-
قبلن نوشت
دوشنبه 23 فروردینماه سال 1389 18:56
داشتن میرفتن سمت دانشکده پشت سر یکی هم حرف میزدن آنهم با چه سخنان گهرباری آقا شما دانشجویی؟ دوست نداری مودب باشی؟ خوب نباش میدونی غیبت کردن حرام و انجامش میدی خوب بده ولی به جون خودت جای اون کلمه ها تو دانشگاه نیستا حالا می خوای بگی برا خودتو دوستات بگو نه اینکه هوار بزنی درسته شما آزادی اما دیگران هم حریم خصوصی دارن...
-
وبلاگ گردی
شنبه 21 فروردینماه سال 1389 19:15
اینو تو ی وبلاگ خوندم: م با فامبلش فرق داره....همه خانواده اش ( حتی زنش ) تقریبا به حالت متعصب مذهبی هستند ( من اعتراضی ندارم ها) نه اینکه م مذهبی نباشه...نه...اون هم هست...ولی به طرز فکر من خیلی نزدیکتره....م نماز می خونه ولی صورتش رو کامل اصلاح می کنه ...عمداً پیراهن مردانه سفید نمی پوشه....تو مثلث سفر خارجی سوریه –...
-
عجب موجودیه
شنبه 21 فروردینماه سال 1389 18:15
عجب موجود خطرناکیه حتی نمیشه بهش بی محلی کرد باید همیشه راضی نگهش داری با خندههای دروغین با قربون صدقه های ریاکارانه و چشم گفتنای متزورانه وگرنه با چنان صداقتی پشت سرت حرف میزنه و تمام حرکات و رفتاراتو با سوء نیت تفسیر میکنه که حتی وقتی داری به خودت تو آینه نگاه میکنی متوجه میشی که زاویه و درجه نگاهت به خودت تغییر...
-
عجب آدمیه
شنبه 21 فروردینماه سال 1389 18:11
عجب آدمیه برا شناختش باید ی گروه اکتشاف تشکیل داد
-
کارتون های کودکی
شنبه 14 فروردینماه سال 1389 19:53
بچه که بودیم هرچی کارتون دیدیم همه نمایشگر بدبختی و فلاکت بودن مثل همین حنا کلفتی در مزرعه کزت بدتر از حنا همش استرس داشتم که نل گیر نیفته استرلینگ بدبخت بی پدر و مادر پرین در به در مهاجران فقیر هاج بی مادر جودی نوانخانه ای اوه اوه اوه چقدر از دست برونکا حرص می خوردیم چقدر خدا خدا کردیم که ی کشتی از اون نزدیکا رد شه و...
-
در
چهارشنبه 11 فروردینماه سال 1389 13:09
تو فکر بوده حواسش نبوده سرش خورده به دیوار زورش به دیوار نمیرسه درو محکم میزنه بهم جرات ندارن با دیوار حرف بزنند به در می گن که دیوار بشنوه آدم در باشه ولی خر نباشه
-
قربون صدقه
سهشنبه 10 فروردینماه سال 1389 11:10
پسر شانزده ساله خانم ایکس زنگیدن به مامان جونش که اجازه بگیره بستنی بخوره خانوم ایکس هم کلی قربون صدقه پسرش رفت قربون اون صدای کلفتت قربون اون دو تا تار سبیلت تو این فکر بودم که هیچ وقت علایم بلوغ سبب قربون صدقه رفتن برا دختر نمیشه مامان چی می خواد بگه؟ ها؟
-
زلزله
دوشنبه 9 فروردینماه سال 1389 14:17
زلزله آمد ما خواب بودیم ما یعنی من و خواهرم خواهرم صدایم زد آسیه برخیز تا فرار کنیم زلزله دارد می آید ولش کن خواهر جان بگیر بخواب خواهرم خوابید بیدار که شدیم من شاکی بودم و او مشتکی عنه خواهر جان آن زندگی است که نیاز به شریک دارد فرار که شریک نمی خواهد خواب ما را پراندی که چه؟ که با هم فرار کنیم که تنها فرار نکنم که...
