-
کتاب
دوشنبه 17 خردادماه سال 1389 23:43
پسردایی کتاب خریده بود قصه های من و بابام 2500 تومان یادش بخیر ما هم بچه بودیم کلی کتاب داشتیم همان موقع ها که هنوز بچه بودیم همه ی کتابهایمان را اهدا کردیم به کتابخانه مسجد محله مان با همه ی اشتیاق کودکی مان. الان هم کتاب ها دارم برای خودم اما دلم نمی آید حتی یک کدامشان را محض رضای خدا به کسی امانت بدهم حتی به شما...
-
خ مثل خیانت
شنبه 15 خردادماه سال 1389 16:27
وچقدر بندگی سخت است حس خیانت بهم دست داده است خیانت به نعمت زندگی خوب که فکر می کنم می بینم خیلی بد جنس هستم در حق خودم و همه ی نعمت های خوب خدا شدم مثل بچه ای که سر سفره نشسته است بشقابش پر است از غذا بهانه می گیرد و نمی خورد و باز می خواهد ته دیگ آبجی بزرگه را گوشت برادر را لیوان دوغ بابا را و مادر است که مستاصل می...
-
نویسندگی
جمعه 14 خردادماه سال 1389 18:21
داشتم کتاب داستانی را می خواندم با خود گفتم: مردک دیوانه است این اراجیف را سرهم کرده و چه آوازه ای هم بهم زده است واقعا نویسنده بودن به نوعی جنون هم نیاز دارد آدم بیاید آنچه در ذهن دارد روی سفره پهن کند و با گشاده دستی آن را به همه تعارف کند آخر هم هرکسی از ظن خودش یارش شود یا دشمنش یا به سخره بگیردش
-
سفر
پنجشنبه 13 خردادماه سال 1389 23:04
نمی دانم این اصفهانی ها کلا آدم های جالبی هستند یا ما با عده ی جالبشان آمد و رفت داریم با آن لهجه ی شیرین شان که وقتی بنا می کنند به تند حرف زدن باید فقط گوش باشی تا بفهمی چه می گویند همه کارهایشان آداب مخصوص خود را دارد بخصوص ازدوجشان انقدر رسم و رسوم پیچیده ای دارد که خودشان هم در پیچ و خم آن راه گم کرده اند با این...
-
این روزها
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 19:05
این روزها آدم زیاد سکته ناقص می کند.
-
مارگیر
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 19:05
حواسمان باشد ماری در آستین پرورش ندهیم که مجبور شویم مارگیر از هند وارد کنیم تازه اگر تا آن موقع نشده باشیم مصداق خود کرده را تدبیر نیست
-
دموکراسی اسلامی
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 19:04
دموکراسی اسلامی یعنی مردم دور هم جمع شوند و بگویند بدلیل سال همت مضاعف، کار مضاعف نماز ظهر و عصر به دو رکعت کاهش یافت
-
هوشیاری
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 19:04
آدم هرچه بیشتر سرش از یک جاهایی در می شود بیشتر می فهمد که چقدر به خدا نیازمند تر است
-
قانون یزید
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 19:03
آنقدر بدنه ی اداری جامعه فاسد است که اگر آن بالا قانون خدا را هم بنویسند این پایین قانون یزید اجرا می شود
-
غفلت
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1389 18:59
بعضی وقت ها آدم خودش هم در جریان نیست که چه سوء استفاده هایی ازش می شود
-
مدرن و مدرنیته
سهشنبه 11 خردادماه سال 1389 19:51
نمی دانم نگران کلاژن های پوستم باشم که می گویند نور آفتاب می کشدشان یا نگران زیست بوم خلیج مکزیک باشم که نفت می کشدش یا نگران اخلاق باشم که نفع گرایی می کشدش یا نگران هزارتا آدم مجهول الهویه باشم که قرار است فشنگ ها و سلاح ها بکشدشان این همه کشت و کشتار این همه نگرانی بخشی از مدرن و مدرنیته را می توان خلاصه کرد در...
-
سن و سال
دوشنبه 10 خردادماه سال 1389 23:41
دیده اید برخی از آدم ها جای اینکه سنشان را بگویند سال تولدشان را می گویند! یا سنشان را تقریبی می گویند یا پس از اندکی تامل می گویند یعنی آدم ها که حساب و کتاب خیلی چیزها را دارند حساب و کتاب سنشان را ندارند؟ مگر هر آدم چند تا سن دارد؟ اگر زمان برای آدم ها انقدر بی ارزش است پس چرا همه یک ساعت پشت دستشان می بندند و روی...
