از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

نویسندگی

داشتم کتاب داستانی را می خواندم

با خود گفتم:

مردک دیوانه است

این اراجیف را سرهم کرده

و چه آوازه ای هم بهم زده است

واقعا نویسنده بودن به نوعی جنون هم نیاز دارد

آدم بیاید آنچه در ذهن دارد

روی سفره پهن کند و

با گشاده دستی آن را به همه تعارف کند

آخر هم هرکسی از ظن خودش

یارش شود یا دشمنش یا به سخره بگیردش

سفر

نمی دانم این اصفهانی ها کلا آدم های جالبی هستند

یا ما با عده ی جالبشان آمد و رفت داریم

با آن لهجه ی شیرین شان که وقتی بنا می کنند به تند حرف زدن

باید فقط گوش باشی تا بفهمی چه می گویند

همه کارهایشان آداب مخصوص خود را دارد

بخصوص ازدوجشان

انقدر رسم و رسوم پیچیده ای دارد

که خودشان هم در پیچ و خم آن راه گم کرده اند

با این حال مردان خانواده دوستی دارند

خورش ماستشان را خورده اید؟

می گویند در همه مهمانی های مهم باید سر سفره باشد!

مثل قرمه سبزی که هرجا بروی مهمانی جزء لاینفک هر وعده است

اگرچه بریونی هم غذای خوشمزه ای است

ولی ممکن است با معده تان جور در نیاید

بس که چرب است این غذا

حلیم بادمجان با پیاز داغ طلایی فراوان و گوشت چرخ شده قلقلی سرخ شده

خوب است و خوشمزه

آن هم با زعفران فراوان که قاطیش می کنند

آش شعله قلم کاری در اصفهان خوردم

بی نظیر بی نظیر

ی حلیمی هم به خورد ما دادن و گفتن حلیم شیر است

چی بود لا مصب

بس که خوشمزه بود

حیف که کم بود فقط

گوش فیل و دوغ

که اولش نمی دانستیم چه جوری باید خوردش و قورت داد

به به به به

هی آسیه نوبرش را آورده ای؟

آدم این همه راه برود اصفهان

آنوقت بیاید و فقط از شکم بنویسد

آسیه چه کند؟

بیاید از آثار تاریخی اصفهان بنویسد که نمی شود

آنها را باید رفت دید

تازه بعضی خوششان نمی آید

اما شکم طرفدار زیاد دارد

بخصوص توی اصفهان

که چندین مدل غذا می گذارند جلوی آدم

و هزارتابار تکرار می کنند: بفرمایید، شما چرا نمی خورید؟حتما خوشتون نیومدست؟

و در آخر می فرمایند:

شما که چیزی نخوردید

آدم طرفدار شکم بماند به حالش بهتر است

و این ها همه  عذاب است عذاب

این روزها

این روزها آدم زیاد سکته ناقص می کند.

مارگیر

حواسمان باشد

ماری در آستین پرورش ندهیم که مجبور شویم مارگیر از هند وارد کنیم

تازه اگر تا آن موقع

نشده باشیم

مصداق خود کرده را تدبیر نیست

دموکراسی اسلامی

دموکراسی اسلامی یعنی

مردم دور هم جمع شوند و بگویند

بدلیل سال همت مضاعف، کار مضاعف

نماز ظهر و عصر به دو رکعت کاهش یافت

هوشیاری

آدم هرچه بیشتر سرش از یک جاهایی در می شود

بیشتر می فهمد که چقدر به خدا نیازمند تر است

قانون یزید

آنقدر بدنه ی اداری جامعه فاسد است

که اگر آن بالا قانون خدا را هم بنویسند

این پایین قانون یزید اجرا می شود

غفلت

بعضی وقت ها آدم خودش هم در جریان نیست که چه سوء استفاده هایی ازش می شود

مدرن و مدرنیته

نمی دانم نگران کلاژن های پوستم باشم که می گویند نور آفتاب می کشدشان

یا نگران زیست بوم خلیج مکزیک باشم که نفت می کشدش

یا نگران اخلاق باشم که نفع گرایی می کشدش

یا نگران هزارتا آدم مجهول الهویه باشم که قرار است فشنگ ها و سلاح ها بکشدشان

این همه کشت و کشتار

این همه نگرانی

بخشی از مدرن و مدرنیته را می توان خلاصه کرد در همین چیزها

سن و سال

دیده اید برخی از آدم ها

جای اینکه سنشان را بگویند

سال تولدشان را می گویند!

یا سنشان را تقریبی می گویند

یا پس از اندکی تامل می گویند

یعنی آدم ها که حساب و کتاب خیلی چیزها را دارند

حساب و کتاب سنشان را ندارند؟

مگر هر آدم چند تا سن دارد؟

اگر زمان برای آدم ها انقدر بی ارزش است

پس چرا همه یک ساعت پشت دستشان می بندند و

روی هر دیواری هم ساعت میخ می کنند؟

این آدم بزرگ ها راستی راستی چقدر عجیبند!

سفر

آدم وقتی می رود حرم حضرت معصومه و

آن همه آدم می بیند در لباس روحانیت

دلش به حال اسلام می سوزد و با خود فکر می کند

اگر این همه فیزیکدان دور هم جمع می شدند

و خرجشان را هم دولت می داد

آنوقت فیزیک چقدر پیشرفت می کرد

که اسلام نکرده است

سفر

آخ که بی مسئولیتی عجب لذت بزرگی است

آدم خودش باشد و یک حساب بانکی پر و پیمان

برود و همه اش بگردد

کاشکی خواهر مارکوپلو بودم

البته جسم زنان ضعیف تر از آن است که بخواهند آن همه مشقت را تحمل کنند

پس کاشکی خواهر برادر کایکو و داداش تسوکه بودم

آنوقت چهار پنج نفره مراقبم بودند

یا می رفتم با یوگی دوست می شدم

با آن کشتی هوایی اش همه جا می رفتم

چقدر بد است که پای آدم به زمین بند باشد

سفر

آدم وقتی می رود سفر

انگار تعلقاتش کمرنگ می شود

خودش است و لباس های تنش و چمدان توی دستش و پول های تو جیبش

چقدر خوب است که لازم نیست هر روز صبح به این سوال جواب بدهی

ناهار چه بخوری

در عوض به این فکر می کنی که کجا بروی

یا جایی که می روی ممکن است چه جوری باشد

نه مثل هر روز که مقصد همیشگی ات معلوم است

کاشکی می شد همیشه مسافر بود

این عبارت را که می نویسم یاد عبارت دیگری می افتم

همه مان مسافر هستیم و باورمان نیست رفتن را

آلفا

پمادی است گیاهی

با

اثری منحصر به فرد

در بهبود زخم ها و التهابات پوست

از قبیل:

زخم بستر و زخم های دیابتی

بعد از بخیه پوست

درم ابریشن و زخم های ناشی از خراش و بریدگی

ترک های عمیق پوست

ادرار سوختگی کودکان

حساسیت های پوستی

اگزما و پسوریازیس

التهاب ناشی از لیزر پوست

سوختگی ها

تازه جزو تعهدات بیمه هم هست

www.alpha-remedy.com

واقعا قابل تحسین

درمانگری بی همتا ست

پای خواهرم بدجوری سوخته بود

با همین آلفا خوب شده

سفر

آسیه رفته بود سفر 

تهرون و قم و اصفهون 

شکرخدا که خوش گذشت 

جای همتون خالی بود 

 

 

 

خستگی سفر از تنم دربره 

حتما نغ زدنو شروع می کنم 

منشات قایم مقام

انبار دارا ارزنی آمد نخود آمده ماش فرستادیم گندم ده که برنج اندر است.

فیش بانکی

اگر خواستید برای جایی

بالاخص اداره یا ارگان دولتی

مبلغی را در بانک واریز کرده و فیش آن را ارائه دهید

حتما کنار نام و نام خانوادگی تان

حتی اگر غضنفر جرتنقوز است

ترجیحا تا آنجا که جا داشت

و اگر نداشت

با یک فلش پشت فیش

اطلاعات زیر را نیز بنویسید

نام پدر

شماره شناسنامه خودتان و برای محکم کاری مال پدرتان

ایضا شماره کارت ملی افراد فوق

شماره شاسی ماشین خود یا پدرتان

اگر ماشین نداشتید

موتور که حتما دارید

مال موتورتان را بنویسید 

شماره کارت دانشجویی

(با توجه به اینکه همه در مملکت ما دانشجو هستند و

دانشجویی برای خودش شغل پرآوازه ای است)

رنگ چشم و مو و پوست

نوع مو که صاف است یا وز است یا لخت است یا اصلا کچل هستید

قد

وزن

عرض صورت

زاویه بین دو ابرو

قطر سوراخ بینی

درجه ضعیفی چشم(عنداللزوم برای عینکی ها)

تعداد فرزندان خانواده

و...

هرچه بیشتر بهتر

اصلا گمان نکنید که چون اسم و فامیل تان

یک نموره تک است

فرد دیگری با شما مشابهت اسمی ندارد یا نخواهد داشت

اگر این ها را ننویسید

آنوقت

می روند فیش شمار ا می گذارند

توی پرونده غضنفر جرتنقوز شماره 2

و بعد اگر شما کپی فیش را هم که داشته باشید

الم شنگه هم راه بیندازید

که چرا چوب بی کفایتی کارمند شما را من بخورم

می گویند سیستم بسته شده است و

دیگر نمی توان نام شما را وارد کرد

نمی دانند که شما مثل خودشان نیستید

که یارانه را با رایانه یکی کنید

حال بیا و به اینها حالی کن که حتما یک فردی هست که می تواند از در پشتی وارد سیستم شود و 

عاقیب اینکه آن یک نفر در مرکز است و  

مرکز هم تهران است 

«همه ی راهها به تهران ختم می شود»

..... 

هیچ کس هم نیست که جوابگوی انرژی هدر رفته شما باشد 

 

 

 

کاشکی کارمندان کمی کمتر قهوه و نسکافه و چای بخورند

 این کافئین خونشان می رود بالا

نوفهمن که در حال ارتکاب چه غلطی هستند

شاید هم از بی برکتی پول نفت باشد 

که نمک گیر نمی شوند و  

کارشان را درست انجام نمی دهند

 

بدون شرح

مطالب زیر حاصل وبلاگ گردی شبانه من است تمام مطالب زیر از وبلاگ یک نفر که اسمش را نمی برم کپی پیس شده است :

در ابتدا:

«در واقع بعد از انصراف خاتمی، من کاندیدایی را که طرفدار دوآتشه اش بودم از دست دادم...»

و بعد:

«به ارتباط ظریف رفتارها دقت کنید. طرفداران کسی مثل خاتمی که از گفتگوی تمدن ها حرف می زند، سعی می کنند او را الگو قرار داده و بگویند:" زنده باد مخالف من!"»

در آخر:

«هرکس به مهندس میرحسین موسوی رای ندهد خر است!» 

تذکره: هرچند زنده بودن با خر بودن منافات ندارد اما این زنده بودن با آن زنده بودن زمین تا آسمان متفاوت است. در جریان که هستید.

نخبه

پسر فضل فروشی از استاد سوالی پرسید

استاد از سوال نامربوط شاگرد برآشفت و گفت:

آقااااااااااااااااا به درس گوش نمی دهی

این سوال شما مثل آن است که بخواهی از رابطه ی کوزه و لنگه گیوه سر در بیاوری

سرکارخانم آسیه هم داشت از خنده منفجر می شد

اما

جرات خندیدن نداشت

ترسو نبودها

مراعات ادب می کرد

استاد آنقدر عصبانی بود که...

حالا دستگاه اجرایی حکومت

این پسرک را گرفته است

همه جا علم برداشته اند که

نخبه ای را گرفتند!

