از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

گذر

هشت هشت هشتاد و هشت هم تموم شد 

همونجور که 

هفت هفت هفتادو هفت تموم شد و 

چشم بهم زدن 

ده سالم اومد روش 

یادش بخیر ف ف و مو قشنگ و مهمونای برنامه و  آش 

ما هم جلوی تلویزیون دراز به دراز 

نه نه نود و نه هم میاد  

ما که مثل لاستی ها تو جزیره زندگی نمی کنیم 

یا ماشین زمان هم که نداریم 

تا بتونیم تو زمان جابه جا بشیم 

باید بسازیم دیگه 

اشرف مخلوقاته و توانایی هاش

باکی نیست 

داغ

پشت دست داغ کردن یعنی چی؟

تا حالا دو نفرو دیدم که پشت دستشونو داغ کردن

وووی دلم ریش ریش شد

خودشونو مارکدار کردن

می دونید که یعنی چی کار کردن دیگه

جفتشون یه زمانی عاشق بودن

یعنی اون کارو کرده بودن که دیگه سراغ عشقشون نرن؟

تو صدسال تنهایی هم دختره هست

که دستشو کلا میزاره تو شومینه

انگار یه جورایی خواستن

خودشونو تنبیه کنند

برا خاطر یه کاری که کردن

قبلا

که دیگه هرگز تکرار نکنند

بعدا

میگم حالا حتما لازم بود که دستشونو بسوزونند

بدون سوختن کار راه نمی افتاد؟

ها؟

عیدانه

نیومدم نغ بزنم 

آخه شب تولد که آدم نغ نمیزنه 

حالا هرچی که گرفته باشه و 

آمپر نغ خونش بالا باشه 

اینوگفتم برا آدمایی که 

نمی دونن آدم میتونه با کنترل نغ خونش 

از زهر شدن لحظات شیرین زندگیش پیشگیری کنه 

این توانایی رو نادیده نگیرید 

نزارید هرز بره 

ازش استفاده کنید 

تمام و کمال 

خوابگاه

خواب+گاه=خوابگاه

فکر نکن که یعی جای خواب

نه اشتباه نکن

اونجا حتی نمی تونی خوب بخوابی

همیشه یه چیزی هست که آرامشتو بهم بزنه

همیشه

خوابگاه یعنی

جایی که تازه می فهمی گفتگوی فرهنگ ها

چه عبارت بی معنایی می تونه باشه

تازه می فهمی فرهنگ یعنی چی

چه مملکت ازنظر فرهنگی متنوعی داریم

مدیریت این مملکت خیلی سخته

یه دست و هندونه ها

تو دفتر دادگاه نشسته بودیم

که یهو موبالش زنگ زد

یکی یه دونه پسرش

مریض شده بود

مامانشو می خواست

به دو رفت که مرخصی بگیره بره خونه

رییس موافقت نکرد

آخه جناب رییس

حالیت نمیشه این خانوم

قبل از اینکه کارمند شما باشه

یه مادر! 

منتها برا مادر بودنش کسی بهش پول نمی ده

درست نزاشتید بره ولی حواسش به امورات دفترم نبود

من که دوست ندارم هم مادر باشم

هم برم سرکار

نه اون بچه، بچه میشه

نه اون حقوق حلال

تغییر

نیست اینجا رطوبت هوا خیلی بالاست 

ظاهرا نغ خون منم نم کشیده 

به هرحال آدم آب به آب میشه دیگه 

تا بیام با تغییرات احداث شده در جاده زندگیم آشنا شم

کمی طول میکشه 

فقط یه خورده 

یه کوچولو 

تازه فهمیدم

نه تنها تغییر کار ساده ای نیست 

خوگرفتن به تغییر هم دردسرساز 

قابل توجه بعضی ها 

منظورم اوباما بودا 

سلام

یه سلام گرم

به گرمی جمع خانواده

تقدیم به همه دوستان

پس از وداع از یاران

راهی خونه شدم

الان خونم

آره خونه

مامان

بابا

داداشی

آبجی گلی

من

خانواده

وداع

با قلبی مالامال از دلتنگی

از خدمت جمیع خواهران و دوستان خوابگاهی 

مرخص میشوم 

چون دفاع کرده و به مبارکی انشالا فارغ التحصیل محسوب شویم  

الطاف بی دریغتان را فراموشی نشاید 

و همدردی های بی پایانتان راسپاسگزارم   

قدردان محبت های بی امانتان هستم  

به یادتان خواهم بود که راه گریزی از خاطره خوش دوستان نیست 

مرا از دعای خیرتان محروم ننمایید که محتاجم بنده سخت به آن   

 

