از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

هشدار

نه اینجوری نمی شه... 

باید پاشیم بریم سازمان ملل... زیراب این همراه اولو بزنیم... 

شورشو دیگه درآوردن... 

این چه وضشه...  

همین اقدامات را می کنید... 

فردا می زارنش پای نقض حقوق بشر... 

لشکر کشی می کنند به مملکت... 

درسته آخه... 

گوشتو می زارین در دسترس گربه!

ازدواج ۵

این یکی رو داشته باشید چه امری فرمودن آقا... 

بروید جایی خواستگاری که حق ولایی رو قبول داشته باشه؟ 

جان! 

چی؟ 

ما هی با خودمون فکر می کنیم...سیاست و به ازدواج چه؟ 

هی نمی فهمیم... 

گفتیم لابدا از باب تفاهم و هم کفو بودنو این جور چیزا این جوری امر فرمودن...  

فکر کن... 

منظور ایشون این بوده :

حق ولایت مرد بر خانمش!  

نه ولایت فقیه(آنچه که ما می پنداشتیم)

داشته باشید... 

مگه می خوای برده بگیری حاج آقا!

حریم

من آدم خوبی نیستم...  

فقط کافیه فکر کنم...یا حس کنم... 

که یکی به حریمم تجاوز کرده... 

اونوقت که داد میزنم... 

به خیلی چیزها هم فکر نمی کنم... 

اینکه کجام؟ 

اینکه دارم با کی حرف میزنم؟ 

اینکه عاقبتش چی می شه؟ 

و اینکه های دیگه... 

این دیگه...  

حریم آدما حرمت داره...

به حریم کسی تجاوز نکنید...  

چون اگه اون یه نفر من باشم... 

یه مقداری بد می شه...

ازدواج(۴)

بالاخره آقا تصمیم گرفتن دست از سر دنیای تجرد بردارن... 

همه فامیل آستین بالا زده و یا علی گویان بدنبال یه  خانم خوب برا شازده پسر... 

البته قبلش حضرت سلطان فرموده بودن... 

یه پدیده می خوان... !!!

داشته باشید... 

یه پدیده... 

گفتم: همتون سر کارید...تشریف ببرن ایالات متحده با ملکه زیبایی مزدوج شون دیگه... 

وگرنه پدیده از کجا بیاریم...برا حاج آقا

خواستن

نشسته وسط اتاق هوار میزنه ای خدا... 

بش می گم باباجان درست حضرت موسی گفتن: هیچ اداب و ترتیبی مجو...هر چه می خواهد دل تنگت بگو... 

اما اون برا اون چوپان بی سواد ساده بود... 

شما خدای ناکرده فرد بالغ...عاقل...تحصیل کرده مملکت اسلامی هستید... 

این چه وضع درخواست کردن... 

پاشو یه دو رکعتی نماز حاجت بخون...یه چهار تا صلوات بفرست...ذکر بگو... 

این همه آداب و ترتیب برا استجابت دعا تو مفاتیح هست...  

می گه یعنی پیش خدا اونقدر اعتبار ندارم....؟؟؟ 

گفتم ببخشید در روز چند ساعت برا خدا وقت می زارین؟؟؟ 

بهم می گه:تو همه جیزو سخت می گیری... 

باشه...

روزه

جمعه به اتفاق برو بچ روزه گرفتیم... 

خلاصه ماه رجبم داره تموم میشه... 

گفتیم یه کاری کرده باشیم... 

فردا حسرت بر دل نمانیم...  

از ساعت سه و نیم بعد از ظهر در تکاپو بودیم برا افطار... 

یه ربع قبل اذانم که نشسته بودیم سر سفره... 

یکی در زدو اومد تو... 

کلی خندید...  

گفتم البته ما در درگاه خداوند احساس شرمساری می کنیم... 

که این چنین برده ی جسمیم و از روح غافل... 

شما نمی خواد بخندی...دندونات می ریزه... 

گفت: فلانی جان من...یه بارم شده بشین سر سجاده به انتظار اذان برا نماز ببین چی می شه... 

شکمووووووووووووووو.... 

انداختمش بیرون...

ازدواج(۳)

آقاهه رفته بود خواستگاری... 

