-
بی ادب
سهشنبه 23 مهرماه سال 1398 11:31
ایکس رفته خارج از کشور کنسرت اقای ایگرگ بعد تو کنسرت گفتن حضار محترم فیلم و عکس ممنوع بعد هیچ کی رعایت نکرده و همه دوربین بدست ایکس هم از اول تا اخر مطلبش مکررا به ایرانی جماعت فحش نثار کرده و ایرانی رو درحد توان تحقیر برخی هم همکاری کردنو در نظرات گهربارشون فرهنگ ایرانی رو کلا قلع و قمع کردن بعد در ادامه ایکس حدس...
-
ستایش
سهشنبه 23 مهرماه سال 1398 06:39
سریالی که خیلی سری سال است تمامی ندارد سری سوم روی انتن شبکه سه هر شب میهمان خانه های مردم میشود باهزار عیب و نقص مثل ماشینهای ایران خودرو من اگر بیننده این سریالم علیرغم همه ی فیلنامه ی ابکی زپکی اش فقط و فقط بخاطر بازی داریوش ارجمند که نتیجه ی چندین سال بازیگریش بعد یکی مثل محمد سلوکی رو میزارن کنارش گند میزنه به...
-
پرسش
دوشنبه 22 مهرماه سال 1398 18:48
امروز طبق معمول درحال نماز حالت مکاشفه بهم دست داد با یک نرم افزار زبان تمرین میکنم پنج امتیاز کسر میکنه اگر هفت روز پشت سرهم تمرین انجام بدی دو برابر امتیاز میده اگه انجام ندی که امتیازتو از دست دادی من دقیقا سرساعت تمرینمو انجام میدم برای کسب امتیاز پس یعنی سیستم ذهنی طبق دستورالعمل عمل و پاداش درست عمل میکنه اما...
-
کوه
شنبه 20 مهرماه سال 1398 19:31
وقتی دیروز به دخترش گفت من مثل کوه پشتت هستم نمیدانست امروز همسفراضراییل خواهد بود آه و دمی که خود را کوه میپنداشت بدرود ای کوه بدرود
-
حال خوب
شنبه 20 مهرماه سال 1398 06:04
هرچی درس خوندوکار کردو تجربه بدست اورد باضافه همه ی علاقه مندیها و هنرش رپ جارو کرد گذاشت ی گوشه و ارایشگر شد چون معتقد پول حالشو خوب میکنه خیلی خوبه که میدونه چی حالشو خوب میکنه و میدونه چی رو حذف کنه و چی رو جاش بشونه تا به هدفش برسه
-
حسادت
پنجشنبه 18 مهرماه سال 1398 12:39
واقعا اگر اون به کار من علاقه نداره دلیل بر ضعف کار من نیست اگر اون قدرت نداره کار منو انجام بده پس کار منو تحقیر میکنه باید درکش کنم باید بفهمم که حسادت ی حس مرموز منم حسودم جسمم به روحم حسادت میکنه از همین رو سنگ میندازه جلو پاش تا یوقت اوج نگیره و به اسمان نرسه حسود هرگز نیاسود
-
شکست
یکشنبه 14 مهرماه سال 1398 14:38
الان پس از یک شکست درخدمتتان هستم و به رقابتی که در پیش روی است می اندیشم و اصلا حس رقابت ندارم پس حس تمرین و اماده شدن هم ندارم اما شکست اکنون این است که دو ساعت و نیم تا سه ساعت از روی رسپی شف طیبه کوفته بادمجان پنیری طبخ کردم ولی خستگیش به تنم موند هیچ مزه ای نمیده!!! علیرغم وجود جعفری و ریحان و پودر سیر، نپخته اش...
-
بارخدایا
شنبه 13 مهرماه سال 1398 19:10
ما در دامهای پر پیچ و خم نفس و شیطان مبتلاییم و از این دشمن قوی پنجه راه گریزی نداریم و تاب مقاومت و جدال با او را نداریم از هر دامی گریزان شویم به دامهای دقیقتر و محکمتری دچار شویم مگر لطف بی منتهای تو از ما دستگیری کند و به سعادت و خیر مطلق رساند و از این چاه ظلمانی طبیعت و هوی برهاند امام خمینی
-
تولد
شنبه 13 مهرماه سال 1398 17:42
همین چند روز پیش درحال گذر از خیابان چشمم افتاد به پیرزن که به آرامی و سختی تقلا میکرد تا پاهای نافرمان رافرمان دهد برای سوار شدن بر مرکب امروز اما متولد شد از پیله ی تن رها شدو به دنیای اعمالش پر کشید بهشت ساخته است یا جهنم؟ نمیدانم به هرحال شیعه ی علی است چندروزی در بیمارستان جهنم می ماند و بعد راهی بهشت خودش خواهد...
