من شاعر نیستم ولی....
اشکی که در گلو فروخورده می شود
آهی که در هوا پراکنده می شود
راهی که به آسمان کشیده می شود
فکری که در این لحظه پیدا می شود
نایی که در پیچش گوشم شنیده می شود
فریاد آسمان که بر زمین نعره می زند
باران که بی صدا به پنجره می زند
کوهی بلند بر سر راهم تکیده است
جویی روان به سویی دگر رود
آنجا که باد دود در میان بوته خارزارها
آنجا روم که نباشد کسی میان تهی
سر در دهان کند و گوید تو ای که ای؟
نامت که چیست؟به کجا می روی؟
زان جا که آمدی بهر چه می روی؟
آنجا روم که من باشم و خدا
دیگر نباشد کسی جز من در آن مکان
من گویم و خدا گویم و روم به راه
آن ره که خدا پسنددو بنده اش هست آرزو
در این مکان پر زولوله در این جای خرد
گردند هزاران بشر در این مکان تنگ
آن یک رود و دگری آید به جای او
دنیا همان است که بود بود
(با پوزش از شعرای گرامی)
بدینوسیله از همه ی کسانی که لطف نموده و در مورد مطلب پیشین نظر داده اند سپاسگزاری می کنم.
اما از عده ای که حرمت شکنی کرده و احترام خود را نگه نداشته اند می پرسم اگر رودرو هم بود اینگونه نظر می دادید؟در حقیقت اگر در جمعی که شما را می شناسند در مورد این مطلب از شما نظر خاسته می شد حاضر بودید همین حرف های نامناسب دور از ادب و منطق را بازگو کنید؟
اگر آری.که واقعا حزن آور و اندوهگین بار است.
اگر خیر.به دورویی و نابسامانی و اشفتگی وضعیت روانی خود بیندیشید.
خوب عده ای ازمخالفان انقلاب و اسلام و خدا را شناختم .با تهمت و تمسخر و توهین ودورویی به کجا می خواهید برسید؟آبی از شماها گرم نخواهد شد هراسی نیست.
و اما دیگرانی که محترمانه نظر گذاشته اید و یا نظر خود را بیان کرده اید به شخصیت خود احترام گذاشته اید که مایه ی بسی خوش وقتی است.
اگر به همه ی نظرات جواب کافی داده نشده است پوزش می طلبم.عمر در گذر است و زمان قافیه را بر همه تنگ نموده.
کارشناس مسایل ایران و انقلاب نیستم و هم چین ادعایی نمی کنم چرا که اصل بر عدم است و هر ادعایی نیازمتد اثبات.
بعنوان یک دختر کوچک ایرانی مصرانه از دوستان عزیز خواهش می کنم همه امور را با دقت فراوان انجام دهند همه ی کاهارا.دقیق و تیزبین ومتعهد و مسول باشید .(اکثرابازدیدکنندگان ظاهرا فقط یک قسمت از متن را خوانده و بر اساس فرضیات خود گمانه زنی کردند.هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من )
من معتقدم کشور گل و بلبلی نداریم که برای آن چهچهه بزنیم ولی دلیل نمی شود چون سیه روزان بی هنر کلاغ وار قارقار کنیم.
به آنچه نگاشته ام(نه گمانه زنی ها و گرته برداری های دوستان) اعتقاد دارم.مدخل گفتگو باز است .
حقیقتش را بخواهید من در چند سایت ضد خدا و ضد اسلام و ضد انقلاب عضوم.چه حرفایی می زنند آدم نمی فهمه از کجاشون درآوردند:
این همه دلیل مبنی بر وجود خدا هست آنها را نمی بینند آنوقت با کلی سفسطه و اراجیف می خواهند بگن خدا نیست.خودشونم می دونند خدا هست وگرنه برای نبودش ادله فراهم نمی کردند.آقاجان خداهست بالا بری پایین بیای پشت ابرا بری زیر زمین . خدا هست هست هست .
اما اسلام .نمی دونم چرا انقدر با اسلام لجند. بر فرض محال که اسلام هم یک دین افتضاح باشه مثل باقی ادیان انسان ساخته چرا بر ضد اونها سایت درست نمی کنید ها؟اگر شما داعیه ی نجات انسان از بند خرافات را دارید چرا باقی خرافات و اراجیف را نمی گویید؟نگید چون ایرانی ها مسلمانند که اصلا قابل پذیرش نیست چون با ادعایتان همخوانی ندارد.علتش این است که اسلام حقیقی هم حقیقت است و هم بسیار متفاوت با دیگران. می ترسید مبادا نقاب از روی آن بیفتد و کاخ سلطنت خودتان نابود شود وگرنه به شما چه دخلی دارد هرکس دوست دارد به هر راهی برود.
واما انقلاب انقلابی که همه ی مردم ایران آن زمان در آن نقش داشتند می گویم همه چون اگر عده ای هم مخالف بودند باز در به ثمر رسیدن انقلاب نقش داشتند چون ی عده که دررفتن باقی هم مثل ترسوها نشستن تو خونه هاشون اگر واقعا مخالف بودید شما هم می خواستید مثل موافقان یک پرچم بگیرید دستتون هر روز تو خیابون باشین ولی نبودین.