با دختر خانوم حرف زدن... 

بازم حرف زدن... 

تا به توافق رسیدن... 

آقاهه گفت: شما ۷۰٪ از ویژگی های همسر مورد علاقه منو دارید... 

خانومه گفت: اون ۳۰٪ باقیش چیه؟ 

آقاهه با وقاهت تمام جواب می ده: شما اون ملوسکی که من می خواستم نیستی!!! 

آخه من چی بگم؟... 

 چاقالو...خودت چی هستی مگه...آینه بدم خدمتتون... بی شرم...

دوست(۲)

می گم چت؟ 

می گه فلانی آدم نیست! 

گفتم: چرا؟ تا دیروز که هلاکش بودی... 

از اون بهتر هیچ آدمی نبود... 

براش می مردی... 

عاشقش بودی... 

هی منت می زاشتی که من با فلانی دوستم... 

شما رو می خوام چی کار... 

حالا یهو چی شده که دوست فرشته صفتتون... 

از مرحله آدمیت هم تنزل پیدا کردن به ...نمی دونم چی؟؟؟ 

می گه:آخه محبت منو نمی فهمه... 

بلد نیست بهم محبت کنه...  

نمی فهمه که من فقط اونو دارم...

گفتم: پاشو جمع کن بینیم... 

محبت! ...

همین که باهات حرف میزنه کلاتو بنداز هوا... 

می  گه: همتون مثل همید... 

باید حتما برم خودکشی کنم...  

تا حالیش بشه...

ولی اون حالیش نمی شه... 

مثل سنگ... 

تهی از محبت... 

عاری از وفا... 

به سنگ این همه التماس کرده بودم... 

تا حالا سبز شده بود... 

اما اون جی.... 

گفتم: بسه...وارد مقوله غیبت نشو دیگه... 

می گه: نخیرم...وقتی به آدم ظلم  بشه هر چی بگی  غیبت نیست...

ضرب المثل ها(۱)

طرف ادعای حقوق بشرش می شد...زورش می اومد شیر آبو محکم ببنده...تاچیکه نکنه...

بنی بشر(۲)

اولش که اومده بود ...

فقط دو تا ناسزا بلد بود: 

بی ادب 

برات خیلی متاسفم...  

تازه اگه بشه اینارم ناسزا نامید...

جدیدا خیلی پررویی رو هم یاد گرفته... 

آخه بشر اینقدر پاستوریزه ...

ازدواج(۲)

اگه خانوما  از درآمد آقایون بپرسن... 

داد آقایون میره هوا...  

که خانوما پر توقعن...

اما وقتی آقایون همش از قیافه خانوم می پرسن... 

صدای هیچ کی در نمیاد... 

چقدر شما آقایون کم توقعید... 

آخه بیچاره... 

هیچی بابا... 

  

ازدواج(۱)

دوست دارم در مورد ازدواج هم بنویسم... 

عجب مقوله ای است برای خودش... 

اگر درست تصمیم نگیری... 

گند زدی به زندگیت تا آخر عمر... 

هیچ راه برگشتی هم نداری... 

بخصوص اگه زن باشی... 

دیگه کارت تمومه... 

جامعه با فرهنگ ایرانی... 

خوردت می کنه... 

 لهت می کنه...

 قورتت می ده... 

خوب خانومای عزیز... 

غذای ما آمادست... 

کوبیده با گوشت آدمیزاد... 

با اسانس احساس سرکوب شده و... 

دسر بدبختی...

سپاس

باز هم شکایات و شکوایه ها به مدیران خوب بلاگ اسکای مثل همیشه بی پاسخ نماند و اینبار با نصب کد تصویری (مثال: 7416) در بخش نظرات جلوی هرگونه پخش و گسترش SPAM های تبلیغاتی را گرفتند. من از همین جا، از زحمات و کوشش های مدیران محترم و مجرب BlogSky نهایت قدردانی و تشکر را دارم و امیدوارم که این تعامل میان کاربران و مدیران تا همیشه ادامه داشته باشد.(برگرفته از وبلاگ پاورقی های من)

چشم پزشکی(۲)

دوباره در چشم پزشکی...

