وقتی آمدم اینجا
به منظره زیبای پشت پنجره می اندیشیدم
گمان نمی بردم روزی بشود از این پنجره رفتن را تماشا کرد
اما خیلی وقت است که دیدن رفتن ها
لذتی برای تماشای منظره باقی نگذاشته است
امسال درخت زیتون
پس از سال ها به شکوفه نشسته است
همین اسفند ماه بود که بدلیل بی عاری
می خواستم تیشه به ریشه اش بزنم
ظاهرا تهدید موثر افتاده است
حالا ببینیم زیتون هایش چقدری هستند
ریزند یا درشت؟
تلخ تلخ یا فقط تلخ؟
هفته پیش
همین موقع ها بود که شاد بودم
که از دانشگاه دعوتنامه آمده است و
برای جشن دانش آموختگان دانشگاه دعوت شده ام
جشن دانش آموختگی که فقط دانشجویان ممتاز دعوت می شوند
یک سه ساعتی می نشینند دور همو
لباس می پوشند و
قاب می گیرند و
کف می زنند و
برمی گردند خانه هایشان
خانه هایشان
خانه هایشان
همین
هنوز هم در کوچه پس کوچه های شهر
صدای نان خشکی می آید
نان خشکیه
نان خشک(لطفا مثل نان خشکی بخوانید)
آری
نان گران شده است
لبی بیچاره دچار مشکل شده دوباره
این لبی آخرش منو دغ میده
برا همین زیاد روشنش نمیکنم
امروز هم بدجوری دلم خواست بیام تو دنیای مجازی
ی چرخی بزنم و برم
الان دیگه رو کاغذ می نویسم
این لبی درست بشه انشالا
از دوستان خوبی که نظ می نویسنند خیلی متشکرم
آدم روحیه می گیره
آنچنان با شدت هرچه تمام تر
به سمت دربهای درحال بسته شدن آسانسور می دوید
که انگار
دربهای سعادت جاودان بشری در حال بسته شدن هستند
ببین در چه وضعی
در چه عصری
در چه زمانه ای روزگار سپری می کنی
...
من حس خوبی ندارم
نه اینکه حس بدی داشته باشم
نه
اتفاقا حس ناشکری هم دارد کم کم پیدایش می شود
هیچ ذوق خاصی ندارم
شاید تمام ذوقم را جای دیگری خرج کرده ام
شاید هم چون از ذوقم استفاده نکرده ام گندیده است
تاریخ مصرفش تمام شده است.
معلق مانده ام
باز تک بعدی بودن بر من یورش آورده است
فقط به هیچ فکر می کنم
و به سکوت
و به صوتی ممتد
خداوند فقط خودش دستم را باید بگیرد
همان خدایی که حتی سر نماز هم هواسم نیست که چه می گویم
و بعد می بینم نماز تمام شده است
و آسیه هنوز مشغول تفکر تک بعدی به سکوتش است
از اینکه نمی دانم چه خواهد شد
خوابم نمی برد
ناراحت می شوم
هیچ گاه تاکنون حس نکرده بودم که آینده هم می تواند اینچنین مبهم باشد
آن قسمت از مغز و وجود و احساسم که مسئول نگارش بود
موقتا بدون دلیل یا بر اثر دلیلی ناشناخته از کار افتاده است
بنابراین از میان نگاشته های پیشین(قبل از عید) چند نمونه میگذاریم اینجا
تا دیگر خارهای کاکتوسمان دوستان را نیازارد
پیامک زده است
شما می توانید جای من بروید؟
شما نمی دانید خانم ها در رزوهای آخر سال
وقت سر شانه زدن هم ندارند
که از این تقاضاها می کنید؟
تو این هیرو ویری دم عیدی و
کف گیر ته دیگ
آداپتور لبی بیچاره من خراب شده و
من الان شدم دخترک کبریت فروش