-
سفر
یکشنبه 9 خردادماه سال 1389 20:15
آدم وقتی می رود حرم حضرت معصومه و آن همه آدم می بیند در لباس روحانیت دلش به حال اسلام می سوزد و با خود فکر می کند اگر این همه فیزیکدان دور هم جمع می شدند و خرجشان را هم دولت می داد آنوقت فیزیک چقدر پیشرفت می کرد که اسلام نکرده است
-
سفر
شنبه 8 خردادماه سال 1389 21:24
آخ که بی مسئولیتی عجب لذت بزرگی است آدم خودش باشد و یک حساب بانکی پر و پیمان برود و همه اش بگردد کاشکی خواهر مارکوپلو بودم البته جسم زنان ضعیف تر از آن است که بخواهند آن همه مشقت را تحمل کنند پس کاشکی خواهر برادر کایکو و داداش تسوکه بودم آنوقت چهار پنج نفره مراقبم بودند یا می رفتم با یوگی دوست می شدم با آن کشتی هوایی...
-
سفر
جمعه 7 خردادماه سال 1389 20:30
آدم وقتی می رود سفر انگار تعلقاتش کمرنگ می شود خودش است و لباس های تنش و چمدان توی دستش و پول های تو جیبش چقدر خوب است که لازم نیست هر روز صبح به این سوال جواب بدهی ناهار چه بخوری در عوض به این فکر می کنی که کجا بروی یا جایی که می روی ممکن است چه جوری باشد نه مثل هر روز که مقصد همیشگی ات معلوم است کاشکی می شد همیشه...
-
آلفا
جمعه 7 خردادماه سال 1389 16:31
پمادی است گیاهی با اثری منحصر به فرد در بهبود زخم ها و التهابات پوست از قبیل: زخم بستر و زخم های دیابتی بعد از بخیه پوست درم ابریشن و زخم های ناشی از خراش و بریدگی ترک های عمیق پوست ادرار سوختگی کودکان حساسیت های پوستی اگزما و پسوریازیس التهاب ناشی از لیزر پوست سوختگی ها تازه جزو تعهدات بیمه هم هست...
-
سفر
جمعه 7 خردادماه سال 1389 13:56
آسیه رفته بود سفر تهرون و قم و اصفهون شکرخدا که خوش گذشت جای همتون خالی بود خستگی سفر از تنم دربره حتما نغ زدنو شروع می کنم
-
منشات قایم مقام
چهارشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1389 11:23
انبار دارا ارزنی آمد نخود آمده ماش فرستادیم گندم ده که برنج اندر است.
-
فیش بانکی
سهشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1389 22:04
اگر خواستید برای جایی بالاخص اداره یا ارگان دولتی مبلغی را در بانک واریز کرده و فیش آن را ارائه دهید حتما کنار نام و نام خانوادگی تان حتی اگر غضنفر جرتنقوز است ترجیحا تا آنجا که جا داشت و اگر نداشت با یک فلش پشت فیش اطلاعات زیر را نیز بنویسید نام پدر شماره شناسنامه خودتان و برای محکم کاری مال پدرتان ایضا شماره کارت...
-
بدون شرح
شنبه 25 اردیبهشتماه سال 1389 22:45
مطالب زیر حاصل وبلاگ گردی شبانه من است تمام مطالب زیر از وبلاگ یک نفر که اسمش را نمی برم کپی پیس شده است : در ابتدا: «در واقع بعد از انصراف خاتمی، من کاندیدایی را که طرفدار دوآتشه اش بودم از دست دادم...» و بعد: «به ارتباط ظریف رفتارها دقت کنید. طرفداران کسی مثل خاتمی که از گفتگوی تمدن ها حرف می زند، سعی می کنند او را...
-
نخبه
جمعه 24 اردیبهشتماه سال 1389 12:57
پسر فضل فروشی از استاد سوالی پرسید استاد از سوال نامربوط شاگرد برآشفت و گفت: آقااااااااااااااااا به درس گوش نمی دهی این سوال شما مثل آن است که بخواهی از رابطه ی کوزه و لنگه گیوه سر در بیاوری سرکارخانم آسیه هم داشت از خنده منفجر می شد اما جرات خندیدن نداشت ترسو نبودها مراعات ادب می کرد استاد آنقدر عصبانی بود که... حالا...