یه آقایی اومده بودن که تا دیروزش مثل همه ی آدما می دیده و به قول خودش رانندگی هم می کرده...

اما یهو دیگه نمی بینه...

آقای دکتر معاینه فرموده و گفتن: چشمها سالم...مغزتون ایراد داره...یا یه لخته خون...یا خونریزی مغزی...زود برید پیش دکتر مغز و اعصاب...

آره اینم دار دنیا...می گن هیچ کی از یه لحظه ی دیگش خبر نداره برا همینه ها...

دیدار!

می گه دوست دارم ببینمت! 

می گم: مگه من دایناسورم...که دیدنی باشم... 

شایدم فکر کردی ارزش باستانی و قدمت تاریخی دارم...ها؟ 

نه بابا من هم یه آدم معمولیم...خیلی خیلی معمولی... 

با یه تفاوت های بزرگی که هر آدمی داره...

برادر مانتو پوش!

 رفته بود پیش یه آقای دکتری... 

پزشک نه ها... دکترای مهندسی... 

می گفت: این چرا این جوری می کنه؟؟؟ 

در که چهار طاق باز... 

سرشم بلند نمی کنه به من نگاه کنه... 

هر چی ازش می پرسم تند تند جواب می ده...  

که یعنی آره زودتر برو...

انگار که چی؟... 

مگه من چی کارش کردم؟... 

مگه من چی کارش دارم... 

خوبه حالا برادر وار رفتم پیشش... 

نه کرمی نه آرایشی...نه عطر آنچنانی...

ما که ماشالا هزار ماشالا برادر مانتو پوش شهرت داریم... 

این چرا این جوری می کنه؟؟؟ 

گفتم: نه لازم شد بیام ببینمش!

در چشم پزشکی

رفته بودم چشم پزشکی...آقای دکتر عینکمو که بیست و چهار ساعت رو چشام گرفت و گذاشت زیر دستگاه...  

گفت: خانم کوچولو چقدرم که عینکتو تمیز نگه می داری....البته در جریان که هستید طعنه زدند...  پاک کردنو تمیز نگه داشتم این آنتی رفلکس ها خیلی سخته...

با خودم گفت: با این رنگ کثافتی که آدما زدن به دنیا...چیزی باقی نمونده که ارزش دیدن داشته باشه ...که تمیز دیدنشم ارزش داشته باشه...

فنا

دارم میمیرم... 

دارم زیر پای عقلم خورد می شم... 

یه چیزی بود که احساس گذاشتو در رفت... 

عقلو خوب شناخته بود... 

ولی فکرکنم وقتی بر گرده... 

دیگه کالبدی نموده که براش بز برقصونه... 

احساس جان موقع برگشتن... 

سر رات... 

یه جارو خاک اندازم بردار بیار... 

چون اونقدر له شدم ... 

که هیچ جوره نمی تونی جمعم کنی... 

ایمان من...

عشق

دیروز تو تاکسی بودم....

 آقای راننده برخلاف قوانین و مقررات در حین رانندگی گوش جسم را به نوایی درهم برهم سپرده بود... با این مضمون که از اول دلت باهام نبود و گذاشتی رفتی و... تنها موندم و... .از این خضعبلات...

شانس آوردم که اون دوروبر دیوار نبود وگرنه سرمو زده بودم ...نه زدن که چه عرض کنم...کوبیده بودم... به دیوار و خلاص...

هر کوره دهاتی که میری ....نوای عشقی آتشین بر آسمان است...

بابا جان عشق میوه ی معرفت...نه هزار جور...دیگه نگم چی...

سرود مرگ(۴)

آیا راست است ؟ .. آیا ممکن است ؟ آنقدر جوان، آنجا در شاه عبدالعظیم ما بین هزاران مردة دیگر ، میان خاک سرد نمناک خوابیده کفن به تنش چسبیده ! دیگر نه اول بهار را می بیند و نه آخر پائیز را و نه روزهای خفة غمگین مانند امروز را آیا روشنائی چشم او و آهنگ صدایش به کلی خاموش شد ! او که آنقدر خندان بود و حرف های بامزه میزد.(صادق هدایت) "

سرود مرگ۳

وباز مرگ در نزده وارد شد...

مهندس بود ...عمران...

