بایدها و نبایدهایی که چون یک زن هستی باید به اجبار بپذیری یا حداقل تحملشون کنی
خیلی بیشتر از بایدها و نبایدهایی است که چون یک مردی مجبوری بپذیری!
رفته بودیم اردو جنوب
با دانشگاه
فراتر از آنچه در تصورم می گنجید خوش گذشت و حالشو بردیم با رفقا
فقط یه چیز بود که آرامشو ازم سلب کرده بود
اونم اینکه مجبور بودیم یه هفته ای بصورت جنگی بریم دستشویی
هر جا می رفتیم سرویسای بهداشتی شلوغ و غیر بهداشتی بودن
یه نیم ساعت صف + اینکه یکی هم وایستاده باشه پشت در که زود باش...
تا اینکه قرار شد ناهار شوش دانیال باشیم
آقای راننده هم که عشق گاز
اتوبوس ما زودتر از همه رسید
ما هم حمله برا نماز!
رفتیم که وضو بگیریم
وای باورم نمی شد یعنی هیچ کی باورش نمی شد
یه عالمه دستشویی تمیز و خالی که فقط ما بودیم و ما
می شد انتخاب کرد
کم مونده بود از خوشحالی بپریم تو بغل همدیگه که
یهو یکی از بچه ها زد زیر آواز
منو این همه خوشبختی محاله محاله محاله
می بینید بعضی وقتا خوشبختی چه رنگی می شه
تا کجا زمینی میشه
از اون اوج پایین میاد و می چسبه به کف زمین
حال که نمی توانی از رنج دیگران بکاهی چرا خود سبب رنجش می شوی؟
آیا اگر روزی دیدی دل دوستانت از حسی هولناک در عذاب است و دلشان از غصه پریشان عرضه داری که ذره ای از رنج شان بکاهی؟
دل من سخت می گیرد وقتی می بینم آدم ها به همدیگر آزار می رسانند.
جغد پیر خردمندی بر درخت بلوطی می زیست
هرچه بیشتر می دیدُ کمتر سخن می گفت
وهرچه کمتر سخن می گفت بیشتر می شنید
ما چرا همانند آن پرنده پیر نباشیم
زنا
زنا
زنا
رابطه نامشروع
تجاوز به عنف
از نظر من: قتل یک روح
به لجن کشیدن هویت زن
وشادمانه در بزم شیطان پای کوبیدن
امروزه
زنانی هستن که هم چنان در دام مردان همیشه مسلح از پای در می آیند
و همه ی کاری که در توان جامعه است:
اعطای مدال افتخار آفرین بزه دیده و یا مجنی علیه! بودن
با همان حق و حقوقی که یک مال باخته ی سرقت دارد!
مدالی که زیر چکش سنگین نگاه جامعه از اعتبار افتاده است
همین...
بهش گفتم: بد جوری دچار تضاد شدی ها
گفت: برا چی؟
جواب دادم: از یه طرف صبح تا شب نشستی مردایی که دکمه بالا لباسشونو می بندن مسخره می کنی...
هی می گی وای اینا خفه نمی شن...اینا خفه نمی شن...البته با صدتا حرف دیگه...
حالا خودت تا دستشویی هم که می خوای بری
با کراوات میری
خودت که بدتری چون علاوه بر اون دکمه هه که باید بسته باشه
یه ریسمانم (به قول مامان بزرگ) خفت گردنت می بندی
اگه قرار به خفه شدنه که شما در اولویت قرارداری
بعدشم ادعای حقوق بشرت می شه
به عقاید دیگران احترام بزار لطفففففففففففففففففففففففا
حاج آقا یه باربی می خواستن
گشت و گشت و گشت
گشتنو گشتنو گشتن
تا باربی پیدا شد
عقد کنون بر پاشد
اما چه فایده!
بعدش حاج آقا گذاشتو رفت
کجا؟
سفر آخرت
باربی موند رو زمین
فی امان الله خواجه برو
زنگیدم بهش
گفتم بابا ما لباس خریدیم
آماده ایم دعوت شیم برا عقدکنون
پس چی شد؟
گقت هیچی جواب منفی دادم
پرسیدم چرا؟
جواب:
...
مثل یه توده شن روی هم انباشته بود که مامانش و خواهر جونش مثل جریان آب توش جریان داشتن...
شاید می شد لحظه های عشقولانه ی خوبی رو با ایشون متصور شد اما به هیچ چیزش نمی ارزید به این که هی تنم بلرزه که الان مامانش بهش چی دستور میده الان مامانش چی ازش می خواد از اینکه زندگیم مال خودم نباشه...