باید رو ثانیه ثانیه های شارژ باطری حساب پس انداز باز کنم
از امرور صبح سیل پیامکهای تبریک سال نو سرازیر شد
هنوز شکوفه ها باز نشدند
هنوز هوا خالی از بوی شکوفه ها است
آی سرکار علیه
با شما هستم ها
شما که تو پست مادر شوهری بدجوری نگهبانی میدی
این خانم عروس شما هستند
آمریکا که نیست که
به این وضوح
تو روز روشن
در ملاء عام
باهاش اظهار دشمنی می کنی
بنظرم طبیعت خود آزاری داره
دو دقیقه یک باد تند وزیدو
عروس ما رو لخت کرد و
رفت پی کارش
آی طبیعت ما انتظار آلو داریم ها
بار آخرت باشه حمله می کنی
نشسته بودم
زانوهایم در آغوش کشیده شده
اشک میریختم
درون اتاقک تنهایی خودم
که دیوارهای آن آجر به آجر در حال بالا رفتن هستند
خدایا بنده ات را دریاب
شور و شعوری ارزانی دار
تا درک کنم
همه آنچه را که باید
پیش از آنکه خیلی دیر شود
پیش از آنکه دیوارها آنقدر بالا بروند
که راهی برای خروج نیابم
آقای ارش برای پست قنبرعلی نوشتن:
من از این سبک داستانا خیلی خوشم میاد اگه میشه ادامشو برام بفرست یا چند تا کتاب ممعرفی کن که این سبک داستان توش باشه
والا ادامه ای نداره که
قنبرعلی مردو تمام شد دیگه
از این قبیل کتاب ها هم من سراغ ندارم
اگر کسی داره معرفی کنید لطفا برای آقای آرش
درخت آلوی توی حیاط
عروس شده
انقدر خوشگل و ناز
آسیه بهش حسودی می کنه
خوش به حال طبیعت
با این عروس زیبا
آنقدر
برخلاف خواسته ها افکار و احساسات و عقاید خودم
عمل کردم
که
آسیه گم شد
از عموم ملت شریف ایران ملتمسانه تقاضا می شود
اگر اطلاعی یا نشانی از آسیه دارند
به ما هم خبر بدهند
دارم با طناب چند ناشناس میرم تو ی چاه
نمی دونم طنابشون سالم یا پوسیده
دل خوش به اینم که
خدای ته چاه نزدیکتر از خدای سر چاه
آسیه درون با اسیه برون
سخت کلاهشان رفته است درهمو
افتاده اند به جان هم
من هم نشسته ام کنار گودو
یکی به نعل میزنمو یکی به میخ
این وسط یکی فریاد میزند
لنگش کن
معلوم نسیت اصلا با کی دارد
آی رهگذر
با کی هستی؟
باشد یک نکته منفی به حساب او
من که خدا نیستم
که قیامتش نامعلوم است
من آدمیزادم
همین فردا حسابش را تسویه می کنم
یعنی با این سونامی و زلزله در سرزمین های شمالی ژاپن خونه بوتارو اینا هم خراب شده؟
کاشکی آدم ها همانقدر که نوروز را باور دارند و
به سنت ها و آیین هایش پایبندند
خدا را باور داشتند و
در طاعتش می کوشیدند
جوراب هایم را هنوز در نیاورده ام
جوراب پای راست سوراخ شده است
دقیقا روی انگشت شصت
نمی دانم جنس این ناخن شصتم چرا آنقدر خراب است
که با هیچ جورابی سازگاری ندارد
در عرض مدتی کوتاه
می زند دخل جوراب را در می آورد
شاید از تاریکی می ترسد؟
شاید می خواهد همه جا را دید بزند؟
شاید می ترسد آن زیر خفه شود؟
شاید می خواهد قدرت نمایی کند؟
شاید هم گمان می کند من هم رییس بانک تجارت جهانی هستم که جورابهای پاره ام هم سوژه خبری بشوند
شاید...!
