-
گزینه ها
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1388 22:08
سرموبزنم به سنگ خودمو حلق آویز کنم بپرم تو حوض اسید فلفل بخورم آتیش بگیرم برم فلسطین عملیات انتحاری انجام بدم خودمو پرت کنم جلو ی ماشین سربزارم به بیابون برم جنگل گلستان شب بخوابم تا طعمه درندگان بشم چه کار کنم از دست این همه... استغفرا... لعنت خدا برشیطون از دست این آدمیزاد
-
سلام
دوشنبه 12 بهمنماه سال 1388 22:03
آسیه هنوز زندست نفس می کشه راه میره می خوره می خوابه می خنده هرچند لبش مزین به ی تبخال بزرگ شده که ی خورده اذیتش می کنه چشاشم بس که به خط کج و کوله پرونده های مختلف افتاده درد می کنه خدارو شکر خیلی چپزا دارم که براش بگم خدارو شکر ولی مثل همیشه نیستم اصلا قصد ندارم انرژی منفی بدم ولی رفتم تو شوک تو حالت خلسه انگار زمان...
-
گناه
پنجشنبه 1 بهمنماه سال 1388 18:17
هرچه گشتم نیافتم ردپایی از شیطان در ارتکاب گناهان همه اش خودم بودم و خودم
-
در محکمه
دوشنبه 28 دیماه سال 1388 20:15
قاضی دادگاه خانواده: خسته شدم بس که به درد دل های این زنها گوش سپردم خانم وکیل: بس که شما مردها بدجنس هستید و آزار و اذیت سر مشق هرروزتان است قاضی: اشتباه نکنید. زنها از زن بودنشان می نالند!!! تذکره: این سخن بسی تامل برانگیز است.
-
فی شرب الخمر
پنجشنبه 24 دیماه سال 1388 23:25
المومنین والمومنات یتشرف فی المجالس جیگول و ارفع الدرجات و المیکوفید مسکرات ویحصل لذت الحرام رعایت مسایل ایمنیو بکنید یمتثل جنب جدار بایستید فی جمیع الحالات یعنی جوری که فردی نتونه از پشت بهتون نزدیک بشه اگرچه محتمل است که شما حد خودتونو رعایت کنید اما الباقی مختارن بکوفن الی المرز خفگی و اخذ چاقو اراده هم که لاموجود...
-
وظیفه
سهشنبه 22 دیماه سال 1388 18:14
تو جلسه خواستگاری.... همچین می گن پسر ما پاک لب به هیچی نمی زنه...حتی سیگار که انگار حاج آقا بمب هسته ای ساخته منتشم سر خانواده دخترست که انگار دختره هرزه ی همه کارست خوب دختر ما هم پاکه لب به هیچی نمی زنه یعنی چی؟ همه اون آقا رو تحسین می کنند چون پاکه ولی دختره بدبخت وظیفش که پاک باشه هیچ کی هم افتخار نمی کنه انجام...
-
برداشت آزاد
جمعه 18 دیماه سال 1388 20:19
پسرخاله کلاس چهارم ابتدایی عینکی تپل و مپل 54 کیلو وزن از اینکه یک کیلو وزن کم کرده خوشحاله و قصد داره لاغر شه! صاف و ساده بایبلشم کتاب اجتماعی سال سوم(خانواده آقای هاشمی) کارهای خوب و بدشو نوشته به شرح زیر کارهای خوب: نماز خواندن سلام کردن به دیگران درس خواندن کمک درکارهای خانه مسجدرفتن کارهای خیلی خوب کردن منظم بودن...