 

روزگاری چند درکنار هم 

سپری شد ایام  

به کاممان  

غرق در شادی و گریه 

در کنار هم 

خوش بودیموشکرگزار 

به درگاه حق  

آزرده اگر شدید ز رفتار من  

عذر خواهم و طالب بخشایشم 

خدایی کنید و حلال کنید مرا 

عاقبت به خیری شما 

آرزوی ماست

 

 

نارضایتی

میشه نارضایتی درونی رو نادیده گرفت و بروزش نداد؟ 

نمیشه.  

اصلا نمیشه. 

من که نمیتونم 

من اگه ناراضی باشم 

از قیافم میباره که ناراضی ام 

دروغ گفتنم فایده نداره 

اصلا چشام یه جور دیگه میشه 

نمیتونم خودمو راضی جلوه بدم 

حس خوش رضایتمندی کجا 

حس بغرنج نارضایتی کجا 

خیلی از هم فاصله دارن 

شکاف بینشونم انقدر زیاد هست 

که با هیچ چیزی پر نشه

جوگیر

 

آدما چرا جوگیر می شن آخه 

رفقا یه پاور فرستاده بودن 

در مورد مضرات موبایل 

منم داشتم همین طور می خوندم 

که دیدم ای دل غافل 

گوشیم که ور دلم 

از همون جا(پشت میز) چنان پرتش کردم رو تخت

که خورد به دیوارو رفت زیر تخت   

(از قدیم گفتن 

دفع خطر احتمالی عقلا واجب است 

حوب منم خواستم به حکم عقل عمل کنم )

دلم سوخت براش 

حتما دردش اومده بود 

آخه ضربه شدید بود

رفتم درش بیارم 

گردنم گرفت 

حالا با این گردن یه ور چه کنم؟ 

جوگیر 

 