مثل روز روشن ومبرهن بود که حاج آقا تحت سلطه و نفوذ مستقیم مامان جونشون و البته خواهر جونشون هستن
نفوذی که وقتی می گفت دوست دارم اصلا مطمئن نبودم که بعد ازدواج که خیالش راحت شد مال اونمو هیچ جور از دستش خلاص نمی تونم بشم تحت نفوذ همونا منو بدبختو از اوشینم بدتر نکنه
آره مثل ریوزو بود، قبل ازدواج دوست دارم بعدش تا دست از پا خطا می کردم می گفت از اول حق با مامانم بود اشتباه کردم دوست داشتم،
من که نمی تونم رو حرف مامانم حرف بزنم باید تحمل کنی...
نمی فهمید که بزرگ شده دیگه چقدر هی مامانم اینا مامانم اینا
....
گفتم خیر باشه انشالا اما به هرحال باید خسارت از مد افتادن لباس ما رو بدی...
گفت باشه بزار به حساب بی معرفتیه خودت که از حال رفیقت بی خبری...
من:چوب کاری می فرمایید...بچه که زدن نداره...
رفتم دندونپزشکی
شاخ گاوو شکستمو
برای اولین بار
اجازه دادم
آقای دکتر
بدون بی حسی
دندونمو با مته بتراشه و بعدش پر کنه
درد نکشیدم
دردشو چشیدم
زیادم بد نبود...
مریض شد
رفت دکتر
آزمایش + سونوگرافی
دوباره رفت پیش دکتر
نتیجه:
دارو جواب نمیده
تنها درمان: بارداری!
آدم مجرد باردار شه آخه!
اونم تو ایران؟
اصلا مادر شدن آمادگی می خواد
یهو هویجوری برا سلامتیت باید مادر شی!!!
مگه میشه؟
نمیشه خوب ولی اجبار دیگه
آقای نامجو به این می گن جبر چی؟
بدینوسیله به اطلاع می رسانم جهت پیشبرد امور پایان نامه به یک فرد آشنا به نرم افزار مطلب نیازمندم البته آشنایی در حد بسیار حرفه ای یه اشکالی تو برنامه هست که حل نمیشه!
البته اگر جای خاصی رو میشناسید که خیلی حرفه ای هستنو میتونند کمک کنند هم معرفی کنید خوشحال میشم...
خلاصه فکرو ذهن ما شده این منحنیو اون نوسان واماندش که ظاهرا نباید باشه ولی از هر طرفی که میچرخی باز هست!
نه بابا نه منظورم آلمان و این حرفا نیست
یه مسئله بهداشتیه
یه چیزی تو مایه های وبا
یا به قولی شبه وبا
نمی دونم این چیه که هر سال
همین موقع ها
می افته تو جون مردم منطقه و
همه بله
اس اس
تو هر خونه ای که بری حداقل یه مصدوم هست
اونم با لوازم جانبی از قبیل سرمو سطل مخصوص و
دستشویی اختصاصی ...
تازه برخی هم رفتن تو کما و کارشون به بستری شدن کشیده شده
دکترا هم فقط مینویسن مترونیدازول و خلاصه انواع و اقسام خشک کن ها و صد البته سرم و آمپول تقویتی...آخرشم می گن باید دورش طی بشه...ویروسه...ویروس
تو خونه ما هم هر سال من بیچاره قربانی میشم
نیست بنیه بدنمان در خوابگاه و پای دود چراغ و در محضر اساتید سوخته و فنا گشته و
ما ضعیف گشته ایم
ولی امسال اوضاع خیلی بدتره خیلی
شمار افراد مبتلا رفته بالا
بطور میانگین در هر خانواده دو نفر
کاش حداقل یه پزشک دهکده ای پیدا می شد
مشکلو ریشه یابی می کرد
اینجوری که نمی شه
آخه یه مرد چند روز میتونه سر کار نره ؟
یه مادر چندبار میتونه بچشو زردو نزار ببینه ؟
یه پدر چندبار میتونه دخترشو بغل کنه و ببره بیمارستان ؟
یه معده چند بار در روز می تونه غذای نخورده رو برگردونه؟
تازه بهش خشک کن قوی هم تجویز می کنند!
آخه همه که تو خونه هاشون دو تا دستشویی ندارن ...
آخه دو تا هم کمه...
وای...دلم...
شکل دوغ شدم و البته کمی هم شبیه کته و ماست
این هم از ماه رمضون امسال که به خوردن و؟؟؟گذشت
حالا دورش کی تموم میشه
خدا میدونه
فرضیه بنده این است که احتمالا آب ها آلوده هستند
تهران که نیست آب تصفیه شده بفرستن تو لوله ها
نچ...