-
فراموشی
سهشنبه 15 دیماه سال 1388 19:56
سه برگه از دفتر خاطراتمو جدا کردم هرشب چند خطشو فقط چند خطشو میخونم پارش میکنم ریز ریز شده می جوم قورتش میدم تا فراموشش کنم همیشه همینجوریه مینویسم میخونم میخونم میخونم فکر میکنم بعد نابودش میکنم ذره ذره فراموش میشه فراموشش میکنم و تموم میشه راحت میشم
-
میراث مشترک
شنبه 12 دیماه سال 1388 20:24
تنها میراث مشترک بشریت نه صلح نه آثار باستانی بلکه کره زمین با همه متعلقاتش طبیعت اقلیم لایه ازن یخچالای قطب که داره تحلیل میره من سهم الارث خودمو می خوام حق خودم نه بیشتر نه کمتر کسی حق نداره حقمو ازم دریغ کنه که اول زمستون دلم لک بزنه برا بارون گرمم باشه زمستون می خوام همین الان که باید زمستون باشه ولی نیست حق من...
-
توجه توجه
دوشنبه 7 دیماه سال 1388 17:38
ملت شریف ایران توجه فرمایید بدینوسیله صراحتا و قاطعانه اعلام میداریم بدلایل کاملا عقلانی یا واهی فقط و فقط چون دوست نداریم یا دلمون نمی خواد یا حوصله نداریم یا هر کی به اون یکی محول می کنه به تلفنهای بی موقع یا با موقع یا سر موقع شما ممکن است جواب ندهیم ایضا ممکن است در خانه مان را باز نکنیم در همین راستا شایان ذکر...
-
کربلا
پنجشنبه 3 دیماه سال 1388 19:58
هر لحظه در درونم کربلایی به پاست باطل به لباس حق درآمده حق پنهان شده در پس پرده های نفسانیت لذت ها و هوس ها و آلودگی ها لعنت بر یزید وجودمان مؤمن به شیطان و نفس اماره
-
گوشت
جمعه 27 آذرماه سال 1388 21:32
گوسفند گوساله گاو مرغ بوقلمون قرقاول گوشت قرمز سفید کبابش یا آبش یا خورشت یا ته چین حالم بهم می خوره از طعمش از همون بچگی همین طور بوده نمی خورم نمی خوام بدم میاد دوست ندارم چرخ کردشو می خورم بره هم قبول دارم گوشت شکار هم ای بد نیست اردک اگه لجن نخورده باشه خوشمزست گرسنم انقدر که خوابم نمی بره
-
روز نوشت
چهارشنبه 25 آذرماه سال 1388 14:43
بنظرم حیاط فرش شده با برگای پاییزی قشنگه اما مامی گفت حیاط جارو لازم داره ای بابا تو این سرما تازه بارونم اومده برگا خیس شدن سنگین شدن چسبیدن به کف حیاط همین جوری قشنگ تره ها ی حیاط پاییزی داشته باشیم بهتره رو برگا راه میریم نوچ! ی یه ساعتی حیاط جارو زدم خدا قوت آسیه جان ****** میوه چیدنو دوست دارم لذت خاص خودشو داره...
-
حجاب
یکشنبه 22 آذرماه سال 1388 00:16
زدن کشتن کشیدن به توپ بستن افاقه نکرد نتونستن زورشون نرسید اما حالا نه زدن نه کشتن خیلی تمیز بدون خون و خونریزی خیلی نرم و راحت دزدیدن بردن غارت کردن حجاب بانوی ایرانیو زرد رویی نکشد هر که حجابی دارد غنچه تا گل نشود رنگ نمی گرداند حجاب در قرآن: سوره نور/آیه ۳۱.سوره احزاب/آیه ۵۹
-
عادت
چهارشنبه 18 آذرماه سال 1388 14:14
به من می گه چقدر شما حساسی؟ آره؟ نخیر بنده حساس نیستم شماها به این چیزا عادت کردین یعنی ی روز برا من هم عادت میشه؟
-
انتظار
یکشنبه 15 آذرماه سال 1388 21:30
پیامک زدم ی سوال دارم وقت دارید زنگ بزنم بپرسم؟ جواب: آره عزیزم هشت تا نه شب منتظرتم حتما زنگ بزن خوشحال میشم زنگ زدم ساعت هشت هشت و ربع هشت و نیم هشت و چهل و پنجج دقیقه و نه گوشیش خاموش بود بمیرم برا انتظارت رفیق بدجوری منتظرم بودی نکنه انتظار کشیدن کار دستت داده باشه؟ها؟ اصلا حالت خوبه؟ آخه نیست انتطار کشیدنت کشنده...