شاه رفت به جهنم به درک اسفل السافلین من نمی دونم کلینتون با یکی رابطه داشت کوس رسواییش عالم را گرفت آنوقت پس از این همه سال بعضی ها سنگ یک آدم بی لیاقت زن باز را به سینه می زنند بی هویتا اگر به خدا و اسلام و مذهب اعتقاد ندارید بهتر بدونید که هر چند روابط نامشروع هر شب بایکی الان مد است اما برای ادم های معمولی .بازیگران عرصه ی قدرت و سیاست نباید اینگونه باشند زشت است.
اگر الان از برخی مسولین نظام ناراضی هستیم دلیل نمیشه مثل عقب مانده های نادان شاه پرستی کنیم.الان انگلیسی ها تو خرج و مخارج خاندان سلطنتی موندن ملکه شده یه مترسک تشریفاتی اونوقت اینا برای بچه ی پهلوی خودشون را به درو دیوار می کوبند .بس کن آقا الان دارند یک مدل جدید از دموکراسی ارایه می دن تو هی شاه شاه میکنی؟
در زمان شاه کسی جرات داشت در ملا عام به خاندان پهلوی بدوبیره بگه ها؟کمتر از اریامهر می گفتی ساواک می بردت اونجا که عرب نی انداخت.اما حالا چی روز روشن در اماکن عمومی در ملا عام به فرد اول مملکت بدوبیره می گن کسی باهاشون کار نداره.ادم انقدر ناشکر.
نمی گم الان مملکت ما شده گل و بلبل ولی هر ادم بی طرفی می تونه بفهمه که وضع از زمان شاه بهتر شده ان چیزی که بدتر شده خود مردم هستند.اگر همان روحیه ی انتقادی ظلم ستیزی همسایه دوستی حفظ می شد الان اینجا نبودیم.به هرکی نگاه می کنم می بینم دوست داره زندگیش باشه مثل محمدرضا شاه که چه عرض کنم بهتر از اون و تعطیلات آخر هفته برن ماه و مریخ و...ولی اصلا راضی نیستند که یک کم سختی بکشند یکم تلاش کنند یکم از خوابشون بزنند یکم زبانشان را دربیارن اعتراض کنند موقش که می شه همه لال یه نفر که حرف بزنه میشه آدم بده همه شدیم مصداق نه بیل بزن نه پایه انگوربخور به سایه!یا به قول کفار سواری مجانی.
حکایت مردم ایران شده حکایت رحمان رضایی و بداوی(اسم دومی درست یادم نیست) که تو زمین فوتبال در یک بازی بین المللی جلو چشم همهی دوربین های داخلی و خارجی افتادن به جون هم.همه اون روز اون دو تا بیچاره رو سرزنش کردند و ریشخند ولی متاسفانه ان صحنه انعکاسی بود از رفتار تک تک مردم نسبت به همدیگه.الان هرکس یه جوری می خواد دیگران را فیتیله پیچ کنه.افتادیم به جون هم که به کجا برسیم؟
به جای بدو بیراه گفتن به این واون چشماتون را بازکنید و خودتان را اصلاح کنید.آی ایرانی ها اول خودم بعد تک تک شما
(ببخشید که طولانی شد توپم خیلی پر بود)
تک تک افراد جامعه ی ما به نوعی از پارتی بازی رنج می برند و اعتراض دارند و یکی از عوامل توجیه عدم موفقیت شده است:پارتی بازی!
اما همین افراد ناراضی معترض در هر جایگاهی که باشند اعم از کشوری و لشکری یا بازاری یا...حق خود می دانند که با آشنایان خود یا سفارش شدگان به گونه ای متفاوت رفتار کنند.
حتی اکثریتی همیشه روی این امر حساب باز می کنند که برایشان استثنا قایل شوند حتی در موارد بسیار کوچک.بسیاری از افراد در چارچوب و وقت مقرر وظایف و تکالیف خود را انجام نمی دهند و همیشه خواهان استثنا قایل شدن هستند و حال اگر استثنا قایل نشوی آدم بدی هستی و باید هزار گونه بدوبیراه را تحمل کنی.
من کاره ای نیستم هیچ پست یا مقامی هم ندارم فقط یک کار کوچک دانشجویی انجام می دهم و چون استثنا قایل نمی شوم آدم بد اخلاق و بدی هستم.
چرا افراد به خود اجازه می دهند برای ندانم کاری خودشان به دیگری توهین کنند؟آخه چرا؟واقعا چرا؟
اگر آمریکا شده است بهشت همه برای این است که مردمش مقررات پذیر هستند نه مقررات گریز.
اگر ادعایتان این است که مقررات ما بد است سوال من این است که آیا مقررات تا کنون اجرا شده اند که شما به بدی آن پی برده اید.علمای حقوق معتقدند قانون بد بهتر از بی قانونی است.همین بد را اجرا کنید اگر وضع همه بهتر نشد.
چند روز پیشتر یه آقایی داشت با تلفن همراهش در یک مکان عمومی صحبت می کرد حالا چی می گفت؟گفتن که چه عرض کنم.داد میزد :آخه عزیزم من که بهت گفته بودم(حالا این جمله را با فریاد بخوانید)
اگه داری با عزیزت حرف میزنی که دیگه داد زدنت چیه؟ آدم که سر عزیزش داد نمی زنه!
مشکل این جاست که آقاهه دیده بقیه بهم میگن عزیزم اینم گفته منم بگم بدون هیچ فهمی از اینکه بار معنایی کلمه چیست.هممون همین جور هستیم ها.
عزیزم یعنی فداکاری یک طرفه بدون هیچ چشمداشتی برای عزیزت.مثل مادرها که تمام وجودشان را نثار قرزندانشان می کنند.