هی هی

بردند و خوردند

هی هی

لابدا تا حالا

صدبار بهش تجاوز کردن

هی هی

یا هزار جور بلای دیگر

در حقش کردن

هی هی

خوب است و خدا رو شکر

که ما این آدم را دیده بودیم

هیچ چیز نمی خواهم بگویم

فقط برخلاف صداقت است که نخبه بودنش را تصدیق کنم

حال شاید در عرض این چند سالی که یه افتخار زیارتشان نائل نیامده ایم

ناگهان نخبه شده باشد

یا در همان زمان در حال سر در آوردن از پیله نخبگی بوده و

ما بی خبر

اما هر آتشی(به جز آتش نادر)دود دارد

ما دودی ندیدیم

هی هی

اصلا نخبه ای که نتواند

حرفش را جوری بزند

که نگیرند و نبرندش

به چه در می خورد؟

هی هی

یعنی نخبگان امروز از بهلول دیروز کمترند؟

هی هی

  

  از بس که نخبه ندیدیم و

بی هنر(به معنای اعم کلمه) بار آمدیم و زیستیم و

به عیارهای بی ارزش دولتی(به معنای قوه مجریه)

برای شناسایی نخبه بسنده کرده ایم

شده ایم این

دودش هم مستقیم می رود توی چشم همین دولت(این بار به معنای اعم کلمه یعنی کشور با همه متعلقاتش)

که سر هیچ و پوچ به هرکسی وصله نخبه بودن نچسباند

هرچند نخبه پرانی هنر است

هی هی 

 

 

 

نمی دانم شاید تاکنون آزاد شده باشد

 اگرنه که امیدوارم هرجوری هست از زندان دربیاید

یا در آورده شود و به زندگی اش برسد.

هی هی

البته خدای را چه دیده ای

شاید این سابقه سبب خیری شد و رفت

یا ببرندش

مثل دیگران که رفتند

یا بردانده شدن

حال این ور آن مرزها

یا

آن ور این مرزها

آزادی

وقتی مسئولیتی را به عهده نمی گیری کنترل امور را بدست دیگرانی میسپاری که قلبا به نفع تو نمی اندیشند  

پس  

قبول مسئولیت اولین گام برای آزادی است! 

 

 

این علامت تعجب تو متن اصلی نبوده  

برا اینکه رد پای خودم هم تو متن باشه 

اون علامتو گذاشتم جلوش 

حالا باید فکر کنم 

ببینم  

این جمله چند تا درسته؟ 

نقطه چین

جای نقطه چین را با اطلاعات خود کامل کنید:

آدم

جاسوس باشه

خیانت کنه

اما

...

نباشه

به بهترین پاسخ جایزه هم تعلق میگیرد

البته باید ی نیت خیر و قشنگ هم داشته باشید

تا پروانه ها پر بگیرن

کمک

در ایام زیست خوابگاهی

رفیق شفیقی فیلمی داد تا ببینیم

سرگذشت واقعیه یک انسان

که از جامعه و انسان بریده

پول ها و ماشینش را به آتش کشیده

پیاده راهی دشت و دمن گشته

به اینجا و آنجا سرک کشیده

با آدم های تازه آشنا شده

مدتی با آنها زیسته

و بعد راهی جنگل گشته

چون ادمیان بدوی گذران زندگی کرده

درنهایت تصمیم به بازگشت گرفته

اما امکان بازگشت فراهم نبوده

و به اشتباه

گیاهی سمی بلع نموده

و فوت کردندی

کسی اسم این فیلمو میدونه؟

ذهن من مشغول این مسئله گشته

انشا ا... هرچی زودتر آزاد شه 

 

 

 

ی کارتون هم بود

بچه بودیم پخش میکردن

انیمیشن نبود

تصویر نقاشی شده بود

ی تصویر می اومد

و ی آقایی که من صداشو خیلی دوست دارم

جای شخصیت ها حرف میزد و داستانو روایت میکرد

تنها صحنه ای که یادم اینه:

چند تا آدم تو بیابون بودن

که از دور دو شعله آتش میبینند

وقتی نزدیک میشن

میبینند ی عنکبوت بزرگ

اون دوتا شعله آتیشم

چشمای عنکبوت بوده

و مجبور میشن باهاش مبارزه کنند

هر قسمت ی اتفاقی واسه این آدما می افتاد

یادتون اومد؟

کسی میدونه اسمش چی بود؟

ماجراش از چه قرار بود؟

تو اون بیابون چه میکردن؟

جیغ

بچه ها دارن تو حیاط وسط بازی می کنند 

جیغم میزنند  

یا  

جیغ میکشن

ظاهرا جزء لاینفک زندگی زنانه است 

جیغو می گم 

و اینکه همه ی مردا ازش متنفرباشن 

یه خصوصیت مشترک بین جنس مذکر 

چرا از جیغ بدتون میاد؟ 

بیشتر اوقات یه عکس العمل غیر اردای 

اینم مثل بقیه 

منظورم باقی خصایص زنانست 

مثل گریه کردن که مردا همش مسخره می کنند و می گن گاز اشک آور 

مثل مادر بودن 

که همیشه مسخرش کردن 

مثل... 

مثل... 

آره خیلی چیزای دیگه...

کوتاه نوشت

این سیستم دودویی طبیعت منو کشته 

 

 

آسمان به اندازه کافی ابری هست

جو زندگی را بیش از این مه آلود نکنید

 

 

سن که میره بالا

سلامتی میل می کنه به سمت منفی بی نهایت

جوونی آخه چقدر کوتاهی

 

عینک خواهری مفقود گشته

داد چشم ها بلند

رخ بنمای محبوب من

 

 

احساسم را سیلاب حوادث با خود برد

من ماندمو

حساب های نانوشته ی نامنظم عقلم

 

عجبم از این مردمان ناسپاس که چگونه به نماز می ایستن؟

 