از بچگی همین جور بوده
همیشه جوراب پای راست کوک خورده بود
حیف که نمی شود پارگی جوراب را قیچی کرد و دور انداخت
تمام شد
پس از طی نمودن راهی پر فرازو نشیب
بسی سخت و ناهموار
اگرچه آغازش در اوج گرمای تابستان بود
در یک روز سرد زمستانی
به پایان رسید
حمد و سپاس خداوند جهانیان را که تمام امیدم بود
سپاس باد همراهان بسیاری که یاریم کردند
باشد که محتاج خلق نشوند
بخشی از روح و جسم و فضای مغزم آزاد شد
فقط مانده است مراحل بایگانی و جمع و جور اسباب و آثار
حس خوش پایان را همه تجربه کرده اند
حتی آنها که باید خود را برای امتحانات شهریور ماه آماده کنند
عجب غم بی انتهایی است
تمام ناشدنی
هر روز و هر لحظه تازه تر
قوی تر از روزهای قبل
پر رنگ تر از گذشته
فراموشش نمی شود کرد حتی موقتا
با روح زندگی درآمیخته و در جریان است
وای به حال روزی که به دریا برسد
آن روز حتما دلم خواهد ترکید
همین دل موریانه زده ام
گذر نامه قنبر علی هم صادر شد و
بردندش به دیار باقی
در آن دیار غریب
بی بار و بنه
یا
با باروبنه
خدا به فریادش برسد
قنبر علی از آن عاشق های دود چراغ خورده بود
که به پای عشقش نشست و زن نگرفت
مجرد ماند اما نه بی دغدغه
دل داد ه بود و دلدار در خانه نداشت
هی امان امان امان
فلک داد و فلک داد و فلک داد
آسیه خسته است
باقیش باشه برا بعد
شب همگی پر رؤیا و بی خطر
از دیگران:
«قربانت شوم
انشاء الله
منزل میمنت آئین
محل مسرت قرین
مسکن عشرت تسکین
همواره چون فردوس برین
با سور و سرور عجین
و با عیش و نشاط تزیین
همیشه اوقات حالات بهجت
علامات در حفظ قاضی الحاجات خالی از کسالات در سماوات بوده
و مذاق مبارک از شهر مراد شیرین
و از شربت مقصد نوشین»
هزاران حرف و جمله سرگردان
در ذهن این ور و آن ور می رفتند
و وقتی برای نگارش نبود
حالا که وقت هست
دلی برای نوشتن نیست
نوشتن دل می خواهد
سر فرصت باید نوشت
اما دلم درد می کند
دردی مبهم با کش و غوث اضافی
ظاهرا خیلی چیزها دوای دل درد هستند
اولیش که همه می دانند
آب جوش نبات
عرق نعنا
کیسه آب جوش
جهش
پرش
اما این درد با این چیزها خوب نمی شود
عمیق تر از آنی است که دارو مؤثر افتد
روزگار ابری تر از آن است که بشود درد را رصد کرد
ودل را درمان
درد بی پولی است که مثل موریانه افتاده به جانمو حالا هم رسیده به دلم
و اگر عرضه پول درآوردن هم نداشته باشم
باید بروم خودم را بکشم
این نسخه را توی یک سریال پدری برای پسر بی پولش پیچید
نمی دانم نسخه مؤثری هست یا نه
آذرخش که خودش را کشت
قبلش هم خاطره خودش را کشته بود
آن یکی با غذا نخوردن
این یکی با قرص خوردن
ولی من به اندازه دوستانم شجاع نیستم
کشتن و مردن که کار هرکسی نیست
گاو نر می خواهد و مرد کهن
روزی جایی شنیدم که بی پولها را می گیرند و می برند
آن روز ریز ریز خندیدم
اما امروز دنبال راهی برای تخفیف مجازاتش هستم
که اگر مرا هم گرفتند به اشد مجازات محکوم نشوم
بخصوص این روزها که ادله اثبات جرم وضوح بیشتری یافته اند
و سهل الاثبات تر از آنی هستند که به منع پیگرد دلخوش باشم
این روزها همه توی بازار در حال خریدن هستند
آن هم با شادی زایدالوصفی که زیرپوستی می آید کنج دل موریانه زده ات لانه می کند
اما من فقط از توی خیابان و از لابه لای مردم خرید به دست شاد منتظر سال تحویل رد می شوم
آن هم با عجله
که کسی بوی بی پولی ام به مشامش نخورد و
فردا روزی بیاید شهادت دهد که بعله ایشان هم بی پولن
آخ..
آخ دلم
فکر کنم موریانه به استخوان رسیده است
بی پولی دارد بیخ پیدا می کند
این کتاب
کلا معرفی ختم و ادعیه و اذکار مفید برای زندگی
هم دنیا هم آخرت
با موضوعات مختلف مثل
دیدن امام زمان
رفع سر درد
چشم درد
شفای مریض
رفع فقر
افزایش درآمد
ذکر برای خوابیدن و بیدار شدن
برای همسر خوبی داشتن
برای محبوب شدن
برای روا شدن حاجت
برآورده شدن دعا
دوستی خداوند
علاقه مندی به دین
خروج از خانه
ایمنی در سفر
ایمنی از بلایا
و....