چند وقت پیش تو yahoo نوشته بود از بس مردم بهم گفتن I love you دیگه این جمله آن بار عاطفی مثبت پر طمطراق را ندارد.این هم از اون سر دنیا.
نمی دانم این طرح حذف کنکور را دیگر از کجایشان دراوردند.یک اپسیلون اگه فکر کنند میفهمن که چه ظلم و جوری در پی خواهد داشت این طرحی که از خودشان دروکردن.دلایل رد این ادیسه ی فضایی:
میزان اندک استرس چند ساعته را به چندین سال افزایش دادند حالا هر سال همه ی خانواده استرس دارند که بچه امتحان داره.
راه را بر متنبه شدن می بندند چون برخی یکسال پیش از کنکور متنبه شده و درس خوانده و به دانشگاه می روند اما دیگر نمی شود.
من نمی دانم مگر همه در شرایط یکسان تحصیل می کنند که نمره ی امتحانشان را ملاک قرار دهیم.شایسته نیست دانش آموز مدرسه ی علامه حلی با دانش آموزی که در یک روستای دور افتاده تحصیل می کند در رقابتی نا برابر در یک ترازو سنجیده شوند.فکر کردن مملکت ما همه جایش گل و بلبل است و همه ی مدارسش نظیر علامه حلی و فرهنگ!اصلا می دانید در مدارس شهرستان چه خبر است؟از معلمی که همیشه به کمی حقوقش اعتراض داشته انتظار دارید مثل معلم های با حقوق بالای مدارس میلیونی پایتخت تدریس کند؟
خیلی هم معلم هایشان توجیه شده و هماهنگ هستند که همه چیز را یکسان درس بدهند همیشه سر امتحانات نهایی یا استانی من تازه چند تا مطلب جدید می دیدم.
سه سال ما امتحان نهایی داشتیم همیشه به نمراتم معترض بودم هیچ وقت آن نمره ها را باور نکردم چرا؟چون به تعداد برگه ی صحیح شده پول پرداخت می شود پس هر که بیشتر تصحیح کرد پول بیشتری می گیرد نه آنکه با دقت تصحیح کند.
چه تضمینی هست که سر جلسه ی امتحان خود معلم یا کارکنان مدرسه جواب برخی سوالات را به دانش آموزان ندهند؟یا از تقلب های متوالی چشم پوشی نکنند؟
شما ازپس حراست همین ی کنکورش بر نمی یان اونقوت می خواین هر سالی دوبار قرنطینه بازار در بیارین که یه وقت سوالای امتحان نهایی هایتان لو نرود؟اصلا چنین امکانی وجود دارد؟همین جوریش هر سال کوس لو رفتن سوالها شما را بی آبرو می کند خود را بی آبروتر نکنید بی زحمت.
حالا می رسیم به تامین حراست و حفاظت از برابری افراد در نحوه ی برگه تصحیح کردن.هزاران فرد یکی درمیان سخت گیر آسان گیر سخت گیر متوسط نشستن برگه تصحیح می کنند.اخه بیچاره ها ماشین برگه های کنکور را تصحیح می کند و هر سال چندین نفر معترض هستند وای به روزی که آدمیزاد سراپا تقصیر این کار را کند.
تنها قشری که کمتر در معرض رشوه و پارتی بازی بود همین معلم ها بودن که از این به بعد راه را برایشان باز کردین و از این پس شاهد کمیته ی رسیدگی به تخلفات افراد تصحیح کننده ی برگه ها و شورای حل اختلاف معلم و دانش آموز و....خواهیم بود.
اگه آمریکا عراق را تخلیه کرد شما هم می تونین طرح تان را اجرا کنید.
اگه یه روزی دایی جانتان از فرنگ(آمریکا)باز گردد و برای شما یک عدد شامپو بدن ی دلاری ساخت چبن بیاره چکار می کنید؟یا اگه کاری نمی کنید چه حسی خواهید داشت؟البته به همراه عناصر دیگر مانند آدامس متری؟
آخه دایی جان گرامی درست است که ما را جهان سوم خطاب می کنند امادیگه حداقل ساخت آمریکاشو می آوردی !انقدرم بد بوی که...
آخه آدم باید چه جوری فکر کنه که برداره از اون سر دنیا به این سر دنیا شامپو بدن حمل و نقل کنه؟این دیگه از اون کاراست که پت و مت انجام میدن.
بابا جان اگه بر فرض شامپو بدن نباشه اینجا صابون که بود اون موقع که رفتی هنوزم هست.
آخه لا مذهب از نظر تاریخی هم ایرانی ها زودتر از بقیه حمام داشتن.فکر کردی چراغیر ایرانی ها اتکلن را ساختند؟ بس که بوی گند می دادن حموم که نداشتن برن اصلا نمی دونستن چیه!
آخه من دیگه چی بگم.یکی یه چیزی بگه...
آب در فرات موج می زد و
اشقیا آب را بر حسین(ع) بستند.
آنوقت
کشور ما کشوری کم آب است.
منابع غنی آب در سرزمین کفار.
گرمایش جهانی و خشکسالی و قحطی فراگیر درانتظار،
ایرانیان بی مهابا در اصراف،
چه آید بر سر ما آن روزگار؟
نه من دانم نه شما.
درست مصرف کردن را از همین الان یاد بگیرید و
با سماجت تمام اجرا کنید.
آب اگه تموم بشه دیگه نیست ها.