ای ریاکار

دورویی تا به کی؟

آنچه که به زیان می گوییو

در عمل بدان بی توجهی خود دورغ دیگری است 

همه دروغ می گوییم 

محمود تنها نیست

مروری بر خبرها

وزیر صنایع و معادن رفته مرکز خدمات پس از فروش ایران خودرو

از یک خریدار ناراضی معذرت خواهی کرد

اون آقاهه هم گفت: الله اکبر

دیدین؟

حق با اون یکی آقاهه بود که میگفت مشکل کیفیت خودروی

بعدشم من که منمو

ماشین ندارم

میدونم که مهندسای ایران خودرو

تعویض کارن نه تعمیرکار

که ظاهرا اونم نیستن

بعدشم عرضم به خدمت آقای وزیر

که اگر رییس شرکت تویوتا عذر خواهی میکنه

این عذرخواهی برا این ارزش داره

که هر چندین سال شاید ی بار اتفاق بیفته

و در ضمن مشتری مطمئن که ماشین درست تحویل میگیره

شما اگه بخوای معذرت خواهی کنی

تا آخر عمر وزارتتم که معذرت بخوای

باز کم میاری

 

 

دولت هفت تا طرح اجتماعی داره برا چیشو نفهمیدم

طرح هشتم : برای ثبات خانواده ایرانی

اگه ی روزی بخوام روزنامه چاپ کنم

اولا و حتما در قطع دفتر خواهد بود

ثانیا برگه هاشم مقوایی میزنم

که

اولا مردا دیگه نتونن برن پشت روزنامه قایم شن

ثانیا این روزنامه رو هی تکون تکون ندن که صداش دربیاد و رو اعصاب خانواده راه برن

 

 

قرار شد بست و سه هزار پرستار جدید استخدام شه و

تا اون موقع هم اضافه کاری بیش از ظرفیت هم بدن

اولا همین ده بیست روز پیش بود که بودجه رو بستین

تا اون موقع خبری از این حرفا نبود

یهو چی شد؟

بعدشم این مازاد از کجا میخواد بیاد؟

ماکیاولی میگه: حکمرانی که بخواهد از شهرت امساک برکنار بماند بزودی میبیند از هیچ اسراف و تبذیری نمی تواند خودداری کند درنتیجه برای اینکه پولی داشته باشد تا صرف بخشندگی کند بناچار باری زیادی سنگین بر دوش اتباع خویش میگذارد و این سیاست دیری نگذشته او را منفور ایشان می سازد.

 

 

هفت تن جو

شپشک زده

شپشکاشم زده به خونه های مردم

تنها کاری که صدا و سیما کرد

رفت گزارش تهیه کردو

نتیجش این شد که

جوهای شپشک زده

از منطقه خارج شد

خبرنگار ی کلام نپرسید

آقاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

این هفت تن جو چرااااااااااااااااااااااااااااااا شپشک زد؟

مسول این شپشکا کیه؟

تکلیف خسارتی که مردم دیدن چی میشه؟

حالا فکر نکنید هفت تنو میریزن دورا

نه

میدن گوسپندا میخورن

 

 

رایانه حمل و نقل:

شصت میلیارد تومان برا تهران

دویست میلیارد تومان برا باقی کشور

فقط تناسبو ببینید

حالشو ببرید

 

 

بورسم که رکورد شکستو

الله اعلم

که حباب یا واقعیت

هرچی هست انشالا خیر باشه

 

 

ده تا قناتم تو یزد خشکید

نه ببخشید

درحال خشکیدن

اینم بی خیال

خدا بزرگه

انرژی هسته ایو بچسب

میگم حالا این انرژی هسته ای

بدر د تولید آب میخوره؟

شاید بشه ازش آب تولید کرد

ی تحقیقی بکنیم

 

 

هفته ارتش بود؟

مرد سلاحدار کجا و مرد بی سلاح کجا؟

بی خردی است اگر گمان کنیم که مرد سلاحدار به دلخواه از مرد بی سلاح فرمان برد

یا اینکه

مرد بی سلاح در میان خدمتگزاران سلاحدار خویش ایمن زید.

ماکیاولی

 

بالای صفحه برنامه وردم این پیام اومده:

Security Warning Macros have been disabled

یعنی چی؟ 

خطرناکه؟ 

چه اتفاقی در حال وقوع؟ 

چیکارش کنم حالا؟

باز بیست و سی

باز این بیست و سی رفت گزارش تهیه کرد 

از چی؟ 

آمبولانس خصوصی 

که جرا تیپ بی دارند 

نباید داشته باشند 

این گزارشگر ی کلام نپرسید  

چرا اینا نباید باشن؟

حالا اگه اینا نباشن 

جاش آمبولانس دولتی هست که به مردم خدمات ارائه بده؟  

اگر هم باشه آیا حاضرن برن از ی شهرستان دیگه مریض منتقل کنند به تهران؟ 

نیست دیگه 

حرف زور میزنند اینا هم  

میگم چطوره برم گزارشگر بشم؟ها؟ 

مستراح

بهش گفتم چه اصراری در کاربرد کلمه مستراح داری؟ 

مثل بقیه خوب بگو دستشویی یا توالت یا سرویس بهداشتی مثلا!  

یا خانه ی فکر مثل بعضی ها! 

یا دست به آب!

گفت آره دیگه بس که نگفتیم مستراح و این الفاظ رو به کار بردیم 

یادمون رفته مستراح کجاست و یعنی چی وباید چه جوری باشه؟! 

این دور زمونه مستراح واقعی کم پیدا میشه! 

