این مطلبو قبلا نوشتم
یادم نیست شاید هم تکراری باشه
می گن مصرف بنزین جهانی از کی تا حالا دو برابر شده
درحالیکه
تو همین دوره زمانی مصرف بنزین ایران ده برابر شده
با ی لحنی هم می گن مصرف ده برابر شده که انگار
همه اش را کردیم تو این ماشینایی که چند نفر جوان علاف ریختن توشو خیابون متر می کنند
یا اینکه انگار مردم نون و بنزین می خورن
نه بابا اینجوریام نیست
با این وضع مملکت ما که همه ی راهها به تهران ختم می شود
تا مرض آدم از روی جلد می رسه به زیر جلد برای مداوا باید منتقل بشه به تهران یا به ی شهر بزرگ تر n فرسخ دورتر
تو ایرانی که وسیله نقلیه عمومی به اون معنی وجود نداره
تو ایرانی که تو شهرهای غیر کلان وسیله نقلیه عمومی خلاصه می شه تو تاکسی هایی که تا ی قطره آب نمی دونم از کجا می چکه رو زمین همشونو جن می بره
با این شبکه ی منظم و گسترده و سریع حمل و نقل ریلی که در سرتاسرمیهن اسلامی داریم
آدم هرجوره که حساب کنه باز میبینه به نفعش که سوار ابو قراضه ی خودش بشه
با این همه خانم و آقای مهندس و دکتر که کلاس کارشون بهشون اجازه نمی ده سوار حتی تاکسی بشن
با این وضع امروز برو فردا بیای ادارات و ارگان ها و تاسیسات و...
با این قطارهای عریض و طویل عروس کشان ها و
سفرهای نوروزی و تابستانی و تعطیلات بین التعطیلین و
ماشین های فوق استاندارد تولید داخل
باید از ملت شریف ایران و ملت عراق، افغانستان و کلیه کشورهای مقاصد قاچاق بنزین خیلی هم سپاسگزار باشید که مصرفشون فقط ده برابر شده نه بیست برابر یا بیشتر
حالا شاید دیگه با هدفمندی یارانه ها اوضاع درست بشه
درمورد نانوایی ها که ما شاهد رقایت گسترده ای برای جلب مشتری هستیم
مثلا ی نانوایی به ازای هر ده نان خریداری شده یک قرص نان مجانی می دهد
یا دو نانوایی روی نان هایشان کنجد میریزن بدون هزینه اضافی
حالا ما صبح ها نان بربری کنجدی دویست تومانی می خوریم
حالش را می بریم
دیاز دیکتاتور سابق مکزیک گفته:
بیچاره مکزیک که این همه از خداوند دور و به ایالات متحده نزدیک است.
حالا انگار ما هم داریم میشیم شبیه مکزیک
از این ور آمریکا به ما نزدیک و نزدیک تر می شه
و ما از اون ور از خدا دورتر و دورتر میشیم
هر طرف که می چرخم
می خورم به در دکتری!
برخی انتظار دارند که بنشینم و
بدتر از پشت کنکوری ها
کرم کتاب بشومو
بخوانمو بخوانم
تا در آزمون دکتری قبول شومو
اگرچه پزشک نشده ام
خانم دکتری بشوم برای خودم ( مثل سید. مثل آویرا .مثل زی زی و مثل ...)
و اصلا برایشان قابل درک نیست
که من نمی خواهم و
نمی توانم بار دیگر
خودم را در چارچوب نظام استبدادیه سرکوبگر استاد و دانشجو
و بدتر از آن
محیط سلطنت مآب تحقیرگرای دانشگاه قرار دهم
جایی که اساتیدش هنوز نمی دانند
علم بدون اخلاق یکی از مظاهر فساد است
درک و فهم دانشجو را در حد پت و مت انگاره می کنند و
و به هیچ وجه خود را ملزم نمی دانند که در ارتباط با دانشجو ادب و نزاکت را رعایت کنند
دیگر نمی توانم ده ساعت بنشینم تا استاد بیاید و بگوید باشد وقتی دیگر
یا من را حواله دهد به دیگری
دیگر نمی خواهم با بغض سرم را بیندازم پایین و زیر لب بگویم: استاد یادتان نیست خودتان گفتید.
هیچ کس نمی داند
دانشگاه فوبیا زمین گیرم کرده است.
قدیم ترها که مردم
با گاو آهن زمینشان را شخم میزدند
با دست دانه می پاشیدند
با داس درو می کردند
با آسیاب آرد می کردند
از چاه با سطل آب می کشیدند
تنورشان را با هیزم گرم می کردند
نمکشان ید نداشت
یوبوست هم نداشتند
نماز خواندن برایشان سخت نبود
اما الان چه؟
همه کارها را ماشین می کند
نماز هم بخواند دیگر
An Inconvenient Truth
یک فیلم مستند
ساخته ال گور
اگه ندیدینش تا حالا
حتما ببینید تا از این پاییز تابستانی اینجا و
سیل و برف و بوران مناطق دیگه کره خاکی
سر دربیاورید
می دونید کشاورزان منطقه ما برای کشت گندم منتظر باران هستند
پاییز در حال اتمام و از باران خبری نیست
فکر نکنید چون هنوز شیر آب خونتونو باز می کنید و ازش آب میاد
پس خیالمون راحت و بی خیال
خشکسالی جدیه
همین که یک پاییز طبق معمول نداشتیم یعنی
خروج طبیعت از مسیر طبیعی خودش
واین از اون مسایلی که باید براش نگران بود
دیشب هم یکی از رفقا پیامک زده آیه ۲۸ سوره شوری را ۱۴ یار بخوانید برای نزول باران
آب مایه حیات!!!