از ما گفتن بود.
در روزگاران قدیم آن زمان که هنوزترکیب شیطانی شکاف هسته ای و هم جوشی هسته ای کشف نشده بود.دانشجویی قصد جان پادشاهی را کرد.قصد داشت یک نفر را راهی دیار باقی کند.نمی دانست که نه تنها پادشاه بلکه هزاران نفر را روانه ی گور می کند.با این اقدامش آتشی به خرمن نمی دانم که؟زد که جنگی برخاست خانمان سوز.جهانیان لشکرکشی کرده و کشتند و کشته شدند فقط در سبب ندانم کاری یک دانشجو(دانشجویان محترم ملاحظه بفرمایید چه آتیش هایی از گور شماها بر می خیزد و البته به قدرت خود ایمان بیاورید)
اکنون پس از سال هاگرگ های دست آموز آمریکایی که البته دانشجو هم نیستند قصد جان صد ها انسان بی گناه را کرده اند که نمی دانند حتی جرمشان چیست؟پادشاه هم نیستند که بتوان گمانه زنی کرد که شاید روزی ستمی روا داشته اند.ولی انگار در جهان پر هیاهوی انسان ها . انسان بودن رنگ باخته است.همه به تعطیلات سال نو رفته اند برای همیشه وسکوت سکوت سکوت تنها کاری که از دستشان بر می آید و اندک آزادگان جهان نیز فقط شعار می دهند .
نتیجه اینکه :
دانشجویان گرامی لطفا پادشاهی.ملکه ای؛ شهزاده ای؛کسی که خون سلطنتی در رگ هایش جریان دارد را پیدا کرده و ترور کنید شاید به جهانیان کره ی خاکی برخورد و دوباره لشکرکشی کردند و از این جریان گشایشی به حال ساکنان غزه حاصل شود.
در سازمان ملل را هم تخته کنید.سازمانی با این همه دبدبه کبکبه که قادر به انجام وظایف خویش نیست(طبق منشور سازمان ملل >این سازمان موظف به حفظ و ایجاد صلح پایدار در جهان می باشد)به چه درد میخورد؟هرچند که از نظر سازمان آمریکایی با سکوت در برابر کشتار انسان های غزه صلح حفظ میشود.
آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست
آقای حکایتی :و اما بزرگترها شرح ماجرا بدین قرار است که:
(روباه مکاردر افکار خود:پینوکیو!تنها است الان دوباره گولش میزنم. )
روباه مکار:سلام بر پینوکیو خوبی عزیزم.میتونم گوشی موبایل طلاکاری شده ی مارکدار خارجیتو ببینم قربانت شوم من؟
پینوکیو:وقتت را بیهوده نگذران من آدم شده ام و فریب نخواهم خورد.
(روباه مکاردر افکار خود:بسی خیال باطل)
روباه مکار:وای با عرض معذرت آدم شدنت یادم رفته بود.دیدم تنهایی با خود اندیشه کردم که فریبت دهم.
پینوکیو:گمان مبر که من تنهایم.از وقتی پدرجان ژپتو برام سیم کارت همراه اول خریده نه تنها من بلکه هیچکس تنها نیست!
روباه مکار در حالی که از خنده پخش زمین شده است: وای دماغشو رسید به کره ماه.تو آدم بشو نیستی؟نه؟باز دروغ گفتی؟
پینوکیوی گریان از تعجب شاخ درآورده:بیا ببین این گوشیم.Nokia فنلاندی اصل است مارکدار اصل خارجی.
(بیچاره پینوکیو.بیچاره همه ی کسانی که تنهانیستند)
روباه مکار با یک دستگاه تلفن همراه گرانبها خوشحال و شاد و خندان به سمت جمهوری روان گشت تا پولی برای نهارش قراهم کند.
آقای حکایتی :پس دلیل درازشدن دماغ پینوکیو چه بود؟بزرگان و اندیشمندان اندیشه کنند.
جواب:چو دانی و پرسی سوالت خطاست.
به یاد دارم زمانی را که در جوانی در سر کلاس درس دانشگاه استاد گفت:اگر روزی خدای ناکرده پایتان به دیار کفر رسید و کسی به گوش تان یا به صورتتان ضربه ای نواخت دم برنیاورده و آن طرف دیگر را هم بیاورید تا بزند سپس دستش را هم بوسیده و بروید.آخر آنجا وطن اوست همه از او طرفداری می کنند.
امـــــــــــــااینک در خوابگاه ما دانشجویان خارجی نیز وجود دارند:
· آنها 2 یا 3 نفره هستند ما در هر اتاقی 4 یا5نفره هستیم.بگذریم که به بومیان استان تهران خوابگاه تعلق نمی گیرد.حال یک دختر دانشجوی دماوندی که ساعت8 صبح کلاس دارد صبح چه ساعتی باید از منزل خارج شود؟به ما چه ما که شکر خدا دماوندی نیستیم و نیز بگذریم خوابگاه موقوفه است برای دانشجوی ایرانی.
· آنها بر روی قالی می زیند ما برروی موکت های عهد عتیق.این میراث فرهنگی چه می کند پس!این همه زیرانداز باستانی حیف است زیر پای بچه شهرستانی ها!
· ما چون اوشین در کنار جوی آب و با چنگ رخت را میشوییم ماشین لباسشویی زحمت رخت های آنان را متحمل می شود مبادا پوست لطیف غیر ایرانی آسیب ببیند.