همه کارامون همین جوریه 

موقتی و هویجوری 

فقط و فقط برا اینکه یه کاری کرده باشیم  

همین 

جالا اصلا اون کاره خوب هست؟موثر؟ 

وضعیتو بدتر می کنه یا بهتر؟  

همیشگی یا موقت؟ 

بنیادی یا سطحی؟ 

اصلا من برا حل مشکل صالح هستم یا نه؟

بی خیال. فقط بگیم ما یه حرکتی انجام دادیم 

بسه 

حالا زدیم چششم کور کردیم 

به جهنم

سرقت

آی آی 

خانم دکتر 

آش با جاش؟ 

بی مروت 

چای می خواستی 

یه لیوان بریز ببر بخور 

فلاکسو کجا بردی؟ 

آه 

از خواب بیدار شدیم  

به امید چای 

ولی خبری نبود 

فلاکس چای سرقت شده بود 

خانم دکتر دزدی جرم 

گناه داره  

پسش بیار  

تا نیومدم اونجا

خالی نه ها 

پرباید باشه  

چای می خواااااااااااممممممم 

مامممممممممممممماننننننننن

دخترتو کشتن

بیاب

متوقع و مغرور و خودستای 

یه نگاهی دوروبرتون کنید 

زیادم لازم نیست دور برید 

همین نزدیکی ها بسه 

پیداش کردین؟ 

خوب نگاش کن؟ 

دیدیش؟ 

آها 

شناختیش 

یکم شبیه آدمیزاد نیست؟ 

کافه پیانو

کافه پیانو 

خوندمش 

از یکی از رفقا امانت گرفتم 

نخریدمش  

حیف پول

آره موجش مال سالای قبل بود  

ولی خوب الان رسید به من 

زیاد جالب نبود 

نه اونقدر که بخواد موج ایجاد کنه 

بعضی عبارتاش خوب بود 

اما نه اونقدر که به اخلاقیات جامعه ی با اخلاق ما چیزی اضافه کنه 

ظاهرا از اولشم قرار نبوده همچین اتفاقی بیفته 

اصلا قرار نبوده اتفاقی بیفته 

یا شما چیزی باد بگیری 

فقط بیان برخی چیزای روزمره  

به همین بی مزگی 

به همون فحشای زیر جلدی کتاب   

و بعضی چیزای دیگه 

که نمی خوام بگم

 

روز دختر؟

کی برداشت امروزو کرد روز ملی دختران؟ 

چه بی معنی 

من هیچ قشنگی ای توش نمی بینم  

من ناراضی ام 

اصلا یعنی چی؟ 

مگه روز پسر داریم؟ 

یاد پینوکیو می افتم 

وقتی تو شهر بازی بود و 

گوشاش دراز شده بود  

نمی خواد روز خدا رو حروم اسم گذاری اینجوری کنید 

به عمل حرف برآید به نام گذاری نیست 

نامربوط

استاد سر کلاس 

خطابه فرمودن که 

شما دخترا چرا شوهر نمی کنید؟ 

نکنه قصد دارید سر سفره عقد 

عاقد بگه: 

دوشیزه محترمه مکرمه یائسه! 

باقیشو دیگه نتونست بگه 

چون به همراه آقایون کلاس 

از خنده ضعف رفته بودن  

به چیش خندیدن من نمیدونم 

کجای این حرف بی معنی خنده داره؟

 

آخه حاج آقا شما دکترا داری 

مثلا استادی 

حداقل پرستیژ آکادمیکتو حفظ کن 

اون همه رو خط اتوی شلوارتون وسواس دارید 

یه خورده رو سخنان گهربارتونم دقت بفرمایید  

این حرفا هیچ ربطی به درس شما نداره ها!

پیام

از مری به مرتی 

از مری به مرتی 

مرتی به گوشم  

جواب بده 

بی چشمو رو 

حیا کن 

پاشو بیا 

تا ننداختنت بیرون 

در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته  

شخصیت داشته باش مرتی 

آخه تو که اینجوری نبودی 

بیا همه منتظرتن

مرتی بیا تا قبل رفتن ببینمت 

دلمون تنگشده بابا 

سرگرمی

درینگ درینگ 

جواب نداد 

درینگ درینگ 

جواب نداد 

بار سوم برداشتو گفت 

انتن نمی ده صدا نمیاد درس دارم 

قطع کرد و دیگه جواب نداد 

گفتم کی بود؟ سهیل

نچ 

 ابراهیم؟ 

نچ 

کاوه؟ 

نج 

پویا؟ 

نچ 

شهروز؟ 

نچ 

پس کی؟ 

این یکی اسمش محمد! 

حق نداری روی خوش به کسی نشون بدی 

اگه قرار بعدش بی محلی باشه و سر کاری 

تازه اینا همشون تریپ خواستگارین! 

حق نداری دلبری کنیو بعدش جا بزنی 

یه مدت باهاشون بچرخیو بعدش 

لی لی لی لی حوضک! 

می گه آخه شرایطی که من می خوام ندارن 

پس چرا باهاشون اینجور رفتار می کنی؟ 

فقط برا سرگرمی!

اکتشاف

اکتشف یکتشف اکتشاف 

آی که امروز یکی از فرضیاتم اثبات شد 

نه اینکهه قبلا اثبات نشده بودا  

نه  

امروز استحکام یافتو  

دیگه مطمئن شدم صدر در صد 

درست فهمیده بودم 

خوشا به حالت ای روستایی  

چه شادو خرم چه با صفایی 

در شهر ما هست همه چیز 

جالا کنارشم دود و ماشین هست 

استقلال

می گن یک کلام ختم کلام

شما هم اگه واقعا فکر می کنید که تصمیم نهاییو رو گرفتید

لطفا با قاطعیت یه اعلام عمومی کنید

که دیگه کسی بر طبل مخالفت نکوبه  

این که نمی شه

از یه طرف دست به کار می شید که تصمیمو اجرا کنید

از طرف دیگه به مخالفان می گید باشه فکر می کنم!!!  