سفر به میانه رسید و ما به قم
السلام علیک یا بنت رسول الله
و زیارتنامه را که باز می کنی
پر می شوی از عطر ثامن الحجج
اول زیارت امام رضا است و بعد زیارت حضرت معصومه
قم فقط حرم و جمکران نیست
مدفن دل های عاشق سوخته بسیار است
باید آن ها را شناخت تا بعد سراغ مزارشان را گرفت
قم فقط قم نیست
هوای صبحگاهش را اگر عمیق عمیق تنفس کنی
آن اعماق می توانی هوای مکه را استنشاق کنی
چشم هایت را ببندی و بروی سفر حج
و تصور کنی که روبروی هتل ایستاده ای منتظر اتوبوس های حافل
گذر خان
از آن گذرهاست که می شود هم گذر کرد و هم لذت برد و نگران هم نبود
لذتی بسیار نصیب آدمی می شود در گذر خان
باید رفت و دید
قم جاهای بسیاری برای رفتن و گشتن و دیدن دارد
به صرف اینکه آب آشامیدنی اش ناجور است
براحتی از آن گذر نکنید
باید ماند و دید
تذکره: شکرخدا حالمان خوب است
انشالا از این هم بهتر می شود
دوستان نگران نباشند
در فرصت مناسب احوالپرسی هایشان را جبران می کنیم
آسیه
داره میره ی جای دور
بلکم از تعلیق دربیاد
زنده برگشتم
هستم در خدمتتون
زنده برنگشتم
وصیت کردم داداش بیاد خبرتون کنه
خبردار شدین فاتحه بخونیدا
البته آدم اگه زودتر از والدینش بمیره
یکم وضعش بهتره
چون به هرحال والدین به فکر فرزندان هستن
حالا شما هم بخونید راه دوری نمیره
فعلا
خدانگهدار
آنچنان از کشور ایلات متحده تعریف می کنه که
آدم شک می کنه و از خودش می پرسه
نکنه امام زمان تو آمریکا ظهور کرده باشنو
ما این سر دنیا بی خبریم
سایت راه انداختن www.14seke.ir
زوج آسمانی
با این شعار:
(این روزها مهریه برای جوانان در آستانه ازدواج،
سدی محکم ونفوذ ناپذیر؛
دیواری فولادین،
که کمتر جوانی میتواند از آن عبور کند، شده است
به علاوه این که، بعد از گذر از آن،
هیچ ضمانتی برای دخترانی که به مهریهی سرسام آورشان دل خوش کرده اند، نیست.
آمار طلاقهایی که در دادگاههای خانواده به وقوع میپیوندد، این فاجعه را آشکارا نشان میدهد.)
سوال:
جوانان در آستانه ازدواج یعنی چه فرد یا افرادی ؟
اصلا در آستانه ازدواج بودن یعنی چی؟
آیا مهریه پایین ضمانتی برای دختران میشود؟
آیا اگر مهریه کم باشد مردان بعلاوه خانواده های فوق العاده متوقعشان حاضرند عروس بی
جهیزیه یا با جهیزیه بسیار کم یا کم به خانه بخت آقا داماد روانه شود؟ هرگز
دیوارهای فولادین و سد محکم و نفوذ ناپذیر مهریه نیست.
جای گیر دادن به مهریه و فقط مهریه نه جهیزیه
ی مقدار رو اخلاقیات کار کنید بهتر جواب میده
اینکه حالا تو آمار شما ازدواج های با مهریه بالا بیشتر به طلاق منجر می شن
دلیل نمی شه که :
زوج های چهارده سکه ای زندگی خوبی دارن یا داشته باشن
یا همه ازدواج های با مهریه سنگین به شکست منتهی می شن یا خواهند شد
یا اینکه چون مهریه سنگین بوده این ازدواج به طلاق ختم شده
یا اینکه اگر مهریه سبک بود به طلاق ختم نمی شد
یا اگه مهریه همه دختران سبک باشد همه جوانان در آستانه ازدواج مزدوج بشن و عنداللزوم زندگی خوبی هم داشته باشن
یا اینکه از کجا معلوم که اگر همه مهریه ها سبک باشد آمار طلاق بیش از پیش افزایش پیدا نکند؟
همه زندگی ها نشود حکایت شوکران؟
ما معتقدیم مهریه در زندگی مشترک خوشبختی نمی آورد چه سبک باشه چه سنگین
اما این جور که شما تبلیغ می کنید انگار مهریه سبک خوشبختی به ارمغان می آورد
ومهریه سنگین بدبختی
ازدواج غلط. غلط چه با مهریه سبک چه با مهریه سنگین
منتهی اگه مهریه سبک باشه این وسط خانوم ضرر کرده هم از نظر مالی و هم از سایر جهات
ولی اگه مهریه سنگین باشه آقاهه ضرر می کنه اونم فقط از لحاظ مالی
پس بهتره مهریه کم باشه که آقابون جامعه کلا کمتر ضرر کنند
ی سایتم ما راه بندازیم زوج های فرا آسمانی یعنی با مهریه بیش از چهارده تا سکه بیان ثبت نام کنند ببینیم کی روش کم میشه
این برداشت اینا از آمار درست نیست
ازدواج هایی منجر به طلاق همراه با پرداخت مهریه می شن که
یکی از دوطرف ماجرا ی ریگی به کفشش هست
مثلا آقاهه مخفیانه ازدواج دوم کرده
یا خانومه از اول فقط و فقط با هدف کسب مهریه ازدواج کرده
یا یکی از دوطرف ی عیب عمده اخلاقی داره مثلا دست بزن یا اعتیاد
وگرنه زوج هایی هستن که معتقدن با هم تفاهم ندارنو طلاق توافقی و خلاص
طبق قانون میزان مهریه توافقی تعیین می شه
که مرد هروقت عشقش بکشه خانومشو با پرداخت مهریه میتونه طلاق بده
زن هم با ابراز کراهت از مرد میتونه با بخشیدن مهریش مطلقه بشه
دیگه این مهریه که این همه هیاهو نداره
مهریه جزیی از ازدواج آنقدر بهش کلیت نبخشید
البته راه حل خوبیه
به نام بعضی ها به کام دیگران
و اینکه ی عامل بی ارزشو پررنگ کنیم تا عوامل اصلی دیده نشن
اگه ملاک ها و معیارها برای انتخاب همسر درست باشه
و دو طرف شایستگی و لیاقت کافی برای درکنارهم بودنو داشته باشن
و برای در کنار هم بودن تلاشی صادقانه انجام بدن
موضوع مهریه کمرنگ و بی ارزش میشه
می بینید چه مملکت مرد سالاری داریم
حالا دوتا سودجوی مونث پیدا شده که از مهریه سنگین سو استفاده می کنند
داد آقایون بلند شد که مبادا خدای ناکرده پای یکی دیگر از مردان در این گودال بلغزد
این همه سال مردا دارن از اختیاراتشون سواستفاده می کنند داد هیچ کی درنمیاد
تکنولوژی و صنعت فرزندان خلف کفار قریشند
آنقدر سروصدا راه انداخته اند
که صدای محمد(ص) به گوش نمی رسد
این شکلاتو بگیرو
دهنتو ببند و
حرف نزن
تو عوالم بعضی ها
تجرد برابر است با مرفه بی دردی
یعنی عاطل و باطل
بخوروبخواب و راحت باش
یعنی تورم وقت اضافه
بعد رو آدم مجرد برا همه جا و هرکاری حساب باز می کنند
و اصلا براشون قابل فهم نیست
که ی آدم مجرد هم برا اوقات زندگیش میتونه و حق داره برنامه داشته باشه
اینجوری می شه که زندگی مجردا پر میشه از پیام بازرگانی این و اون
دیدین
هممون
بطور مادرزادی و
ژنتیکی
almost allways
از خدا طلبکاریم
بدیم رویانی ها ژنتیکو اصلاح کنند؟
آهای
حاج علی
حاج علی آقا و دوستان
با همتون هستما
انگار خیلی داره بهتون خوش می گذره ها
ی وقت رو دل نکنید
رفتین تو حاشیه امن
برا خودتون جا انداختینو
حالی به حولی
بخوروبخواب و راحت باش
یوقت آب اون ته تهای دلای دریایی تون تکون نخوره
سونامی بشه ایرانو آب ببره
حاج محمود هست که همه ی کاسه کوزه ها سرش بشکنه
آره حاج علی؟
شما هم؟
ای بابا
وزن زمان برایم خیلی سنگین شده است
جوری که وقتی به دیشب فکر می کنم
انگار در حال گردگیری خاطرات سال های کهن هستم
بی رحمانه ترین جنگ ها در دل صلح جریان دارد.