· ما با جارورشتی جارو می زنیم آنها با جارو برقی. (چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام)
· ما فارسی حرف می زنیم آنها نیز مثل بلبل فارسی حرف می زنند.
· آنها در اتاق هایشان تلویزیون دارند ما هر بلوکمان یک تلویزیون همیشه خراب در یک اتاق تنگ و تاریک دو نفره.
حال برای چه ؟سیاست مسالمت آمیز و صلح آمیز روابط خارجی لابدا.هر چند دانشجویان خارجی مدعی هستند این امکانات را سفارتخانه های ما تامین می کنند.اگر هم این گونه باشد خوب است کمی مسولان ایرانی یاد بگیرند.
قدیم تر ها وقتی صحبت از خبر می شد همگان منتظر شنیدن یک مطلب تازه و دست اول بودیم.ولی حالا چی: آلودگی تهران از حد استاندارد گذشت! اینم شد خبر!
کدام استاندارد؟استاندارد جهانی؟یا استاندارد ساخت وطن؟
خوب دقیقا کی از خط قرمز رد شد؟کاش یه جایی با سند و مدرک ثبتش کنندشاید گینس رو راضی کردیم بالاخره اسم ایران هم بره تو کتاب رکوردها.
خسته نشدین هی خبر تکراری می دین به خورد ملت؟۷۰ میلیون نفر بشنوند تهران آلوده است که آخه چی بشه؟ها؟
نیان تهران؟آخه مجبورند برا هزار تا درد بی درمان بیان تهران مداوا بشن و برگردن.
بچه ها شونو نفرستن تهران دانشگاه؟اونم که به لطف مصوبه ی بومی گزینی(در حقیقت استعداد کشی حرفه ای به سبک ایرانی)درش تخته شد.
می خواین از مهاجرت به تهران پیشگیری کنین؟این یکی رو کور خوندین.انقدر بعضی چیزها مخصوص تهرانی ها شده و بعضی چیزای دیگه فقط تو تهران قابلیت رویت و دیده شدن داره مثلا سر در دانشگاه تهران که این یکی هم شد مخصوص ماهی دودی های پای تخت .هر کی وسعش برسه میاد تهران.چشم همتون درآد.
در آخر شایسته است یادآوری شود با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود.با گفتن خبر تکراری آلودگی هوا از جاش تکان نمی خورد.مطمئن باشید.
به عمل کار براید به سخن دانی نیست!
ادامه دارد
حیف که در این مملکت عدلیه ی درست و حسابی نداریم وگرنه عریضه ای نگاشته و عرض حال پر دردو رنج ایرانیان در هر شب جمعه رابه گوش دادستانی می رساندیم تا حق ما را از تهیه کنندگان یوزارسیف بستانند.
بازیگر را نیز به لیست مواد کمیاب اضافه کنید.کودکی خپل تر و پخمه تر از ان طفل نبود؟که حتی درست راه نمی رفت؟
بگذریم از زیبا نبودن یوزارسیف حکیم.همه بازیگران دیگر را زشت کردن سبب جلوه نمایی ادمی معمولی نمی شود.
که چه شکوه و جلال کمی دارد این بارگاه و دربار سلطنت خدایگان امن هوتپ و چه نفله ای این نقش را به تصویر می کشد.
به عوامل دست اندرکار این نامه ی پر غصه توصیه می شود به فیلم سلطان و شبان خودمان نظری بیفکنند تا کمی بفهمند زندان یعنی چه.
آه که چقدر همه ی مردمان در آن عصر روشنفکر بوده و براحتی به خدای یگانه ایمان آوردند!
اگر یوزارسیف کمر خم نکرده و دولا نمی شود پس چرا سرش را خم می کند؟ها؟تعظیمُ تعظیم است چه با سر چه با کمر.
آخر آن چه فرشته ی وحیی است که از پیش خود او را به شکل آدم دو پا درآورده اید؟چه سندی دارید که اثبات کند فرشته ی وحی بر یوزازسیف در قالب هیبت آدمی اجلال نزول می کرده است؟آن هم چه کسی؟اردلان چهار خانه!تنها چیزی که تداعی نمی شود فرشته بودن اوست با آن حرکات مسخره و بی معنی دستانش.
بدبخت آن قاتل آمن هوتپ نه از زندگی شانس آورد نه از زن و بچه.عجب بچه های خیره چشم سنگدلی داشت پدرشان را بر دار کردند خون همچون شیر فشاری از پای پدرشان به بیرون نشط می کرد و کلاغ ها بر سرش تفریح می کردند مادرشان گریه می نمود و آنها فقط تماشا می کردند.خدا هم چین فرزندانی نصیب گرگ بیابان هم نکند بسی سنگدل.
نمی دانم تاریخ اختراع چرخ به چه دوره ای بازمی گردد؟آیا به زمان یوزارسیف می رسد یا نه؟
از عدم تطابق های داستانی فیلم با متن قران و اسناد دینی دیگر چشم پوشی کرده آن را به شیوخ می سپاریم.پا در کفش حوزویان نمی کنیم که بهرحال آنها نیز باید حق پولی که از بیت المال می ستانند ادا کنند.
موضوع نابی را سوزانده و دست دوم کردید بدون اینکه حق آن را به درستی ادا کرده باشید.
واقعا حالم بد شد.خیلی بد !می خواستم جامه به تن بدرم وقتی عکس های فیلم یوسف پیامبر محصول۱۹۹۵ آمریکا را دیدم.شرم بر شما سازندگان کپی بردار!
