-
چاخان
یکشنبه 25 فروردینماه سال 1398 06:49
در حسرت دیدار تو اواره ترینم اره؟ چاخان
-
اصول
جمعه 23 فروردینماه سال 1398 10:18
خوب یجور برنامه ریزی کنیم که دچار اسیب نشویم یا اسیب به.حداقل برسد بهتر است یا بیخیال شویم و بگوییم هرکه زرنگ نباشد اسیب میبیند بعد ما اسیبهایش را جبران کنیم شاید هم نتوانیم جبران کنیم اسیب دیده با دردورنجش کناربیاید شاید هم کنار نیاید بشود مار زهرخورده و بیفتد به جان دیگران؟ بشود کودکی بد و ما کتاب بنویسیم زندگی خوب...
-
حیف
جمعه 23 فروردینماه سال 1398 09:05
هیچکی نمیاد همه فرار کردن دوزاریم دیرجا افتاد
-
خانواده جدید
پنجشنبه 22 فروردینماه سال 1398 08:56
سریال کره ای ظهرگاهی شبکه دو بود که تمام شد قسمت اخرشم ندیدیم اگرچه شنبه صبح شاید بشه ببینیم سریال خوبی بود از متوسط به بالا از اون سریالهایی که روند فیلم مهمه نه نتیجه نکته ی طلایی فیلم این بود که بعد از سی سال سرزنش کردن چانگه توسط شوهرومادرشوهروخودش بخاطر اتفاقی که چانگه تو رخ دادنش مقصرصددرصدنبود همه فهمیدن مقصر...
-
روزمرگی
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1398 22:51
هیچی سیلوسیلوسیل اب اب روان اب قطره قطره دریا
-
رویش
سهشنبه 20 فروردینماه سال 1398 06:47
نه حرفی نه کلامی توشهر نیم وجبی ما اپارتمان میلیاردی سبز شده یادش بخیر ی وقتی پرادو پنجاه تومن بود حالا ادم ی تومن باید بده ی قفس دربسته بخره بعد تو تبلیغاتش نوشته اپارتمان لوکس اونوقت عکس وان حماموتوالت فرنگی گذاشتن! با عکس گاز صفحه ای! نقشه افتضاح ی سالن بزرگ باچندتادرب سه تا خواب معنی لوکسم فهمیدیم ی تومن که پولی...
-
در میان سیلاب
شنبه 17 فروردینماه سال 1398 22:34
انسانهای گرفتار در سیلاب را میبینم اشکم روان میشود شاید دچار افسرده خویی شده باشم شاید هم افسرده خو بودم اشکم روان است شب و روز ندارد دست خودم نیست یاد جنگ می اید بسراغم انگار کاری که صدام نتوانست با سوسنگرد کند قرار است اب بکند همان ابی که مایه ی حیات است اگر نتیجه بیتدبیری باشد ، چه؟ آه از ان ساعتی که با تن چاک چاک...
-
قلبم
جمعه 16 فروردینماه سال 1398 04:42
انقدر این روزها تحت فشار بوده است که الان درد میکند ان روزهای پیشتر زلزله بود و امروز سیل باز زلزله بگمانم از سیل بهتر باشد شاید هم بهتری درکار نباشد درهردو حالت زمین از حیز انتفاع خارج میشود بلا استفاده که هیچ خودش میشود گریبانگیر زلزله که امد به صرافت افتادم تا چادری بخرم و بندازم گوشه ی حیاط تا اگر زلزله دیده شدیم...
-
سیل
چهارشنبه 14 فروردینماه سال 1398 05:32
سیل می ایدو میشوردو میبرد مراهم برد به سالهای قبل به لب رودخانه ی دز و سبزه قبا به اردوی راهیان نور ان روز دز ارام بود همه دستی بر اب و برخی تنی بر اب زدیم و ناهاری که لب دز خوردیم و پرتقالی که به من نرسید و ام جی که همان حوالی زندگی میکرد و شاید هم میکند هنوز و اعظم که در خرم اباد ساکن بود و من خبری از او ندارم و...
-
عروس
چهارشنبه 14 فروردینماه سال 1398 05:01
فقط تک دختر پدر و مادرش نبود کل فامیل او را جواهر میدانستند همه غیر از ما البته عشاق دست رد به سینه خورده ی بسیاری از همین فامیل با هم گلاویز شدند برای تقدم در عاشق شدن و یکی از این دست به یقه شدنها خیلی پرسروصدا شد و از بمب خبری فامیل تبدیل شد به سرتیتر اخبار منطقه خلاصه انها که پسر داشتند سنگ مفت گنجشک مفت به...
-
دی اند
دوشنبه 12 فروردینماه سال 1398 06:20
بارو بندیلمان را جمع کردیم راه افتادیم رفتیم تا رسیدیم به سرجای اولمان سفر تمام شد سفر که تمام میشود دیگر تمام شده است مثل عمر ادمی وقتی تمام شود دیگر تمام شده است کاری نمیشود کرد راه رفتنی را باید رفت در سفر کارهای زیادی میکنیم تا راحت باشیم خوش باشیم مفرح باشیم جا رزرو میکنیم رستوران خوب سرچ میکنیم اماکن دیدنی را...