باز یکنفر افتاد و مرد و کاشکی ها شروع شدند.
رفته بودیم مهمانی
طبق معمول این روزها
بنده گرسنه برگشتم
معده ام با این برنج های وارداتی خوش هیکل قد درازبی طعم و عطر
میانه ی خوبی ندارد
آدم نیم دانه ی برنج ایرانی را کته کند بخورد
به از این شاخ هیزم های غیر قابل هضم
کمی دلم برایش تنگ شده است
دلتنگی برای چه؟
آن هم برای کسی که حتی از هم صحبتی با او حوصله ام سر می رفت و دلم می گرفت
او برای خودش حرف می زد
من برای خودم فکر می کردم
و هر از چندی لبخندی تحویلش می دادم
که شک نبرد به خیالش که من غرق خیالم
و سکوت می کردم
و شاکی بود از سکوت من
و من هم بهانه ها داشتم در آستین
که مرا چه که در محضر استاد لب به سخن گشایم
می شنویمو فیض میبریم!
شوق شنیدن داشت
اما شنیدن نمی دانست
شاید دلم تنگ است برای جنس حرفهایش
حرفهایی برآمده از نیاز و تقلید صرف
و سخت خام
با طعم گس
که شنیدنش کفاره گناهان است
شخصیت سرکوب شده
مطیع بود و گوش به امر
از این دسته از آدم ها که نمی توانند انیس کسی باشند
پس کی می خواهد برای خودش خودی دست و پا کند؟
خودی بدور از منطق باطل ذهن خرابش
دلتنگیم آنقدر کمرنگ است که زود می رود
سخنان کسالتبارش که بیادم می آید
دهن بینی های بی شمارش را که میشمرم
غرور کاذبش و جلوه گری هایش
و هزاران هزار عیب رسوایش
از دلتنگی پشیمانم می کنند
نساءکم حرث لکم (بقره/223) زنان کشتزار شما هستند
الزرع للزارع ولو کان غاصبا
بنابراین ولایت طفل دراصل برای پدرش ثابت است
جریان
همسرایی ها توی کلیسا چیه؟
اونم با پیانو
بدنبال چی هستن؟
نقش عملکردی موسیقی چیه؟
آیا موسیقی داره جای خالی چیزی رو پر می کنه؟
یا می خوان با موسیقی چیزی رو پررنگ تر جلوه بدن؟
یا موسیقی نقش پوشاننده داره؟
نقش کاتالیزگری داره؟
نقش تزیینی داره؟
نوشته بود:....اکیدا ممنوع!
این عبارت یعنی
رسوخ عمیق روح قانون گریزی در فرهنگ جامعه ایران این زمان
وقتی ی چیزی ممنوع
ممنوع دیگه
اکید و غیر اکید نداریم که
داریم؟
ساعت شانزده انشالا راه می افتیم
قراره یک مسافرت یک روزه و نیمی برویم
درست مثل اون سه تا مسافرت
یک روزو نیمی دیگه ای که بترتیب
برای عروسی
دختر عمه
پسر عمو و
پسر اون یکی عمو
رفتیمو برگشتیم
این بار
عروسی دختر عمو
در شهری دیگر
عروسی چیه دیگه؟
فلسفه این مراسم چیه؟
که همه جمع بشن برا خوشبختی عروس بزک کرده و داماد دعا کنند؟
اینکه عروسو می برن آرایشگاه و
اون لباسای تور دنباله دارو
تاج های نقره ای زرق و برق دار
برای چیه؟
بنظرم نوعی القائ حس حقارت
گونه ای از حقارت
به عروس اثبات می شه که
می تونستی از اینی که هستی زیباتر باشی
ولی چون نیستی
ما به کمک این همه تجهیزات
این امکانو برای یک شب برات فراهم می آریم
تا داماد هم تو رو برای یک شب در اوج زیبایی ببینه
(البته اگه آرایشگرش خوب باشه)
و تصویر تو بشه رویای همیشگیش
آره؟
زیبا جلوه تر دادن بنظر نوعی ریا میاد
یه جور فریبکاری
نمی دونم این بندو بساط عروسی نشانه ی ایده آل گرایی
یا نشانه اوج ظاهرگرایی
کلی حرف دیگه هم میشه زد
فعلا وقت ندارم
تنها فایده عروسی که در حال حاضر برام جلوه گری می کنه
جمع شدن فامیل دور هم
بنابراین این چهارمین گردهمایی فامیل پدری در تابستان امسال
ما باید شاکر خداوند باشیم
نمی دونم برنامه سمت خدا که از شبکه ۳ پخش می شه رو می بینید یا نه
به هرحال برنامه امروز راحع به بی احترامی به قرآن و وظیفه ما در مقابل این عمل شیطانی است
می تونید به سایت شبکه سه سیما مراجعه کنید و فایل صوتی این برنامه رو دانلود کنید
بنظرم آموزنده است.