یکی از دلایل عصبی بودن آدما هین توالتای تنگ وتاریک! (عجب کشفی کردی؟)

تازه کلی هم  تعریف کرد از یه مستراحی که یه جایی رفته بود توش

یه جای دنج گوشه ی حیاط با کاشی ها و سرامیکای آبی آرامش بخش و فضای مناسب ونور طبیعی!(رو این نور طبیعی خیلی تاکید داشت) 

وای  با چه لذتی توصیفش می کرد انگار قصر فرعونه 

با این حرفاش یاد دکتر...افتادم که یکی از مباحث هر ترمش همین مستراح بود 

 

تاکسی

کار بیرون از خانه و

تاکسی سواریو

هزار آهنگ جورواجور

مطابق با سلیقه ی راننده های مختلفو

ترمزهای ناگهانی و

بوق های ممتد و

فحش های ناموسی و

پول خورد ندارم خانومو

آقا من پول تا نخورده دادم خدمتون

پول پاره به من پس میدینو

هزار جود ادا و اصول دیگه و

یه آقایی هم کنارت بشینه و

ی شلوار تنگم پاش باشه و

موبایلشم تو جیب شلوارش باشه و

شروع کنه به زنگ زدنه و

که آی قر کمرتو و الخ و

دستش بزور باید بره تو جیبش و

اون  ونگ ونگ و خفه کنه و

دستش بیاد تو صورت شما وو

آی که آسیه هم باشید و

سر این چیزا هم حرص بخورید و

دیگه همون اول صبح کوپن اعصابتون مصرف شده و

تا آخر روز باید صبر کنید

تا فردا صبح بشه و

سهمیه اعصاب جدید بگیری

تذکر: آقایون محترم که در حیرت موندین که

چرا همیشه ی کیف دنبال هر زنی هست و

خیلی مشتاقین که ببینید تو اون کیفه چی ممکنه باشه؟

لطفا قبل از سوار شدن به تاکسی پول و موبایلتونو از تو جیبتون دربیارین بگیرید دستتون

بخصوص اگه ی شلوار تنگ جین یا غیر جین پاتون کردین.

و هم چنین فکر نکنید که رو مبل راحتی خونتون بغل دست مادریزرگتون نشستید.

اعتماد

امروز آمپر اعتمادم بدجوری نزول کرد

فرو نشستو به زمین چسبید

اعتماد زیر بنای خیلی چیزاست.

حتی دوست داشتن

حتی گفتن ی سلام محبت آمیز

حتی ی نگاه عاری از هرگونه بدسگالی

نیازمند اعتماد

هرچی اعتماد تحلیل میره

شک و بدبینی پررنگ تر میشه

آدما از هم دورتر میشن

فاصله میگیرن

هیچی این فاصله ها رو نمیتونه پر کنه

هیچ چیز

مثل قطبای آهن ربا

مثبت و منفی همدیگرو جذب میکنند

ولی تنها وقتی که نزدیک هم باشن

وقتی از هم دورن

جاذبه ای هم در کار نیست

قبلن نوشت

داشتن میرفتن سمت دانشکده 

پشت سر یکی هم حرف میزدن 

آنهم با چه سخنان گهرباری 

آقا شما دانشجویی؟ 

دوست نداری مودب باشی؟ 

خوب نباش 

میدونی غیبت کردن حرام 

و انجامش میدی 

خوب بده 

ولی به جون خودت جای اون کلمه ها تو دانشگاه نیستا 

حالا می خوای بگی 

برا خودتو دوستات بگو 

نه اینکه هوار بزنی 

درسته شما آزادی 

اما دیگران هم حریم خصوصی دارن 

که نباید شکسته شه  

البته بار اولم نیست که در طی مسیر 

از سخنان پر فضل وکرامت آقایون 

که از هر دری و از هر چی 

تو هرجایی حرف میزنند 

بهرهمند میشم 

واقعا خیلی از مردا خیلی بی تربیتن

وبلاگ گردی

 اینو تو ی وبلاگ خوندم:

م با فامبلش فرق داره....همه خانواده اش ( حتی زنش ) تقریبا به حالت متعصب مذهبی هستند ( من اعتراضی ندارم ها)

نه اینکه م مذهبی نباشه...نه...اون هم هست...ولی به طرز فکر من خیلی نزدیکتره....م نماز می خونه ولی صورتش رو کامل اصلاح می کنه ...عمداً پیراهن مردانه سفید نمی پوشه....تو مثلث سفر خارجی سوریه – کربلا – مکه جا نمی گیره و نیز مناطق جنگی – قم – مشهد....از موسیقی خوب و آرامش بخش لذت می بره و....و  بالاتر از همه اینها فکر نمی کنه فقط مسلمان ها و اونهم شیعه هستند که رستگارند و نکته ای که من رو مجذوب خودش کرد این بود که بلعکس این مساله رو فکر می کنه ....یعنی همیشه میگه که غربی ها دارن مسلمانی می کنند و برای همین هم هست که بیشتر در رفاه هستند....

البته بنده خدا – جز من – با کسی در این مورد حرف نمی زنه....( یعنی ترجیح می ده که ساکت بمونه و تبعید نشه) خانم های خانواده اش – چه تحصیل کرده ها و چه معمولی – کاملا محجبه اند و آقایان هم همه مسجد برو و ...( که محمد نمیره)

من منظورم این نیست که کدوم خوبه و کدوم بد ...منظورم تفاوت محمد با اقوامشه و نیز اینکه من کلی از این فکرهای داغش خوشم اومد.

 

 

خیلی وقت پیش بود که این حرفا مد بود و نشانه روشنفکری 

نویسنده مطلب انگار خیلی دیر به دورون رسیده

عجب موجودیه

عجب موجود خطرناکیه

حتی نمیشه بهش بی محلی کرد

باید همیشه راضی نگهش داری

با خنده‌های دروغین

با قربون صدقه های ریاکارانه

و چشم گفتنای متزورانه

وگرنه

با چنان صداقتی پشت سرت حرف میزنه

و تمام حرکات و رفتاراتو با سوء نیت تفسیر میکنه

که حتی وقتی داری به خودت تو آینه نگاه میکنی

متوجه میشی که زاویه و درجه نگاهت به خودت تغییر کرده

چه برسه به نگاههای دیگران

که از اولشم کژتابی داشته

عجب آدمیه

عجب آدمیه

برا شناختش باید

ی گروه اکتشاف تشکیل داد

کارتون های کودکی

بچه که بودیم

هرچی کارتون دیدیم

همه نمایشگر بدبختی و فلاکت بودن

مثل همین

حنا کلفتی در مزرعه

کزت بدتر از حنا

همش استرس داشتم که نل گیر نیفته

استرلینگ بدبخت بی پدر و مادر

پرین در به در

مهاجران فقیر

هاج بی مادر

جودی نوانخانه ای

اوه اوه اوه چقدر از دست برونکا حرص می خوردیم

چقدر خدا خدا کردیم که ی کشتی از اون نزدیکا رد شه و خانواده دکتر ارنست نجات پیدا کنند

کلی موهامونو برا پینوکیو سفید کردیم تا آدم شد

وای مخملو بگو

همیشه منتظر حادثه بودیم

تو دور دنیا در هشتاد روز

تو پسر شجاع

تو ایکیو سان

میتی کمان

همش بدجنسی بود و

برق بدجنسی گوشه نگاه یا دندون

اون پسره اسمش چی بود؟

همون که مجبورش می کردن شمشیر قورت بده

سیلاس؟

یا پل کوچولو

بل و سپاستین

زبل خان چلمنگ

گژت دست و پا چلفت

پپرو در پی پدر و...