مگه آدما بازیچه ی شمان؟ 

حالا خدا عنایت کرده 

یه موقعیت به شما داده 

دلیل نمی شه فکر کنی شدی برا من باراک اوباما 

که جم بخوری همه ی دنیا ببیننتتون

همین می شه که میشید یه آدم سست عنصر

که هیچ استقلالی نداره

هیچ کی هم نمی تونه بهتون اعتماد کنه 

تعجبم با این بی ارادگی چه جور به اینجا رسیدی! 

نمی دونم شایدم یه مترسک تبلیغاتی باشی

مدیر اصلی یکی دیگست!!!

آویرا

یه آویرا نصب کرده رو لپ تاپش 

خودشم وایستاده 

جنب دستگاه 

با هر یه صوتی که آنتی ویروس میزنه 

یه قر میده 

بابا با انصاف 

خوبه بچه نداری 

وگرنه ویروسا همون روزای اول کشته بودنش 

سر درد گرفتیم هممون  

یه دوساعتی برا خودش صدا تولید میکرد 

دیگه داشتم میرفتم اون لبی رو از پنجره پرت کنم بیرون 

که بالاخره تموم شد... 

خوبه آدم یکم در نگهداری از وسایلش دقت داشته باشه 

چندش

تو لابی دانشکده نشسته بودم 

طبق معمول کشیک میدادم 

تا استاد ارجمند تشریف بیاورند 

خودمم خجالت میکشم دیگه برم تو لابی بشینم 

سیبی به دو نصف شدم جوونای علاف سر چهارراه 

فقط یه تسبیح بگبرم دستم بچرخونم تکمیل میشه 

اون روز بس که نگاه کرده بودم به در و آدمای جورواجور دیدم 

 اسی اومدو رفت من ندیدمش 

تا یکی از رفقا ندا داد 

آییییی کجایی  

پرنده از قفس پرید 

منم دیگه آبرو برام نمونده تو این دانشکده 

بس که دنبال این استاد دویدم 

اونم با کلی بار و بنه(همشم دنیوی) 

حالا اصل قضیه اینکه 

دختر خانوم با کلی نازو عشوه 

اون لبای غنچه ی ماتیک زدشو 

باز کردو گفت: وای من که چندشم شد 

چی شد؟چرا؟ 

آره چند روز پیش نوزاد یکی از اقوامو بغلم کردم 

ووووی چه حس بدی  

یه موجود کوچولو تو بغلت ووول بزنه 

وای نمیری تو دختر چقدر لوسی آخه 

دنت انکر یور نیچر 

با اون کفشای تق تقی  

پاشنه سوزنی صورتیت

افشا

فکر میکرد باهاش راحته 

پس 

هر چی حرف داشتو نداشت 

هرچی تو دلش بودو نبود 

براش گفت 

خودزنی کرد در حقیقت 

آدم باید تا یه حدی برا دیگران افشا شه 

نه اینکه بیای دل و ذهن خودتو سفره کنی روی میز سلف سرویس 

هر کی هر چی خواست برداره 

حالا که بندو به آب داده 

نشسته زار زار گریه میکنه  

به قول استادX ای بدبخت ای بیچاره 

فیل

چایی بعد ناهار و جمع دوستان 

گفتیم حالا یه کلیپی هم ببینیم  

کلیپ زایمان فیل  

یا تولد یه فیل دیگه

شاید دیده باشینش 

اون آخر فیلم که میرسه آقاهه میاد میگه 

فست...ن اسکریمینگ...ن بازر...وری وری سیمپل 

آره جون خودت 

براشما که تماشاچی بودی وری وری سیمپل 

والا برا ما که وری وری سیمپل نبود 

کلی ما آه و ناله سر دادیم 

تا بی بی دنیا اومد

جا داره میس آتیش پاره یه چی برا این آقاهه بنویسه 

که دیگه نگه وری وری سیمپل 

اونم با اون همه خونسردی 

 