یکی از مباحث جالبش معرفی اسامی خداوند
و اثر ختم هر یک از این اسامی
علاقه داشتید بروید بخوانید
برای هر کاری یک ذکری هست
که هم به یاد خدا باشیم
هم به خدا توکل کنیم
ولی ما هیچ کدومو بلد نیستیم
خیلی بد
انواع ختم صلوات و ختم بسم الله الرحمن الرحیم هم توش هست
وقت کنم چند تا از ختم هاشو اینجا می نویسم
بخصوص ختم های مخصوص برآورده شدن حاجت
البته توصیه اکید شده که باید حتما با قلبی خالص
و توجه به خدا و امیدی برخواسته از یقین
به این اذکار و ختم ها عمل بشه
مرتبا گفتند و شنیدیم که
خانم ها همه جا سفره ی دلشان را پهن می کنند و چنین است و چنان
و فقط منع کردن از ارتکاب چنین و چنان
یکبار نگفتند و نپرسیدند که چرا چنین است و چنان
نفهمیدند که چقدر این قشر از جامعه آسیب پذیر و آسیب دیده است
که به ریشه ی هر خس و خاشاکی چنگ می زند
تا زیربار دل تنگی سقط نشود.
ایستاد وسط خیابان
دستش را بلند کرد
به نشانه ایست
تاکسی متوقف شد
اتوبوس پیش تاخت و پیچید و رفت
ناگهان نگرانی در دلم دوید و
آیت الکرسی را بدرقه راهشان کردم
آخر در این جاده های ناامن
راه درازی در پیش داشتند
من هم قبلا این راه را رفته ام
راه طولانی اردوی جنوب
یا همان راهیان نور
چه دل بزرگی داشتند آنها که روزی عزیزانشان را راهی این سفر کردند
آن روزها که این سفر نه تنها فقط بخاطر دوری راه
بلکه بخاطر مقصد پر خطرش
بسیار نا امن بود
دوکوهه میقات است و
آغاز طواف دل و
رمی خودخواهی ها و نفسانیات و
سعیی برای پیداکردن خود حقیقی و
وقوف در قربانگاهی که اسماعیل هایش با رویی گشاده خود به قربانگاه رفته اند و
تقصیر می کنی با اشک چشم گناهانت را
اردوی جنوب به اندازه سفرحج معنویت داره
البته اگه اهلش باشی
ردپای خدا همه جا هست
یه جاهایی واقعا می شه در آغوش نور بودنو حس کرد
اینکه چقدر خدا بهت نزدیکه رو می شه دید
همه جا این آسمون که اومده پایینو زمینی شده
راحت می شه خودتو بسپاری دست باد و بشی یه آدم خوب
ولی باید خیلی شجاع باشی که وقتی برگشتی تو دنیای آدما دوباره نشی همون آدم قبل
خموده و خمیده
نشسته و خواب آلوده
پس از نماز صبح
مشغول به اذکار همی بودم
ناگاه صدای آواز دلنشین پرنده ای به گوش رسید
خندیدم و بساط برچیدم
در بازار داغ چنین بندگی کردنی
کالای تو را به مفت هم نمی خرند
حروف ابجد اعم از کبیر و صغیر
ظاهرا بدرد خیلی کارها میخورد
مثلا براساس همین حروف و اعداد تعلق گرفته به هر حرفی
آدم ها به چهار دسته تقسیم می شوند
آبی
بادی
خاکی
آتش
یعنی همان چهار عنصر طبیعت
بعد هریک از آدم ها در هریک از برج های زیر قرار می گیرند
که هر برجی خواص خودش را دارد
این جوری نیست که در هر ماهی که دنیا آمدی
طالع همون ماه برا شما باشه
براساس اعداد هست که تعیین میشه شما به کدام برج تعلق دارید
و از نظر جنسیت هم تفکیک شده
حمل
ثور
جوزا
سرطان
اسد
سنبله
میزان
عقرب
قوس
جدی
دلو
حوت
از این حروف و اعداد برای پیش بینی ازدواج هم استفاده می شود
مثلا می گن این دو تا آدم ستاره ها شون با هم جور در میاد یا نه
و کاربردهای دیگه ای هم داره
نکته قابل توجه این است که عدد اسم مادر هم مهم است
برا من که خیلی جالب
اسم آدم با ریاضیات گره میخوره
ریاضی هم که زبان طبیعت
تو اسلام هم که چقدر در تعیین اسم نیکو برای فرزندان تاکید شده
و اینکه از بچگی به ما تاکید کردن که اسم هرکسی درست ادا بشه
