-
همیار!!!
سهشنبه 1 مردادماه سال 1398 07:39
دراغاز این روز شلوغ که دلم میخواهد زودتر غروب از راه برسد تا برسم به آنجایی که دوست دارم آنجا که همیشه فکر میکردم اگر بروم موفق ترین خواهم بود امروزی که از فرط تعدد برنامه غذایی راحت پخته کردم تا اشپزی زیاد وقتم را نگیرد آمدم تو صفحه ی بلاگ اسکای چون بالاخره اینترنت خریدمو چون تشنه ای بر لب جوی چشمم افتاد به وبلاگ...
-
افسانه
شنبه 29 تیرماه سال 1398 19:57
نمیدانم مولانا اگر در عصر ما میزیست کارش چون میشد؟ قیافه اش عوض شده است اما نه تنها بخاطر عمل زیبایی دماغ انگار ان دماغ جدید بهانه ای شده است برای تغییرات اساسی تر اینها را بیخیال بشوید دومین مرد دوران عمر من که از خانه زن دوم رانده شده بود درست مثل همین سومین مرد که بتازگی رانده شده است درست با همان دست و جیب خالی بی...
-
مثل مسکن
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1398 06:04
اخ که چقدر گرسنه بودم بعد از پر کردن شکم دم براوردن سخت تر میشود به غذای مانده نگریستم و اینکه شاید اخرین غذای فرو رفته باشد شاید این وعده همان ضیافت موجودات زیرزمین باشد یاد شکمبه ی پر از کاه گوسفند قربانی افتادم گوسفندی که صبح خیلی زود خوراک داده شد تا سنگینتر باشد و پول کاه هضم نشده را به قیمت کاه تبدیل شده به گوشت...
-
از گسل تا گاندو
سهشنبه 25 تیرماه سال 1398 19:24
واقعا قابل قیاس نیستن من گسلم دیدم تا تهش گاندو رو هم دیدم تا اخرش هر دو رو هم دوست داشتم حالا نقاط ضعفشو بزاریم کنار ولی الان از دیدن گسل حس پینوکیو وقتی خر شد بهم دست داد اینترنت خریدم دیگه کاری نمیشه کرد جای گوشت چغندر بخوریم رب گوجه نخوریم گیلاسو به تماشا بنشینیم اینترنتو چه کنیم؟
-
مولانا
دوشنبه 24 تیرماه سال 1398 09:14
دوش دیدم مولوی در خواب ناز گفتمش ای شیخ از من السلام مولوی رویش بکرد بر انطرف بر من مسکین نگاهی تازه کرد گفت برمن سالک راه طریق بس تو غفلت کرده ای از راه دین شش کتاب مثنوی در پیش رو تو بدیدی امرودیو کدو سر بزیر و لب گزنده چون خجل من همی بودم در گفتار شیخ گفتمش ای شیخ برتو مرحبا تو سرودی شعر مستهجن چرا؟ غرق عرفان و...
-
گرما
دوشنبه 17 تیرماه سال 1398 18:05
در این هیاههوی تابستان داغ و گرمای رخنه گر موذی که بر جان ادمی هجوم می اورد ان مرد امد ان مرد در گرما امد با دست خالی با جیب خالی و با حسابی خالی تر از هر خالی اما با روی پر یا بعبارتی با پر رویی زن دوم حسابش را خالی کرد و خودش را به بیرون پرتاب و او هم جایی نداشت جز خانه ی زن اول که خودش کار کرد و بچه های ان مرد را...
-
هنر نزد ایرانیان است و بس
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 13:37
اینترنت لا موجود زدم تو خط ترک کتاب بحر در کوزه میخوانم خواندمو خواندمو خواندم تا رسیدم به استغفرالله مولانا هم که بی ادب شدیدا شعرمستهجن که ازش عرفان دربیاد ببینید قدیمیا چقدر هنرمند بودن چون با دندانم لبمو گاز گرفتم نمیتوانم بیشتر بگویم ماخوذ به حیا
-
تجارت
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1398 22:16
من پورتوکلم تاجر و جهانگرد دنیزی از برای دیبزمینی هزار کیسه زر میدهم از برای رب چوجه از برای این و ان
-
من و مرغ شکم پر
دوشنبه 27 خردادماه سال 1398 13:56
اندر حکایت روزگاری که میگذرد یادداشتها نوشته اند و می نویسند نویسندگان کاش نوشتنم می آمد اما نمی اید بس که طبیب سودازدا تجویز کرده است و اینک صفرا زده است بالا سودا که کم باشد نمیشود اندیشه کرد صفرا که بالا میرود ادم خوشگذران و در لحظه میشود به هیچ نمی اندیشد جز سرخوشی در همین لحظه بگمانم پیرمرد صد ساله ای که از پنجره...
