتن بودهنه پول نداشتنمیترسیده ارزش پولش کم بشهالانم که مغازه خریده میگه دبه دراوردم تا یکم پولو دیرتر بدماز سودش...
-
مختلسین کار
جمعه 15 آذرماه سال 1398 07:40
اقای نظافتچی مدرسهدست از نظافت مدرسه برداشتهو مدرسه از کثافت رو به زوالزور مدیر هم بهش نمیرسهچون معتقد باندازه ای که حقوق میگیرهکار میکنهمدیر میگه نون حلال ببر سر سفره خانوادهاما اقای خدمههمین قدر کار رو هم کافی میدونهتا حرف بزنیمیگه برو اختلاسگرای میلیاردی رو بگیرچه وضع پیچیده ای شدههمه چششون به اختلاسگرای...
-
اختلاس فرهنگی
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1398 08:36
شتی که میگن دقیقا مناسب فارسی کتاب اول یادگیری رو مشکل کرده بیشتر رو حفظ کردن و حافظه ی دیداری تاکید داره مشق شبم که تکرار و تمرین بود کمرنگ کردن تمرین کمتر حفظ کردن بیشتر اسمشو گذاشتن خلاق ولی جز قرتی بازی و تمرکز زدایی چیز دیگه ای نیست صدتا اسم گذاشتن رو ه و ای و او بچه بدتر گیج میشه هرروز باید کاردستی جدید بسازه و...
-
بی خاصیت
سهشنبه 12 آذرماه سال 1398 12:21
هیچ مهارت اقتصادی که ندارم، بماندهیچ ارزویی هم ندارم انگارمثلا الان اگه به من صدمیلیون پول بدنهیچ کاری با اون پول نمیتونم کنم!!؟؟؟چرا؟دل مرده شدمیا مرتاض
-
مشارکت
شنبه 9 آذرماه سال 1398 13:11
من حساب کردم بیست و شش میلیون شد!!! اونا حساب کردن بیست و دو میلیون شده!!! من میگم این اتاق خیلی کثیف اونا میگن قبول کن از قبل تمیزتره میگن چرا نمیای سر بزنی وقتی میرم باید بشینم درودیوارو تماشا کنم منو فرستادن دنبال کمک خیرین کالاهای لازمو براشون بردم میگن چرا پول نگرفتی؟ ادامه مشارکت من با اینا چه فایده داره؟
-
آرش و روحانی
چهارشنبه 6 آذرماه سال 1398 07:36
(با لحن حماسی خوانده شود،لطفا) اری اری جان خود در تیر کرد ارش کار صدها صدهزاران تیغه ی شمشیرکرد آرش اری اری خون مردم را درون شیشه کرده است روحانی کار صدهاصدهزاران دشمن بیدار کرد روحانی تدبیرش اینه امنیت فدای معیشت یا شایدم معیشت فدای امنیت امیدش این که ایران بشه شعب ابی طالب اینم تدبیرو امیدبنفشها دیدن مردم با ناخدا...
-
این روزها
یکشنبه 3 آذرماه سال 1398 08:16
سوار بر تاکسی (وسیله حمل و نقل عمومی) (+ماشین در پارکینگ) پیش میرفتیم در سرمای پاییز و ترافیک روان مردی میانسال به جمع مااضافه شد و بنا را گذاشت به حرفهای رایج امروزی و راننده تاکسی اگر اهل عرفان نبود معرفتی داشت خواستنی دلم گرم شد که هنوز هستند انسانهای دوست داشتنی
-
بیا
پنجشنبه 30 آبانماه سال 1398 10:47
به انقدر دست و پا زد و در این چند روز اخر عمرش که نمیدانست واپسین روزهاست فحش داد و ناسزا و روحش را چروک کرد برای دنیایی که قرار نبود در ان ماندگار باشد برای بنزینی که قرار نبود بسوزاند حال باید در این خاک سرد باران خورده بخوابد و پاسخگوی نکیرومنکری باشد که هیچ بفکرشان نبود یعنی اخرت هم از ما دزدیده شده یا خودمان...
-
خارجی دورو
چهارشنبه 29 آبانماه سال 1398 20:50
وووای این ایرانیهای خارج نشین کاسه ی داغ تر از اش هستن از اونطرف میگن ایرانیها هرجا باشن بی فرهنگن و زیر خط فقر شعور الان مردم ایران شدن طفلکیهای مظلوم ستمدیده تا کی تحمل کنن؟ تا کی این مردم تحت فشار باشن؟ به تو چه خارجی ما که بدیم بزار زیر فشار له بشیم بمیریم نباشیم تا شماها راحت تر زندگی کنین دیگه و شرمنده ایرانی...