و این رو هم شنیدم که می گن خصایص آدم ها تا حدودی تحت تاثیر اسم شون قرار می گیره
اسم آدم و ریاضیات
درحقیقت می گن که براساس این آمار ظاهری(اسم) شما در این قسمت طبیعت قرار می گیرید
شنیدم بعضی ها صاحب علم "جفر "یا علم اعداد هستند
که با این علم قابلیت های خاصی برا شون ایجاد می شه
البته این علم به هر کسی آموزش داده نمی شود
قرار بود پنج شنبه
جشن تاج گذاری دختر دایی باشد
اما از آنجا که پسرخاله داماد در حادثه ای غیرمترقبه و ایضا ناگهانی
از حالت عمودی به حالت افقی تغییر وضعیت داده است و
اطبا جوابش کرده اند و
مردمی که از یک دقیقه دیگر خود هم بی خبر اند و
خود را رو به حیات می دانند
او را رو به موت می پندارند
هرچند که می دانند
اجل برگشته می میرد نه بیمار سخت
و کسی هم از اجل هیچ کس خبر ندارد
ولی با این حال چون ضریب احتمال زیرخاکی شدن پسرخاله بالا رفته است
درحالیکه ضریب احتمال زیرخاکی شدن دیگران هم چنان در حاله ای از ابهام است
و برای اینکه دست پیش را بگیرند که پس نیفتند
فی الفورطبق موازین واکنش غیرعامل
جشن تاجگذاری مفصل در تالار
تغییر وضعیت داده است به جشن مختصری در منزل عروس خانم در فردا
که فقط بزرگان دعوت هستند و
آسیه هم بدلیل صغر سن از لیست دعوت شدگان حذف شد
و این چنین شد که
سرنوشت پسرخاله داماد در سرنوشت دخترعمه عروس تاثیر افکن شد
و حالا ما فردا باید دوری مادرجان را به جان بخریم
و برای پنج شنبه هم برنامه ای دیگر دست و پا کنیم
در کشکول شیخ بهایی نوشته شده است که:
اگر می خواهی در شهر یا قریه ای بمانی و منزل نمایی
ولی نمی دانی ماندن در آنجا خوب است یا نه
اسم خود و مادر خودو اسم آن شهر یا قریه و اسم مکه را به حساب ابجد کبیر
چهارتا چهارتا کنار بگذار
اگر یکی ماند نشانه رنج و تعب است
اگر دو تا ماند متوسط است
اگر سه تا ماند روزی اندک به او می رسد
و اگر چهارتا ماند سعادت پیدا می کند و به دولت می رسد.
حروف ابجد کبیر
الف 1
ب 2
ج 3
د 4
ه 5
و 6
ز7
ح 8
ط 9
ی 10
ک 20
ل 30
م40
ن 50
س 60
ع 70
ف 80
ص 90
ق 100
ر 200
ش 300
ت 400
ث 500
خ 600
ذ 700
ض 800
ظ 900
غ 1000
از دور که آدم را می بیند
آنقدر با نگاهش نگاهت را تعقیب می کند
تا در فرصتی مناسب
برق شیطنت چشم هایش نگاهت را خیره کند و
با آن خنده شیطانی اش
بگوید سلام همسایه
علاقه خاصی به سلام کردن دارد
جواب سلام که واجب است
همان طور که نمی شود خنده اش را بی پاسخ گذاشت و
برویش لبخند نزد
عاشق این همسایه گفتن هایش هستم
با آن لحن کودکانه ی قلدر مابانه اش
آخر رییس برادر کوچکترش هم هست
او فرمانده و برادرش سرباز
تگرگ که بارید
می گفت فضایی ها حمله کرده اند
و هر وقت هلی کوپتری می بیند
با شوق داد می زند هواپیما هواپیما
صدایش خاطره ها را زنده می کند
من هم می دوم
می روم به کودکی خودم
داد می زنم
هواپیما هواپیما
هلی کوپترخیلی زود می رود
با رفتنش
کودکی من هم تمام شده است
احمد رشیدی مطلق مرد
تیتر کوچکی از روزنامه بود
فکر کردم بازیگر ی یا هنرمندی نا آشنا است
وقتی خواندمو فهمیدم کیست
متعجب ماندم
که چرا فراموش کرده ام
این بازیگر صحنه تاریخ را
شنیده ام مختار دوره افتاده است و
یزیدیان را گردن می زند
ما که پلیدی ای به خرج نداده ایم که
در شمار یزیدیان باشیم
اما محض احتیاط هم که شده
سوراخ موشی برای خودمان جسته ایم
شما هم اگر خواستید برایتان پیدا کنیم!