یه کسی یه کاری کنه
شهریوروخاطرات بد مرده متحرک شدن
کلی نغ و نوغ از پیش نوشته دارم که اصلا دوست ندارم بزارمشون تو وبلاگم...
با نغ زدن که کار درست نمیشه...
می شه؟
نمیشه؟
نمی دونم باید برم یه گل بچینم بعد دونه دونه گلبرگاشو بکنم هی میشه نمیشه کنم تا ببینم آخرش چی میشه؟
میشه یا نمیشه؟
مامان خانوم رفتن به نجاری سفارش دادن برا شون یک تخته گوشت جانانه بسازند
که بشه روش یه گوسفندو شقه کرد
اونم برا سالی یه بار عید قربان که قربانی می کنیم
کشتار کننده محترم راحت باشن
کلی هم سنگینه و کلفت... برا کارای دیگه هم البته استفاده می شه
اما یه وقتایی خودشون فاعل انجام کار می شن
دیشب در حال ظرف شستن بودم که نمی دونم چطور یهو در کابینت باز شد و
اون تخته گوشت لعنتی افتاد رو شصت پامو
چشام سیاهی رفتنو ذهنم فلش بک زد به عقب
به کارتون معاون کلانتر
آخ شصت پام
یادش به خیر
یادش به خیر
تازه بعد بیست و چند سال فهمیدم چی می کشیده چه دردی چه حس بدی
یعنی اگه درک کردن واقعی هر چیزی این همه سال زمان ببره ما باید چند سال عمر کنیم که خیلی چیزا رو واقعا درک کنیم؟
اینجا شمال کشور میهن اسلامی
جایی که مردم برا یه وجب مرز بین دو تا زمین هم با هم دعوا دارن
پدرها می میرنو زمینا هم به همراه اونا فنا می شن
یه زمین یدهم هکتاری که بشه پنج تا دویست متری
اونم با مرزای بینشون
چی می مونه ؟
بدرد کشاورزی نمی خوره دیگه
باید یه آلاچیق توش بسازن
کافی شاپش کنند
فکر می کرد عاشق شده...
وقتی نه شنید
در طی یه دوره تلاش مستمر شبانه روزی
همه کاری کرد
تا برا خودش دلیل جمع کنه
که اشتباه عاشق شده و
طرف آدم خوبی نبوده و نیست...
آدم وقتی می شنوه عشق
باد مجنونو فرهاد می افته...
وقتی کسی دم از عاشق بودن میزنه
باید حواسش باشه
که چه کسایی نماد عاشق بودن بوده و هستن
بذار برات بگم ربطش به دولت چیه:
- وقتی ماشینی تولید میشه که معمولی ترین سیستم های ایمنی روش نصب نشده (یادت باشه که ABS نزدیک به 30 ساله تو دنیا روی خودروها نصب میشه! اونوقت تو این کشور ما هنوز به نتیجه نرسیدن که آیا از سال 89 اجباری بشود یا نشود! AirBag هم که جای خودشو داره! اصلا هم در مورد آتیش سوزی خودبه خودی و سبکی بدنه ی ماشینا برات حرف نمی زنم ...)
- وقتی مسیری ساخته میشه که کوچکترین استانداری توش رعایت نشده باشه (نمی دونم لازم هست توضیح بدم یا اینکه اونقدر واضح هست که خودت با یه بار اومدن تو خیابونای همین پایتخت که بهتر از بقیه جاهاست(!) خودت متوجه شده باشی چه خبره!)
- وقتی هیچگونه آموزشی به شهروندان این شهر که می خوان رانندگی کنن یا حتی زندگی کنن داده نمیشه و بهمین دلیل کمترین فرهنگی بین مردم در این زمینه ها (عبور و مرور) وجود نداره
- وقتی جایی نیست که برای منی که تو این سن هیجان رو دوست دارم، برم و ارضا بشم انتظار داشتی نیام تو خیابونو و پراید رو با فراری اشتباه نگیرم؟
با این حرفا بازم فکر می کنی به دولت هیچ ربطی نداره؟
راستی، یه آمار بگیر ببین چند نفر به خاطر نقص ایمنی در سیستم کمربند ایمنی پراید تا حالا تو تصادفات کشته شدن.