-
آزادی
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1389 17:19
وقتی مسئولیتی را به عهده نمی گیری کنترل امور را بدست دیگرانی میسپاری که قلبا به نفع تو نمی اندیشند پس قبول مسئولیت اولین گام برای آزادی است! این علامت تعجب تو متن اصلی نبوده برا اینکه رد پای خودم هم تو متن باشه اون علامتو گذاشتم جلوش حالا باید فکر کنم ببینم این جمله چند تا درسته؟
-
نقطه چین
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1389 11:49
جای نقطه چین را با اطلاعات خود کامل کنید: آدم جاسوس باشه خیانت کنه اما ... نباشه به بهترین پاسخ جایزه هم تعلق میگیرد البته باید ی نیت خیر و قشنگ هم داشته باشید تا پروانه ها پر بگیرن
-
کمک
یکشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1389 22:21
در ایام زیست خوابگاهی رفیق شفیقی فیلمی داد تا ببینیم سرگذشت واقعیه یک انسان که از جامعه و انسان بریده پول ها و ماشینش را به آتش کشیده پیاده راهی دشت و دمن گشته به اینجا و آنجا سرک کشیده با آدم های تازه آشنا شده مدتی با آنها زیسته و بعد راهی جنگل گشته چون ادمیان بدوی گذران زندگی کرده درنهایت تصمیم به بازگشت گرفته اما...
-
جیغ
جمعه 10 اردیبهشتماه سال 1389 12:59
بچه ها دارن تو حیاط وسط بازی می کنند جیغم میزنند یا جیغ میکشن ظاهرا جزء لاینفک زندگی زنانه است جیغو می گم و اینکه همه ی مردا ازش متنفرباشن یه خصوصیت مشترک بین جنس مذکر چرا از جیغ بدتون میاد؟ بیشتر اوقات یه عکس العمل غیر اردای اینم مثل بقیه منظورم باقی خصایص زنانست مثل گریه کردن که مردا همش مسخره می کنند و می گن گاز...
-
کوتاه نوشت
پنجشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1389 18:45
این سیستم دودویی طبیعت منو کشته آسمان به اندازه کافی ابری هست جو زندگی را بیش از این مه آلود نکنید سن که میره بالا سلامتی میل می کنه به سمت منفی بی نهایت جوونی آخه چقدر کوتاهی عینک خواهری مفقود گشته داد چشم ها بلند رخ بنمای محبوب من احساسم را سیلاب حوادث با خود برد من ماندمو حساب های نانوشته ی نامنظم عقلم عجبم از این...
-
مروری بر خبرها
دوشنبه 30 فروردینماه سال 1389 22:31
وزیر صنایع و معادن رفته مرکز خدمات پس از فروش ایران خودرو از یک خریدار ناراضی معذرت خواهی کرد اون آقاهه هم گفت: الله اکبر دیدین؟ حق با اون یکی آقاهه بود که میگفت مشکل کیفیت خودروی بعدشم من که منمو ماشین ندارم میدونم که مهندسای ایران خودرو تعویض کارن نه تعمیرکار که ظاهرا اونم نیستن بعدشم عرضم به خدمت آقای وزیر که اگر...
-
باز بیست و سی
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1389 21:09
باز این بیست و سی رفت گزارش تهیه کرد از چی؟ آمبولانس خصوصی که جرا تیپ بی دارند نباید داشته باشند این گزارشگر ی کلام نپرسید چرا اینا نباید باشن؟ حالا اگه اینا نباشن جاش آمبولانس دولتی هست که به مردم خدمات ارائه بده؟ اگر هم باشه آیا حاضرن برن از ی شهرستان دیگه مریض منتقل کنند به تهران؟ نیست دیگه حرف زور میزنند اینا هم...
-
مستراح
جمعه 27 فروردینماه سال 1389 11:38
بهش گفتم چه اصراری در کاربرد کلمه مستراح داری؟ مثل بقیه خوب بگو دستشویی یا توالت یا سرویس بهداشتی مثلا! یا خانه ی فکر مثل بعضی ها! یا دست به آب! گفت آره دیگه بس که نگفتیم مستراح و این الفاظ رو به کار بردیم یادمون رفته مستراح کجاست و یعنی چی وباید چه جوری باشه؟! این دور زمونه مستراح واقعی کم پیدا میشه! یکی از دلایل...
-
تاکسی
چهارشنبه 25 فروردینماه سال 1389 17:55
کار بیرون از خانه و تاکسی سواریو هزار آهنگ جورواجور مطابق با سلیقه ی راننده های مختلفو ترمزهای ناگهانی و بوق های ممتد و فحش های ناموسی و پول خورد ندارم خانومو آقا من پول تا نخورده دادم خدمتون پول پاره به من پس میدینو هزار جود ادا و اصول دیگه و یه آقایی هم کنارت بشینه و ی شلوار تنگم پاش باشه و موبایلشم تو جیب شلوارش...