از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

استاد

یه استادی داشتیم

یه زمانی

رییس ... دانشگاه بود

کلی هم ادعای حقوق بشرش می شد

هنوزم میشه

همون موقع که رییس بود

در عین حفظ سمت

هزارتا کار دیگه هم انجام میداد(نیست تو مملکت قحط الرجال)

مثلا استاد ما بود و به ما درس میداد

همیشه ی خدا دیر می رسید سر کلاس

همیشه

اونم نیم ساعت تا چهل و پنج دقیقه

هیچ وقت برا دانشجو وقت نداشت

هیچ وقت

بدو می اومد بدو می رفت

هر وقت نگاش می کردی انگار همین الان

که از خستگی و گرسنگی بیفته و غش کنه

از اون دسته آدمایی هم هست که روز قیامت

سرگردونن

آخه انقدر نمره های ما رو دیر میداد

که فکر کنم روز قیامت

همین بلا سر خودشم بیاد

حالا این آدم میاد سر کلاس

ممنوعیت جمع مشاغل درس میده

نفوذ کلام صد درصد!

رطب خورده منع رطب نمی کند!

موزه جواهرات ملی

دانشژو که بودیم 

باچندتا از بچه ها 

می رفتیم جاهای تاریخی رو 

می دیدیم  

از سعد آباد شروع شدو 

به موزه ایران باستان ختم شد 

بیشتر جاها رفتیم 

حتی موزه عبرت ایران!

ساعت یازده  

یه روز برفی

قرار گذاشتیم و سه نفری 

از دانشکده  

راه افتادیم به سمت 

موزه جواهرات ملی 

بلیط گرفتیمو راس ساعت دو 

رفتیم تو 

فوق العاده بود  

خیره کننده و زیبا

 

اینو برا دوستانی نوشتم 

که برا رفتن هنوز 

تردید دارن 

پاشو برو بنده خدا پاشو برو  

حداقل دریای نورو از نزدیک ببین 

ارزش داره 

من ضامن 

چک سفید بدم خدمتون؟

استاد

طبق معمول بچه ها داد زدن  

استاد خسته نباشید 

استادم که واقعا کالری سوزونده بود 

همه رو به خدا سپردو 

طبق معمول نشست سر جاش 

تا هرکی سوال داره سوالاشو بپرسه 

(البته این استاد از نوادر دانشکده ما بودن بقیه اساتید به محض تموم شدن کلاس از کلاس فرار میکردن فرار)  

رفتم جلو گفتم  

استاد جسارت نباشه

ولی من از کلاس ناراضیم 

این چه وضعشه؟ 

استادم متعجب پرسید چرا؟  

لیست ورود و خروج بچه ها رو که تو کلاس نوشته بودم 

گذاشتم جلوش 

و ادامه دادم: 

چرا بعضی ها دیر میان؟ 

بعد وسط کلاس صدبار پا میشن میرن بیرون؟ 

اون در لعنتی تق و تق باید بهم بخوره 

حواس آدم پرت میشه خوب 

هر پنج دقیقه یه آدم از جلوت رد شه 

تازه وقتی هم نشست 

مدام حرف بزنه  

من بعنوان کسی که می خواد درسو گوش بده 

چه حقی دارم؟ 

نباید حقم ضایع شه!  

تو ایران همیشه اون کسی که مرتب و منظم باید چوب آدمای بی نظمو بخوره

خندید و گفت: چشم خانوم. 

از همین امشب یه ترکه میزارم تو آب خیس بخوره 

هفته بعد ادبشون می کنم. خوبه؟  

اسسسسسسسسسسسستتتتتتتتتتتتاااااااددددد  

ولی هفته بعد یه تذکر انضباطی دادن 

تازه گفتنم که بعضی ها شاکی شدن  

 

 

 

تلخیص

اینکه نق و نغ بنویسم 

یا عزرائیلو با ض مریض بنویسم 

دلیل نمیشه که من بیسواد باشم! 

کوته فکری اگه بخوایم سواد و به دیکته خلاصه کنیم  

البته خیلی وقت همه چی رو تو ی چیز خلاصه میبینیم 

زندگی رو به لذت 

شخصیتو به پول 

احترامو به تیپ 

زیبایی رو در آرایش 

دینو به پاکی دل 

نماز و روزه رو به ماه رمضون 

و هزاران تلخیص دیگر 

....

آرایه های ادبی

 صنعت تضاد:

اگر پراید دارید  

یا احتمال میدید که ممکنه سوار پراید بشوید و

اگر جانتان را دوست دارید  

حتما با خودتون یک چاقو داشته باشید 

البته چون نمی دونم مکانیزم اتفاقی که محتمل است واقع شود چه جوریه 

قول نمی دم که چاقوهه حتما موثر باشه  

ولی احتیاط شرط عقل دیگه

ربطش چیه؟

ربطش این که بعضی آدما  

البته خیلی کما خیلی خیلی کم 

(در حد پژوهای منفجر شده)

تو تصادفات 

بر اثر خفگی مردن  

یعنی کمربند ایمنی پراید باعث خفگی شده  

جمله بالا دارای آرایه تضاد می باشد 

مثل جیب های پر از خالی 

 

 ب- صنعت کنایه 

اگه ی روزی دیدین 

ی شیرینی فروشی 

یا ی رستوران 

یا خلاصه ی واحد مربوط به غذا و شکم 

پارچه زده که: 