راستی راستی، چه انتظاری از چراغای راهنمایی رانندگی داری، وقتی که با یه سرعت حتی معقول، نزدیک به چهارراه هستی و نمایشگر عدد 30 ثانیه مانده تا قرمز شدن رو نشون میده، اونوقت دقیقا زمانی که وارد چهارراه میشی عدد 26 تبدیل به صفر و چراغ سبزت قرمز میشه و تصادف می کنی
(یه خواهشی ازت دارم، به این کامنت اصلا پاسخ نده، حتی اگه دوست نداشتی تایید هم نکن و پاکش کن، ولی امیدوارم حداقل به اونایی که تو راهروهای دادگاه فحش میدن ذره ای حق بدی و اینقدر یه طرفه کلاهتو قاضی نکنی)
تصادف
تصادف
تصادف
یا به عبارتی ایراد صدمه بدنی غیر عمدی
شما عشق سرعت بالایی
دولت چه کار کنه؟
شما بدون گواهینامه می شینی پشت ماشین آدم می کشی
رییس دادگاه چه کنه؟
شما با موتورت گاز می دی
چپ می کنی
کلاه ایمنی هم نداری
ضربه مغزی می شی
این که تقصیر جمهوری اسلامی نیست
پراید باباتو با فراری اشتباه می گیری
خیابونو با پیست ماشین سواری
به حاج محمود چه؟
هزاران شمای دیگه هست که به هیچ کی ربط نداره جز خودت
بعد تو راه پله دادگاه پاسگاه گیر می افتی
دولتو فحش می دی؟
خوب نکن حاج آقا
چشاتو وا کن عابر پیاده به اون گندگیو ببین
اون چراغ لعنتی راهنما رو برا شما گذاشتن
اون کمربند ایمنیو برا من که ماشیت ندارم که نزاشتن
...
طلاق
طلاق
طلاق
یا به عبارتی عدم امکان سازش
اصلا از این عبارت بالا مشخص می شه
که سنگ بنای زندگی مشترک تو کشور ما کج نهاده شده
سازش مال یه جایی که یه دعوایی باشه بعد طرفین صلح و سازش کنند
وقتی می گن عدم امکان سازش
یعنی درحقیقت زندگی مشترک یه جنگ بالقوه است
که چون به سازش ختم نمی شه پس
باید با یه آتش بس مادام العمر به نام طلاق
خاتمه پیدا کنه
فاتحه
بریم سر جنگ بعدی
خلع ید
خلع ید
خلع ید
بیشتر بدلیل تصرف عدوانی
بیشتر بدلیل عدم تقسیم مناسب ارث و میراث
بیشتر بدلیل عدم مالکیت مطمئن
بدلیل اینکه سیستم ثبت و انتقال املاک در چارچوب مرزای ایران
افتضاح به تمام معناست
در حد محتویاتی که از معده ای که زخم معده داره برمیگرده
همه چی با هم قاطیه
کی به کیه؟
اسمش سند منگوله داره
اما اعتبارش اندازه یه پاکت سیگارم نیست
قبلا فروخته شده
با چی؟
سند عادی...قولنامه
آدم باید سرشو بگیره فرار کنه
کارشناسی رو کارشناسی یه نفره هیئت سه نفره بعد پنج نفره بعد هفت نفره بعد نه نفره
چه خبره
یه آدم درست و درمان نیست که بیاد نقشه های ثبتی و پلاک ثبتی ها رو با زمین مطابقت بده
هر کی یه چی می گه
به رییس دستگاه قضا
با احترام
به اطلاع می رسانم وضع دستگاه قضا که تحت رهبری شما اداره می گردد، بیش از انچه انتظار می رفت دارای خلل و کاستی های فراوان است که در جهت احقاق حقوق عامه مردم هرچه سریع تر باید در جهت ترمیم آن اقدامات شایسته صورت گیرد. در غیر این صورت به جرات می توان اذعان داشت که امنیت قضایی افراد در کشور زیر خط فقر به سر می برد.
در همین راستا متذکر می گردم قضات سفارشی و باج گیر و قضاتی که از مقام شامخ قضاوت سوء استفاده می نمایند را شناسایی و از سمت مذکور برکنار نمایید.
به رییس دستگاه قضا
سلام علیکم
احتراما اینجانب آسیه مدیر وبلاگ وزین نق زن طی مشاهدات و تجربیات شخصی خود در مکانی دادگستری نام، در راستای بهبود اوضاع امنیت قضایی مردم شریف و محترم ایران به اطلاع می رساند:
برای جلوگیری از اطاله دادرسی هرچه سریع تر دستور انحلال شوراهای حل اختلاف را صادر نمایید.که این نه تنها حرف من که نظر بسیاری از صاحب نظران نیز می باشد.
چه کسی از کارکرد این شوراهای به ظاهر حل اختلاف رضایت دارد که آنها همچنان سرپایند بر همگان پوشیده است. صرف نظر از عدم توجیه اقتصادی و قضایی برای وجود چنین سازمان هایی، مردم تماما ناراضی بوده و هر روز هم بر این نارضایتی افزوده می گردد . اگر حفظ حق مردم در رسیدگی عادلانه و سریع برایتان ارزشمند است در صدور این دستور لحظه ای درنگ نفرماییدکه با تعلل در این امر علت تامهی ضایع و تباه شدن تک تک دقایق عمر همه ی افرادی که در راه این شوراها به باد می رود خواهید بود و البته پاسخگو هم باید باشید این دنیا نشد آن دنیا.