- یوسف پیامبر خدابودوبه همه ی صفات کمال آراسته,دور از شان اوست که در اولین خطابه ی خود در جمع مردم چون کودکان عقده ای انتقام جو,در آغاز سخنش بگوید :کاریما مامامرا گوسفندچران می خواند!ودیگر هیچ.
ما نفهمیدیم این جناب مدرس شلوارکی در این سریال آب بندی با آن آهنگ حال بهم زن پس زمینه ای که در سرتاسر فیلم پخش می شود چه کاره است؟ساقی دربار؟یا مامورسازمان جاسوسی مصر(زبرا)؟کی و چگونه و توسط چه کسی انگورها شراب می شدندخدا داند.نمی دانم شاید پسر از سرگذشت پدر عبرت گرفته و شراب نمی نوشد!
آخه یکی نیست بگه چرا چهار هزار سال پیش همه اهرام از بزرگ تا کوچیک ساخته شدن و از همه مهمتر اینکه با کمترین تحقیق مشخصه که اهرام دارای روکش سفیدی بودند که تا حدود هزار سال پیش باقی بود و اونها رو به شکل الماش هایی درخشان در میاورد و بعد مردمی که در کنار این هرم ها زندگی می کردن اون روکش برای ساخت خونه هاشون بردن و هنوز هم در نوک هرم خوئپوس مقداری باقیه و تندیس بزرک هم انگار از همون اول دماغش شیکسته است! این یکیش خیلی ستمه به خدا من از هیچ کدوم از مشکلاش به اندازه این حرص نخوردم !!!!(نظر)
برارداران یوسف را ببینید چه موجودات زار و نزاری هستند. من نمی دانم که این ها رو می خواهد چشم بزند که پدرشان گفت از یک دروازه داخل نشوند. این ها که ارزش نیم نگاهی را هم ندارند چه برسد به چشم زخم.
ادامه دارد...
۲۰واندی سال بیش تر از عمرم نگذشته است که به شدت احساس کهولت و دلمردگی می کنم.به قول معروف از جوانان روغن نباتی نباید بیش از این انتظار داشت.به کهنسالی نرسیده جوان مرگ خواهیم شد.انقدر سرب و هوای آلوده در حلقوم مان کردیم (یا کردند!درست نمی دانم )که هنوز سنگی روی آجری نزاشته باید بگذاریم وبرویم.از این دنیا رانده از ان دنیا مانده!به قول معروف از شیر شنبه و دوغ جمعه افتادیم.
حیف جوانی و شادابی و نشاط ان که درصف اتوبوس و صف نان و صف هزار جور زهر مار دیگر سپری شد . تتمه ی آن صرف خواندن جزوات بی ارزش اساتید مستبد دانشکده.که چه شود؟یک مصرف کننده ی صرف بودن چه لذتی دارد؟دیگر مدرک دکتری هم ارزشی ندارد همه امروزه مدرک دارند از هزار جور دانشگاه بی اعتبار!
اندر باب تحصیلو تحصیلات عالیه در این مملکت می توان مقاله ها نوشت و کتابها با چندین باب منتشر نمود.اما از آن منفعتی حاصل نخواهد گشت.آش دست پخت خودمان است دیگر.
چند روزی است که پی برده ام در زندگی درجا زده ام هیچ تحولی یا هیچ رخداد بسیار مهمی نبوده است که بخاطرش بسپارم و وقتی دگر آن را یاداوری کنم.زندگی از این تکراری تر دیگر ممکن نیست.آنقدر ها هم خلاقیت ندارم که خود منشا تحولی شوم.اما هزاران کار ریخته است روی سرم یکی از یکی با ارزش تر اما اجباری بایدی که انجام ندادنش مجازاتی سخت در پی خواهد داشت. اما حوصله ی انجام هیچ یک را ندارم.هرچند می دانم حوصله آخرین کلید طلایی است که نباید هرگز آن را ازدست داد.کاش حوصله قرص داشت آمپولی واکسنی چیزی.
هرکسی دور خودش یک حصاری کشیده است با سیم خارداری که در آن الکتریسیته جریان دارد حتی با سیم چین هم نمی شود به آنها نزدیک شد.
از کنار همه ی حاشیه ها به آرامی گذر می کنم.من در سایه ی حاشیه ی خود آرمیده ام.به فیلم نامبرده اگرنگاهی بیندازیم خیلی چیزها می توان فهمیدهرکس به قدرفهم خویش.ولی توجه داشته باشید:
۱- دی کاپریو با خواهرزاده های گل شیفته انگلیسی صحبت می کند آنهم در یک کشور جنگ زده ی اشغال شده انوقت در مملکت ما؟
حتی خواهرگل شیفته که نفهمیدم چه کاره است ولی به ظاهر خانه دار است انگلیسی بلد است.
نتیجه:در جهانی زندگی می کنیم که زبان آن انگلیسی است.چرا آموزش وسیله ی درک و فهم دیگر ملل از دوران ابتدایی در کشورماهنوز اجباری نشده است و ظاهرا کسی هم به فکر انجام چنین کاری نیست الله اعلم!
۲-دی کاپریو وارد خانه می شود.دو بچه ی بی تربیت تلویزیون را بغل کرده اند و چنان شیفته ی آن هستند که اصلا حضور و ورود مهمان آن هم از نوع آمریکایی اش محلی از اعراب برای آنها ندارد!حال ببینیم برنامه در حال پخش چیست؟فوتبال!