به جهت تعمیرات تا اطلاع ثانوی بسته می باشد 

بعد باز شدنش دیگه ازش خرید نکنید 

زیرا:  

بسته بودن به جهت تعمیرات 

کنایه است از اینکه 

 اون واحد صنفی 

از نظر بهداشتی تخلفاتی داشته 

که تا رفع اثر از اون مشکلات و تشکیل پرونده در دادسرا و صدور قرار قانونی باید بسته بمونه

اون

بنظر شما اون چی میتونه باشه؟ 

یا کی ممکن باشه؟ 

بگم؟ 

بگم؟ 

بگم؟ 

حالا نگم 

ی چندتا حدس بزنید تا بعدش بگم 

ولی انیشتینم بیارین نمیتونه حدس بزنه چیه

مژده به پزشکان

متن مژده به این قرار است 

که بزودی سازمان پزشکی قانونی کل کشور 

در پی افزایش مراجعات 

مجبور به استخدام پزشک خواهد شد 

به گزارش آسیه از وضع تحولات جامعه ایرانی

بازار بی اعتمادی  

والبته شیوع موارد استثنایی 

انقدر داغ شده

که بزودی بر حجم گواهی های قانونی لازمه برای ازدواج 

افزوده میشه 

از قبیل: 

گواهی پزشکی قانونی مبنی بر اصالت دوشیزه بودن 

گواهی پزشکی قانونی مبنی بر سلامت و توانایی جنسی طرفین 

گواهی پزشکی قانونی مبنی بر سلامت روانی  

و صد البته گواهی پزشکی قانونی برای اثبات نسب

 

 

تذکر

آقایون محترم  

شبا تشریف میبرید 

جاهای بد بد 

مراقب باشید 

پدرزنتون 

یا پدر خودتون 

یا احیانا همسرتون به همراه پسر بچه ۱۲ سالتون  

یا یکی از میان بی شمار آشنا و فامیل 

که همشون حتما با شما دشمنی خاص و عام دارن

تعقیبتون نکنه 

چون بعدش پلیس میاد  

یعنی میزنگن به پلیس که بیاد

ببردتون 

اونوقت اسم ملت حزب الله بد درمیاد 

که فضولن 

کاروکاسبی اون خانومه یا اون خانوما رو هم میزنید بهم

بله برون

شنیده بودم که 

 قبلا رسم بوده 

و هنوزم بعضی جاها رسم 

که دامادو قبل عروسی میبردن حموم 

ولی نشنیده بودم که 

شب بله برون 

داماد و ببرن استخر؟!  

اصلا فکر نکنید که میخواستن احیانا توانایی و مهارت شازده رو  

در شیرجه و شنا تست کننا  

ابدا

اصلنم قصد نداشتن پز استخر خونشونو به فامیل داماد بدنا  

نه 

نوچ 

بحث فنیست دادا (با لهجه اصفهانی بخونید) 

گزینه ها

سرموبزنم به سنگ

خودمو حلق آویز کنم

بپرم تو حوض اسید

فلفل بخورم آتیش بگیرم

برم فلسطین عملیات انتحاری انجام بدم

خودمو پرت کنم جلو ی ماشین

سربزارم به بیابون

برم جنگل گلستان شب بخوابم تا طعمه درندگان بشم

چه کار کنم از دست این همه...

استغفرا...

لعنت خدا برشیطون

از دست این آدمیزاد

سلام

آسیه هنوز زندست

نفس می کشه

راه میره

می خوره

می خوابه

می خنده

هرچند

لبش مزین به ی تبخال بزرگ شده 

که ی خورده اذیتش می کنه 

چشاشم بس که به خط کج و کوله پرونده های مختلف افتاده درد می کنه 

خدارو شکر 

خیلی چپزا دارم که براش بگم خدارو شکر

ولی مثل همیشه نیستم 

اصلا قصد ندارم انرژی منفی بدم 

ولی رفتم تو شوک 

تو حالت خلسه 

انگار زمان منقبض شده 

انگار مردم 

خیلی چیزا دیگه برام اهمیت نداره 

خیلی زودتر از اونی که باید 

حیلی چیزا که نباید 

برا منم عادت شد! 

شدم کوچه بازاری 

شدم تماشاچی 

نه 

دیگه حتی تماشاچی هم نیستم 

رهگذرم 

عبور می کنم 

غرق در خودم 

بی تفاوت 

بی توجه 

بی سروصدا  

درست مثل بقیه

مثل ته رنگ پس زمینه  

گناه

هرچه گشتم

نیافتم

ردپایی از شیطان

در ارتکاب گناهان

همه اش خودم بودم و خودم

در محکمه

قاضی دادگاه خانواده: خسته شدم بس که به درد دل های این زنها گوش سپردم

خانم وکیل: بس که شما مردها بدجنس هستید و آزار و اذیت سر مشق هرروزتان است

قاضی: اشتباه نکنید. زنها از زن بودنشان می نالند!!!

تذکره: این سخن بسی تامل برانگیز است.