یکی از دوستان میل زدن که:
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های سرد پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار
من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد
یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد
برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز
انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز
با تبر تکه تکه بشکستند
و حال نسخه جدید این شعر زیبا دو کاج نسخه جدید
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست میدیدند
روزی از روزهای پائیزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل کن
ریشههایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان
شاعر: محمد جواد محبت، همان شاعر دوکاج
هی
آقای محبت
نمی شد زودتر این شعر دومو می گفتیو
اون شعر خشونت بار اولی تو کتاب ما چاپ نمی شد
نمی دونم چرا این همه خواب جنگ می بینم
کشت و کشتار و بمب و آتش و تجاوز
البته دهه شصتی هستیم دیگه
دوران جنینی و طفولیتمان در جنگ سپری شده
جنگ جنگ تا پیروزی
آینه را گل مالی کرده است
آینه ای که دروغ بگوید
به هیچ کار نمی آید
دیم به مهندس عزیزم
در ارتباط با بیچاره ها
اسم شاعر و نمی دونم
شب عید است و گرفتار زن خویشتنم
داد از دست زنم
اوست جفت منو من جفت حلال و محنم
داد از دست زنم
هم کرب ژرژه ز من خواهد و هم چادر وال
مد و فرم امسال
خود نه شلوار بپایم نه لباسی به تنم
داد از دست زنم
پای من مانده چو خر در گل و دل گشته پریش
او بفکر قر خویش
گویدم عطر بخر تا که به زلفم بزنم
داد از دست زنم
گفت بهر سر طاسم تو کله گیس بخر
مد پاریس بخر
گفتمش از همه کس لات تر امروز منم
داد از دست زنم
گفت گر پول نداری زچه هستی زنده
من شدم شرمنده
گفتمش زنده ار آنم که نباشد کفنم
داد از دست زنم
با توجه با تغییرات صورت گرفته و پیام های خطای مکررا ارسال شده
و اتفاقات غجیب و غریب مشاهده شده
به شدت معتقدم لپ تاپم مورد حمله قرار گرفته
ویروس هستی یا هکری که یواشکی افتادی به جون لبی من
الهی نابود بشی
هرچند شاعر گفته
به عمل کار برآید /به سخن دانی نیست
این روزها هر وقت با خودم چشم در چشم می شوم
این موی سپیدی که درست در خط مقدم موها روییده
و مرا تک شاخ کرده است و آزارم می دهد
مجبورم می کند که زمزمه کنم:
پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپید
هر جوانی که بدل عشق ندارد پیر است
این شعر را می خوانم برای دلخوشی و
رو کم کنی این روزگار و
آن عمر چرخنده ی رهنده و
آن کفن سپید در انتظار و
این روی سیاه خودمو
آن دو چشم ظاهر بین
آخر
بیشتر سپیدی موی و رستن آن بر سر آزارم می دهد
تا اینکه ببینم دل دارم و عشقی دارم یا نه!
«طلاق وسیله مجازات نیست ریسمان رهایی است ...
هنگامی که امساک زن به معروف امکان ندارد، چاره ای جز آزاد کردن او به احسان باقی نمی ماند...»
قابل توجه کسانی که معتقدند شک مقدمه یقین است:
تشکیک مبتدی آمیخته با وسوسه است
اما
تشکیک مجرب گشایشی برای فهمیدن
افسانه آه
»افسانه آه«
اسم یک فیلم است که چندین سال پیش از تلویزیون دیدم
ماجرای فیلم از این قراره که ی خانوم نویسنده با توجه به مشکلاتی که توی زندگیش هست آه می کشه و می گه کاش من جای ب بودم
بنظرش ب آدم خوشبختی بود
ولی خبر نداشت که ب هم دوست داره جای ج باشه
و ج هم دوست داشت جای د باشه
هر کسی دوست داشت جای یکی دیگه باشه
تا اینکه نفرآخر که فرض کنید ش باشه
دوست داشت جای همون خانوم نویسنده اول باشه
اما آه یک افسانه دیگه هم داره
که خودش صدها افسانه دیگه درست می کنه
که از توش می شه یک سریال بلند همیشگی ساخت
مراقب باشیم که کاری نکنیم که
آه مظلومی پشت سرمون باشه
این آه کور گره طناب زندگی
که سال ها برا بافتنش زحمت می کشیم
و اون موقع که وقتش می رسه که از طناب استفاده کنیم
می بینیدم طناب کوتاه شده
و غیرقابل استفاده است