-
روحانی و حضرت عباس
شنبه 13 مهرماه سال 1398 05:32
به روایت تدبیر تیمش، برفرض به شما پیشنهاد دادن با ترامپ گفتگو کن شما باید بخندی؟ یعنی واقعا تا حالا پای روضه ی حضرت عباس نشستی؟ فرض کن براش امان نامه اوردن بعد عباس قهقهه بزنه که من نمیام جناب مقاله ی ایرانی نوشت رو رد میکنن چون نویسنده اش ایرانیه بعد تو میری بهشون دست میدی کنارشون میشینی قهقهه هم راه میندازی؟ اونم با...
-
شیشه ای نباشیم
جمعه 12 مهرماه سال 1398 05:54
دیشب خواب دیدم این اینستاگرام که بی اجازه و مجوز از کاربرا عکس میگیره اثر انگشتشونم ذخیره میکنه بعد از روش ی نمونه میسازه خواب دهشتناکی بود ی فضای بزرگ با میلیونها سیخ فرورفته در دیوار از زمین تا اسمان عکسهایی که به سیخ کشیده شده بودن همراه با پرونده شخصیت طبقه بندی شده دوستان اعضای فامیل هیروها لجندهاو... و اثر انگشت...
-
عزیزا
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1398 06:11
این چند روز مهلت عن قریب بسر اید و ما را خواهی نخواهی خواهند برد، پس اگر با اختیار بروی روح و ریحان است و کرامات خدا اگر با زور و سختی ببرند نزع است و صعق است و فشار است و ظلمت و کدورت نویسنده اش کی میتونه باشه؟ امام خمینی
-
بلاگ اسکای پاسخ دهد لطفا
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1398 06:06
واقعا نوشتن وسط این همه تبلیغات بازرگانی چه ارزشی داره؟ خوبه برم معتاد بشم برم اینستا پیج بزنم
-
وای
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1398 07:39
غرق جارو کشیدن بودم که دسته جاروبرقی شکست حال تمیزکاری هم شکست خانه شد عروس بزک کرده ی نصفه نیمه نیمی تمیز و نصفی کثیف وای
-
تب دوره ای
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1398 07:26
مرموز و نفس گیر دقیقا در یک بازه زمانی مشخص چهار تا شش هفته ای می اید و سه روز مهمان است و میسوزاند جان بچه و مادر بچه را میگیرد و محو میشود اما بازمیگردد درست سروقت انقدر سروقت که حتی کسی هم که نمیداند تب دوره ای چیست متوجه سروقت امدنش میشود هر شش هفته یکبار یا هرچهار هفته یکبار تبی چهل درجه و داغ گندم بریان هربار با...
-
مامای همراه
دوشنبه 8 مهرماه سال 1398 13:11
یعنی اگر قرار هست بروید بیمارستان برای زایمان قبلش با یک ماما بصورت خصوصی قرارداد میبندید که همراه شما در بیمارستان حاضر شود و در راه تسهیل زایمان کمک کند و بسیار راضی هستند انها که از این خدمات بهره برده اند اما حاج اقا مسالة معلم خصوصی و اموزش خصوصی و مدرسه خصوصی که باب هست نه بعلت جیب پر پول مردم بلکه بخاطر ضعف...
-
گذر
دوشنبه 8 مهرماه سال 1398 06:46
ووووی چه غوغاییه و من بیخبر نشسته در کنج خلوت خویش چه دنیاییه و من بی توجه خزیده ام به پشت نقاب خویش چه شوری و چه حسرتی مانده بر بیشمار دل از این غوغای دنیا و بی مرامی ا حساس و عاطفه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 مهرماه سال 1398 05:31
امدم بنویسم از طلوع خورشیدو صبحی دیگرو روشنایی که بر اسمان پاشیده میشود اندک اندک نرم نرمک کاش از زیر این حجابهای ظلمانی دربیاییم و دلمان را روشن کنیم به فطرت اصیلمان اصل انسانیتی که خدا افرید هرچند ادمها در آدم بدنیا آمدن برابرند ولی ظاهرا شانس آدم ماندن برای همه وجود ندارد
-
ازمون استخدامی و شیخون
شنبه 6 مهرماه سال 1398 10:09
چقدر غمگین شدم وقتی ازمون استخدامی دولت رو دیدم مگه تو حوزه چی یاد طلبه ها میدن که لیسانسشون مثل اچار فرانسه بدرد همه چیز و همه جا میخوره از معلم ابتدایی بگیر تا تاریخ و علوم اجتماعی و روابط عمومی و.... دیگه چی بگم دولت وزارت علوم خودشم قبول نداره اونی که لیسانس داره فقط رشته مرتبط اونی که حوزه درس خونده همه جا خوب در...