-
قفس
جمعه 24 خردادماه سال 1398 12:31
در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم و رضا کو چاره ای شیر نر خونخواره همان نفس آدمی است که در چنگالش گرفتار هستیم اما تسلیم و رضایش را نمیدانم چاره ای که مولانا نداند پس ما چگونه دانیم مرغ باغ ملکوتمان اسیر است و ما در قفس سرگرم
-
زبل خان
جمعه 17 خردادماه سال 1398 14:20
بانو رفت سرطان امانش نداد اوووه کوفت این سرطان کوفتی همه جا هست اینجا انجا همه جا
-
ماه عسل 98
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 18:04
بعله امسال ماه عسلی درکار نبود خدا رو شکر ما راحت شدیم پارسالشم چنگی بدل نمیزد با اون قسمت اخر مبتذلش ولی جالبه یک برنامه به یک ادم بند باشه که چون علیخانی وقت نداره ماه عسلم تعطیل اوووم البته اینکه از ماه عسل پرش کرده به عصر جدید ترقی محسوب نمیشه و ماه عسلشم در اوج تعطیل نشد دیگه حرفی برا گفتن نداشت دکور تکراریو...
-
شکست
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 10:50
شکست سختی بود هنوز هم هست همه مدارک و شواهد موجود بالاخص رفتار و حرفهای بشدت معنی دار و مشکوک متهم ما را به این جهت سوق داد که تهمت بزنیم انهم تهمتی به جدیت و محتمل به یقین اما حس کاراگاهی اشتباه درامدو تحقیقات همگی مختومه شد با اشکار شدن حقیقت و روسیاهی ماند به ذغال حالا خوب است تهمت را اشکار نکردیمو گذاشتیم در...
-
بدشانسی
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 03:47
دست بریده ام زخم شده است زخمی سیاه و قلمبه بریدگی اش عمق دارد گوشت از روی استخوان جدا شد هوف چه دردی و چه سوزشی و خونی که به بیرون هجوم می اورد دلی که اشوب شده بود عاقبت زردچوبه و سیاه دانه ی کوبیده خون را بند اورد و همه اش یاد رزمندگانی بودم که در میدان جنگ مجروح شده و ناچارا متحمل درد تا امدادگر بیاید و انها که...
-
تنها مسیر
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1398 18:02
هرروز ساعت شانزده یا شانزده و پانزده دقیقه شبکه تهران این اقای پناهیان چی میگه؟ همه حرفاش عجیب غریب ی جوریه دور و نزدیک اشنا و غریبه چی میگی حاج اقا؟ هزارتا سوال اومد نشست تو ذهنم کی میخواد جواب بده؟ مست و گیجم بیا منو از این وسط جمع کن
-
دزد دریایی
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1398 06:20
اشتراک اینترنت به پایان رسید و شد علیه الرحمه حالا من اینترنت ندارم از چندین روز پیش همه اش رفتم اینجا و انجا مثل دزدان دریایی از اینترنت دیگران سود جستم ان هم اینترنت به ان گرانی نمیدانم اینترنت گرانتر است یا سیب زمینی هرچند پیاز ارزان شد اما هلو کیلویی ده هزار تومان است ان هم جعبه ای و خرما هنوز گران است و ماکارانی...
-
عالیس نخوریم
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1398 09:45
کوفت بخوره کارد بخوره شکمی که قراره عصاره مالتش از المان بیاد المانی که مواد شیمیایی ریخت رو سر مردم ما حالا صنعتش مجبوریم بخریم عصاره مالتشو که نخوریم چیزی نمیشه
-
گله
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1398 11:27
فضای مجازی همین است دیگر کسی احوالت را نمیپرسد هرچند احوالپرسی توقعی گزاف است در این روزگار که درعالم واقع انسانها برای احوالپرسی هم دنبال دلیل میگردند منبرنشینان مدام در فضایل صله رحم میگویند و مضرات قطع رحم ولی همچنان این مدرنیسمازیون است که پیش میتازد انسان شهرنشین مدرن خودش را میبیند و سایه اش را با تیر میزند حال...
-
پوووووف
دوشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1398 15:13
رفته بودیم بلاد کفر نه انور مرز نه درون خط بسته ی میهن اسلامی تهران شهر بی اخلاقیها میلیونرهایی که نمیتوانند بچه های خیابانی شهرشان را تامین کنند و اسوده در خیابانهایش تردد میکنند عجب چه وجدانهای ارامی
-
پشت در
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1398 15:59
مسلمانیمان را گذاشتیم پشت درب و وارد غیبت خانه شدیم شخصیت ایکس را شخم زدیم عمیقا و درجهات مختلف بیانیه اخر این شد که در هرحال با همه ی نقایص و ضعفها کار خودش را پیش میبرد!!!! یا بعبارتی گلیم خود را از اب میکشد هوم یاد رقاصه ی هتل افتادم همان هتلی که مسلمانیمان را پشت دربش گذاشتیمو رفتیم توی سالن لهو و لعبش نشستیم با...