خدمت به نظامش را دی ماه به سرانجام رسانیده بود....

و اینک در آغوش خاک آرمیده است...

و  جوان مرگ نام گرفته ... 

و یا شاید جوان ناکام....

لاغر مردنی

شنیدم که بهش می گفت: تا چند وقت دیگه ناپدید می شی...

یکی دیگه بهش پیشنهاد می داد که بره خودشو برا واحد اسکلت شناسی معرفی کنه...استخدام رو شاخش...

آخه تو چرا اینقدر لاغری...skinny...پوست و استخون...البته ببخشید که ما به جرم توده بدنی شما هم کار داریم...sorry

می گه:آخه غذا از گلوم پایین نمی ره...وقتی یاد یه چیزایی می افتم...وقتی مجبورم به یه چیزایی فکر کنم....بزار کسایی که زیر تابوت مارو می گیرن راحت باشن...

گفتم: مارو مورا وقتی تو گور بیان سراغت فحشت می دنا....

گفت: با اونا می شه یه جورایی کنار اومد...این آدمیزاد که به هیچ صراطی مستقیم نیست...

احساس

احساسم سکوت اختیار کرده است...

همه حساب عقل و احساس را از هم تفکیک کرده و...

و کفه ی عقل را سنگین تر می پندارند...

اما من به احساسم بیشتر از عقلم ایمان دارم...

واحسرتا.... 

 احساسم سکوت کرده است...

خفته است...

گویی مرا ترک کرده و به عقل واگذار...

کسی بیاید و این عقل را از من برباید...

آن را با خرده ای احساس معاوضه خواهم نمود...

غذا سوخت

غذا سوخت و

غر و لند آن بر دهان مبارک همسر مهربان خشکید

اما خجلت آن بر چهره ی بانوی خانه همچنان باقی

آخه آقای محترم

یعنی موقعیت استراتژیک شکم  اونقدر زیاد

که بخاطر شکم

حاضری همسرتو

سایه سرتو

شرمگین ببینی

کارد بخوره تو اون شکم

ضعیفه(۸)

گفت : کاش خدا زنان را همانند مردان قوی می آفرید عضلانی  با ماهیچه های قوی که دیگر هیچ مردی جرات نکند بر روی هیچ کسی دست بلند کند.

تا دیگر هیچ زنی بازیچه ی امیال هیچ مردی نگردد...

تا هر زنی بتواند به عنوان یک زن زندگی کند....

تا هیچ زنی سرخورده و کتک خورده در جستجوی مرگ آه نکشد....

تا هیچ پیام بازرگانی پخش نشود که درآن به پاس زحمات مادری رب گوجه فرنگی خریداری شود یا زنی را نگران لکه های گل لباس کودکان نشان دهد....

تا دیگر هیچ زنی مجبور نباشد از حقش بگذرد فقط به این دلیل که مرد نیست.... 

گفتم: مطمئنی با قوی شدن زنان اونم از نظرجسمی این همه مشکل حل می شد؟؟؟ 

گفت:...حالا...ممکن است...شاید...احتمالا...نمی دونم...دست بردار تو هم....

گمشدگان(لاست)

پارسال که تب لاست دوست گرامیمان را بد جوری می سوزاند و بس که رفته بود در مغازه پرسیده بود آقا سری جدید لاست اومد یا نه دیگه روش نمی شد بره و هر روز یکی از ماها رو برمی داشت می برد که بپرسیم...من هی نصیحتش می کردم بچه جون لاست چیه دیگه بدرد دنیات می خوره یا آخرتت...خلاصه نمی دانستیم لاست چیست....  

تا چند وقت پیش که در تماسی تلفنی دوستان خبر دادند که معتاد شده اند! ای دل غافل...اعتیاد لاست این دوستان را هم بی خانمان کرد...باز ما شروع کردیم نصیحت که ای عقب افتاده ها تب لاست برا سال قبل بود...لاست که برا شماها پایان نامه نمیشه...(غافل از آنکه این لاست بدتر از آدامس موزی کش میاید و میاید و قرار است هم باز بیاید)...دیدم نه این یکی هام خیلی لاستی شدن....  