-
گریز
پنجشنبه 8 فروردینماه سال 1398 22:20
توی گوشم است زوزه میکشد و میپیچد میرود توی سرم گیر می افتد جاخوش میکند صدای گریه ی بچه همراه است با جیغ و پاکوبیدن و بنوعی نعره زدن هم میشود تعبیر کرد هرجابروی در جمع زنان هست بچه ای که اینچنین ارامش را متلاطم کند دوست دارم بگریزم به کوه به دشت حتی به کویر
-
افسوس
پنجشنبه 8 فروردینماه سال 1398 07:07
از نظر روحی در اشویتس بسر میبریم روحمان در ارامش نیست روانمان شده است سیبل هر دست و رو نشسته ای نیامده ما را هدف قرار میدهد از بس که واداده ایم هوشیار نیستیم حواسمان را داده ایم به ناکجاابادهای بی خاصیت چپ و راست ضربه میخوریم نمونه اش همین اقا ده من ریش دارد شش تا انگشتر عقیق در دست ایام البیض رجب سرش برود اعتکافش را...
-
مسیل
یکشنبه 4 فروردینماه سال 1398 06:27
اتاق تاریک است صبح شده اما خورشید هنوز در راه است البته اگر بخواهیم به گالیله احترام بگذاریم باید گفت زمین هنوز به خورشید نرسیده است اگرچه به دور ش میگردد همسفران خسته و خوابن من بیدارم اما چشمانم میسوزد بر اثر همین خورشیدی که زمین بدورش میگردد چقدر گرم بود و ما در ترافیک پرحجم اما روان درون صندوقهای فلزی متحرک چرخدار...
-
نوروز1398
پنجشنبه 1 فروردینماه سال 1398 02:45
بعضیها مازوخیست دارن سر سال نویی تو لحظه ی تحویل سال بمبک منفجر میکنن که قلب ادم یهویی میریزه پایین باز اینا قابل درکن ی عده دیگه مازوخیست شدیدا قابل درمان نیستن تو پیام تبریک سال نوشون از دردورنج و غم و خون حرف میزنن که ما بدبختیمو بیچاره ایمو کوفتیمو دردیمو والا داعشیها از این احساسات ندارن چرا اینا اینجورین؟ یعنی...
-
مرتی
چهارشنبه 29 اسفندماه سال 1397 03:43
دیشب مرتی امد دیدنم بعد ده سال دیدمش مرتی از دوستان خوابگاه خیلی عالی بود گذشت زمان اصلا حس نمیشد یعنی انگار همین چندلحظه پیش تو راهرو باهم حرف میزدیم خدایا متشکرم اینم عیدی روز تولد حضرت علی که یادم رفت به شوهر مرتی تبریک بگم از همین راه دور بر همه ی مردان مبارک باد مردان مرد این روزگار البته منظورم بود کاش باقی...
-
اخر شد
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1397 23:13
حس نوشتن ندارم اما خوابم نمیبرد این خانه ی شلوغ و درهم هنوز نامرتب است چون من کار کردن با دریل را بلد نیستم و البته مهمتر اینکه ما دریل نداریم و من زور بازو بایستم روی چهارپایه انهم دریل بدست چه خیالاتی بچه که بودم به ورزشهای رزمی علاقه داشتم فقط علاقه نه انقدر که مثل دختر همسایه بروم با مردها کاراته کار کنم انوقتها...
-
قبل از عید
یکشنبه 26 اسفندماه سال 1397 08:14
امروز قرار است همسایه از بیمارستان خلاص شود می اید خانه مرغان عاشق هم سخت درپی تهیه و تدارک برای ورود فرزندان من هم درهمان حکایت خانه تکانی به سبک همسایه مانده ام بیخیال شدم و تا سال نو خانه ما تمیز نخواهد شد باشد بماند برای تعطیلات تا مرد خانه به مناسبت روز مرد یک تکانی به خودش و خانه بدهد اینجور برای کمر من و خود...
-
درد
شنبه 25 اسفندماه سال 1397 07:17
ادم وقتی به مراکز بهداشتی وبالاخص درمانی مراجعه میکند از درد دیگران به خود میپیچد حتی فیزیوتراپی هم امن نیست این همه دردهای عجیب و حوادث در کمین واکسن زدن را به مسخره ترین کار عالم مبدل میسازد برای چه واکسن میزنیم؟ تا از سرطان بمیریم یا از گشادی دریچه قلب که انهم ناگهانی بروز میکندو زجرکش و دردکش کار ادم را میکشاند به...