-
سیب و پرتقال
دوشنبه 9 فروردینماه سال 1389 14:15
پدرجان اخبار بس است غصه ام میگیرد چقدر نگران سیب و پرتقال باشیم انگار همه چیزمان در حد بی نهایتی خوب است و فقط سیب و پرتقال معضل عمومی مان است اصلا حالم بد میشود دیگر نه سیب میخورم نه پرتقال این یادداشت متعلق به اسفندماه سال گذشته است.
-
تکامل
یکشنبه 8 فروردینماه سال 1389 10:49
صرف زاده شدنو موجود بودن که باعث تکامل آدمیزاد نمیشه برای کامل شدن باید تربیت بشیم قواعد و اصولشو یاد بگیریم از این جهت ما آدمای تربیت نشده ای هستیم
-
روز جهانی آب
پنجشنبه 5 فروردینماه سال 1389 17:39
انقدر به همه چیز تک بعدی نگاه کردن و نگاه کردیم که شدیم اینی که الان هستیم روز جهانی آب هی می گن آب را درست مصرف کنید صرفه جویی کنید ال کنید بل کنید انگار فقط آبی که موقع مسواک زدن هرز میره رو میبینند اگه آسفالت هر خیابونی درست باشه پر چاله و چوله نباشه که تا دو قطره آب از آسمون چیکه میکنه کف خیابون استخر نشه کلی در...
-
کولیس
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1389 21:49
اینا دیگه کی بودن؟ کم مونده بود کولیس بیارن قطر سوراخ دماغمم اندازه بزنن ببینن مورد پسندشون هست یا نه همینجوری اگه پیش برن هیچ جا به پسرشون زن نمیدن نمیدونم حالا شاید بعضی جاها بدن
-
نوروزنامه
جمعه 14 اسفندماه سال 1388 20:03
با سلام خدمت همه همراهان عزیز با اجازه همه اعم از کوچکترها و بزرگترها و هم سن و سال ها تصمیم گرفتم تا سال جدید دیگه نغ نزنم نه اینکه موضوعی برا نغ زدن نباشه یا اینکه نغ خون من نم کشیده باشه یا اینکه صبح تا شب دنبال تدارکات عید باشم و وقتی برا نغ زدن نباشه نه ولی خواستم این دو هفته ای بدون آسیه نغ نغو نفس بکشیدو راحت...
-
علامه طباطبایی
پنجشنبه 13 اسفندماه سال 1388 13:24
دوش که غم پرده ما می درید خار غم اندر دل ما می خلید در بر استاد خرد پیشه ام طرح نمودم غم و اندیشه ام پیر خرد پیشه و نورانی ام برد ز دل رنگ پریشانی ام گفت: که در زندگی آزاد باش! هان! گذران است جهان، شاد باش! رو، به خودت نسبت هستی مده! دل به چنین مستی و پستی مده! ز آنچه نداری، ز چه افسرده ای؟ وز غم و اندوه دل آزرده ای؟...
-
اژدهای هفت سر
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 23:19
اوه وایستا بینم کجا رفتی؟ هالیوود؟ با ی دنیا صجنه ها و جلوه های ویژه؟ یا ژاپن؟ بازگشت دایناسورها و اینا نه بابا بیا چرا راه دور همین جا همین بغل تو ایران خودمون کرمان؟ نه نه اون جا فقط بقایای استخوانی دایناسور کشف شده نه اژدهای هفت سر. تازه مثل موزه جواهرات و هزارتا چیز دیگه مختص تهرانم نیست همه جا هست چیه؟ نفهمیدی؟...
-
آقا سجاد و بیست و سی
چهارشنبه 12 اسفندماه سال 1388 23:00
حالم خیلی بد شد وقتی بیست و سی رو دیدم اون آقا جوونه که سجاد صداش میزدن چشاش باز بود و رو به دوربین ولی واکنشی نشوون نمیداد حالم بدتر شد قلبم درد گرفت وقتی تیتر خبرو تو ذهنم مرور کردم عمل زیبایی باز هم حادثه آفرید یا یه چیزی تو همین مایه ها آخه چه ربطی داشت؟ها؟ مشکل از بی هوشی بوده عمل زیبایی که اصلا انجام نشده بود من...