فی شرب الخمر

المومنین والمومنات

یتشرف فی المجالس جیگول و ارفع الدرجات

و المیکوفید مسکرات

ویحصل لذت الحرام

رعایت مسایل ایمنیو بکنید

یمتثل

جنب جدار بایستید فی جمیع الحالات

یعنی جوری که فردی نتونه از پشت بهتون نزدیک بشه

اگرچه محتمل است که شما حد خودتونو رعایت کنید

اما الباقی مختارن بکوفن الی المرز خفگی

و اخذ چاقو

اراده هم که لاموجود

بعد عشقشون بکشه با چاقو چیزی رو برش بدن

او چاقو رو در چیزی فرو ببرن

و ممکنه اون جیز کان بدن مبارک شما

اذا یتقرب از روبرو شما میزنی جاده خاکی

اما اگه از پشت سر بیاد

بعد نه تنهازهرماری خوردین

مهمونی هم زهرمارتون شده

بعد بیمارستان ودادگاه و پاسگاه رفتن هم قسمتی از عمر مبارک رو زهرمار می کنه

زهرمار اندر زهرمار میشه 

گوارای وجود

وظیفه

تو جلسه خواستگاری....

همچین می گن پسر ما پاک

 لب به هیچی نمی زنه...حتی سیگار

که انگار حاج آقا بمب هسته ای ساخته

منتشم سر خانواده دخترست

که انگار دختره هرزه ی همه کارست

خوب دختر ما هم پاکه لب به هیچی نمی زنه

یعنی چی؟

همه اون آقا رو تحسین می کنند چون پاکه

ولی دختره بدبخت وظیفش که پاک باشه

هیچ کی هم افتخار نمی کنه

انجام وظیفه کردی دختر جون

انجام وظیفه...وظیفه

برداشت آزاد

پسرخاله

کلاس چهارم ابتدایی

عینکی

تپل و مپل

54 کیلو وزن

از اینکه یک کیلو وزن کم کرده خوشحاله

و قصد داره لاغر شه!

صاف و ساده

بایبلشم کتاب اجتماعی سال سوم(خانواده آقای هاشمی)

کارهای خوب و بدشو نوشته

به شرح زیر

کارهای خوب:

نماز خواندن

سلام کردن به دیگران

درس خواندن

کمک درکارهای خانه

مسجدرفتن

کارهای خیلی خوب کردن

منظم بودن

سروقت مدرسه رفتن

کارهای بد:

در مدرسه بچه ها را اذیت کردن

مسواک نزدن

خانه را تمیز نکردن

با برادرم دعوا کردن

فراموشی

سه برگه از دفتر خاطراتمو جدا کردم

هرشب چند خطشو فقط چند خطشو

میخونم

پارش میکنم

ریز ریز

شده می جوم قورتش میدم

تا فراموشش کنم

همیشه همینجوریه

مینویسم

میخونم

میخونم

میخونم

فکر میکنم

بعد نابودش میکنم

ذره ذره

فراموش میشه

فراموشش میکنم

و تموم میشه

راحت میشم

میراث مشترک

تنها میراث مشترک بشریت

نه صلح

نه آثار باستانی

بلکه کره زمین

با همه متعلقاتش

طبیعت

اقلیم

لایه ازن

یخچالای قطب

که داره تحلیل میره

من سهم الارث خودمو می خوام

حق خودم

نه بیشتر نه کمتر

کسی حق نداره حقمو ازم دریغ کنه

که اول زمستون

دلم لک بزنه برا بارون

گرمم باشه

زمستون می خوام

همین الان که باید زمستون باشه

ولی نیست

حق من زیر پای کی له شده؟

به جرم ممانعت از حق

باید به کجا و از کی شکایت کنم؟

دیوان کیفری بین المللی؟

شایدم باید دادگاه جنایات جنگی تشکیل شه

اینجا خیلی گرمه

گرمم

اون کولرو بگیرون

توجه توجه

ملت شریف ایران

توجه فرمایید

بدینوسیله صراحتا و قاطعانه

اعلام میداریم

بدلایل کاملا عقلانی یا واهی

فقط و فقط چون دوست نداریم

یا دلمون نمی خواد

یا حوصله نداریم

یا هر کی به اون یکی محول می کنه

به تلفنهای بی موقع یا با موقع یا سر موقع شما

ممکن است جواب ندهیم

ایضا

ممکن است در خانه مان را باز نکنیم

در همین راستا شایان ذکر است که

ما طبق هیچ سند نوشته شده یا نانوشته ای

هیچ تعهدی نداده ایم که همواره پاسخگوی شما باشیم

پس لطفا بعدا مواخذه نفرمایید که چرا جواب ندادید

انتظار بی جا و یا به عبارت دیگر توقع بلا وجهی است

که ما از هزار کار داشته و نداشته مان بزنیم

و بیاییم به تلفن شما یا زنگ در حیاط خودمان گوش بسپاریم

خداوند با آن هه شکوه و عظمت و جلال

هر روز ما را سه نوبت فرا می خواند

با کلی وعده و وعید و پاداش

ما هی پشت گوش می اندازیمو

به روی مبارک نمی آوریمو

حی علی الصلاه را

موکول می کنیم به زمان بیکاری

شما که بنده خدایی

تازه آن هم نه از نوع مقربان به درگاه

بنابراین پای از گلیم خود درازتر نفرمایید 

کربلا

هر لحظه

در درونم

کربلایی

به پاست

باطل به لباس حق درآمده

حق پنهان شده در پس پرده های نفسانیت

لذت ها و هوس ها و آلودگی ها

لعنت بر یزید وجودمان 

مؤمن به شیطان و

نفس اماره

گوشت

گوسفند

گوساله

گاو

مرغ

بوقلمون

قرقاول

گوشت

قرمز

سفید

کبابش

یا آبش

یا خورشت

یا ته چین

حالم بهم می خوره

از طعمش

از همون بچگی

همین طور بوده

نمی خورم

نمی خوام

بدم میاد

دوست ندارم

چرخ کردشو می خورم

بره هم قبول دارم

گوشت شکار هم ای بد نیست

اردک اگه لجن نخورده باشه خوشمزست

گرسنم

انقدر که خوابم نمی بره

روز نوشت

بنظرم حیاط فرش شده با برگای پاییزی قشنگه

اما

مامی گفت حیاط جارو لازم داره

ای بابا

تو این سرما

تازه بارونم اومده

برگا خیس شدن

سنگین شدن

چسبیدن به کف حیاط

همین جوری قشنگ تره ها

 ی حیاط پاییزی داشته باشیم بهتره

رو برگا راه میریم

نوچ! 

ی یه ساعتی حیاط جارو زدم

خدا قوت آسیه جان 

 

 ******

میوه چیدنو دوست دارم

لذت خاص خودشو داره

بخصوص خوردنش

بی حدو حصر بخوروبخوروبخور

اونم نشسته

آی چه حالی میده

اما نه از روی چهارپایه

با ترس و لرز

خلاصه ترتیب اینارم دادم 

ی سبد پرتقال و نارنگی

از اون بالا

هرچی پرت کردم تا بیفته تو سبد نشد که نشد

با خودم گفتم مردم ماژیکو پرت می کنند تو سطل زباله

تو نمی تونی ی پرتقال بندازی تو سبد به این بزرگی

انقدر انداختم تا یکیش رفت تو سبد و خیالم راحت شد

باقیشو پس چی کار کردم؟

آخه پرتاب کردن اصولی نیست

میوه آسیب می بینه

باید سبدو با خودم می بردم بالا

و به یه شاخه آویزونش می کردم

اما من نتونستم

حدس بزنید چه کردم؟

حجاب

 زدن

کشتن

کشیدن

به توپ بستن

افاقه نکرد

نتونستن

زورشون نرسید

اما حالا

نه زدن

نه کشتن

خیلی تمیز

بدون خون و خونریزی

خیلی نرم و راحت

دزدیدن

بردن

غارت کردن

حجاب بانوی ایرانیو

زرد رویی نکشد هر که حجابی دارد   غنچه تا گل نشود رنگ نمی گرداند 

حجاب در قرآن: سوره نور/آیه ۳۱.سوره احزاب/آیه ۵۹

عادت

به من می گه چقدر شما حساسی؟

آره؟

نخیر

بنده حساس نیستم

شماها به این چیزا عادت کردین

یعنی ی روز برا من هم عادت میشه؟

انتظار

پیامک زدم

ی سوال دارم وقت دارید زنگ بزنم بپرسم؟

جواب: آره عزیزم هشت تا نه شب منتظرتم

حتما زنگ بزن خوشحال میشم

زنگ زدم

ساعت هشت

هشت و ربع

هشت و نیم

هشت و چهل و پنجج دقیقه و

نه

گوشیش خاموش بود

بمیرم برا انتظارت رفیق

بدجوری منتظرم بودی

نکنه انتظار کشیدن کار دستت داده باشه؟ها؟

اصلا حالت خوبه؟

آخه نیست انتطار کشیدنت کشنده بود

گفتم نکنه هلاک شده باشی

خیلی ناراحت شدم

ولی ی چیزیو فهمیدم

دقیقا همین جوری منتظر مهدی موعود هستیما

پیامک میدیم

بعد گوشیمون خاموش

چای

می دونید من چه شکلی هستم؟

اوه

بله

حق دارید که ندونید

چون منو تا حالا ندیدین

ولی الان بهتون میگم

شکل چای

جدیدا بس که چای دم کردمو

با کلی وسواس صاف کردمو

بعدش یکرنگ کردمو

ریختم تو لیوان

چیدم تو سینیو

دادم دست داداش که ببره

برا مهمونای جورواجورو

رنگاوارنگی که تشریف میارن منزل ما

شکل چایی شدم

از این یکی هم ناراضیم

چای چیه دیگه؟

اونم با این همه تبصره و تذکره و تشریفات

خوب دم بکشه

تازه دم باشه

خوشرنگ باشه

آروم بریزی که روش کف نکنه

تازه بعضی ها فکر میکنند اومدن قهوه خونه

خوب یه لیوان بسه دیگه

بس نیست؟

خانه داری

خانه داری

ی جنگ فرسایشی

که نه آتش بسی در کار

نه پایانی داره

نه تعطیلی

نه هیچ افتخاری

نه هیچ شان اجتماعی

نه هیچ درآمد مستقیم یا غیر مستقیم

نه پس انداز

نه بیمه

نه بازنشستگی

نه حتی هیچ قدرت تصمیم گیری

هیچی

یک عمر تلاش کن

آخرش هیچی نداشته باش

هیچی

چقدر فجیع

چقدر ظالمانه

کدوم خلی حاضر میشه بره سر همچین کاری؟

با عقل سلیم جور درنمیاد آخه

آدم بره خونه دار خونه مردم بشه

ی پولی میزارن کف دستش

تازه بعد شوهرت میمیره

بچه هات از خونه پدریشون میندازنت بیرون

گند بزنن به این قانون

اصلا می خوام فحش بدم

آقایون نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی

حقوق میلیونی که از بیت المال میگرید

ی تلسکوپ لیزری بخرید

شاید تونستید زن را در جامعه اسلامی رصد کنید

اصلا زنو نمی بینن

ی ماده واحده بنویسید:

بگید بعد از مرگ هر یک از همسران، در صورتی که همسر متوفی(یعنی کسی که همسرش مرده) مالک ملک مورد سکونتی نباشد، منافع ملک مورد سکونت زوجین تا پایان عمر به وی تعلق خواهد داشت بدون حق فروش یا واگذاری منافع مگر با اجازه ورثه.(البته مشخص که متوفی باید خودش مالک باشه مثلا اگه مستاجر باشن که نمیشه در این صورت هم باید پول رهن خونه به همسر متوفی برسه)

چه کار داره ؟

ها؟

بعضی وقتا

آدم بعضی وقتا تو ی موقعیتایی قرار می گیره

که بعدش

ی واکنشی از خودش نشون میده

که بعدش

خودش تعجب می کنه و

مجبور میشه وایسه جلو آینه و

زل بزنه به خودش و

بپرسه از خودش

که آی خانوم خوشگله اون کی بود که اون حرکتو کرد؟

بعد درحالیکه دوتا انگشت اشارتونو تو همدیگه گره کردین و

 ی نارنگی پوست شده مثل انگشتر کردین تو انگشت کوچیکه دست راستتون و

مردد هستید که رو کدوم پاتون یا روی هردوتا پاتون ثابت وایسین

 یا

همچنان وول وول بزنید

با ی نگاه جاسوس مآبانه و

یه نیش خند متعجب

می گید: آره؟من بودم؟!

منی که تا حالا بروز نکرده بود

یعنی فرصت پیدا نشده بود که کشف شه

که یهو شکوفا شد و

بدجوری هم به بار نشست.

جدی جدی هرکی خودشو چقدر میشناسه؟

حسابرسی

نمرده

شدم نکیر و منکر خودم

سیبی به دو نصف

ی مرده کفن پیچ

در محبس گور

 در آغوش خاک

در سایه سنگ لحد

در فشار قبری بی امان

در تاریکی مطلق ناتوانی

بی جان

جسمی متلاشی

که این همه سال چه غلطی کردی؟

جوک روز

روز قیامت میشه و همه در محضر عدل الهی حاضر

دور تا دور جایگاه اشیا ساعت مانندی نصب بوده

حکایت این ساعت ها رو جویا میشن

جواب میشنون که اینها دروغ شمارن

اونی که ثابت وایستاده مال کسی که اصلا دروع نگفته

اونی که بیست دقیقه کارکرده مال فلانیه

عاقبت یکی می پرسه پس مال من کدومه

میگن دروغ شمار شما رو فرستادیم جهنم جای پنکه ازش استفاده کنند

ارث

ارث

میراث

مورث

ورثه

وصیت

مال

ملک

اموال

سهم الارث

ادعا

زیاده خواهی

حرص

طمع

دعوا

گارد

جبهه

دادگاه

تقسیم ترکه

تازه بعدش

خلع ید

تخلیه

فروش مال غیر

انفجار خانواده

صله رحم

منقطع

برا همیشه

خواب

خون

جنازه

خرابی

دود

تانک

تفنگ

سربازا

هلی کوپترا

همه جا بودن

مستاصل

در حال گریز

گرفتنم

چه استیصالی

ی ناتوانی تمام عیار

ی حس تنهایی

عمیق

رنج آور

کشنده

هنوزم رها نشدم

از اون استیصال

از اون بیچارگی مهاجم

وحشت فراگیر همه جانبه

خوابگاه(5)

خوابگاهو

شوک احساسی

درعین تنفر دلتنگ شدن

در عین نخواستن دوست داشتن

درعین باهم بودن تنها بودن

ی جاسوس دو جانبه

ی زندگی دوگانه

نصفت خونه

نصفت خوابگاه

یهو می بینی

طرز حرف زدنتم

یادت رفته

عوض شده

تکیه کلامات

راه رفتنت

فکر کردنت

همه در پرتو

همسالان

در مرداب تضاد و یادواره ها

از دفتر خاطرات

فوج فوج بلای خانمان سوز اتلاف وقت

میهمان است میهمان

دقیقه ها یخی و بی بازگشت

تیک تاک تیک تاک

جایی برای تاسف نیست، وقتی؟ فرصتی؟

 محال، محال

فرصتها لغزیده و به دریا گریخته

ناپدید ناپدید

طعمه ی اقبال من و ماهی شانس

روزگار،روزگار

امروز مثل دی،دی بدتر از روزهای دگر

تکرار،تکرار

منتظر حادثه ای است روحم

انتظار،انتظار

حادثه ای به وسعتو گنجایش انتظار

اتفاق اتفاق

به کجا چنین شتابان؟

مسلمانی های ریارنگ شده

کینه های به بار نشسته

محبت های مدفون شده

لبخندهای نمادین دل

حسدهای عریان شده

صداقت رنگ باخته

فداکاری های معوض

خوشی های آفت زده

اعتمادهای بی اعتبار شده

خیانت های پی در پی

آبروهای بر باد رفته

غیرت های کفن شده

بی تفاوتی های شکوفا شده

فرهنگ های فراموش شده

غذاهای بی خاصیت

شکمبارگیهای بی نهایت

گرسنگی های سر به فلک

خشک کامی های چندین ساعته

آدم های شیطان زده

اخلاق های بی هویت

ارزش های بی مزنه

هوس های غلو شده

قرار های باطل شده

خانواده های متلاشی شده

حاجیان مکه ندیده

دوشیزگان مطلقه

کدبانوهای افسرده

قاضیان یه طرفه

شعرهای بی قافیه

دانشجویان دو دره

پژوهش های ترجمه زده

ادعاهای بی پشتوانه

اعتماد به نفس های کاذب

پوشینه های مارکدارپرهزینه

درمقابل تنگدستی وصف نشده

معضلات سمبل شده

بحران های دیده نشده

فریادهای پنهان شده

هیجان های در سینه حبس شده

....