فروردین ماه که با لحظه سال نو شروع می شود و
همه یا مقلب القلوب می خوانند
همه حول حال می خواهند به سوی بهترین حال ها
و اگر اینجور نشوند
قلبشان همان باشد و حالشان همان حال
غمی برای خوردن نیست
اما
اگر ماه شوال در پهنه ی آسمان بیکران رخ بنماید و
حتی نوک سوزنی حول حال نشده باشی
آنوقت است که هرچه لباس نوبپوشیو
شاد باشیو شیرین
باز دلت ماتم دارد
سلام علیکم
علیکم السلام
سیزدهم شهریور ماه
سید ما دفاع داره
بنده هم دعوت هستم
با اینکه خیلی دوست دارم اونجا باشم
با اینکه ی کار اداری هم دارم و باید برم اونجا
اما
هم ماه رمضان
روزه هام بهم می خوره
هم من اصلا حوصله اتوبوس و ترمینالو ندارم
حالم بد میشه وقتی یاد پیچای سر گردنه می افتم
برا سید دعا کنید
هرچند خود خدا خداییش خیلی هواشو داره
به من یکی که اثبات شده
سید دیگه
لابدا پارتی بازی می کنند براش
اون بالاها هم
بعله
احتمال زیاد نرم
یعنی دقیقا نمی رم
مگه اینکه ی تغییری حاصل شه
سید دکترا هم قبول شده
جزو معدود آدمایی که لیاقتشو داره که دکتر بشه
ی آدم بی اخلاق بشدت دروغ پرداز هم
شنیده ام که قبول شده
بدا به حال جامعه
اینا همه هیچ کدوم نه به شمار بطی داشت
نه به وبلاگ آسیه
ولی همین جوری
گفتم زمینه چینی کرده باشم که بگم
تا عید فطر نغ نخواهم زد
نه اینکه نغ نباشه ها
نغ همیشه هست
خاطرتون جمع
اما دیگه
تا حلول ماه شوال
در پناه خدا
و این دنیای ما آدم هاست که پر است از تکرار و تکرار و تکرار
یادم میاد اون قدیما که دانشجو بودم
با آتی رفتیم که واکسن هپاتیت بزنیم
نوبت اول بود
آدما را دو تا دو تا می فرستادن تو اتاق
و خانم دکترکمی توضیح می داد و بعدش
تق
پاشو برو
به خانم دکتر گفتم عجب کار تکراریه خسته کننده ای
و اون هم گفت: کار آدم هر چی هم که چلنج داشته باشه
باز تکراری میشه
اون روز واقعا نفهمیدم که چی شنیدم
ولی امروز واقعا میدونم که اون چی گفت
این روزها حرفشو برا خودم تکرار می کنم
و می دونم که راهی برای خروج از چرخه ی تکرار باید وجود داشته باشه
حتما وجود داره
من آتی رو خیلی دوست دارم
از هم کلامی با آتی لذت می برم
ای بی خرد تبهکار
و ای دیوانه مسامحه کار
ای بدبخت زشت کردار
این تنبلی و روز گذرانی برای چه و چرا؟
این نافرمانی و سرکشی با چه سبب؟
این انکار و پرده و پوشی را چه جهت؟
از کجا برای تو امان آمده که شب بخوابی و صبح در نکبت نباشی؟
چگونه به خواب می رود آنکه از بلاها ایمنی ندارد؟
مراقب باش که نفس مغرورت نکند
شیطان گولت نزند
حلم و بردباری حق تعالی فریبت ندهد
چرا که هرچند حلم خدایی بسیار است
ولی انتقامش نیز به سختی در کار و بسی دشوار است
از فرمایشات ریگی:
من تا دو روز پیش نیازمند یک تیکه نان بودم.
اما الان آمریکا آنقدر دلار برایم می ریزد که نمی دانم چطوری جمعشان کنم
بعد هم به ایرانی پول بده هرکاری که دلت می خواهد انجام بده.
نتیجه:
فقر عاملی جرم زا است.
آمریکا دشمن ما است و هرکاری برای دشمنی گری اش می کند.
النگ و دولنگ بازی می کنند خیلی قشنگ
سریالی که با واقعیت های اجتماعی خیلی فاصله داشت
اول از همه باید دعا کنیم
که خداوند به هر فامیلی
یک حاج رضا عطا کند
خوش برخورد
مذهبی
پولدار
کارآفرین
در یک کلمه
واتو واتو
موجودی خارق العاده
معجزه ای شکفت انگیز
دوم بریم سراغ اون علی صبوری خوش غیرت
میزاشتی آب کفن بابای بیچارت خشک بشه
بعدش مراسم سوروسات برگزار می کردی
چغندر که دفن نکرده بودی خوش مرام
سوم
شنیده بودیم ناصرخسرو قبادیانی
بعد پنجاه سال
یک شبه ره صدساله رفت و به قولی آدم شد
ولی دیدیم که این ساسانو فرهاد و سعید و وحید
همگی باهم
یک شبه
زیادی حول حال شدند
زیادی سر به راه شدند
خوش به حالشون
چهارم
مردم دستشون میشکنه
تا یکسال به عذابن
حاج محسن
نحاع عمل می کنه
ی روزه سرپاست
خدا بده شانس
اگه حاج محسن زیر عمل می مرد
یکم ورژن هندیه فیلم می اومد پایین
می مرد تا لیلا و سعید بفهمن
که دنیا آیینه اعمال ما است و
چیزی که قدر نشناس باشی از کفت میره
پست چی فقط یکبار در می زند
پنجم اون نیما و زهره بدبخت هم که این آخری کلا حذف شدند
ششم: همه بازیگران تو فیلم
زبل خان بودند
این جا اون جا همه جا
ایکی ثانیه
از هرکجا به هرکجا
از آغاز بالا آوردن بیتا تا هنوز تموم نشده سعید رسید
هفتم:
تنها چیزی که تو این فیلم به وفور یافت می شد
پول بود
پول همه جا بود
بی دردسر و در دسترس
پول چیه دیگه: چرک کف دست
اون هم که از آخر فیلم
حالا یکی باید پیدا بشه
به پسرخاله توضیح بده که
تو خونه چی شد؟
با بی تا چکار کردن؟
با چاقو زدنش؟
پس چرا زندست؟
کلا فقط دور هم باشیم خوش باشیم
اولش فکر کردم
بازی با کلمات است
بعد فهمیدم
مرز کشی دقیقی است
بین مفاهیم مشابه
اما متفاوت
و چه بی نهایت دقتی می طلبد
این جداسازی ها
ای مردم
جان های شما در گرو کردارهای شماست
پشت های شما از بار گناهانتان گران است
خواب ضایع کننده ی عمری است که سرمایه تجارت آخرت آدمی است
بدبخت ترین اولین و آخرین همدوش و هم قطار پی کننده ناقه صالح نباشید
شیطان در بدن انسان مانند خون جریان دارد مجاری سیر شیطان را بوسیله ی گرسنگی تنگ کنید
کتاب المراقبات را بخوانید. ترجمه فارسی هم شده است.
کتاب معراج السعادت را حتما بخوانید.