حال که خودمان در گرو معتادان به لاست درآمده ایم...نمی دانیم چگونه وقتی بیابیم تا کارهای خودمان را به سرانجام برسانیم...به قول یکی از عزیزان خوبه که کرکی حشیشی تریاکی شیشه ای چیزی گیر نیاوردیم وگرنه با این ظرفیت کم تا حالا هممون حتما معتاد شده بودیم...

ای امان(۱)

رفته بودم توی یه سایتی دیدم جزو لینکاش یه لینک داره: کمک به خرید جهیزیه برای دختران دم بخت. منم که اعصاب درست و حسابی ندارم....باز اعصابم ریخت بهم...من نمی دونم کدوم خدا خیر نداده ای اومد و مد کرد برا خودش که دختر باید جهیزیه بده...حالا هم به جای اینکه گاماس گاماس برن تا این رسم بی معنیو براندازی کنند هی تو آتیشش هیزم میزارن اونم الوار الوار...شما اگه قصدت خیر لینک بزار : کمک برای تهیه اسباب اولیه زندگی برای زوج های جوان...اصلا پول جمع کن برو آپارتمان بساز این جوری که فایدش بیشتر...خونه باشه...رو پلاس هم بتوان در کنار هم زیستن نمود...ای امان.

بنی بشر(۱)

همش دنبال این که برا کاراش از یکی نظر بگیره... 

 که اگه یه وقتی کارش خراب شد بیاد یقه ی طرفو بگیره بگه تو گفتی!.. 

چه سماجتی هم داره اونقدر می گه که دیوونت کنه... 

و بالاخره یه چیزی بگی که از دستش خلاص شی... 

خجالت بکش دیگه بزرگ شدی هنوز یاد نگرفتی خودت تصمیم بگیری... 

بچه موندنم حدی داره والا!

بهشت

یه روزگاری یه روز عصر نشسته بودیم داشتیم میم مثل مادر نگاه می کردیم...اون وسط آدم بزرگا یه بچه ی هشت ساله هم بود...هی می گفت خسته شدم...این چیه نگاه می کنید...این پسر خل و شل چیه دیگه...بس کنید دیگه...هی به جون ما نغ می زد و ما هم هی سرکوبش می کردیم...آخرش که شد...گفت خوب حالا که یعنی چی؟ آخرش چی شد؟....گفتیم هیچی دیگه مامان رفت بهشت...گفت: خره بزن عقب تا حداقل بهشتو ببینم...

اصلاح الگوی مصرف دل(۴)

می گم: بچه جون...مگه عمرتو از سر راه آوردی که وقتتو اعصابتو پول باباتو می زاری پای دوست دختر؟... اونم از نوع خیابونیش... 

می گه: مگه من دل ندارم... 

بمیرم برا اون دل بیچارت که با چه چیزایی باید سروکار داشته باشه...آخه این جوری که دیگه دل برات نمی مونه... عزیزکم...

تنهایی(۴)

می گه تنهام... 

می گم: مگه تو مادر نداری؟ 

پدر نداری؟ 

خواهر نداری؟ 

مگه دانشگاه نمی ری؟.... 

این همه دوست داری؟... 

کلاس بدنسازی می ری.... 

باز تنهایی؟ 

می گه :آره...باز تنهام.... 

ای امان از این تنهایی! 

بهش گفتم: بزار ببینم...نماز می خونی؟ 

گفت:راستشو بگم... 

گفتم:چرا نمی خونی؟ 

گفت:تنبلی می کنم... 

آخه بچه جان یعنی نماز خوندن از بدنسازی سخت تره؟

شب آرزوها

خوب...امشب شب آرزوهاست...جا داره از آقای فرزاد حسنی تشکر کنیم...که وجود چنین شبی ر و به ملت یاداوری کرد... آقای حسنی ممنون

اما چه آرزویی باید کرد؟... 

آرزویی فراتر از از آنکه در زمین خلاصه شود.. 

آرزویی که در چهارچوب لیاقت آدمیت جای گیرد...  

خدا اونقدر بزرگ هست که بشه چند تا آرزو کرد نه فقط یکی... 

اما آدمای این روزگار اونقدر حقیر شدن که...

 هنوز موندن که چه رنگی برن تو خیابون... 