 

 

چقدر هی گفتیم ترخدا نفس بکش  

چقدر همه قربون صدقه ی اون بچه فیل میرفتن  

چه با نمک گام بر میداره 

انگار داره رژه میره 

کوجولووووووووووووووو

زلیخا

خوبه ما هم به شما بگیم چرا تا حالا عاشق نشدی ؟  

میدونی این حرف مثل اینکه به یه یتیم بگی برو باباتو بیار

شما حق نداری این حرفو به من بزنی  

نه اینکه چون منم  

 چون یه زنم

نمیدونستی زنان حق ندارن عاشق شن  

برا حقی هم که ندارن نباید توبیخ شن  

 

زلیخا رو دیدی چه عزیز بود چه ذلیل شد 

زلیخا تو قرآن فقط یکیه فقط یکی 

یعنی همون یکی به اندازه کافی بسه 

 برا اینکه خیلی چیزا رو بفهمی 

از هر جهت

به ایات مربوط به زلیخا که میرسم 

گریم میگیره 

به خودم میگم 

ببین چه بلایی سرش اومد...  

دلتو سفت بچسب که مثل زلیخا بیچاره نشی ... 

انقدر مستاصل...

یعنی لازم بود انقدر سختی بکشه تا به خدا برسه؟ 

جزای آدمی که به زور بخواد صاحب حقی باشه که اصالتا نداردش میشه این 

میشه زلیخا...

توشه

کیفم رو دوشم. در حد خفه شدن پر.کیف که نیست بگید خورجین 

دو تا رساله دکتری که از استاد امانت گرفتم هر کدوم ۴۰۰ صفحه(خیلی سنگینن) 

به دست چپم دیگه کیفم جایی برا اینا نداشت 

یه نیم کیلو شیرینی که استاد برا بچه های کوی فرستاده  

تو همون دستم

پالتو چون سرما خوردمو شب موقع برگشتن هوا سرد میشه  

ولی نپوشیدمش که! گرفته بودمش دستم تا کسی اون شیرینیها رو نبینه  

شب شهادت زشته خوب 

تازه تبم داشتم همین جوریش گرمم بود

یه کاسه شله زرد  

اونم تو ظرف یه بار مصرف که باید با اقدامات ایمنی خاص حمل شه 

اونم چه شله زردی کمی داغ و مثل آش شل یه تپه دارچینم روش 

تو دست راستم

چادرمم باید جمع کنم 

الان حس میکنم دستام کش اومده و یه وجب درازتر شده 

با خودم میگم حریص جون اون کاسه شله زردو برنمیداشتی 

(خوب گرسنم بود )ولی چون اون دستمم پر بود نشد اونجا بخورم 

مجبور شدم با خودم بیارمش کوی 

اونم به چه سختی

برا توشه ی آخرتتم همین جوری هستی؟انقدر حریص؟

فیثاغورث!

بدلایلی ترجیح دادم این پست دیگه نباشه 

سلطان و حوضش 

انشالا به عشقش برسه 

نماز

خسته و گرسنه از راه رسید 

می گه یعنی من حالا باید نمازم بخونم! 

شنید: خوب نخون!  

گفتم: نه گول نخوری! 

گفت: نمیشه پول بدم تو جام بخونی  

چطور برا مرده ها میشه!

اصلا کاش یه کاغذ کربن میزاشتی زیر جانمازت تا کپیش بشه برا من!   

اصلا با این همه خستگی حالیم نمیشه چی می خونم که! 

کلی هم نق و نوق دیگه...

خدربیگ اصلا نخون منو تو گور خودم میزارن شما رم در مقبره ی خودتان به خاک میسپارن. 

حالا خودش دلش نمیاد نماز نخونه ها 

الکی انرژی مصرف می کنه که از ماها حرف بکشه 

حالا نماز خونده قران گرفته دستش هی آیه می خونه می گه بنظرت این جوریه؟ این یعنی چی؟

ای بر پدر مردم آزار لعنت مگه من مفسر قرآنم؟  

می گه من دارم برات قرآن می خونم تو به من فحش میدی؟

عرضه۲

می گه در درگاه الهی خیلی بی عرضه ام! 