-
چای
جمعه 13 آذرماه سال 1388 20:25
می دونید من چه شکلی هستم؟ اوه بله حق دارید که ندونید چون منو تا حالا ندیدین ولی الان بهتون میگم شکل چای جدیدا بس که چای دم کردمو با کلی وسواس صاف کردمو بعدش یکرنگ کردمو ریختم تو لیوان چیدم تو سینیو دادم دست داداش که ببره برا مهمونای جورواجورو رنگاوارنگی که تشریف میارن منزل ما شکل چایی شدم از این یکی هم ناراضیم چای چیه...
-
خانه داری
سهشنبه 10 آذرماه سال 1388 20:59
خانه داری ی جنگ فرسایشی که نه آتش بسی در کار نه پایانی داره نه تعطیلی نه هیچ افتخاری نه هیچ شان اجتماعی نه هیچ درآمد مستقیم یا غیر مستقیم نه پس انداز نه بیمه نه بازنشستگی نه حتی هیچ قدرت تصمیم گیری هیچی یک عمر تلاش کن آخرش هیچی نداشته باش هیچی چقدر فجیع چقدر ظالمانه کدوم خلی حاضر میشه بره سر همچین کاری؟ با عقل سلیم...
-
بعضی وقتا
دوشنبه 9 آذرماه سال 1388 21:38
آدم بعضی وقتا تو ی موقعیتایی قرار می گیره که بعدش ی واکنشی از خودش نشون میده که بعدش خودش تعجب می کنه و مجبور میشه وایسه جلو آینه و زل بزنه به خودش و بپرسه از خودش که آی خانوم خوشگله اون کی بود که اون حرکتو کرد؟ بعد درحالیکه دوتا انگشت اشارتونو تو همدیگه گره کردین و ی نارنگی پوست شده مثل انگشتر کردین تو انگشت کوچیکه...
-
حسابرسی
جمعه 6 آذرماه سال 1388 22:33
نمرده شدم نکیر و منکر خودم سیبی به دو نصف ی مرده کفن پیچ در محبس گور در آغوش خاک در سایه سنگ لحد در فشار قبری بی امان در تاریکی مطلق ناتوانی بی جان جسمی متلاشی که این همه سال چه غلطی کردی؟
-
جوک روز
جمعه 6 آذرماه سال 1388 22:31
روز قیامت میشه و همه در محضر عدل الهی حاضر دور تا دور جایگاه اشیا ساعت مانندی نصب بوده حکایت این ساعت ها رو جویا میشن جواب میشنون که اینها دروغ شمارن اونی که ثابت وایستاده مال کسی که اصلا دروع نگفته اونی که بیست دقیقه کارکرده مال فلانیه عاقبت یکی می پرسه پس مال من کدومه میگن دروغ شمار شما رو فرستادیم جهنم جای پنکه ازش...