خدایا امشب می شه یه عالم آرزوهای قشنگ و رنگ وا رنگ کرد....  

اما...

خدایا شر این منافقا رو از سر ملت ایران کم کن...برن به درک اسفل السافلین...

ضعیفه(۷

در چهارچوب بسته ی دیوارهای حیاط محدود

نه جایی که بدویی

نه جایی که با دو تا آدم مثل آدم حرف بزنی

نه حتی آدمی که بهش محبت کنی

نه حتی یه کنج یه گوشه یه چه می دونم یه جهنمی

که با خودت خلوت کنی

گریه کنی

کسی باهات کار نداشته باشه

هرجا میری باید یه نگهبان همرات باشه

مامانم میگه: بابات حق داره آخه مردا جنس خودشونو بهتر میشناسن!

زندگی در قفس

زندگی در جهان بسته ی زنانه

چه کسی این جهان را بنا نموده

مردان؟

زنان؟

طبیعت؟

تنهایی(۳)

از یکی پرسیدم وقتی یه نفر می گه تنهام یعنی چی؟

گفت: سوال سختیه! می تونه هزار تا دلیل داشته باشه

گفتم خوب تنهایی یعنی چی؟

گفت وقتی غیر از خدا کسی رو نداشته باشی تنهایی!

گفتم: آدمی که می فهمه که خدا رو داره که دیگه تنها نیست!  

به نظر من وقتی ندونی که خدا هست تنهایی!

از یکی دیگه پرسیدم:گفت تنهایی یعنی پاکی!

من کلا با این کلمه ی وامانده ی " تنهایی" مشکل دارم 

منو یاد یه آغاز با یه فرجام بد میندازه 

الان تمام وجودم به این لغط واکنش منفی نشون میده 

فقط کافیه بشنومش مثل سماور جوش میارم 

تازه این چند وقته به درک ضرب المثل مار از پونه بدش میاد پی بردم 

هر طرفی می چرخم 

یکی رو می بینم که می گه تنهام 

یا یه جمله  در مورد این لغط می گه 

ای بابا 

دست از سرم بردار 

آخه ما که هنوز اونقدر مدرن نشدیم 

که این همه احساس تنهایی کنیم 

فکر می کردم تنهایی از خصایص انسان مدرن 

نه ما جهان سومی ها 

نمی دونم چه خبره؟

انتظار

وقتی از یک کلاس 13 نفری دو نفر خودکشی کنند و بمیرند آدم حق داره منتظر سومیشم باشه آخه از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه!

وقتی از همون کلاس دو نفر مطلقه میشن یعنی آدم حق نداره منتظر سومیش باشه؟

اونوقت انتظار دارین امید به زندگی این شاگردا چند باشه؟ دو تا که مردن، دو تا هم افسردگی گرفتن شدن مرده متحرک!اون از دانشجویان عاشق پیشه اینم از دانش آموزان سر خورده!

چی باقی می مونه برا تعلیمو تربیت خارج از خانه، خدا می دونه! 

ضعیفه 6

این اعتماد بنفس آقایون منو کشته، به همین مناسبت مراسم یادبودی برای این شهیده ی کشته شده بر اثر زهر تلخ حقیقت در اذهان عمومی برگزار می گردد. 

آخه پسر...فکر کردی کی هستی که بلند شدی رفتی خواستگاری ملکه الیزابت دوم! حالام که نه شنیدی به درو دیوار بدوبیراه می گی و اعصاب همه رو کردی تو قوطی...بعدشم تازه می گه مگه من چم؟ هیچی.نیست پرنس چارلز باید بیاد پیشت لنگ بندازه! دست بردار دیگه.

برم برم به فکر کفن باشم که این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست.

ایمان!

این ایمان الکی که نه ما رو رشد میده

نه بدرد دنیا میخوره

نه بدرد آخرت

دو تا دنیا مگه بیشتر داریم

هر دوشو  می کنه جهنم

این همه پول صرف حوزه علمیه میشه

دریغ از یه مشاور مذهبی

که جواب ادمو بده

از سرگردونی حلالو حرام خلاصت کنه

عالیجنابان مراجع هم رفته اند در قم

نمی دانم!