کدومشون ی روز خوش داشتن؟

همش بدبختیو غصه و فقر و نداریو استرس

مردیم بس که دلسوزوندیمو ترحم خرج کردیم

برا شخصیتای کارتونی

ی ذره به فکر خردسالان بیچاره نبودن

که احیانا کمی هم نیاز به شادی دارن

در

تو فکر بوده

حواسش نبوده

سرش خورده به دیوار

زورش به دیوار نمیرسه

درو محکم میزنه بهم

 

جرات ندارن با دیوار حرف بزنند

به در می گن که دیوار بشنوه

 

آدم در باشه

ولی خر نباشه

قربون صدقه

پسر شانزده ساله خانم ایکس 

زنگیدن به مامان جونش 

که اجازه بگیره بستنی بخوره 

خانوم ایکس هم کلی قربون صدقه پسرش رفت 

قربون اون صدای کلفتت 

قربون اون دو تا تار سبیلت 

 تو این فکر بودم که هیچ وقت علایم بلوغ سبب قربون صدقه رفتن  برا دختر نمیشه 

مامان چی می خواد بگه؟ 

ها؟

زلزله

زلزله آمد 

ما خواب بودیم 

ما یعنی من و خواهرم 

خواهرم صدایم زد 

آسیه 

برخیز تا فرار کنیم 

زلزله دارد می آید 

ولش کن خواهر جان بگیر بخواب  

خواهرم خوابید 

بیدار که شدیم 

من شاکی بودم و او مشتکی عنه 

خواهر جان آن زندگی است که نیاز به شریک دارد 

فرار که شریک نمی خواهد 

خواب ما را پراندی که چه؟ 

که با هم فرار کنیم 

که تنها فرار نکنم 

که تا آخر عمر دچار عذاب وجدان نباشم  

از تنهایی فرار کردن خود

سیب و پرتقال

پدرجان اخبار بس است 

غصه ام میگیرد 

چقدر نگران سیب و پرتقال باشیم 

انگار همه چیزمان در حد بی نهایتی خوب است  

و فقط سیب و پرتقال معضل عمومی مان است 

اصلا حالم بد میشود 

دیگر نه سیب میخورم 

نه پرتقال 

 

 

 

این یادداشت متعلق به اسفندماه سال گذشته است.

تکامل

صرف زاده شدنو

موجود بودن

که باعث تکامل آدمیزاد نمیشه

برای کامل شدن باید تربیت بشیم

قواعد و اصولشو یاد بگیریم

از این جهت

ما آدمای تربیت نشده ای هستیم

روز جهانی آب

انقدر به همه چیز تک بعدی نگاه کردن و نگاه کردیم

که شدیم اینی که الان هستیم

روز جهانی آب

هی می گن

آب را درست مصرف کنید

صرفه جویی کنید

ال کنید

بل کنید

انگار فقط آبی که موقع مسواک زدن هرز میره رو میبینند

اگه آسفالت هر خیابونی درست باشه

پر چاله و چوله نباشه

که تا دو قطره آب از آسمون چیکه میکنه

کف خیابون استخر نشه

کلی در مصرف آب صرفه جویی میشه

آدم کلی با احتیاط گام بر میداره

که پاچه شلوراش گل نشه

این ماشینای عبوری

سرتاپاتو گل آرایی می کنند

هر رزو باید این گلا رو بشوری

(یا گل گلی بری بیرون)

خوب این اسراف دیگه

اگه آسفالت خیابون درست باشه

نهایتا شلوراتو میشوری

(اونم نه همشو

همون پاچه هاشو)

نه تمام لباسای تنتو

و ایضا خودتو

و بعضی ها هم هر روز ماشینشونو

کولیس

 اینا دیگه کی بودن؟

کم مونده بود

کولیس بیارن

قطر سوراخ دماغمم

اندازه بزنن

ببینن مورد پسندشون هست یا نه

همینجوری اگه پیش برن

هیچ جا به پسرشون زن نمیدن

نمیدونم

حالا شاید بعضی جاها بدن

نوروزنامه

با سلام خدمت همه همراهان عزیز 

با اجازه همه  

اعم از کوچکترها و بزرگترها و هم سن و سال ها

تصمیم گرفتم 

تا سال جدید  

دیگه نغ نزنم 

نه اینکه موضوعی برا نغ زدن نباشه 

یا اینکه نغ خون من نم کشیده باشه 

یا اینکه 

صبح تا شب دنبال تدارکات عید باشم  و وقتی برا نغ زدن نباشه

نه 

ولی خواستم این دو هفته ای 

بدون آسیه نغ نغو 

نفس بکشیدو راحت زندگی کنید  

دنیای مجازی بدون آسیه هم خوبه 

حیف در این ایام و در این هوا 

بیاینو نغ بخونید  

امروز وایستاده بودم پشت پنجره  

دیدم درخت آلومون شکوفه هاش باز شدن 

مامان اینا کی باز شدن؟ 

چرا من تازه الان دیدم؟ 

یعنی انقدر غرق دنیای آدم ها  شدم! 