-
حمله افعان ها(ی قصه تکراری)
سهشنبه 11 اسفندماه سال 1388 18:39
افغانها در ایران چه می کنند؟ در بدو امر بطرق غیر قانونی وارد کشور می شوند شناسنامه جعل می کنند یا رشوه میدهند شناسنامه برایشان صادر میشود خودشان از اصل شناسنامه ودیگری از المثنی آن استفاده میکنند به سربازی میروند نه اینکه بخواهند خدمت کنند برای اثبات اینکه ایرانی هستن می خورند می خوابند مزدوج می شوند با آرامش خاطر...
-
در احوالات خودمان
یکشنبه 9 اسفندماه سال 1388 22:50
پسر یکی از اقوام نه چندان دور بیست و نه ساله با استعداد هرز رفته به کارمندی بسنده کرده به عشقش نرسیده خود را مغروق گیم ساخته پریشان احوال و دلشکسته مدام لیلی و مجنون خوانده انتقام در وجودش زبانه کشیده زندگی خویش به باد سپرده هر روز از خود دورتر گشته هرروز درون گراتر شده با سر جواب سلام داده پرخاشگر شده زندگیش لبریز از...
-
هویژوری نوشت
یکشنبه 9 اسفندماه سال 1388 22:48
هوای بهاری شکوفه های بهاری و برگای سبز روشن و تازه درختان زمستان بر باد رفته بوی کاهوی تازه میاد سه کیلو هزار بدو بیا که تموم شد خونه ما تا نوروز ی قدم فاصله داره، اونم ی لشکر پیاده و سواره مهمون.
-
دانشجویی در مملکت ما
پنجشنبه 6 اسفندماه سال 1388 17:16
اینو تو ی وبلاگ خوندم: من الان حال و حوصله ی جینگولانه نوشتن دارم فک میکنید چرا؟چون که آخرین نمرم هم اومد و من بله خود تنبل و خوابالوم خود منی که اصلا تو طول ترم دانشگاه نرفتم اگرم میرفتم به کارهایی مث ول کردن گربه تو آموزش مشغول بودم منی که اسم درسام یادم نبود منی که استادا به علت شکلات خوردن و لاک زدن سر کلاس پرتم...
-
آش شله قلم کار
چهارشنبه 5 اسفندماه سال 1388 21:32
من هی باخودم می گم این همه اختلاف سر مالکیت اراضی آخه چرا؟ برای چی؟ سند اصلاحات ارضی که زمان پهلوی ها برا هزاران نفر صادر شده جالب بدونید که این سندا حدود و ثغور نداره یعنی چی؟ یعنی فقط ی سند دادن دست آدمای مختلف که بله دو هکتار زمین مال شما مثلا از پلاک اصلی فلان ولی اینکه این دو هکتار کجاست معلوم نیست ی کارو واگذار...
-
استاد
سهشنبه 4 اسفندماه سال 1388 18:58
یه استادی داشتیم یه زمانی رییس ... دانشگاه بود کلی هم ادعای حقوق بشرش می شد هنوزم میشه همون موقع که رییس بود در عین حفظ سمت هزارتا کار دیگه هم انجام میداد(نیست تو مملکت قحط الرجال) مثلا استاد ما بود و به ما درس میداد همیشه ی خدا دیر می رسید سر کلاس همیشه اونم نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه هیچ وقت برا دانشجو وقت نداشت...
-
موزه جواهرات ملی
دوشنبه 3 اسفندماه سال 1388 22:57
دانشژو که بودیم باچندتا از بچه ها می رفتیم جاهای تاریخی رو می دیدیم از سعد آباد شروع شدو به موزه ایران باستان ختم شد بیشتر جاها رفتیم حتی موزه عبرت ایران! ساعت یازده یه روز برفی قرار گذاشتیم و سه نفری از دانشکده راه افتادیم به سمت موزه جواهرات ملی بلیط گرفتیمو راس ساعت دو رفتیم تو فوق العاده بود خیره کننده و زیبا اینو...