نمیدانم چطور است بعضی اشخاص به اولین برخورد، جان در یک قالب میشوند،به قول عوام جور و اخت میآیند و یکبار معرفی کافی است برای اینکه یکدیگر را هیچوقت فراموش نکنند در صورتیکه بر عکس بعضی دیگر با وجودیکه مکرر بهم معرفی میشوند و در مراحل زندگی سر راه یکدیگر واقع می گردند، همیشه از هم گریزان هستند، میان آنها هرگز حس همدردی و جوشش پیدا نمیشود و اگر در کوچه هم بهم بر بخورند ، یکدیگر را ندیده می گیرند . دوستی بی جهت ، دشمنی بی جهت !
غرب زدگی جلال را بخوانید...
انقدر با اوضاع دنیای ما عیاق...
که آدم به خشک بودن جوهرش شک می کنه...
یعنی دیگه باید زورو که چه عرض کنم...
بشم سوپرمن عنکبوتی آرسن لوپن...
حمله کنم به صدا و سیما...
قلع و قمع کنم...
هر آنچه و هر آنکه با ساز کوک نشده...
می نوازد برای همگان...
اون از مسخره بازار جومونگو رستگاران...
اون از تبلیغ رب گوجه فرنگی برا روز مادر...
حالام جدیدا این تبلیغ مسخره برا ازدواج...
هی هیچی نگفتیم...
شورشو درآوردن...
آقا جمش کنید...
می خوای فرهنگ ازدواجو درست کنی؟
مال این حرفا نیستی..
حالا همه مشکل ازدواج شده توقع خانوما.؟؟؟
آره؟؟؟
آره؟؟؟
طول لیست توقعات آقایون که والا از دیوار چینم پیشی گرفته...
مثل کبک سرتون کردین زیر برف...
می بینم که تعداد مردانی که مجبور میشن زناشونو طلاق بدن چون بهشون خیانت کردن رو به افزایشه!
البته تعدادشون در مقابل تعداد پرونده های طلاقی که حالت عکس داره یعنی بخاطره خیانت مردا در جریانه انگشت شماره...
اما کاچی به از هیچی
حالا دیگه این فقط زنان نیستن که مجبورن تمام وقت نگران خیانت آقایون باشن
مردان هم تو این استرس شریک شدن
به این می گن برابری!
برابری در داشتن یه استرس مشترک
دندان در مقابل دندان
اتفاقا بدم نیست مردا هم یکم طعم خیانتو بچشن
راستی چه مزه ایه؟
می بینید برابری همیشه هم مثبت نیست!
گامی به سوی برابری به قیمت متزلزل شدن بنیاد خانواده!
تردد موتورسیکلت ممنوع!
اگه این قانون تصویب شه
کلی تو هزینه های جامعه صرفه جویی می شه
خداییش یه آماری بگیرید
ببینید سالانه موتورسیکلت سواری چند نفرو راهیه بیمارستان می کنه؟
چند نفرو راهیه قبرستون
کلی هم سد معبر برا جمع کردن جنازه ها و زخمی ها
آلودگی صوتیش یه طرف
نا امن کردن خیابونا و پیاده روها طرف دیگه
و کلی آثار مخرب دیگه که خودتون مستحضرید
اصلا ارزش این همه بگیرو ببند رو نداره ها
جمعش کنید بره باباجان
رفتیم سر مزار
سری زدیم به خفتگان در گور
به شتافتگان به سرای باقی
به اسیران خاک
به ارواح بی جسم
به اجساد بی روح
به مالکان قدیم
به پدران گذشته
به مادران دیروز
به فرزندان ناکام
به مشاهیر روزگار
چه ساده و ساکت
خفته اند همگان
ما هم روزی خواهیم خفت
ساکت و بی دغدغه
گفت: خدایا...
من که آخرش میرم تو جهنم...
از خیر برزخو تتمه ی عمر هم گذشتیم...
همین الان بردارو منو ببر...
بزار تو همون جهنم خودت...
بخدا از این جهنمی که آدما برام درست کردن خیلی بهتر...
گفتم: چقدر ناشکری...
می گم بهش باز چت؟پکری؟باز ضد حال زدن بهتون؟
می گه: یه عالمه حرف براش زدم...
در میاد جواب میده: شکمت سیره...وگرنه نمی شینی به این چیزا فکر کنی...