-
معرفی
شنبه 6 مهرماه سال 1398 07:34
کسی که انچه در ذهنش میگذرد را روی اب میریزد نیازی به معرفی بیشتر ندارد خودش را رو کرده است ان هم از اعماق وجودش
-
دم
دوشنبه 1 مهرماه سال 1398 18:56
با جبروتش که دو عالم کم است اول ما اخر ما یک دم است
-
سبز نارنگی
شنبه 30 شهریورماه سال 1398 21:39
من تا قبل از ورود بدانشگاه نارنگی سبز نمیخوردم نشسته بود روبروی من منی که در ان اتاق کوچک محقر اضافی بودم نارنگی سبز میخورد با ولعی هر چه تمامتر و من غرق در افکار دربه دری ام بی مکانی ام اویزان بودنم و شرایط سخت تحمیلی غیرمنتظره غیرقابل هضم به او خیره شده بودم که ناگهان یک عدد نارنگی کوچک سبز بطرفم پرتاب کرد از روی...
-
بوی خواب
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1398 06:34
اگرچه ترس برادر مرگ است اما خواب مرگ کوچک است یا شاید بهتر باشد بگوییم مرگ سا مثل مهسا انوقت ما اسم اتاقهای خانه مان را میگذاریم اتاق خواب!!!یا اتاق مرگ سا!!! ما که در فضای بین هال و اتاق و دستشویی گیرافتاده ایم بیشتر از نیمی از فضا را هدر تیرو تخته و تخت مرگ سا میکنیم مرگ سا برایمان عزیز است و چقدر از امکانات...
-
شکلک خنده
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1398 22:14
متهم شبنم نعمت زاده چرا چادر میپوشد ان هم در دادگاه ؟ درحالیکه تا قبل از آن نمی پوشید اصلا هیچی بذهنم نمیرسد شما یچیزی بگین بعله خود شما که سرراهت سری به ما زدی ما که خانوادگی دست به گریبانیم با ویروس اس اس سرمان چون اسب به اخور سطل درصف مستراح
-
دست در دست هم دهیم به مهر
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1398 06:30
نگاهی انداختم به هیات عزاداری پرچم جلو یکطرفش در دست مردی هفتاد ساله دیگری در دست یک پسر پانزده ساله هردو را میشناسم از اهالی محل هستند و هیچ سنخیتی باهم ندارند جز اینکه در یک محله زیست میکنند و اینچنین با همکاری پرچم رابدوش میکشند کاش همه جا همینجور باشیم فارغ از تفاوتها همکاری همدلانه ی نتیجه بخش
-
نوکری
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1398 07:47
دیشب بعد از شام زدم بدل اشپزخانه برای کمک تا ببینم چه خبره اونم با پارتی هرکسی حق ورود نداره هوم نظم خاص خودشو داشت کار اضافه ای رو زمین نبود برا تازه واردی مثل من، عین مورچه های کارگر بودن هرکی کارخودشومیکرد بی سروصدا بی های و هوی همراه با ی حس غرور منظم و مرتب کاش تو باقی کارا هم همینجور بودیم متحد همدل منظم کاردان...
-
عجب
شنبه 16 شهریورماه سال 1398 17:16
عجیب چیز خاصی نمینویسه روزمرگی و همین بعلاوه برداشتهای خودش از رفتار و گفتار دیگران اون اسمش برداشت براش نظر بزاری ترور شخصیتی میشی که قضاوت نکن جل الخالق چقدرم خواننده داره واقعا عجیبه بنظرتون اب روی کره ماه چه طعمیه؟
-
پز نده انقد
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1398 17:54
واقعا تا مقطع دکتری درس خوندن و تو جامعه ی دانشگاهی زیست کردن علت کافی و تامه برای حصول فهمیده بودن، بصیر بودن یا برتری سطح فهم و شعور بشری یا حتی دانش بیشتر تو همون رشته که دکترا داری نیست واقعا نیست تو دانشگاه مگه چه خبره؟ ماهم رفتیم دیدیم اون تو واقعا خبری نیست شاعری به دانشکده رفت دم در ذوقش را پیش نگهبانی گذاشت...
-
بشکن
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1398 07:14
خیلی هامان شده ایم نمک خورد و نمکدان شکست هرروز بابت داشته هایمان خدا را شکر میکنیم بعد تره هم برای اوامر خدا خورد نمیکنیم فقط میخواهیم بگیریمو داشته باشیم برای حضرت عباس نذری میپزیم تا واسطه شود پیش خدا برای رفع حوایج دنیا اما نه عباس را میشناسیم نه خدای عباس را بعدبه خنچه و حجله قاسم خرده میگیریم و نامش را میگذاریم...
-
کار
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1398 13:49
رفتیم خیار چینی خوشحال و شاد و خندان که کاری راحت و روح افزا جسته ایم هم در دامان طبیعتو هم فعالیت بدنی و هم درامدی حلال سطلی برداشتیم لیدی وار روان شده به سمت جالیز هی امان از خامی و بی تجربگی نرم ولطیف دست به زیر بوته برده و اه از نهادمان برخواست این خیاری که براحت الحلقومی میخوریم حال درشکل خیار تازه یا خیارشور...