-
استاد
شنبه 1 اسفندماه سال 1388 20:20
طبق معمول بچه ها داد زدن استاد خسته نباشید استادم که واقعا کالری سوزونده بود همه رو به خدا سپردو طبق معمول نشست سر جاش تا هرکی سوال داره سوالاشو بپرسه (البته این استاد از نوادر دانشکده ما بودن بقیه اساتید به محض تموم شدن کلاس از کلاس فرار میکردن فرار) رفتم جلو گفتم استاد جسارت نباشه ولی من از کلاس ناراضیم این چه...
-
تلخیص
پنجشنبه 29 بهمنماه سال 1388 23:14
اینکه نق و نغ بنویسم یا عزرائیلو با ض مریض بنویسم دلیل نمیشه که من بیسواد باشم! کوته فکری اگه بخوایم سواد و به دیکته خلاصه کنیم البته خیلی وقت همه چی رو تو ی چیز خلاصه میبینیم زندگی رو به لذت شخصیتو به پول احترامو به تیپ زیبایی رو در آرایش دینو به پاکی دل نماز و روزه رو به ماه رمضون و هزاران تلخیص دیگر ....
-
آرایه های ادبی
چهارشنبه 28 بهمنماه سال 1388 23:19
صنعت تضاد: اگر پراید دارید یا احتمال میدید که ممکنه سوار پراید بشوید و اگر جانتان را دوست دارید حتما با خودتون یک چاقو داشته باشید البته چون نمی دونم مکانیزم اتفاقی که محتمل است واقع شود چه جوریه قول نمی دم که چاقوهه حتما موثر باشه ولی احتیاط شرط عقل دیگه ربطش چیه؟ ربطش این که بعضی آدما البته خیلی کما خیلی خیلی کم (در...
-
اون
سهشنبه 27 بهمنماه سال 1388 21:34
بنظر شما اون چی میتونه باشه؟ یا کی ممکن باشه؟ بگم؟ بگم؟ بگم؟ حالا نگم ی چندتا حدس بزنید تا بعدش بگم ولی انیشتینم بیارین نمیتونه حدس بزنه چیه
-
مژده به پزشکان
جمعه 23 بهمنماه سال 1388 11:23
متن مژده به این قرار است که بزودی سازمان پزشکی قانونی کل کشور در پی افزایش مراجعات مجبور به استخدام پزشک خواهد شد به گزارش آسیه از وضع تحولات جامعه ایرانی بازار بی اعتمادی والبته شیوع موارد استثنایی انقدر داغ شده که بزودی بر حجم گواهی های قانونی لازمه برای ازدواج افزوده میشه از قبیل: گواهی پزشکی قانونی مبنی بر اصالت...
-
تذکر
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1388 17:01
آقایون محترم شبا تشریف میبرید جاهای بد بد مراقب باشید پدرزنتون یا پدر خودتون یا احیانا همسرتون به همراه پسر بچه ۱۲ سالتون یا یکی از میان بی شمار آشنا و فامیل که همشون حتما با شما دشمنی خاص و عام دارن تعقیبتون نکنه چون بعدش پلیس میاد یعنی میزنگن به پلیس که بیاد ببردتون اونوقت اسم ملت حزب الله بد درمیاد که فضولن...
-
بله برون
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1388 21:25
شنیده بودم که قبلا رسم بوده و هنوزم بعضی جاها رسم که دامادو قبل عروسی میبردن حموم ولی نشنیده بودم که شب بله برون داماد و ببرن استخر؟! اصلا فکر نکنید که میخواستن احیانا توانایی و مهارت شازده رو در شیرجه و شنا تست کننا ابدا اصلنم قصد نداشتن پز استخر خونشونو به فامیل داماد بدنا نه نوچ بحث فنیست دادا (با لهجه اصفهانی...