آخه خوب آره دیگه...
شکمم سیره که به این چیزام فکر میکنم...
خود خدا هم از گرسنه ها انتظاری نداره...
ماها که نیازهای اولیه جسمیمون برآورده شده...
نباید درجا بزنیم...
خوب بعدش یه چیزای دیگه هست...نیست؟بد می گم؟
گفتم: از پایان نامت چه خبر؟
فقط کافیه یه روز بری تو دادگاه ...
اونوقته که مستقیم باید بری تیمارستان خودتو معرفی کنی...
سرم در حال ترکیدن...
یه روزی بالاخره صدای ترکیدنشو می شنوید...
خودمم خسته شدم دیگه...انگار هیچی دیگه نیست که بهش فکر کنم...
جز بدبختی اینو اون...
هر کسی یه جوری درگیره...
چه مشکلاتی هم ....اکثرا ساخته دست انسان...
انسان جان یکم استراحت کن...
خسته نشدی از این همه ساخت و ساز؟
من نمی دونم چه اجباریه
که برا هر حادثه هواپیمایی که اتفاق می افته
یه کمیسیون پژوهش تشکیل بشه
اول وآخرش که تقصیر خلبانان خدابیامرز...
دیگه این همه هزینه تلف تشکیل کمیسیون بشه که چی؟
ولی آقایان به ظاهر مسول بدانید
همین که خلبانان را مسئول سقوط تشخیص می دهید
به معنی بی گناهی و عدم مسولیت شماهانیستا
مظلومک بازی در نیارید
اگه ایراد از خلبانان است
خوب چارتا خلبان با سواد بیارین
پنج تا دوره آموزشی بزارین...
خلبان باسواد ندارین؟
بگید مردم یه فکری به حال خودشون کنند...
بهتر از اینکه وسط آسمون غافلگیر شن...
جناب آقای معتاد ...
کرک می کشید نوش جان...
چرا میای خواستگاری دختر مردم؟
می خوای تو این چاهی که با دست خودت کندی
تنها نمونی؟
آره؟
هیچی ندارم بهت بگم...
چون اگه آدم بودی...
معتاد نمی شدی...
دادگستری دربست...
آقای راننده جواب داد: تازه افتتاح شده؟
گفت: نه من هر روز دارم میرم...
راننده: پس هر روز اشتباه میرید...
انگار آتشی بود که روش آب ریختم...
دودش که رفت تو چش خودم... هیچی...
خاکسترشم گند زد رو صفحه ی زندگیم...
نمی دونم...
هر چقدرم که هر روز تلاش کنیو بدوی...
باز آخرش آدم ارضا نمی شه...
اون حس مفید بودن بهش دست نمی ده...
انگار داری رو ترد میل می دویی...
چرا؟
آقاهه می بینه خانومش از هر جهت بهش سر...می خواد عیب دربیاره رو به خانوم کرده و می گن: شما یک نواخت می رقصید...
مگه زن گرفتید که براتون برقصن؟
می گه: رقصیدن هم جزو هنر هایی است که یک خانوم خوب(و لابد پدیده) باید بلد باشن...
هنر؟؟؟
اگه رقصیدن هنر...بهتر بدونید که هنر یه امر ذاتیه...هر کسی استعداد هنرمند شدنو نداره...هر کس در حد توان خودش... نه همه سیبی به دو نصف جنیفر لوپز
اگه هنر نباشه و اکتسابی باشه...بفرمایید تراولا رو از جیب مبارک دربیارید تا خانونمتون برن کلاس رقص...بلکم از یکنواختی در بیان...آقا... تازه خیلی بلدی بفرما آموزش بده...
می فرماین: در منزل پدری چه می کردند پس...؟؟؟
گفتم:اطلاعیه بدید...تا پدر و مادرا بفهمن که آموزش رقص غیر یکنواختو جزو اصول تربیتی شون اضافه کنند...البته الان دیگه نوع حرفه ایش اضافه شده... آیندگان نگران نباشند...
من نمی دونم چرا بعضی ها اصرار دارن که از تکنولوژی استفاده نفرمایند...
یه ساعت ما را علاف فرمودن...
هزارتا اتاق رفتم...تا برگه گواهی پیدا نشدو...
در عرض چند ثانیه کوتاه یکی دیگه پرینت گرفتن...
تموم نشدا...
تازه خانم منشی رییس که از خود رییس. رییس تر...
فرمودن:گواهی پیش من بوده...ولی بهتون نمی دم...
بدجنس...
حالا علتو ببینید:
تو تقاضایی که داده بودم یه م ناقابلو اشتباها ک تایپ کرده بودم...