نمیدونم 

خدا که از آدما زیاد توقع نداره! داره؟ 

خوب بودن که کاری نداره! داره؟ 

عرضه

دوست دارم برم بخوابم 

بدون اینکه مسواک بزنم 

شنیدم:خوب نزن 

نمیشه اون وقت دچار عذاب وجدان میشم 

روز قیامت بهم میگن 

نتونستی از چارتا دندون مراقبت کنی!بی عرضه! 

خیر باشه

از طبقه سوم رفتم تا زیر زمین 

تو هر پاگردی دو نفر داشتن با هم حرف میزدن 

همین طور تو لابی هر طبقه 

و دم پنجره ته راهرو 

چه خبره...  

به قول دکتر آموخته خیر باشه 

انگار داره مشکل ازدواج جوانان هم حل میشه 

بچمم افسردگی گرفته 

میگه تو خوابگاه همه برا خودشون یکیو دارن 

رضا هم عقد کرده 

موندیم منو جواد 

بس که شما دونفر مغرور تشریف دارید حاج آقا! 

نشستید الغوث الغوث میزنید 

که خدا از بهشت براتون یه حوریه کادو پیچ شده بفرسته دم در! 

نچ! از این خبرا نیست. 

چه خوبه آدم یکی رو داشته باشه که همیشه براش وقت داشته باشه. مگه نه؟ 

همسر

می گه شوهر نمی خوام! 

جواب میشنوه: آره شما دخترا همتون همین حرفو می زنید ولی... 

باقیشو نگفت...همون خوب که نگفت... 

گفت:شوهر انرژی منفی می ده به آدم... 

وقتی آدم می شنودش یا به زبون میاردش... 

بیشتر یاد آقا بالا سر می افته... 

ولی وقتی بگی همسر... 

ببین چقدر لطیف... 

یعنی سایه سر... 

بعدش خودت می شی تاج سر... 

استغفرالله...امان از این دخترای ننر

شکست

 نورتا نشکنه نمیشه رنگین کمان 

دل چی؟ 

وقتی دل بشکنه می شه چی؟

رنگین کمان

برای دومین بار تو عمرم 

امروز رنگین کمان دیدم  

اونم سه تا! 

داشتم نگاش میکردم 

پرسید منتظر چی هستی؟ 

گفتم منتظر خرسای مهربون که بیان رو رنگین کمون سر بخورن!

 

 

خوب حالا از این یکی راضیم 

چه حسی از این رضایت من به شما منتقل میشه ؟ 

یه لذت چند دقیقه ای بود که تموم شد 

یه حس هیجان که زود فرو نشست 

زیبایی طبیعت همه جا هست 

زیبایی آدما چطور؟

کلاه

دارم به خودم دروغ میگم 

سر خودمم کلاه میزارم 

که آره حالم خوبه 

اصلا برام مهم نیست 

بزار هرجور راحته رفتار کنه 

ولی نمیشه 

تا سرم خلوت میشه فکرش میاد و آزارم میده 

من فقط وایستادم تماشا کردم 

همه کاسه کوزه ها شکست سرمن  

آخ سرم...

بقیه مبری 

بقیه متوقع 

بقیه مدعی 

بقیه طلبکار 

کاراگاه

دریم دریم دریم دریم (آهنگ پلنگ صورتی) 

وای که چقدر عاشق کاراگاهی و کاراگاه بازیم 

فضول نیستما...تجسس هم نمی کنم 

ولی آدم یه وقتایی به یه نکته هایی توجه می کنه 

بعد وسط یه ماجرای هم چین مبهمو درهم برهم 

ذهنت کلیک می کنه رو اون نکته ههههههههه 

ای جانمی جان 

اونوقت یه چیزایی رو می فهمی که بقیه نوفهمنو حالشو میبریییییییییییی 

آی حال اومدم(با لهجه اصفهانی بخونید تا قشنگ تر باشه)

آرامش

امروز رفتیم دانشگاه تربیت مدرس 

یه نیمکتی تو حیاطش هست که من خیلی دوست دارم  روش بشینم  

نشستن رو اون نیمکت تو اون فضا یه حس خوب بهم می ده 

بخصوص تو یه روز بهاری اونم اول صبح 

می شه اونجا نشست و آرامشو بلعید

این دفعه یه آقایی روش نشسته بود 

بنابراین دوتانیمکت اون طرف تر نشستیمو آب پرتقال خوردیم

با همه نارضایتی که با خودم حمل می کردم 

اونجا آروم شدم

البته موقتا!