داره باران میاد
باد هم به همراهش می وزه
باران داره میاد تو
باید برم پنجره ها رو ببندم
بوی خاکم که قربونش خیلی وقته بلند شده
همین امروز صبح بود که داشتم فکر می کردم خیلی وقته که بارون نیومده
باران شدید شد
الان که برقا بره
اوه اوه
تگرگ داره میاد
میخوره به شیشه
دوبس
دوبس
انگار یکی داره سنگ میزنه به شیشه
بعضا یواشکی
بعضا با خشونت
یکم شبیه ی صدایی
ی صدایی که انشالا خدا قسمت همه کنه
بروید و خودتون از نزدیک بشنوید
نصف تختم هم خیس شد
تختم کنار پنحره است
ی پنجره بزرگ دو در دو
رو به حیاط
آمده بودم
نغی بزنمو بروم
اما
یک نفر سر زده آمد و نغ های ما را پراند
مادربزگ چند شبی است که خواب مرده ها را می بیند
پدربزگ
خواهر پدر بزرگ
زندایی ها و خاله
حالا مادربزرگ نگران است
این خواب ها یعنی قرار است یک نفر دیگر هم برود آن دنیا
شاید هم آن یک نفر تو باشی آسیه ها؟
شاید
خدا می داند
اگر من بمیرم
دیگر وبلاگ نغ زن هم تمام می شود
بی هیچ رسالتی
این روزها از فرط بیکاریو گرما
هر روز می آیم به وبلاگم سر میزنم
یعنی نه هر روز هر روز
تقریبا هر روز
دقیقا یعنی بعضی روزها
بعضی غروب های داغ تابستان
که خانه هستم
و قرار نیست جایی بروم
یا از جایی نیامده باشم
یا مهمانی خانه ی ما نباشد
یا قرار نباشد مهمانی خانه ما بیاید
اگر بعضی روزها نیستم
به یکی از دلایل بالا است
بعضی از این روزهای بالا
یعنی دقیقا اکثر این روزها
هیچی نغ ندارم که بیایمو بزنم
همه ی نغ هایم برشته شدند
شاید از گرما
نمی دانم
شاید چون انقدر آدم های جورواجور دیدم
در لباس عروسی و دامادی
پشت کیک تولد
توی لباس سیاه عزا
حاجی از مکه آمده
کربلایی از سفر برگشته
مهمانهای خسته و گرسنه
میزبان های خندان و گرفته
آبشار و کوهی که رفتم و دیدم
همه ی این ها و این ها
باعث شدند که نغ نزنم
تعامل و ارتباط با آدم ها آنقدر انرژی می طلبد
که آدم می ماند کی نفس بکشد
ارتباطات آدم ها هم دنیای بدون نغی نیست
اما نمی شود در مورد آن نغ زد
قبل از اینکه آدمش را به تصویر کشید
این روزها بیشتر دارم دنبال رسالتی برای وبلاگ نویسی می گردم
حتی اگر رسالت بی ثمری باشد
از بی رسالتی بهتر است
اگر هیچ رسالتی پیدا نکنم
آنوقت نمی دانم چه کنم؟
مثل شاهزاده کوچولو قهر کنم و بروم دنبال ی سیاره دیگر بگردم؟
یا مثل ژاپنی ها جای اینکه به آمریکا فحش بدهم بشینم و برای خودم رسالتی بسازم
نمی دانم چه اصراری است که هی مکررا می گویند :
ژاپنی ها جای فحش دادن به آمریکا هیروشما را ساختند!
فکر کنم می شود هر دو تا کا را با هم انجام داد
یعنی هم به آمریکا فحش داد و هم هیروشیما را ساخت
اصلا شما مگر ژاپنی هستید یا عمه تان در ژاپن زندگی می کند
که خبر دارید آن ها جای آن کار اول این کار دوم را کردند؟
نکته بعدی اینکه این روزها یک خورده ای از خودم بدم می آید
البته دقیقا یعنی شب ها این حالت اتفاق می افتد
شب ها که می نشینم جلوی تلویزیون
تا فاصله ها شروع شود
با آن آهنگ یاس بار کمی تا قسمتی بی معنای انتهای هر شب
نمیدانم یعنی چه که
« نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر می شه
همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه؟ »
من که نمی فهمم
بنظرم خیلی بی معنی است
این روزها بیشتر به این فکر می کنم که
تبدیل به آدمی بی ثمر شده ام
البته بعدش فکر می کنم که چه کسی توی این دنیا ثمر بخش است؟
بعدش می گویم خوب بهتر است اول ملاک های ثمر بخشی را مشخص کنی
بعدش..
بعدش بماند برای بعد
این روزها به فکر دوستم هم هستم
به من چه اصلا
تقصیر خودش است
دلش خوش است که با اسم مستعار وبلاگ می نویسد
اما آنقدر رد پا از خودش و زندگی اش جا گذاشته بود
که من شناختمش
و بهش گفتم
او هم الان دلخور است
به نظر شما من مقصرم؟
نیستم
اگه هستم بی تعارف بگویید
ولی نیستم
این روزها همه اش به او فکر می کنم
که از زور درد خلقش همیشه تنگ است
...
به این هم فکر می کنم
که خوب است کنار صفوف طویل ماشین های در صف گاز
تئاتر خیابانی یا
تئاتر کاغذی یا
شعبده بازی یا
هرکار دیگر مخاطب پسندی اجرا شود
حیف است آدم ها فقط در صف گاز باشند و کار دیگری نکنند
فکر می کنم
از خدا دور افتاده ام
خیلی خیلی دووووووووووووررر
این روزها اتفاقات دیگری هم می افتد
فکرهای دیگری هم می کنم
اما...
نوشته بود:
خدا را شاهد می گیرم که اطمینان داشتم
به محض رفتن کشته می شوم
قبل از حرکت سه جمله به ذهنم آمد:
یکی اینکه خدایا از من قبول کن
دوم اینکه گفتم مادرجان دعا کن اگر شهید شدم، خدا از سر تقصیراتم بگذرد
بعد از خودم پرسیدم: من دو پسر دارم، اگر شهید شوم آیا پسرهایم این راه را دنبال خواهند کرد یا نه؟
جمله ها و این مفاهیم مرتب در ذهنم می چرخیدند تا این که حرکت کردم.