به کجا چنین شتابان؟

عشق

این عشق چیست و عجب نیرویی دارد

هرچه بیشترعاشق می شوی

بیشتر خود را میشناسی

در عین اینکه پروبال می گیری، رشد می یابی بیشتربه حقارت خود آگاه

و چه نشاط و شوری می آفریند این محبت و دوست داشتن

چنانکه دوست ترداری آنرا به همه عرضه کنی و

چنان تاسفی که چه دیر بدنبال عشق رفتم یا

چه دیر عشق به سراغم آمد

چیست؟

حقیقتا چه می تواند باشد جز نیرویی ناشناخته

عشق در کجای وجودم مسکن دارد؟

قلبم؟

ذهنم؟

دلم؟

نه

سرتاسر وجودم عشق است و

با آن می سوزد

ذوب می شود

دود می شود و

می رود هوا

خوابگاه(۴)

خوابگاه و

دردسرهای خوابگاهی

اختلافات سلیقه ای و فرهنگی

توهین ها

کج فهمی ها

کم کاری ها

بی مسئولیتی

محدودیت ها

مراعات ها

رختشویی

ظرف شویی

پخت و پز

کلید توی کفش 

حمام های آب سرد

مستراح های عمومی

نجس و نجس کاری

آقایون چشم پاک تاسیسات مدام در طبقات

خانوما مراقب حجاب خود باشید!

دیوارهای بد رنگ

پرده های بی قواره

موکت های کثیف

تغذیه نامناسب

بیماریو تنهایی

خرید روزانه

این همه بار

پولام تموم شد

مامان لطفا پول

وای باز مهتابی سوخت

آبا چرا قطع؟

خانوم کارت خوابگاه

صدای ماشین های عبوری

ناسزاهای ناموسی رهگذران شبانه

شوفاژهای همیشه سرد

کولرو خاموش کنید منجمد شدم

کمدم جا نداره

گربه های نترس

موش های زرنگ

دوری خانواده

دلم هوای خونه کرده

ترمینال

جاده

راننده

بلیط

اتوبوس

قطار

ندرتا هواپیما

آدمهای مختلف

تصادف،برف،طوفان

گردنه،ترس،اضطراب

دلهره

تاخیر

وقت،عمر،سرمایه

چشم های منتظر

آغوش گرم مادر

چایی دم کرده

نان داغ صبحانه

آب همیشه گرم

دست های پدر

رسیدم

خونه

آرامش

خوابگاه(۳)

خوابگاه و

ده ها سلامو

لبخند و

احوال پرسی روزانه

فقط کافیه پاتو از اتاق بزاری بیرون

اصلا نه تو همون اتاقم که باشی

هستن دوستانی که بیان و سلام کنندو

ازت تخم مرغ قرض بگیرن

یا نون

یا کبریت

بخصوص که اتاق مجاور آشپزخونه هم که باشی

و

همیشه هم نون داشته باشید

یا بیان بگن دنبال ی پایه میگردن

حالا برا هر کاری

بین شما و دنیای خارج فقط

ی در فاصله است

که با چندتا تق باز میشه

بدون اینکه بدونید کیه میگید بفرمایید

حتی اگه آقای تاسیساتی باشه!

خودتیو تختت و کمدت

انگار آدم رو ی کرجی زندگی می کنه

مثل هاکل برفین

در مضیقه بودن همیشگی فضا

لاست(۲)

بنجامین

همون بن لاست

مظهر چیه؟

از همه استفاده ابزاری می کنه

برا رسیدن به اهداف منفعت طلبانش

همه میدونن نمیشه به این آدم اعتماد کرد

ولی بن میدونه چه جوری همه رو وادار کنه

که علی رغم بی اعتمادی به اون

اوجور که اون میخواد عمل کنند

خیلی استراتژیک

خیلی خیلی زیرکانه

کی تو دنیا این جوریه؟

بن نماد کیه؟

سالگرد

امروز اولین ساگرد افتتاح وبلاگم بود

یکسال گذشت و نغ زدم

هرچی فکر کردم یه چیز خاص و ویژه داشته باشم برا امروز 

هیچی پیدا نشد! 