باب جدید

باید یه باب جدید باز کنم 

اندر احوالات اساتید  

یکمم نغ به جون این استادا بزنم 

بس که عصا قورت داده و 

از ما بهتران هستن 

ذوق مرگ

با یه غروری زدن تو ذوقش 

که بچم اشک تو چشاش جمع شد 

حیوونی خیلی بهش برخورده بود 

آدمو ذوق مرگ می کنند این اساتید از دماغ فیل افتاده  

نغ

آنقدر غمگین و فسرده هستم 

که حتی 

نمی توانم نغ بزنم 

نغ زدن هم نعمتی است 

برای خودش

رفاقت

چند وقت پیش بر سر اختلافات و وقایع روزگار

با یکی از دوستان شکر ها را آب کرده و بر سر رفاقتمان ریختیم

طبق معمول فقط و فقط چون من بزرگترم

محکوم به منت کشی هم بودم

سه تا پیامک زدم

دو تا آف گذاشتم

یه بارم که هردومون آن بودیم

پی ام دادم

ملکه الیزابت جواب نفرمودن

ما هم دیگر یقین حاصل کردیم که تکلیف شرعی از  گردنمان ساقط شده و

با کلی تقلا خودمان را زدیم به در بی خیالی

آخه تو این سن و سال و قهر؟ مگه بچه شدی!

به قول کلام گهر بار خودشون

دوست بودن که زورکی نیست

تا چند شب پیش که آن بودو منم آن شدم

پی ام دادن: به به سلام چه عجب؟

خیلی بدی...منو فراموش کردی...کلی گله و گزارش دیگه

جل الخالق!روتو برم...البته چون میشناسمش و به پیچ و خم رفتاراش خوب آشنام

انتظار یه هم چین روزی رو داشتم...هنوز خیلی کوچولوی

نتیجه اخلاقی اینکه: دست پیشو بگیر که پس نیفتی

تصمیم کبری

بدترین حس دنیا اومده سراغم

چی؟

حس بد مغبون بودن

فریفته شدن

فریب داده شدن

ناخواسته نردبام تمایلات دیگری بودن

نهایت دورویی آدمی را به تماشا نشستن و دم نزدن

ازش بیزارم

دیگه نمی خوام باهاش حرف بزنم  و

 نمی زنم 

بامن دیگه حرف نزن که صداتو نمیشنوم

منودیدی از سر راهم برو کنار چون من نمیبینمت

زنگ نزن که جواب نمیدم

پیامک نزن با اعصابم بازی نکن که صاف میرم مخابرات مزاحم

چشامو شستمو یه جور دیگه شدم

روستا

تو یه روستایی

بچه سوار موتور شد که بره نون بخره

تو راه با یه موتور دیگه شاخ به شاخ شدن

جفتشون رفتن اون دنیا

تو همون آبادی

یه بچه دیگه سوار موتور شد بره شهر مرغ بخره

نمی دونم چی کار کرد به چی زد که چهار نفر راهی بیمارستان شدن

سوالی که باید جواب داده بشه اینه که مگه روستا محل تولید نیست؟

پس چرا باید آدمای روستا هم مثل شهر نشین ها نون جوش شیرین پخت و مرغ هورمونی بخورن؟

معاون کلانتر۲

ادامه کارتون معاون کلانتر بزودی از صدا و سیما پخش میشه

یعنی بچه های امروزی خوششون میاد؟

عمق نگاه

نشسته بودم جومونگ نگاه میکردم

اونم به اصرار پسر خاله

نیست همسن و سالیم باهم

هروقت میرم خونشون فکر میکنه رفتم اونجا که باهاش بازی کنم

منتها موقع جومونگ باید بشینم کنارش با هم جومونگ ببینیم

وسط فیلم گفتم خاله می بینی این سوسونو دو تا بچه دنیا آورده

آب از آب تکون نخورده همچنان شادابو  با طراوت

حالا زنان ایرانی همون زایمان اول دخلشون اومده

پسرخاله جان فرمودن: من فکر نمی کردم بویویی ها هم بچه دار بشن!!!