سالک را باید که تمام جد و سعی خود را در یادآوری حق بزرگ شمردن این روز و
شناسایی حق نعمت آن و
سعادت عظمی و خیر اعظمی که به او رسیده و
برکات و نوری که به او رخ کرده به کاربرد و
قلب خود را امتحان کند و
جگونگی فرح و سرور خود را در این روز بنگرد و
اگر ببیند که روزی از روزهای خوش دنیایی در دل او همانند این روز
یا فرح و سرورش در آن ایام بیش از این روز است
در مقام معالجه ی نفس خود برآید و
بداند که از پستی و نادرستی نفس و
انس به عوالم طبیعیه و
صفات بهیمیه و
دوری از عالم نور
وارون شدن قلب و
واژگون شدن دل می باشد.
ی آدمکی تو وبلاگش این چهارخطو نوشته بود. که البته حرف کلیشه ای خیلی از ادمای مدعی روشنفکری که معتقدند آدم باید دلش صاف باشه و با خدا رابطه داشته باشه نماز و روزه و فرایض دینی کلا تو قوطی:
مسائل پزشکی یه امر تخصصی و علمیه
مسائل دینی شخصیه باید هر کسی طبق شخصیت خودش عمل کنه تا روزی بتونه پاسخ بده
با 2تا کتاب خوندنو 2 جلسه تو مسجد نشستن آدم خدا نمیشه! (خطاب به فقها!)
شما عقلتو بده دست فقها ولی حق نداری این انتظارو از دیگرون داشته باشی
بله البته لااکراه فی الدین
اگه نمی دونی بدون که فقیه شدن با 2تا کتاب خوندنو 2 جلسه تو مسجد نشستن میسر نمیشه
هر جوجه طلبه ی تازه به حوزه رفته ای هم فقیه نمیشه
ی نگاه به کتابای اصول فقه اگر کنی می بینی که استخراج احکام از دل منابع فقه چقدر دقیق و آداب و اصول داره و برخلاف طرز تفکر شما هویجوری نیست
یکی بیاد فقیه و فقاهت رو به این بنده های خدا معرفی کنه
بخصوص که هر فقیهی که مرجع تقلید نمیشه
نکته جالبش اینه که این آدما قرآنم قبول ندارن
و یک نکته اکتشافی دیگه اینه که خیلی از حرفایی که اینجور آدما میزنند همون شبهاتیه که اهل سنت در دین مطرح کردن
مثل اینکه حق نداریم بگیم کی خوبه کی بد حتی یزید حتی آنجلینا جولی حتی صدام آدمای خوبی هستند ولی به احمدی نژاد میگن گه مدی نژاد!!!
بعد میگن دین نیومده که خوب و بدو نشون بده!!!
بعد بهشون می گی پس امر به معروف و نهی از منکر چی میشه؟
میگن فقها از خودشون درآوردن
میگی پس امام حسین چی؟
میگه اونم تحریف تاریخ
و تازه خونه حضرت فاطمه هم در نداشته و
تو می مونی که دیگه چی بگی؟
بعد تازه می فهمی چقدر بی دینی که نمی تونی حواب اینا رو بدی
ای
ای
هی
آخرش می گی برا شادی روح صدام صلوات
چی بگی دیگه
وای چقدر خوشحالو ذوق زده است
که شهرام(دوست پسر سابقشون)
تو مخلوط پارتی (عروسی ) نیلیا (هموزن نکروفیلیا)
اومده باهاش قر داده
مامان شهرام هم بهش گفته شهرام من با هیچ دختری غیر از فامیل نمی رقصه
یعنی از باب اینکه به هیچ کس افتخار نمیداده تا حالا ها
حالا خدا کجای ماجراست؟
وای خدا دستت درد نکنه اصلا انتظار نداشت که شهرام انقدر خوب برخورد کنه و حتی باهاش قر بده!!!
انگار عادت کرده
نزدیک قله که رسید
خودشو از اون بالا پرت کنه پایین
دیه گو رو می گم
اصلا مگه تقصیر دیگو که آرژانتین باخت؟
همش تقصیر آسیه است
که برا همه برزیلی ها پیامک تسلیت فرستاد
از هر دست بدی از همون دست می گیری
مسابقه گذاشتن به نظر شما کدام بازی بیشترین گل را خواهد داشت؟
ی مسابقه هم بزارن که بنظر شما در کدام بازی اشتباهات داوری از همه بیشتر خواهد بود؟
اصلا چه اجباریه ی بازی ی داور داشته باشه؟ هر نیمه رو بدن ی داور سوت بزنه. برا وقت اضافه هم ی داور زاپاس داشته باشن. اینجوری داور تو زمین بیشتر می دود و همه جا خواهد بود و بهتر خواهد دید.کارآفرینی هم میشه.
تازه تعداد تعویض ها هم باید بیشتر بشه مثلا بشه پنج تا نه شش تا بهتره ما دیگه حوصله نداریم بازیکن خسته ببینیم تو زمین
تازه یکی هم به تعداد نفرات هر تیم اضافه بشه خیلی بهتر هیجانش بیشتر می شه
این قانون بی معنیه آفساید رو هم بردارن دیگه همه چیز درست میشه
ولی آرژانتین قهرمان میشه
خداییش برزیل دیگه خیلی تکراری شده
اصلا اگه قهرمان هم بشن مزه نداره
همه منتظر بودن الف بمیره
چون سرطان داشت و اطبا جوابش کرده بودن
ناگهان
ب تصادف کرد و مرد
به همین راحتی
سورپرایز می کنه
همه رو مرگ
حالا باید حتما سرطان بگیریم
که بفهمیم قراره بمیریم ؟؟؟
قراره بمیریم
قراره بمیری
قراره بمیرم
می میریم
می ریم
یادت نره
می میریم
همیشه در بن بست هم راهی به سوی آسمان هست!!
مسخره ترین جمله ای که آدم می تونه در اواسط اوایل عمرش بشنوه همینه
آخه آدما اگه آسمونی بودن و راه آسمونو بلد بودن که دیگه رو زمین کاری نداشتن که بخوان تو بن بست هم گیر بیفتن
پسردایی کتاب خریده بود
قصه های من و بابام
2500 تومان
یادش بخیر
ما هم بچه بودیم کلی کتاب داشتیم
همان موقع ها که هنوز بچه بودیم
همه ی کتابهایمان را اهدا کردیم به کتابخانه مسجد محله مان
با همه ی اشتیاق کودکی مان.