لابد از ترس شیطان

آنجا سنگر گرفته اند

اوه یادم رفت من یه زنم!

گفتگو با نامحرم حرام است

چه کند این زن بیچاره که زن است؟

این وسوسه ی حلال و حرام

یا مرا می کشد

یا به ورطه ی کفر روانه

این جهان(۱)

کاشکی زندگی مثل مسابقه ی ستاره ها بود...با تولد وارد بازی می شی...بعد امتیاز کسب می کنی...یا امتیاز از دست میدی...اگه گناهات به یه مرزی رسید game over میشی...میمیری...میری به جهنم.... 

ولی اگه کارای خوبت بیشتر باشه..از یه حدی که بیشتر شد...بهت نشون بدن...این جات تو بهشت...اینم جاهای بهتر بهشت...می خوای ادامه بدی؟...یا همین جا برات بسه؟...البته این احتمالو نادیده نگیر که درصورت ادامه شاید همینم که داری از دست بدی...بری تو جهنم...

اصلاح الگوی مصرف دل(۳)

حافظ می گه:  

بخط و خال گدایان مده خزینه ی دل   بدست شاه وشی ده که محترم دارد… 

روحت شاد و قرین رحمت الهی

روزگار

عجب روزگاری است...روزگار...بسی ؟؟؟چه بگویم که درخورت باشد روزگار...چون چرخ آسیا می چرخی و می چرخی...و میکنی هر آن چه می خواهی...عجب خوش به حالت است روزگار...خواستن توانستن است را به تمام معنا نقاشی کرده ای...باشد روزگار...ما هم خدایی داریم...

سرود مرگ(۲)

و باز مرگ است که تجلی می کند

با بغضی در گلو

چشمانی اشک آلود

دلی گرفته

نفسی در سینه حبس شده

هم سرایی خواهیم کرد

سرود آخرین سفر را

برای دیگری

برای قسمتی از روح خود

برای یکی از عزیزان

که در غم نبودنش

خواهیم گریست...

او را به خاک می سپاریم...

به خاک...

به خاک..

به خاک...

اصلاح الگوی مصرف دل(۲)

رفته بودم مرغ فروشی، خانمی اومدو گفت : آقا دل دارین؟

آقاهه گفت: نه!

یه خانم دیگه گفت: این دوره زمونه هیچ کی دل نداره!

بقیه خندیدن هه هه هه ها ها ها

گفتم نه بابا این خبرام نیست. ماشالا هزار ماشالا تو هر کوچه پس کوچه ای که بری حراج دل! بدو بیا که تموم شد...حراج حراج دل...مفت و مجان... اینکه می گن آتیش زدم به مالم حقیقتا در این یکی صدق می کنه ها.. اگه هیچ کی دل نداره ...پس این چیه که حراج ؟؟؟

آدمی که دلشو بزار سرخیابون حراج کنه واقعا خودشم آتیش میزنه و خبر نداره....این چه وضعیه که ما داریم...هر کی به هرکی...انقدر تو دلامون آدمای رنگارنگ چپوندیمو درآوردیم...که دیگه دلی نمونده...این بار حرف راستو از بزرگتر بشنو...گوش کردی کوچولو...

چه می کردید؟

اگر برادرتون می رفت با اون دختری که شما دوستش دارین ازدواج می کرد...چه کار می کردین؟ 

مثل قابیل ...آدم می کشتید؟ 

یا ...خلاصه چه می کردید؟

تنهایی(۲)

پیامک 2009!

دوست دارم با یکی حرف بزنم. برم قدم بزنم.یکم فکر کنم. بدوم. نفس بکشم. نمیخام بدونم کی هستی یا چیکارمیکنی فقط میخام وقتای دلتنگی به شمارتون پیامک بزنم لزومی نداره جواب بدید فقط میخام یه شریک داشته باشم که از دلم باخبر باشه همین اگر مخالف هستین یه تک بزنین...