مهمان آمریکایی ما هنوز از راه نرسیده از طفلان معصوم عراقی که کشورشان توسط آمریکایی ها ویران تر شده است و انقدر روشن فکر هستند که هیچ گونه نفرتی از آمریکایی ها ندارند(مانند خاله جان تحصیل کرده شان)می پرسد چه غذایی دوست دارید؟و پاسخ:همبرگر و اسپاگتی!
نتیجه :چه بچه های غربزده ای یا گستره ی فرهنگ غرب را ایول یا به رخ کشیدن این نفوذ فرهنگی را عشق است.
تبصره : اوه اوه.این کشور عمان ی وزارت اطلاعاتی.وزارت ارشادی.وزارت کشوری نداره که گذاشتن این فیلم بی سروته تو کشورشون فیلم برداری بشه؟من فکر کردم تو کشوری جنگ زده مثل عراق این همه شلوغ بازی دراوردن که صدای هیچ کی درنیومده نگو تو عمان بوده! عجب!
تخت دندانپزشکی چه کم از تخت غسالخانه دارد!هیچ.که همه کوچک و بزرگ از /ن می هراسند.
مته اش را برداشت
آخ دندانم آخ
باز دندانم وای.
کلیه ام نیز به تپش افتاده.انقدر شیرینی و شکلات و قند و شکر و نوشابه و هزار جور اشغالیجات دیگر خوردیم که اکنون هزینه های دندانپزشکی راه نفسمان را بسته است.
باستان شناسان در طی کاوش ها و حفاری های طاقت فرسای خود جنازه ی مردی از اقوام دراکولاهای مربوط به دوران عصر یخی پیش از دایناسورهارا یافتند.پس از انجام آزمایش های لازم بر روی این بقایای استخوانی و به ویژه دندان هایش دریافتند که ...
مشترکین گرامی توجه داشته باشید دندانهایش .بقایای تاریخی دندان دارندو آدم های زمینی حی حاضر از بی دندانی و مخارج دندانپزشکی به تنگ اماده اند.
اگربقایای نسل ما را باستان شناسان سده های آینده ی نزدیک از زیر خاک کشف کنند هیچ دندانی پیدا نخواهند کرد چراکه دندان های مصنوعی را با مرده خاک نمی کنند.اگر مرده پولدار بوده و ایمپلینت کرده باشد ،نمی دانم شاید بشود از روی آن چیزی غیر از ثروتمند بودن ان فرد رانیز فهمید.
اینکه دندان های جدیدانسان در صد سالگی در می ایند اصلی است که کم کم باید تغییر کند و بیاید به سی سالگی نزدیک شود.
انسان های اولیه(نه بوزینه های اولیه به قول داروین)در شرایط سخت زندگی ،که با تمام شعور و وجود خود با آن کنار می امدند چندین سال گهربار زنده می ماندند و زندگی می کردند تا وقتی که اضراییل بیاید و جانشان بستاندوطبق قول مشهوری متاسفانه برخی از این ادم ها بر اثر گرسنگی مرده اند نه اینکه غذا نبوده باشد،غذا هم بوده خیلی هم فراوان تر و بهداشتی ترو پاستوریزه تر از آنچه که الان هست ولی دندانی برای خوردن نداشتند و سوپ نیز اختراع نشده بود پس انها مردن کردندی.اما این ایام و این روزها ابناءبشر مردن کردندی به دلایل مختلف که شرح ان در این مطلب نگنجد،اما عده ای از انها می میرند چون غذایی ندارند که بخورند،عده ای نیز می میرند چون پول ندارند نه اینکه گمان کنید پول خوردنی است نه ،خوراکی نیست اما تا نباشد، خوراکی نیست.و از این ها گذشته تا پول نباشد دندان خراب را چاره ای نیست و بدون دندان بشود روزگار سپری کرد اما با عفونت دندان نشود کنار آمد چراکه به قلب حمله وتلمبخانه و صاحبش را از قید حیات خلاص کردندی.
آدم های کمی هستند که همانند سکه دو رو دارند.آدم های بیشماری برخلاف سکه هزاران جلوه دارند به دم طاووس مانندی هر لحظه به رنگی درامدندی که به حق محقان عالم سروکارت با اینچنین جانورانی نیفتد که عاقبت به چه رنگی درت آورد خدا داند و بس.
از همه ملت شریف ایران ملتمسانه خواهشمیکنم موارد زیر را رعایت کنند:
۱-هنگام نوشیدن مواد آشامیدنی هورت نکشید.
۲-هنگام جویدن مواد خوردنی ملچ و مولوچ راه نیندازید.
۳-آهسته و بدون عجله غذا بخورید.
۴-آاهسته گام بردارید شما در رژه شرکت نمی کنید که پاهایتان را بر زمین می کوبید انچنان که استخوان های ساق پای شما مدام تریک تریک می کنندو موزاییک ها زیر پایتان لق می زنند.
۵-در ها را به آرامی باز و بسته کنید.
۶-هنگان صحبت کردن به غیر از موارد ضروری داد نزنید.
این موارد را به کودکان خود آموزش دهید.به خصوص دو مورد اول بسیار ضروری هستند.