گفتم: چرا این جوری فکر می کردی؟

گفت آخه مگه اون موقع قرص بچه دار شدن بوده؟؟؟

وای که منفجر شدم از خنده

گفتم: عزیزم شما نگاه کن تو فیلم مگه سوسونو بابا نداره

جومونگ مامان داره باباشم که قبلا کشتن

اصلا این همه آدم که تو فیلم هستن بالاخره یه روزی دنیا اومدن دیگه

پس بچه دار میشن!مگه نه؟

جواب میده: یعنی جومونگشون انقدر پیشرفته بودن که اون موقع قرص هم اختراع کرده بودن

خاله جان فرمودن نه اون موقع ها از داروهای گیاهی استفاده میکردن!!!

بعدشم دعواش کرد که فیلمتو نگاه کن بچه

می بینید چقدر نگاه بچه سطحیه

عمق نداره که فکر کنه اون همه بویویی تو فیلم از کجا اومدن

خیلی جاها همین جوریه خیلی چیزا جلو چشمون اما نمی فهمیم نمی بینیم

مصاحبه

می گه رفته بودم مصاحبه 

ازم پرسیدن مارک ریش تراشت چیه؟!! 

جواب: موزر 

ساخت کجاست؟ 

جواب: آلمان 

این یکی دیگه خیلی جدید بود 

حداقل برا من! 

مگه از آقایون این چیزا رو هم می پرسن؟ها؟ 

یه بار از من پرسیدن چت می کنی یا نه؟ 

این نامربوط ترین سوالی بود که تا حالا تو مصاحبه از من پرسیدن 

توضیح

چند وقته سرم بدجوری شلوغ شده 

یه جاهایی رو هم دو در کردم که باید بعدا برم جواب بدم 

احتمالا تا هفته بعد همین جور سرم شلوغه 

ولی دیگه عقده ای شدم 

گفتم بیام یکم بنویسمو برم 

ولی سر میزنم به وبلاگم 

چون اینترنت دم دستم... 

شاید از این به بعد از آنچه راضیم هم رو بنویسم 

البته فقط چیزایی که خیلی قشنگن 

یه حس خوب به آدم منتقل می کنند 

...

یه حس جدید

یه حس جدید؟ 

چی؟ 

مادر بودن 

مادر شدن 

حس قشنگ مادری 

می گفت: شاید بشه با عالم تجرد یه جورایی ساخت 

اما از حس مادر بودن نمی شه همین جوری گذشت! 

یه چیزیه که نمی شه براحتی از کنارش رد شد و رفت 

یه نیم نگاه جواب نمی ده باید تمام وجودت بشه شعور تا درکش کنی 

پسرش بزودی دنیا میاد 

 

از این یکی راضیم!

طبیعت

یه ماجرایی رو برام تعریف کرد 

که فلفل نخورده سوختم، آتیش گرفتم 

نتیجه داستان: طبیعت هم به زنان ظلم میکنه! 

سؤال!

آدم مگه چقدر زندست ؟؟؟

عمر مفید ما مگه چقدره؟؟؟

که سه روزشو تلف خریدن یه حلقه کنیم؟؟؟

اونم برا چی؟

برا ازدواجی که ...

معلوم نیست عاقبت به کجا میرسه!!!

اجبار

بایدها و نبایدهایی که چون یک زن هستی باید به اجبار بپذیری یا حداقل تحملشون کنی 

خیلی بیشتر از بایدها و نبایدهایی است که چون یک مردی مجبوری بپذیری!