-
دلم گرفت ای هم نفس
شنبه 7 اردیبهشتماه سال 1398 07:02
تلگرامم پرید سخت مشغول ارسال پیام بودم که ناگهان هوتوتو
-
بصیرت لطفا
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1398 06:30
〽️ ۶۰ درصد ایرانی ها کار نمی کنند مطالبم پریده رفته نیست
-
رها
پنجشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1398 06:07
حمله پیش به سمت کلیه ها خوبه خیلی خوب پیش رفتین کلیه هانابود شدن کارش به دیالیز رسید گروهان یک بمونه برا افند گروهان دو حمله به سمت چشم ها اول چشم چپ و بعد از چندین روز ... ... هر دو چشم فتح میشوند و پیشروی بسوی باقی اندامهای بدن ادامه دارد بله این ارتش دیابت است که پیش تاخت و مادر حوریه را سرنگون ساخت و حوریه را بی...
-
تیوری
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1398 09:23
بنظرم اسلامی که امروزه به ما عرضه میشود پاسخگوی نیازها و مسایل ما نیست چرا من باید روانشناسی کمال بخوانم انهم با نویسندگانی خارجی نامسلمان بلا را میگویند ازمایش است یا کفاره گناه ما یا مدام درحال ازمایشیم یا کفاره دادن مشکلی که پیش می اید دوست دارم در همان مشکل بمانم اصلا حل نشود تا از این خلاص میشویم به یکی بدتر دچار...
-
خانه کوچک در چمنزار
سهشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1398 09:08
شبکه تماشا هرروز ده صبح من طرفدار پروپاقرصشم شهری کوچک در دل طبیعت لذت میبرم هریت و نیلز اولسون قهرمان اصلی این فیلم هستند البته برای من. چارلز اینگلز و خانومش یک زوج ارمانی رو بنمایش گذاشتن با فرزندانی ارمانی تر از خودشان اما هریت اولسون با تمام ناجوربودنش ثبات شخصیتی دارد بینظیر یعنی برای رسیدن به خواست خود هرکاری...
-
هذیان
یکشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1398 04:15
کی خواب کی بیدار؟ همه خواب بابالی چغندر بیدار یادش بخیر مادربزرگ این قصه رابرایمان تعریف میکرد هنر قصه گویی برای نوادگان حالا ما شاید نوه هایمان را نبینیم اصلا اگرهم ببینیم قصه گویی را بلد نیستیم ابدا یاد یکی از دوستان بذهنم یورش اورده است خیلی وقت بود که از خاطرم رفته بود وقتی یکنفر اینگونه در ذهنم حاضر میشود طبق اصل...
-
روزی
شنبه 31 فروردینماه سال 1398 09:49
مثل یک مجسمه سنگی نشسته بود در ردیف سیاه پوشان پدرش را بردند پدری که میراثی نداشت و او ماند با پنجاه سال سن و شغل نداشته و شوی نداشته و حالا برود تحت سرپرستی چه کسی؟ باید سر پنجاه سالگی دنبال کسب روزی باشد؟؟؟ اینها توی سر من چرخ میخورند به کجا میروی ای خاله قزی چادرت یزدی کفشات قرمزی میروم بر همدان شو کنم با رمضان شو...
-
تحقیق
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1398 11:02
دوست دارم ی تحقیقی کنم راجع به نقش موقعیت اجتماعی زنان در ازدواج موفق و تداوم زندگی مشترک فصل اول از نظر اقایان فصل دوم از نظر خانم ها تعریف موقعیت اجتماعی هم مهم هست بیشتر به شغل برمیگرده شاید هم فعالیتهای خیریه یا فعال محیط زیستی ثروت خانوادگی موقعیت والدین یا یکی از اقوام درجه یک زیبایی ظاهری تیپ روز داشتن و نداشتن
-
اوففففف
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1398 05:20
فیزیو جواب نداد یعنی کم جواب داد دکتر فرمودن جراحی ولی حالا محض اطمینان از تشخیص و امید اینکه شاید راهی دیگر گزینه ای بهتر میریم پیش یک دکتر دیگر در پایتخت و یک دکتر دیگرتر در همین حوالی و حوصله تهران شهر اخلاق را ندارم و البته با وجود و ملاحظه ی الام دیگران در فیزیو و همچنین اطراف خودم که انگار هرکسی زاده شده تا حامل...
-
شنبه در فیزیوتراپی
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1398 12:25
بیست سالش بود فقط بیست سال بدلیل پارگی دیسک کمرشو جراحی کردن بهش گفتم مگه دیسک پاره میشه؟ من تصورم این که دیسک استخوان پس شکسته میشه نه پاره ولی اون گفت پاره شده بر اثر دولابودن زیاد و ضعف عضلات چون کارگر زمین هستو میرفته تیشه زنی و علف کنی و... و من بعد نمیتواند برود و باید برود دنبال فیزیوتراپیو معاینه های بعد از...