الان هم کتاب ها دارم برای خودم
اما دلم نمی آید حتی یک کدامشان را محض رضای خدا به کسی امانت بدهم
حتی به شما دوست عزیز
بهتان برنخورد
به جایش
اگر روزی پورشه ام را خریدم
بهتان می دهم یک دوری با آن بزنید
تازه بوق هم بزنید
اما فقط از دم درب خانه مان تا سر خیابان ها
بیشتر دیگر نمی شود
تا آن موقع که من پورشه بخرم
حتما بنزین خیلی خیلی گران شده است
البته اول قرار بود لامبورگینی بخرم
ولی الان می بینم با پورشه بیشتر حال می کنم
اصلا از قیافه ی خود آقای پورشه بیشتر خوشم می آید
البته اول باید بگردم و یک راننده خوب استخدام کنم
تا خیلی خوب پورشه ام را براند
من که رانندگی نمی کنم
می گویند زن ها دست فرمانشان خیلی خوب نیست
پورشه ام حیف است آسیب ببیند
من هم یک زنم
امروز هم روز زن بود
می گویم شاید اگر زنی بیاید و ماشینی بسازد
زن ها رانندگی شان بهتر شود
ماشین های امروزی عقل مردانه دارند و
با مکانیزم های ذهن زنان ناهمسانند
البته خشونت مردان را که در همه ی ابعادش در رانندگی بروز و ظهور یافته است
و در شکل گیری فرهنگ حاکم بر آن نیز دخیل بوده
نباید فراموش کرد
همان جور که نباید نادیده گرفت که
زنان طبق مقررات مکتوب راهنمایی و رانندگی میرانند
مردها طبق قانون نانوشته ی خودشان
و اینکه زنان قانون پذیرتر از مردان قانون گریز هستند
با این حال گمان نکنید که چون ماشینم را بهتان می دهم
کتاب هم به شما بدهم
نه
هرگز از آسیه تقاضای کتاب نکنید که آدرس کتابفروشی را می شنوید
مثل بعضی اوقات که بعضی ها زنگ میزنند خانه ما و
شماره تلفن منزل عمو را می خواهند و
می شنوند 118
اصلا ولش کن
پشیمان شدم
پورشه هم نمیخرم که بدهم شما یک دوری بزنید و
آنوقت برایتان توقع بی جا درست شود که
اگر ماشینش را می دهد
حتما کتابش را هم می دهد
آری اینجوری خیلی بهتر است
من هم می روم با پول پورشه ام سفر
شاید شما را هم با خودم ببرم
هزینه حمل و نقل تان را خودتان بدهید
باقی هزینه ها با من
البته دیگر هرچه من خوردم شما هم باید بخورید
نغ زدن ممنوع
اما فکر نکنید که چون حاضرم با شما همسفر بشوم
حاضرم به شما کتاب هم امانت بدهم ها
نوچ
آخرین باری که کتابی را به فردی امانت دادم
یک برگ آن را پاره کرده بود و
با چسب کارتون آن را چسبانده بود
دچار برانگیختگی روانی شده بود آسیه
وقتی با آن صحنه اسفناک خیانت در امانت مواجه شده بود
اه اه اه
دوووووووور شوید دووووووور شوید
ای خاطرات بد
ای شوم های تاریخ زندگانیم
دور شوید دور شوید
آسیه را به حال خود بگذارید
اصلا با شما هم سفر نمی شوم
چون حتما یکی از کتابهایم را در سفر با خودم می برم
یا در سفر کتاب تازه ای می خرم
بعد ممکن است شما وسوسه شوید که آسیه چه می خواند
یا حوس کنید در سفر ژست روشنفکری بگیرید و
آنوقت از من بخواهید که بهتان کتاب امانت بدهم و
من هم که مسلما نه می گویم و آنوقت به شما بر می خورد و
راهمان از هم جدا می شود و می شویم مصداق رفیق نیمه راه
و این خیلی بد است
پس بهتر است با پول سفرم یک ویلا بخرم روی کوه
توی همان ییلاقی که آسیه طعم آب چشمه اش را خیلی دوست دارد
آنوقت می توانم کلید ویلا را به شماهم بدهم
که بروید تویش برای چند روزی اعصابتان آرامش یابد
اما یادتان باشد ها باید تعهد بدهید که
به کتابهای درون ویلا دست نزنید
که کلاهمان توی هم می رود آنهم بدجوری
آخرین باری که رفته بودیم ییلاق
ویلای همسایه مان
برای روشن کردن آتش
از کتاب آسیه بیچاره به عنوان فتیله استفاده کردند
مثلا کتابم را برده بودم توی صندوق عقب ماشین مخفی کرده بودم
که چشم کسی به آن نیفتد
ای روزگار
کتاب آسیه را طعمه حریق می کنی؟
حقا که هر چه بدو بیراه هر کس در هر کجای این دنیا و در هر دوره زمانی بهت بگوید حقت است
آسیه رفته بود ییلاق برای تمدد اعصاب و آرامش روح
آنچنان ریدی به حالش که با ده من عسل هم قابل خوردن نبود
از ویلا صرف نظر کنیم بهتر است
چون ممکن است این حادثه تکرار شود
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسد
پول ویلا را می گذارم زیر بالشم
شاید وقتی شبی دزدی آمد خانه مان
آنوقت این پول ها را بهش می دهم که درعوض کتابهایم را نبرد
اصلا هم خنده ندارد
آسیه که نمی تواند بنشیند ببیند دزد همه ی دوستان خوبش را یکجا می برد
هی آسیه
فکر کن دزد آمده باشد و پول ها زیر بالشت باشد
اما خودت نباشی که آن ها را به آقا دزده بدهی که کتابهایت را نبرد
آنوقت چه؟
آنوقت را نمی دانم
استادی داشتیم که می گفت: کراهت دارد چیزی را بخوری که چشم دیگری به آن است و دلش خواسته باشد از آن چیز بخورد
اگر بتوانیم خوراکی را با خواندنی قیاس کنیم
آنوقت کراهت دارد چیزی را بخوانی که دیگری دوست دارد آن را بخواند
برای رفع کراهت
همه کتابهایم را با روزنامه جلد کرده ام
به شیشه دربهای کتابخانه ام هم پوستر چسبانده ام
که درونش هویدا نباشد
کلیدش را هم نخ کرده ام به گردنم آویزان است
اصلا فکر نکنم کتاب روزنامه ای برای دزدها جالب باشد
تازه اگر هم ببرد با پول زیر بالشم می روم دوباره همان کتاب ها را می خرم!