آخه عقل کل اون غلط گیرو برا چی اختراع کردن...
هیچی دیگه دو قورت و نیمشونم باقی بود که دانشجو که حواس نداره...
فقط ادعا داره...
برو بینم بابا!
همین کارا رو می کنید که جوونای مردم میرن معتاد می شن!
فکر کرده کجا داره کار می کنه؟
سازمان ملل؟؟؟
والا سازمان مللم که بری از این خبرا نیست...
خوب حالا یه منشیه سادست...
رییس جمهور می شدچی می شد؟!
حیا رفت که غیرت مرد...
خانوم محترم ...آره باشمام...
مگه شما مسئول سرگرم کردن آقایون هستی...
که این جوری میای سربه سرشون میزاری و هرهرو کرکرتون به راهه...
نگاه کن تو آینه به خودت...
شدی چی؟ ملیجک دربار آقایون...
برو یکم خجالت بکش...
یه خورده ای هم متین باشی بد نیست..
آی آقا...با شمام...
دستاتو کردی تو جیبت...سینه کفتری...
کنار خانومت رژه میری...
که چی؟
فکر کردی خیلی مردی...
اون بچه رو از بغل خانومت بگیر...ببینم...
بی انصاف...
رفته بودیم مراسم ختم
من که نمی رفتم
کشان کشان ما را هم بردند
آخه جلو فامیل زشته
خودتون که می دونید
تو مراسم مکررا برا شادی روح میت فاتحه و صلوات می فرستادن
مکررا شنیده می شد برا شادی روح مرحوم(فامیلی مرحومو می گفتن)
با شنیدن این حرف مو به تنم سیخ می شد
اونم مکررا
آخه نام خانوادگی میت با نام خانوادگی بنده یکی بود
با خودم می گفتم یه روزی هم برا من فاتحه می فرستنا
که یهو یاد سنگ قبر عمه بابام افتادم
آخه اسم و فامیلش دقیقا شبیه اسم و فامیل خواهرم
یعنی الان یه سنگ قبر با اسم و فامیل خواهرم تو قبرستون کار گذاشته شده
که یه روزی دو تا می شه
به همین سادگی
به همین خوشمزگی
پودر کیک آماده مرگ
وای که برم بپرم تو حوض اسید.....
آخه همه جام داره میسوزه...
بزار یه دفعه بسوزمو خلاص...
شاید اسممو تو گینس ثبت کنند ...
ما که سوختیم رفت...
حداقل این سوختن یه نفعی به حال بازماندگان داشته باشه...
آخه آدم انقدر پست و حقیر باشه...
بیاد پشت سر دیگران فلسفه ببافه و دسیسه بچینه...
به شما چه که کی داره چه جوری زندگی می کنه...
به شما چه که کی داره پولاشو چه جوری خرج می کنه...
به شما چه که یکی انگشتشو کرده تو دماغش...
دوست نداری نگاه نکن...
تو اگه راست می گیو جدی جدی حالت بهم می خوره...روتو کن اونور...
کتکت که نزدن نگاه کنی...
خیلی چیزا اصلا به شماها ارتباطی نداره ها...
انقدر در امور دیگران مداخله نکنید...
انقدر هرزه چنه نباشید...
بسه دیگه...
بسه...
دو روز برا خودتون زندگی کنید....
آقاهه رفته بود خواستگاری...
از دختر خانوم خوششون نیومد...
گفتن چشه؟
گفت سبیل داره!!!
من که رفتم دندونپزشکی فکمو جا بندازه...
این یکی رو که شنیدم از تعجب دهنم اونقدر باز موند که آخرش دررفت...
عقل کل...خوشت نیومده....
مثل بقیه حضرات بگو پدیده می خواستم...
ملوسک می خوام...چرا حرف بیخود میزنی...
حاج آقا شما تحصیل کرده ای مثلا!!!
مامان می گه: ملاکای ازدواج عوض شده...
خودتو نکش...
آخه مامان...ترقیات عالم رو به بالاست....ما از بالا به پایین می ترقیم....
من خسته شدم دیگه...حالم بهم می خوره پامو از خونه بزارم بیرون...
تو خیابون که راه میری...باید چار چشمی به پایی که یه وقت به اقایی نخوری...آخه برا آقایون که مهم نیست به شما بخورن...
در برخی مواقع هم باید جا خالی بدی چون بعضی ها ظاهرا نیروی جاذبه و صد البته علاقه شدید دارن که به جنس مخالف برخورد داشته باشند...نمی دونم شاید آهن ربایی... چیزی... تو تنشونه که اینجوری هستن...