-
ارث
جمعه 6 آذرماه سال 1388 22:30
ارث میراث مورث ورثه وصیت مال ملک اموال سهم الارث ادعا زیاده خواهی حرص طمع دعوا گارد جبهه دادگاه تقسیم ترکه تازه بعدش خلع ید تخلیه فروش مال غیر انفجار خانواده صله رحم منقطع برا همیشه
-
خواب
جمعه 6 آذرماه سال 1388 22:30
خون جنازه خرابی دود تانک تفنگ سربازا هلی کوپترا همه جا بودن مستاصل در حال گریز گرفتنم چه استیصالی ی ناتوانی تمام عیار ی حس تنهایی عمیق رنج آور کشنده هنوزم رها نشدم از اون استیصال از اون بیچارگی مهاجم وحشت فراگیر همه جانبه
-
خوابگاه(5)
جمعه 6 آذرماه سال 1388 22:29
خوابگاهو شوک احساسی درعین تنفر دلتنگ شدن در عین نخواستن دوست داشتن درعین باهم بودن تنها بودن ی جاسوس دو جانبه ی زندگی دوگانه نصفت خونه نصفت خوابگاه یهو می بینی طرز حرف زدنتم یادت رفته عوض شده تکیه کلامات راه رفتنت فکر کردنت همه در پرتو همسالان در مرداب تضاد و یادواره ها
-
از دفتر خاطرات
شنبه 23 آبانماه سال 1388 22:48
فوج فوج بلای خانمان سوز اتلاف وقت میهمان است میهمان دقیقه ها یخی و بی بازگشت تیک تاک تیک تاک جایی برای تاسف نیست، وقتی؟ فرصتی؟ محال، محال فرصتها لغزیده و به دریا گریخته ناپدید ناپدید طعمه ی اقبال من و ماهی شانس روزگار،روزگار امروز مثل دی،دی بدتر از روزهای دگر تکرار،تکرار منتظر حادثه ای است روحم انتظار،انتظار حادثه ای...
-
به کجا چنین شتابان؟
پنجشنبه 21 آبانماه سال 1388 17:46
مسلمانی های ریارنگ شده کینه های به بار نشسته محبت های مدفون شده لبخندهای نمادین دل حسدهای عریان شده صداقت رنگ باخته فداکاری های معوض خوشی های آفت زده اعتمادهای بی اعتبار شده خیانت های پی در پی آبروهای بر باد رفته غیرت های کفن شده بی تفاوتی های شکوفا شده فرهنگ های فراموش شده غذاهای بی خاصیت شکمبارگیهای بی نهایت گرسنگی...
-
عشق
چهارشنبه 20 آبانماه سال 1388 13:42
این عشق چیست و عجب نیرویی دارد هرچه بیشترعاشق می شوی بیشتر خود را میشناسی در عین اینکه پروبال می گیری، رشد می یابی بیشتربه حقارت خود آگاه و چه نشاط و شوری می آفریند این محبت و دوست داشتن چنانکه دوست ترداری آنرا به همه عرضه کنی و چنان تاسفی که چه دیر بدنبال عشق رفتم یا چه دیر عشق به سراغم آمد چیست؟ حقیقتا چه می تواند...
-
خوابگاه(۴)
دوشنبه 18 آبانماه سال 1388 13:32
خوابگاه و دردسرهای خوابگاهی اختلافات سلیقه ای و فرهنگی توهین ها کج فهمی ها کم کاری ها بی مسئولیتی محدودیت ها مراعات ها رختشویی ظرف شویی پخت و پز کلید توی کفش حمام های آب سرد مستراح های عمومی نجس و نجس کاری آقایون چشم پاک تاسیسات مدام در طبقات خانوما مراقب حجاب خود باشید! دیوارهای بد رنگ پرده های بی قواره موکت های کثیف...
-
خوابگاه(۳)
یکشنبه 17 آبانماه سال 1388 14:06
خوابگاه و ده ها سلامو لبخند و احوال پرسی روزانه فقط کافیه پاتو از اتاق بزاری بیرون اصلا نه تو همون اتاقم که باشی هستن دوستانی که بیان و سلام کنندو ازت تخم مرغ قرض بگیرن یا نون یا کبریت بخصوص که اتاق مجاور آشپزخونه هم که باشی و همیشه هم نون داشته باشید یا بیان بگن دنبال ی پایه میگردن حالا برا هر کاری بین شما و دنیای...
-
لاست(۲)
شنبه 16 آبانماه سال 1388 20:04
بنجامین همون بن لاست مظهر چیه؟ از همه استفاده ابزاری می کنه برا رسیدن به اهداف منفعت طلبانش همه میدونن نمیشه به این آدم اعتماد کرد ولی بن میدونه چه جوری همه رو وادار کنه که علی رغم بی اعتمادی به اون اوجور که اون میخواد عمل کنند خیلی استراتژیک خیلی خیلی زیرکانه کی تو دنیا این جوریه؟ بن نماد کیه؟