 

در سال جدید 

اگه زنده بودم 

در خدمتتون هستم انشالله  

همگی تان را  به خداوند بزرگ و حکیم میسپارم 

خوب و خرم و شاد  و سلامت 

لحظه ها به کامتان 

در آغوش سعادت 

نوروز پیشاپیش مبارک 

 

علامه طباطبایی

دوش که غم پرده ما می درید

خار غم اندر دل ما می خلید

در بر استاد خرد پیشه ام

طرح نمودم غم و اندیشه ام

پیر خرد پیشه و نورانی ام

برد ز دل رنگ پریشانی ام

گفت: که در زندگی آزاد باش!

هان! گذران است جهان، شاد باش!

رو، به خودت نسبت هستی مده!

دل به چنین مستی و پستی مده!

ز آنچه نداری، ز چه افسرده ای؟

وز غم و اندوه دل آزرده ای؟

گر ببرد ور بدهد دست دوست

ور ببرد ور بنهد ملک اوست

ور بکشی یا بکشی دیو غم

کج نشود دست قضا را قلم

آنچه خدا خواست، همان میشود!

و آنچه دلت خواست، نه آن میشود 

 

 

به نقل از: وبلاگ چاردیواری

اژدهای هفت سر

اوه 

وایستا بینم 

کجا رفتی؟ 

هالیوود؟ 

با ی دنیا صجنه ها و جلوه های ویژه؟ 

یا ژاپن؟ 

بازگشت دایناسورها و اینا 

نه بابا  

بیا  

چرا راه دور 

همین جا 

همین بغل 

تو ایران خودمون  

کرمان؟ 

نه  

نه 

اون جا فقط بقایای استخوانی دایناسور کشف شده 

نه اژدهای هفت سر.

تازه مثل موزه جواهرات و هزارتا چیز دیگه مختص تهرانم نیست 

همه جا هست  

چیه؟ 

نفهمیدی؟ 

معلومه شما استعداد ایرانی ها رو هنوز باور ندارید 

ما که شنگولو منگول داریم 

انرژی هسته ای داریم 

اژدهای هفت سر نداشته باشیم؟!!  

داریم 

دارندگیو برازندگی

دیگه فکر کنم فهمیدین 

آرررررررررررررررررررره 

آفرین 

خود خودشه 

شهرداری 

هر شهرداری  

تو هر شهری 

دقیقا عین ی اژدهای هفت سر عمل میکنه 

بدون نظارت 

آزاد 

رها 

هر کاری که دوست دارن انجام میدن 

خوبه حالا مسلمونن 

اگه نبودن چی میشد؟

آقا سجاد و بیست و سی

حالم خیلی بد شد 

وقتی بیست و سی رو دیدم 

اون آقا جوونه که سجاد صداش میزدن 

چشاش باز بود و رو به دوربین 

ولی واکنشی نشوون نمیداد 

حالم بدتر شد 

قلبم درد گرفت 

وقتی تیتر خبرو تو ذهنم مرور کردم 

عمل زیبایی باز هم حادثه آفرید 

یا یه چیزی تو همین مایه ها 

آخه چه ربطی داشت؟ها؟ 

مشکل از بی هوشی بوده 

عمل زیبایی که اصلا انجام نشده بود 

من اگه تیتر خبرو مینوشتم 

مینوشتم: 

خطای پزشکی برای صدهزارمین مرتبه روی داد ولی کسی آن را ندید 

معلوم نیست چه بلایی سر بیچاره تو اتاق عمل دربسته درآوردن 

که صداشم درنمیارن 

کلا مشکل سجاد مادرزادی بوده 

تقصیر مامانشه دیگه 

همیشه پای یک زن در میان است 

یعنی این

حمله افعان ها(ی قصه تکراری)

افغانها در ایران چه می کنند؟

در بدو امر بطرق غیر قانونی وارد کشور می شوند

شناسنامه جعل می کنند

یا رشوه میدهند شناسنامه برایشان صادر میشود

خودشان از اصل شناسنامه

ودیگری از المثنی آن استفاده میکنند

به سربازی میروند

نه اینکه بخواهند خدمت کنند

برای اثبات اینکه ایرانی هستن

می خورند

می خوابند

مزدوج می شوند 

با آرامش خاطر چندین زن را به عقد خود درآورده

تولید مثل می کنند

پس از مدتی ناپدید میشوند

 نتیجتا کمیته امداد می ماند و شکم گرسنه زنان و فرزندان بی شناسنامه افعانها و

 دادگستری و طلاق غیابی و اداره ثبت احوال.

مرتکب جرم می شوند

جنایت می کنند

مکافات نمی کشند

وقتی مجهول المکان و مجهول الهویه هستند

به هر طریق ممکنه کسب درآمد می کنند

ملک می خرند

پس انداز می کنند

اقتصاد زیرزمین داشتیم

حالا سرمایه های زیرزمینی هم داریم 

 

(تعداد فرزندان افعانی بی شناسنامه در جامعه رو به افزایش است که پس از مدتی مادر ایرانی آنها با ادعای مجهول المکان بودن شوهر اقدام به اخذ شناسنامه به نام خود میکند یا فرزند با ادعای سکونت هجده ساله در ایران خود را دارای تبعیت ایرانی دانسته و تقاضای شناسنامه می کنند و در هیاهوی دادگستری و نظام قضایی فارغ از هرگونه نظارتی ثبت احوال محکوم به صدور شناسنامه می شود.) 