دوست داشتم ی کادوی ویژه داشته باشم  

برا همه کسایی که اومدنو خوندنو بویژه نظر دادن 

ولی نشد 

متاسفم

تنظیم خانواده(۲)

ماجرای تنظیم خانواده

دقیقا مثل اون دوساعت مشاوره میمونه

که تا نرید بهتون مجوز ثبت رسمی ازدواجو نمیدن

باید انیشتینو از گور دربیاریم

تا برامون توضیح بده

که قراره با این دو ساعت چه درختی جوانه بزنه

یا چه گلی شکوفا بشه

نفت میفروشیم

پولشو حقوق میکنیم

که چند تا جانشین داشته باشیم برا ساق دوشانی

که مجانی این کارو برعهده میگیرن؟

آقاجان نمی خواد مسائل و امور زنا شویی رو یاد بدین

همسر داری رو آموزش بدین

اونم نه ،حداقل همسرگزینی رو یاد بدین

این همه طلاق

آخه برا چی؟

پس این وزارت آموزش و پروش به چه درد میخوره؟

اصلا کارایی آموش و پرورش ما چقدر؟

حاصل داشتن دیپلم چیه؟

توانایی ها و مهارت های ی دیپلمه با غیر دیپلمه چه فرقی داره؟

خواندن و نوشتن و جمع و ضرب ساده رو که همون سوم ابتدایی یاد گرفتیم

چیز دیگه بهش اضافه شده؟

تنظیم خانواده

تنظیم خانواده

یه درس ی واحدی

که قراره خیلی از مشکلات و معضلات زندگی مشترک

با همین ی واحد درسی حل شه

اولین مشکلشم همینه

این که ی واحد درسیه

هر چی هم که ورچسب درس بخوره بهش

فاتحش خوندست

درکش سخت میشه

از اهمیت خارج میشه

اصلا باید دو درش کنی

تا به لیست افتخارات یه افتخار دیگه هم اضافه بشه

نمره خوب گرفتن تو این درس یه جورایی

براتون خوب نیست

یه دستاویز برا اینکه بشید مضحکه

وای بیست برا تنظیم!

نه اصلا راه نداره

قبح اخلاقیش بالاست

البته تو جامعه دانشگاهی.

بخصوص وقتی که برخلاف باقی درسا

نمرات همین یکی درس با نامو نام خانوادگی اعلا م بشه

نه با شماره دانشجویی!

بر فرضم که همه مشکلات با همین ی واحد حل بشه

پس اونا که نمیان دانشگاه چی؟

نکنه قراره

همسر گزینیو ازدواجو همسرداری موفق هم

اختصاصی باشه

مثل همه چیز که تو مملکت اختصاصی برا یه عده خاص؟

یعنی فقط اونا که به افتخار شکستن سد سکندر(کنکور)نائل اومدن

به این اطلاعات خاص و محرمانه نیاز دارن؟

؟؟؟

استرداد جهیزیه

لیستشم بود

این که چیا بوده

جمعا سیصدو ده هزار تومان

رفتم تو فکر

هنوزم درنیومدم

ف ب ا ل ق ه  ی ط ت ص ا

خوابگاه(۲)

خوابگاه و

جمع دوستانو

چای داغو

میزگردهای شیرین شبانش

بحثایی که نمیفهمی چه جور شروع میشن و عاقبت به کجا میرسن

بیاب پرتقال فروش هر میزگردی

این که: سر حرف از کجا باز شد؟

و یه قهقه ی شیرین دوستانه

آی که چقدر میچسبه این خنده ها

قاه قاه هاه هاه 

هرجور که دوست داری میتونی بخندی

حتی به رفیق بغل دستیت

بدون اینکه بهش بربخوره

اونم برات قه قه میفرسته

بخصوص اگه برق هم رفته باشه

شب امتحانم باشه

رفیقتم شب امتحانی باشه

همه میرن تو تختاشون مثلا لالا

ولی هنوز این حرف که کش میاد

هرکی از در میاد تو

یه گزارش خلاصه از اهم امور و اقدامات و حوادث و مشاهدات ارائه میده

بعد شرح ماوقع موکول میشه به

پای فلاکس چای

البته موکولی در موضوعات هیجانی صادق نیست

تو خوابگاه همیشه یه گوش شنوا میشه پیدا کرد

یکی که باهاش بری قدم بزنی، بستنی بخوری و حرف بزنی

چی بخوریم؟

سودوکوی هر روزست

که مقدمش

چی داریم؟

کی بپزه

برا ما هیچ وقت مطرح نبود

چون دو تا آشپز که بیشتر نداشتیم

اونم نوبنی بود

من و مهندس

یکی از یکی هنرمند تر

حرام خوار

زار و نزار شده

لاغر و پژمرده

اشک از مشکش روان همیشه

چت آخه؟

هیچی

خوب بگو؟

هیچی

خوب لابد دوست نداره به ما بگه

نگو

آخرش یهو منفجر شد

چت خوب؟

لعنت خدا بر شیطون

که اگه نبود

کی رو باید لعنت می کردیم

یکی بهش گفته بابات بانک بعدازظهر

مستند و مستدل

بچمم افسردگی گرفته

مال حروم یه طرف

عاقبتش اون طرف

کل خرج زندگیشم باباش میده

خوب دختر

چی کار کنه؟

میگفت میبینی تموم گوشتو پوستو استخونم آمیخته شده

با حــــــــــــــــــــــرام

دارم تو کوره جهنمی حرام خواری ذوب میشم

گفتم خدا این چیزا رو لحاظ میکنه

نگران نباش

با گریه هم کار درست نمیشه

تازه فک کردی مال بقیه صددرصد حلال!