-
ماشین زمان
جمعه 24 اسفندماه سال 1397 07:29
روزهایی که کارها زیاد میشوند سرم شلوغ است و وقت نشستن هم ندارم بیشتر به فضای مجازی سر میکشم خودم را از ان فضای واقعی شلوغ ترنسفر میکنم به این فضای مجازی ساکت انگار سوار ماشین زمان میشوی از ان دنیا به این دنیا و بالعکس
-
بیبو بیبو
چهارشنبه 22 اسفندماه سال 1397 23:41
همسایه برای چندمین بار راهی بیمارستان شد صدای اژیر امبولانس را که میشنوم حالم بد میشود استرس می اید توی رگهایم میرقصد شاید اگر شوهرش انقدر زود بدرود حیات نگفته بود الان زنش انقدر مریض نبود خروار خروار غصه وارد قلبش شد در کشاکش تقسیم میراث و حالا باید برود امبولانس سواری و پوشک بخرد برای خودش انهم با پول نداشته همسایه...
-
از اسمان
چهارشنبه 22 اسفندماه سال 1397 11:05
پرکشید و رفت به اسمانها فرزندی نداشت چون مردی او را به همسری انتخاب نکرد شاید چون نابینا بود چشم نداشت تا مرد از سر تا پا عیبی را بپسندد هی روزگار است دیگر کاری نمیشود کرد بی سروصدا رفت در سکوت مطلق فقط یک بیب ممتد بیییییییییب حالا از اسمان همه را میبیند
-
برجام من
سهشنبه 21 اسفندماه سال 1397 02:24
الان دو ساعت بعد از نیمه شب است من بیدارم توی اتاق شلوغ خوابم نمیبرد تصمیم گرفته بودم به سبک همسایه خانه تکانی کنم اما التوبه التوبه اینکه هر اتاق را به صفر برسانی وبعد تمیز تمیزش کنی همه ی وسایلش را و خودش را از کف تا سقف طاقت فرسا و جانکاه است ان هم دست تنها کتابخانه را ریختم بیرون همه کتابهایش با همه ی خردریزهایی...
-
فراتر از جهش ژنها
یکشنبه 19 اسفندماه سال 1397 08:28
نسل تراریخته ی مرد میشود حامد شریف حالا با چی قاطیش کردن شده این پخمه ی ببو خدا میدونه شاید با اسب ابی نظر شما چیه؟
-
اسفناج
جمعه 17 اسفندماه سال 1397 13:39
اسفناج اسفناج گاری دستی داشت با یک تکه زمین و هنجره ای فولادی اسفناج میکاشت و با گاری دستی اش میفروخت توی کوچه و خیابان داد میکشید اسفناق اسفناق و صورتش سرخ میشد وگلوی من درد میگرفت دراوردن نان حلال راحت نیست واسه نون واسه نون کاش بلندگوی بنزینی هم وجود داشت مثل اره موتوری بنزینی خدابیامرز اکنون در گور ارام گرفته است...
-
از این شور پنهان
چهارشنبه 15 اسفندماه سال 1397 07:41
دیگر برای ما تکراری شده است که در اواسط اسفند شکوفه ساران بهار را به نظاره بنشینیم شکوفه ها از بهمن ماه شکوفا شدند و الان برگها هم رخنمایی میکنند کجاست شکوه بهاران؟ بوی قورمه سبزی می اید
-
لحظه ی گرم و گیش
سهشنبه 14 اسفندماه سال 1397 06:38
بعله بعد از بالا اوردن و شستن دهان که با دیدن فیلم فوق الذکر رخ میدهد باید گفت علیرغم همه ی زشتیهای بتصویرکشیده شده در این پلانهای به نخ کشیده شده، یک گوشه از حقیقت ما ادمها رو نشان داد که البته اگر مسلمان باشیم نباید این حقیقت در مانهفته باشد و ان این است که: تا وقتی نقض ارزشها مستقیما و محسوس خود من را نشانه نگیرد و...
-
القصه
یکشنبه 12 اسفندماه سال 1397 15:45
الخبر اینکه شوهر ان طلاقی دوم که قبلا گفتم در فراسوی کشمکشهای طلاق و طلاق کشی رفته است در سایه ی امنی برای خودش زن گرفته است و البته مخفیانه به ریش نداشته ی زن اولش میخندد لابد نیاز داشته است او مرد است و نیازمند زنش نیاز ندارد زن است و ضعیفه برود با اقساط ماهیانه ای که بابت نفقه و مهریه میگیرد برای خودش شوهر بتراشد...
-
این روزها
پنجشنبه 9 اسفندماه سال 1397 06:57
اووووووووووووووووووووه اری این روزها و این مناسبتها و این قیمتها و این خواسته هاو این فاصله درا ز بشریت با معنویت و این جهان و آن جهان و روزمرگی های شبانه روزو ماو گمگشتگیها و سردرگمیهاو عمر گذرا و غفلتهای پایدارو باقیش را خودت بنویس
-
لبی
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1397 07:23
الان لبی روشن است مجبور شدم روشنش کنم چون مجبور م کردند حرفهایم را به گوش یک تولیدکننده برسانم اگر پاسخ درستی دریافت نشد می ایم همینجا توی همین وبلاگ وزین خودم غرهایم را منتشر میکنمو دلم خالی میشود البته همین که حرفهایم را سیاهه کردم و برایشان فرستادم حال خوبی برایم به ارمغان آورد حرفها را تایپ کردم پرینت گرفتم از رو...