 

 

 ( افغان ها با معرفی خود به خدمت نظام و طی کردن دوره سربازی کارت پایان خدمت وظیفه دریافت داشته و با استناد به آن ادعای ایرانی بودن خود را به کرسی مینشانند. )

 

 

ما که دانشمند هسته ای و دانشمند شبیه سازی داریم خوب است عده ای دانشمند را اجیر کنیم که در بدو امر به شناخت ژنتیک و ژن های افغان ها بپردازد تا در صورت لزوم انها را از طریق ژن شناسایی کنیم چون علی الظاهر و اسناد سجلی طرق بی فایده و غیرکارامد و غلط اندازی هستند که باید برایشان جایگزینی یافت و در قدم دوم باید در اسرع وقت و قبل از اختلاط کامل نسل  ایرانی با نسل  افعانی ژن اصیل ایرانی را فریز کنند تا عنداللزوم مدرکی باشد محکمه پسند که حتما در آینده ای نه چندان دور سخت به آن محتاج خواهیم شد.نشود که روزی جنایات افغان ها را بنگارند به پای ایرانی ها)

در احوالات خودمان

پسر یکی از اقوام نه چندان دور

بیست و نه ساله

با استعداد هرز رفته

به کارمندی بسنده کرده

به عشقش نرسیده

خود را مغروق گیم ساخته

پریشان احوال و دلشکسته

مدام لیلی و مجنون خوانده

انتقام در وجودش زبانه کشیده

زندگی خویش به باد سپرده

هر روز از خود دورتر گشته

هرروز درون گراتر شده

با سر جواب سلام داده

پرخاشگر شده

زندگیش لبریز از تکرار گشته

به لذت تمسخر دیگری بسنده کرده

به انتظار چه نشسته؟

دریغ از تلاشی برای نوزایی

برای خروج از مدار تکرار هر روزه

هویژوری نوشت

 

هوای بهاری

شکوفه های بهاری

و برگای سبز روشن و تازه درختان

زمستان بر باد رفته

بوی کاهوی تازه میاد 

سه کیلو هزار 

بدو بیا که تموم شد 

 

خونه ما تا نوروز  ی قدم فاصله داره، اونم ی لشکر پیاده و سواره مهمون. 

 

 

دانشجویی در مملکت ما

  

اینو تو ی وبلاگ خوندم:

من الان حال و حوصله ی جینگولانه نوشتن دارم فک میکنید چرا؟چون که آخرین نمرم هم اومد و من بله خود تنبل و خوابالوم خود منی که اصلا تو طول ترم دانشگاه نرفتم اگرم میرفتم به کارهایی مث ول کردن گربه تو آموزش مشغول بودم منی که اسم درسام یادم نبود منی که استادا به علت شکلات خوردن و لاک زدن سر کلاس پرتم میکردن بیرون معدلم با شب امتحان خوندنام و 30 ساعت بیدار موندنام 17 و خورده ای شده و احتمالا شاگرد اول یا دوم رشتمون شدم (البته بین ورودی های خودمون).و الان تصمیم دارم که از عالم آدم جایزه بگیرم همین ثانیه به مهندس زنگ زدم خبرشو دادم به مامانیمم که گفتم مامانمم چون میدونست معدلم کلا بالا میشه دیروز از آدیداس برام یه کوله ی جینگولی صورتی خوشگل خرید مومیایی که چون کوچولوئه قول داده واسم 1 دونه فیلم بخره و شما دوستای عزیز  هم میتونید بنا به سلیقه ی خودتون برام جایزه بخرید خدارو شکر همه ی فروشگاهام حراجن بنتون زارا آدیداس و ... همینطور باید بهتون بگم که من باید کلی مایه ی افتخارتون باشم که با همه ی شیطونی هام یه همچین معدلی آوردم.

 

اینم مال ی وبلاگ دیگست: 

یه دختره هم تو کلاسمون هست که انقدره آویزونه استاداس و بچه مثبت بازی و خر خونی در میاره که حال منو بهم میزنه. انگاری تو زندگیش فقط یه چی مهمه اونم ضرب الحماره. تهوع آوره... 

 

 

 

توضیح: این دو تا مطلب دقیقا نقشه هوایی جو حاکم بر اغلب دانشگاهها و صد البته دانشجویان ایرانیه.

 

آش شله قلم کار

من هی باخودم می گم این همه اختلاف سر مالکیت اراضی

آخه چرا؟ برای چی؟

سند اصلاحات ارضی

که زمان پهلوی ها

برا هزاران نفر صادر شده

جالب بدونید که

این سندا

حدود و ثغور

نداره

یعنی چی؟

یعنی فقط ی سند دادن

دست آدمای مختلف

که بله دو هکتار زمین مال شما

مثلا از پلاک اصلی فلان

ولی اینکه این دو هکتار کجاست

معلوم نیست

ی کارو واگذار کردن به خود شاهنشاه

ی گندی زده

که هیچ جوره نمیشه جمعش کرد

(میشه درستش کردا ولی هیچ کی به فکر نیست)

بذر اختلافات مستدامو کاشتن و رفتن

می مردید اونم مثل جاده و راه آهن خودتون انجام می دادین؟

نفعشون تو همین بود

مالکیت متزلزل

که نطفه عدم امنیت اقتصادیه

وقتی امنیت اقتصادی نباشه

مردم یه سره به جون هم افتادن

امکانات و استعدادهای بالقوه شکوفا نمیشه

پس همچنان مجبوریم نفت بفروشیم

بعد انقلابم زمین مصادره کردن

دادن دست ملت

حالیشون نشد

تخم حرام و حرام خواری رو پاشیدن تو جامعه

وقتی مالک راضی نیست

هرچی هم که کشاورز زحمت بکشه

چه فایده؟

 اینام ی زمینو به چند نفر بخشیدن آخه

سازمان کشت اراضی موقت داده به آقای الف

ستاد اجرایی فرمان امام داده به ب

بنیاد مستعفان فروخته به ج

بنیاد شهید تازه بعد چند سال یادش اومده

که از اولش زمیین مصادره ای رو بخشیده بودن به این بنیاد!

حالا الف مرده بیست تا ورثه داره

ب زمینو به چند نفر فروخته

زمین تحت تصرف ج بوده

این وسط د پیداش میشه که سند اصلاحات ارضی داره

(یعنی از اول اشتباه مصادره شده)

ی آش شعله قلم کاریه که نگو و نپرس

حالا قاضی بیچاره این وسط باید چه کار کنه

الله اعلم. 

والبته اینکه چه جوری این همه آدم یهو یادشون اومده 

که ی زمین دارن  

وحالا باید برن سراغش

و اینکه تا حالا کجا بودن 

ی مسئله دیگیه.