آره خوب چرت و پرت گفتم

ولی حرف دیگه ای نداشتم

چی می گفتم؟

حرام زاده

اقدام به خودکشی کرده بود

نمردا

چون هم زود رسوندنش بیمارستان

هم زیاد نخورده بود

دلم نمیاد بگم نجاتش دادن

چون خودش فکر نمی کرد نجات پیدا کرده

فقط زار میزد

خودکشی گرچه گناه ولی جرم نیست 

 اما قبح اخلاقی و اجتماعی اون خیلی سنگین

ولی من حتی نمی تونم در مورد خوب یا بد بودن عملش قضاوت کنم

یه خورده از من بزرگتر بود

داد زد اونجوری نگام نکن

تو که نمی دونی حروم زاده بودنو تحمل نگاههای سنگین دیگران یعنی چی

انصاف نیست لذتش مال اونا بوده و داغ ننگش برا من

هر کدوم رفتن پی زندگی خودشونو

من موندمو یه دنیا فکر و خیال

خودمم حالم از خودم بهم می خوره...

نطفه حرام بودن برا به لجن کشیدن تمام شخصیتت کافیه...

حرام زاده بودن برا جهنمی شدن اونقدر کافی هست که لازم نباشه هیچ گناه دیگه ای کنی

به تنهایی دلیل کافی هست برا بد بودن...

وهزار حرف دیگه که از زندگی سیرت میکنه

این مال چند وقت پیشه

الان رفته یه شهر بزرگ جایی که هیچ کی نشناسدش

ولی می گه: هنوزم وقتی تو آینه نگاه می کنم سنگینی نگاه خودم اذیتم می کنه

فهم

بفهم

بقیه هم آدمن

بقیه هم آدمن

بقیه هم آدمن

نمی فهمی که

آدم نیستی که بفهمی

سازش

این چه زندگیه مشترکی هست

که اکثر خانوم ها فکر می کنند:

 با شوهرانشان می سازند،به قیمت نادیده گرفتن خودشان!!!

باید بسازی وگرنه نمیشه زندگی کرد

سوختنوساختن

بسوزو بساز

البته با توجه به خیل عظیم طلاق های امروزی

این قانون رو به زوال است

هر چی زودتر بهتر

یعنی اگه در طی قرن ها زنان ایرانی سازش کار نبودن

الان نسل ایرانی ور افتاده بود!        

بس که هر مرد ایرانی یک ناصرالدین خان قاجاری بوده(شاید هنوزم هست) برا خودش

شایدم رضاخان میر پنج

مهلکه

نمیدونم چی کار کنم

تو هر شعبه ای که میرم

غیبت که همه سر سفرش نشستن

سخن چینی هم که فرزند خلف غیبت 

از فرمایشات رییس بگیر 

تا ماشینی که قراره شوهر خانم فلانی بخره  

که چه جوری میخاد بخره؟مگه دو تا کارمند بیشتر هستن و الخ

من که اصلا قاطی کارمندا نمیشم

ولی به هرحال اونجام دیگه میشنوم

مامامی  می گه برو بیرون

نمیشه که مادرجان

اینا مدام مشغولن

من بیچاره باید به آتیش اینا بسوزم؟

حج و آنفولانزا

لبیک اللهم لبیک

لبیک لا شریک لک لبیک...

آره حج یه فرصت طلایی و یه آرزوی بزرگ

هزارتا چیز دیگه هم هست که نمیفهمیم

ولی

اگه پیش بینی وزارت بهداشت تحقق یابد

مملکت ویروس زده ی ماتم زده را چه شود؟

دفع خطر احتمالی عقلا واجب است

حالا آقایون این قاعده فقهی عقلی رو نادیده گرفتن و

ملتو دارن میفرستن به قربانگاه

جایی برا گفتن حرفی نمی مونه

دیگه حج واجب و لابدا تعطیل بردار نیست

البته شایدم خسارت سازمان حج و زیارتو در درجه اول اولویت قرار دادن

یه وقتایی یه کاری که میشه یا نمیشه

میگم از وضعیت خبر ندارن

ولی خودتون که دیگه حتما رفتید حج

دیدید اونجا چه وضعیتی

بابا حداقل از فرصت استفاده میکردین

به این بهانه هم که شده

بدون تنش سیاسی

یه سال زائر ایرانی نمی رفت عربستان

تا بفهمن یه من ماست چقدر کره داره

دستی دستی این فرصت طلاییو دادین باد برد

حالا حجاج محترمو حتما واکسینه کردین دیگه آره؟

حداقل حجاج و پس از بازگشت قرنطینه کنید

چون همشون مریض یا ناقل خواهند بود

اون سالا که ویروس آنفولانزا نبود

همه مریض بودن

چه برسه به امسال

اونجا هوا انقدر آلوده هست که میشه میکروبایو ویروسا رو قاطی جمعیت دید

تو هوا پشتک و بارو میزنند برا خودشون

فکر نکردین مریض آنفولانزایی نمی تونه اعمال انجام بده

پس بره اونجا چی کار کنه؟

مریض شه

هیچ کی هم نباشه بهش برسه

حسرت بدل بمونه

فیششم بسوزه برا ابد

بعد هرکی مریض شه میشه حکایت آش نخورده و دهن سوخته ها

نمیدونم والا

خدا خودش بخیر بگذرونه

خوب خدا هست

وگرنه باید دست به دامان کی می شدیم

یه چیز دیگه اگه واکسینه شدید و خیالتون آسوده است

احتمالا بعد حج دیگه آنفلونزای نوع a نباشه ها

یه مدل جهش یافتش که ...