با تشکر
آن هنگام که عزیزی را به خاک می سپاریم . خود در غم تنهایی خویش می گرییم؛زار زده و بر این سرنوشت خرده می گیریم که روزگار دغل چه شد که این چنین بدبخت گشته ام به جرم کدامین گناه ناکرده؟و ناگهان چه می شود ما را که فردایی نه چندان دور به زندگی باز می گردیم و مسیر خویش می پیماییم و آن عزیز سفرکرده عکسی می شود در قاب و اهی بر لب و شاید اشکی در چشم.
آن هنگام که ما جامه سیاه به تن پیچیده ایم؛نوعروسی غرق در شادی در لباس سپیدش می خندد.آن هنگام که چشمان پراشک ما دیده فرو می بندد و اخرین نگاه تمام می شود چشمان هیجان زده عاشقی به معشوقش می نگرد که خرامان خرامان از کوچه می گذرد.ان لحظه که ما می گرییم دیگری می خندد.و زمان می گذرد.دیگری می گرید ومن این بار دگر می خندم.
اندکی می گرییم و زمان می گذرد.اندکی می خندیم و زمان می گذرد.یادمان می افتد یک زمان خندیدیم بعد هم می خندیم یک زمان دیگر یادمان می اید یک زمان گرییدیم و کمی می گرییم و دگر بار همان می گردیم.
از انجا که بلد نبودم به ادامه مطلب لینک دهم به ناچار(نه ناچارا زیرا از نظر دستور پارسی غلط است)مطلب جدیدی را می گشاییم به امید یاد گیری.
پس از این اعتراف و اینک حقوق مصرف کننده در ایران:
در میهن اسلامی ما از دهه ی ۷۰ هجری شمسی لایحه ای توسط تحصیل کردگان فرنگ رفته اماده شد اما هیچ گاه به تصویب نرسید.انقدر معطل ماند که هر سال مشمول دعای تحویل سال نو شده و حول حالنا گشت و گشت که دیگر چیزی از اصل مطلب باقی نماند به هر حال تحولات به سمت احسن الحال گرایش نداشتندو رسیدند به ناکجا ابادی که نه مصرف کننده حقی داشته باشد و نه مظلومی بتواند داد ستانی کند.
البته نکات مثبتی هم در این لایحه وجود دارد ولی با این دادگستری هزار نای هزار توی ما راه به جایی نخواهد برد.
نتیجه اینکه: کلاه خود را دو دستی بجسبید تا باد نبرد.به هر کسی اعتماد نکنید.کالای بدون گارانتی بخریدو اعصاب خود را آسوده بگذارید بدانید و اگاه باشید که از این مراکز هیچ آبی گرم نمی شود جز اعصاب شما که خط خطی می گردد.
در دنیایی زندگی می کنیم که پیشرفت صنعت همه را آویزان خودش نموده است همه با تکنولوژی ،خواسته یا نا خواسته درگیر هستند.جالب است بدانیم که صنعت خود متولد دنیای اطلاعات است .اگر در دنیای اطلاعات سهمی نداشته باشی ،صنعتی نخواهی بود.اما،یک امای بزرگ با چاشنی تامل ان هم نه اندکی که بسیار،همه نمی توانند دانشمند اطلاعات شوند.بالاخص منظور مصرف کنندگان محترمی هستند، که چون نیاز دارند نه اینکه پول اضافه دارند،مجبورهستند که کالاهای مدرن پپیچیده را بخرند و پس از اندکی گذران وقت چگونگی کاربرد و روش های نگه داری بهینه ی ان را فراگیرند.اما وای به روزی که دستگاه مورد نظر خوب کار نکند.ان وقت است که کاسه ی چه کنم چه نکنم باید بدست گرفت و دل به دریا زده راهی مرکز گارانتی شوی؛که الهی خیر نبینند(نویستده دشمنی شخصی با مراکز خدمات پس از فروش دارد پس از بلایی که سر لپ تاپ عزیزم دراوردندوزیربار نرفتندودست ما هم از همه جا کوتاه،به جرم اعتماد کردن و ندانستن).بدترین کاری که هرکس در طول عمر گران مایه اش می تواند انجام دهد همین است که شال وکلاه کرده به قصد این مراکز گام برداردهمین قدر کفایت می کند که تا آخر عمر دچار ندامت و پشیمانی گردد.
در دیار کفر که همه کافر بودی،دیدند که این ظلم فاحشی است در حق "مصرف کننده".عریضه ای نوشتند و برای تولید کننده و فروشنده تکالیفی قایل شدند.در حقیقت آمدند از ان که نمی داند و خود می داند که نمی داند اما نمی تواند که بداند چون نه تخصص دارد نه وقت کافی در برابر آن که می داند و البته زیادی هم می داند،حمایت کنند.همین!البته که بسی کار دشواری بودی،اما اگر آنها توانستند ما هم می توانیم.ولی اما...
در کشور ما چه می گذرد؟"حمایت از مصرف کننده"کیلویی چند است؟برای اینکه مضنه ی بازار دستتان بیاید ادامه مطلب را بخوانید.
پس از مدت ها که ارزوی داشتن یک وبلاگ را داشتم امروز به مناسبت گرامی داشت سال روز سه روز بعد از۱۳ آبان برای خودم یک وبلاگ افتتاح کردم تا از هر چه بدم می اید و هر ظلمی که به من می شود بنویسم شاید یاوری پیدا شود.البته پس از سرزدن به وبلاگ یکی از دوستان و شک.فا شدن گل های زیبای حسادت این وبلاگ تاسیس می شود در ابتدا شاید ظاهری ساده داشته باشد اما مرا دست کم نگیرید به سرعت پیشرفت می کنم.