ولی
با این کار فقط کتاب خریده ام
خاطراتم چه می شوند پس؟
کتاب هایی که استاد بهم جایزه داده است چه؟
خودم برم بخرم که دیگر جایزه نیستند
اصلا آدم مطالب را از توی کتاب خودش بهتر می فهمد
کتابی که یک گوشه آن یواشکی نوشته ای
حوصله ام سر رفت یا گرسنه ام یا مرگ بر آمریکا
از همه مهمتر اولش نوشته ای که از نمایشگاه کتاب خریده ای اش
کتابی که توی نمایشگاه بوده حتما ارزشش از کتاب کتابفروشی بیشتر است
تازه وقتی لای کتاب ایکس را باز می کنی
یادت می آید که بایدبه خانم ایگرگ فحش بدهی که روی کتابت پرتقال ریخته است
اگر دزد کتابم راببرد که دیگر یادم نمی ماند برای سرد کردن جگر پاره پاره ام باید به خانم ایگرگ فحش بدهم
دختره ی بوگندو
کارد بخورد به آن شکمت
می مردی بعدا پرتقال می کوفیدی
البته بازکردن لای کتاب زد تا پی از همه عذاب آور تر است
آدم یاد غسل ارتماسی می افتد
آسیه که با این خون دل خوردن کتاب نگه می دارد
خودش به همراه بیست تا از کتابهایش و جزوه هایش
افتادند توی آب
هی آسیه چه روزگاری داشتی
برای این مدرکهای دانشگاهی چه رنج ها و خطراتی که به جان نخریدی
با این همه زحمت و رنج و مصیبت که چشیده ای
از مارکوپلو چیزی کم نداری
او کالا تجارت می کرد ما تجارت عمر
بله داشتم می گفتم
آسیه داشت می آمد خانه شان برای فرجه امتحانات
توی راه سیل آمده بود
و اتوبوس قراضه هم چون پری دریایی در گل
آب تا کجا که بالا نیامده بود
آنقدر در آب ماندیم
تا مغزاستخوانهایمان هم جوانه زد و آماده بود برای پیوند
همه ی کتابها خمیر شدند خمیر
دیگر کار از برانگیختگی روانی نیز گذشته بود
شیدایی آمد به سراغم
آسیه شیدا شد
حالا باز درد کتاب ها خوردنی بود
جزوه های دست نویس خودکار نویس را بگو
همه جوهرهاشان پاک شد و رفت قاطی رنگ قهوه ای سیلاب و آن را بنفش کرد
چه جزوه هایی
که تا استاد پادرمیانی نمی کرد
نمی دادمش
دزد روزگار آمد و گرفت و بردش
کاشکی آن موقع پول داشتم و سوار هواپیما شده بودم
که یا نیفتم توی سیلاب
و یا اگر هم می افتم
دیگر کارم خلاص بود و می رفتم آن دنیا و این همه داغ نمی دیدم
بله بله
حق با شماست
حتما عمرم به دنیا باقی بوده است وگرنه سیلاب هم بدجوری آدم می کشد
یادم هست که شاعر گفته
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
حال اگر روزی در سانحه ای اعم از هوایی یا غیر هوایی
جنازه ای را یافتید که همراهش چند عدد کتاب است
که آن کتاب ها با دقت وسواس گونه ای توی دو تا نایلون باند پیچی شده بودند
بدانید آن جنازه یا خود آسیه است
یا با آسیه حشر و نشر داشته
و این کار عبرتی است از رفتار این روزگار سر خود و آن سیلاب بنفش
موجب اطاله ی کلام نشود
می دانم که ماجرای آسیه و کتاب هایش
مثنوی عاشقانه نیست که هرچه کش آید حوصله تان سر نرود
اما برای اقناع وجدان شما باید عرض کنم که
قسمت سوم پدر خوانده را دیده اید
همان اواخر فیلم که دخترش را روی پله های اپرا تیر کردند
چه حالی داشت بیچاره
آسیه دقیقا همان حال را تجربه کرده است
وقتی کتابش را پس از هفته ها دوندگی پس گرفت
کتاب که نبود
شده بود برگه ی اخذ اثر انگشت
طرف موقع خواندن کتاب ترشک می کوفیده
با انگشتای آغشته به ترشکش
کتاب را ورق می زده است
اینکه چطور کشف کردم که ترشک است و نه چیز دیگر بماند
قیچی گرفتمو تمام اثرات انگشت مجرمانه اش را قیچی کردم
به این یکی فحش نمی دهم
فقط بخاطر پدرش که حقی بر گردن همه ما دارد
حال که قانع شدید بیایید همفکری کنید تا راهی برای خرج کردن پول هایم پیدا کنم
چطور است با پولم بدهم همه ی صفحات همه ی کتاب هایم را برایم پرس کنند
تا اگر روزی هم به شما امانت بدهم نه پاره شود نه رویش پرتقال بریزد نه آب کاری به کارش داشته باشد
نه ترشک و لواشک
اوه
صبر کن آسیه
اینجوری حجم همه ی کتابهایت خیلی زیاد می شود و نمی شود که با خودت این ور و آن ور ببریدشان
بعد اگر روزی هواپیمایت سقوط کرد
چگونه جنازه ات را شناسایی کنند
تو که کف پایت خال ندارد
به هر ترتیب
با این داغ های تازه شده که مشتی است از خروار
و این خیانت های پی در پی غیر قابل جبران
و با ملاحظه اینکه جای پول هایم فعلا امن است
و این احتمال وجود دارد که در آینده نزدیک با حذف یارانه ها
در راه گذران عمر همه شان خرج شود و
اصلا کار به خرید پورشه نرسد
فعلا آنچه مهم است
این است که پسردایی یکی از کتابهایم را به عاریه گرفته
برای جگرگوشه ام دعا کنید که سالم به موطن خود و آغوش گرم آسیه بازگردد
اما گمان نکنید که چون نتوانسته ام به پسردایی آدرس کتابفروشی را بدهم
در مقابل شما هم کوتاه می آیم ها
نه نه
اینگونه اوهام را از ذهنتان دور کنید که مایه ی شقاوت است
وچقدر بندگی سخت است
حس خیانت بهم دست داده است
خیانت به نعمت زندگی
خوب که فکر می کنم
می بینم خیلی بد جنس هستم
در حق خودم
و همه ی نعمت های خوب خدا
شدم مثل بچه ای که سر سفره نشسته است
بشقابش پر است از غذا
بهانه می گیرد و نمی خورد و باز می خواهد
ته دیگ آبجی بزرگه را
گوشت برادر را
لیوان دوغ بابا را
و مادر است که مستاصل می گوید
همه را که خودت داری
و بچه لج می کند و می زند زیر گریه
و بهانه می گیرد که برای من کم ریختی
آخر هم قهر می کند و می رود توی اتاق
با شکم خالی
و غذایش می ماند منتظر
بچه نباش آسیه
خودت را از نعمت ها محروم نکن
به قول مامان تو همین را بخور
باز اگر خواستی بهت می دهم