تو تاکسی که نمی شه اصلا نشست...آخرش درومدم به آقاهه گفتم: بفرمایید تو بغل من بشینید...اون جوری سختتونه...چندین بارم که نرسیده به مقصد پیاده شدم...به آدم اشعه ماوراء بنفش خورشید اصابت کنه سرطان بگیره بمیره بهتر از این که بشینه و یکی روش مرض بریزه و صداشم در نیاد...اه
بعضی هام که ماشالا نمی دونم خشکی چشم نمی گیرن....اونجوری زل میزنن به آدم...
بعضی هام که چایی نخورده پسر خاله شدن ...ادب داشته باش آقا...داری با یه خانوم حرف میزنی... نه با برو بچ رفقا...
این بعضی ها رو که دیگه واقعا شهرداری باید بیاد جزء زباله های شهری جمعشون کنه ببره....آخه انقدر علافن که راه می افتن دنبال آدم!!! بعد هر از چند گاهی میان خودشون بهت می زننو.... ی پوسخند نگم چی میزننو باز از سر....
بعضی هام که انگار خدا بهشون زبون داده که هی حرف بار خانوما کنند...من نمی دونم تا دیروز به سرو وضع و قیافه آدم کار داشتن....حالا...آخه بچه پررو با طرز راه رفتن من چی کار داری؟؟...اصلا دوست دارم تو خیابون پشتک بزنم....به شما چه ارتباطی می تونه داشته باشه؟ها؟مگه رو سر شما راه میرم یا خیابون ارث بابات؟...خودتون که هر غلطی بخواین تو خیابون می کنید...از....تا....
اینم شد وضع...
آدم آرامش روانی نداشته باشه...همش استرس که الان یه چیزی میشه و باید از خودت دفاع کنی...مدام باید گارد بگیری...
مامان می گه اینا همه از سر بیکاریه...اگه یه کاری داشته باشن که نمی یان مردم آزاری...نه مامان جان اینا زن آزارن با مرم آزارا تفاوت عمده دارن...
اینا فقط یه کوچولو از تجاوز به حریم خانوماست که هر روز اتفاق می افته...گشت ارشاد گذاشتنم فایده نداره که...فرهنگ جامعه باید درست شه...خیلی وقتا خانوما هیچی نمی گن...چون اغلب آدما می گن دختره خودش خراب... آخه درخت از خودش کرم میزاره...ولی باور کنید تاریخ مصرف این ضرب المثل تموم شده...الان جامعه به هر مردی مجوز داده که هر بلایی که خواست سر هر زنی در بیاره... نه جدا باید برم یه سگ محافظ برا خودم دست و پا کنم...ولی آخه سگم در بعضی موارد کاربرد نداره...
بهش می گم...روزاتو چه جوری می گذرونی...
می گه میرم تو خیابون لایی می کشم...ترانه گوش می دم..می خورم...می خوابم...با دوستام بیرون می رم..تیپ می زنم...ابرو بر می دارم...زنجیر می ندازم...همش تو بازارم که تیپم به روز باشه...
عجب عمر با خیر و برکتی داری ...حاج آقا...به پا چشت نزنن
بهش می گم بابات تا کی باید خرجتو بده...
می گه تا 27 سالگی...الان باید خوش بگذرونم...بعدش می رم سر کار...
آخه اگه الان این کارا رو نکنم...عقده ای میشم...فردا نمی زارم بچمم این کارا رو کنه!!؟
آخه بیچاره...با این شخصیت همه جور کاملت...کی میاد زنت بشه...که تازه بچه هم داشته باشی!
بهش می گم: هیچیت که شبیه دخترا نبود...
چارتا لاخه مو داشتی...
باز دیوونگیت گل کرد و رفتی اونا رم زدی...
می گه:آخه دلت میاد...
این همه آدم هستن که آب ندارن بخورن...
یه عده هم آب آلوده می خورن...
اونوقت من بیام این همه آبو صرف شستن مو کنم....
تو یکی روت می شه فردا تو روی این آدما نگاه کنی....
شهید درد بشریت شدیها...
یکم به خودت برس... بشر!!!
می گفت استادم گفته: از وقتی رفتم خارج دعا کردن یادم رفته!
گفتم چطور مگه؟
گفت: دیدی ما قصد انجام هر کاری را که بنماییم...
قبل از هر چیز باید دست به دعا بشیم...
که خدایا کمک کن فلانی باهامون راه بیاد...یا خدایا فلان کارمند رودتر از مرخصی برگرده...یاهواپیما نیفته... یا هزارتا چیز دیگه...
نیست هیچی قاعده قانون نداره...
همش دست به دعاییم که این جوری نشه...اونجوری بشه...
اما خارج که اینجوری نیست...
گفتم: آها...بله... از اون جهت...