جل الخالق...یعنی آدما اینقدر تنهان؟ یایه چیز دیگست که من نمیدونم؟

تنهایی(۱)

گفت:

وقتی هیچ کس نیست که باهاش حرف بزنی

وقتی اونقدر تنهایی که حاضری به هر قیمتی یه نفر پیدا بشه که تنهاییتو باهاش سهیم بشی

وقتی تنهایی اونقدر آزارت میده که از دنیا هم بیزار میشی

وقتی هزارتا کار مهم و غیر مهم ریخته رو سرت که باید انجام بدی ولی حوصله نداری

وقتی که همه چیز حتی چیزای جدید برات تکراری بنظر میرسه

وقتی که دوست داری با یه نفر دعوا کنی ولی هیچ کس حتی تو خیابون بهت تنه نمی زنه که سرش داد بزنی

وقتی که حتی دیدن خورشید برات انگیزه نیست که صبح از جات بلند شی

وقتی که در عین نامرتبی همه چیز برات مرتب و خوبه

وقتی که دیگه حتی خودتم برا خودت ارزش قائل نیستی

وقتی که حتی خوندن یه کتاب تازه سر حالت نمی یاره

وقتی که حاضر نیستی طعم یه غذای تازه رو بچشی

وقتی که همه ی سکه هات برات بی ارزش شدن

وقتی دوست داری گریه کنی ولی  اشکات باهات قهرن و چشمات خشک

مامانم می گه علتش اینه که شکمت سیر!

ضعیفه(۵)

بهش گفتم: زحمت نکش الکی کالری نسوزون، هرچند شما مردا تو مخ زدن تبحر انکار ناشدنی ای دارید.امــــــــــا من خیلی وقته که استعداد خر شدنمو از دست دادم...

اصلاح الگوی مصرف دل(۱)!

دل چیست و ما با آن چه می کنیم؟

...گل آدم را در تخمیر انداخته که "خلق الانسان من صلصال کالفخار" و در هر ذره ار آن گل، دلی تعبیه می کرد و آن را به نظر عنایت پرورش می داد و حکت با ملایکه می گفت : شما در گل منگرید؛ در دل نگرید....

...گوهر محبت بود که در صدف امانت معرفت تعبیه کرده بودند و بر ملک و ملکوت عرضه داشته، هیچ کس استحقاق خزانگی و خزانه داری آن گوهر نیافته، خزانگی آن را دل آدم لایق بود که به آفتاب نظر پرورده بود...

...پس چون ابلیس گرد جمله ی قالب آدم برآمد، هر چیزی را که بدید از او اثری، بازدانست که چیست اما چون به دل رسید، دل را بر مثال کوشکی یافت در پیش او از سینه میدانی ساخته چون سرای پادشاهان. هرچند کوشید که راهی یابد تا در اندرون دل  دررود، هیچ راه نیافت... 

متن بالا از کتاب مرصاد العباد که در ادبیات فارسی سال سوم دبیرستان اومده.داداشم دیروز داشت می خوند آخه امروز امتحان داره الانم رفته امتحان بده قربونش بشم...بلند بلند هی نوای دل دل سر می داد که با خودم گفتم:این بچه چش؟ مامانم گفت: داره با دوست دخترش حرف میزنه وگرنه آدم معمولی در روز چند بار میگه دل؟ گفتم مامان بسه! داداشم مال این حرفا نیست! داداشم آقاست! 

رفتم سروقتش دیدم بله دارهفارسی می خونه.یهو به خودم گفتم: یعنی اکثر جوونای این دوره این درسو پاس کردنو باز با دلشون این جور رفتار می کنند؟

ضعیفه۴

 خدایا

این همه احساس و عاطفه و محبت را در وجود زن به ودیعه نهادی که چه شود؟

پس چرا زن را آنقدر ضعیف آفریدی که از پس حراست آن ودیعه بر نیاید؟

و این گنج به تاراج رفته را چگونه پاسخگو باشد؟

محبتی که  در روابط نامناسب هرز می رود و گلی نمی شکفاند.

قتل!

چه کسی شیطان را کشت؟

چه کسی را شیطان کشت؟

چه کسی اقدام به کشتن کرد؟ 

قابیل آغاز گر راهی بود که خود نمی دانست روزی به جایی خواهد رسید که هزارتن را می شود یک جا سر به نیست کرد جوری که حتی نیازی به پنهان کردن اجسادشان هم نباشد.

تعریف زن

ناشناخته ترین موجود تاریخ بشریت!