-
ازمون استخدامی و شیخون
شنبه 6 مهرماه سال 1398 10:09
چقدر غمگین شدم وقتی ازمون استخدامی دولت رو دیدم مگه تو حوزه چی یاد طلبه ها میدن که لیسانسشون مثل اچار فرانسه بدرد همه چیز و همه جا میخوره از معلم ابتدایی بگیر تا تاریخ و علوم اجتماعی و روابط عمومی و.... دیگه چی بگم دولت وزارت علوم خودشم قبول نداره اونی که لیسانس داره فقط رشته مرتبط اونی که حوزه درس خونده همه جا خوب در...
-
معرفی
شنبه 6 مهرماه سال 1398 07:34
کسی که انچه در ذهنش میگذرد را روی اب میریزد نیازی به معرفی بیشتر ندارد خودش را رو کرده است ان هم از اعماق وجودش
-
دم
دوشنبه 1 مهرماه سال 1398 18:56
با جبروتش که دو عالم کم است اول ما اخر ما یک دم است
-
سبز نارنگی
شنبه 30 شهریورماه سال 1398 21:39
من تا قبل از ورود بدانشگاه نارنگی سبز نمیخوردم نشسته بود روبروی من منی که در ان اتاق کوچک محقر اضافی بودم نارنگی سبز میخورد با ولعی هر چه تمامتر و من غرق در افکار دربه دری ام بی مکانی ام اویزان بودنم و شرایط سخت تحمیلی غیرمنتظره غیرقابل هضم به او خیره شده بودم که ناگهان یک عدد نارنگی کوچک سبز بطرفم پرتاب کرد از روی...
-
بوی خواب
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1398 06:34
اگرچه ترس برادر مرگ است اما خواب مرگ کوچک است یا شاید بهتر باشد بگوییم مرگ سا مثل مهسا انوقت ما اسم اتاقهای خانه مان را میگذاریم اتاق خواب!!!یا اتاق مرگ سا!!! ما که در فضای بین هال و اتاق و دستشویی گیرافتاده ایم بیشتر از نیمی از فضا را هدر تیرو تخته و تخت مرگ سا میکنیم مرگ سا برایمان عزیز است و چقدر از امکانات...
-
شکلک خنده
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1398 22:14
متهم شبنم نعمت زاده چرا چادر میپوشد ان هم در دادگاه ؟ درحالیکه تا قبل از آن نمی پوشید اصلا هیچی بذهنم نمیرسد شما یچیزی بگین بعله خود شما که سرراهت سری به ما زدی ما که خانوادگی دست به گریبانیم با ویروس اس اس سرمان چون اسب به اخور سطل درصف مستراح
-
دست در دست هم دهیم به مهر
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1398 06:30
نگاهی انداختم به هیات عزاداری پرچم جلو یکطرفش در دست مردی هفتاد ساله دیگری در دست یک پسر پانزده ساله هردو را میشناسم از اهالی محل هستند و هیچ سنخیتی باهم ندارند جز اینکه در یک محله زیست میکنند و اینچنین با همکاری پرچم رابدوش میکشند کاش همه جا همینجور باشیم فارغ از تفاوتها همکاری همدلانه ی نتیجه بخش
-
نوکری
دوشنبه 18 شهریورماه سال 1398 07:47
دیشب بعد از شام زدم بدل اشپزخانه برای کمک تا ببینم چه خبره اونم با پارتی هرکسی حق ورود نداره هوم نظم خاص خودشو داشت کار اضافه ای رو زمین نبود برا تازه واردی مثل من، عین مورچه های کارگر بودن هرکی کارخودشومیکرد بی سروصدا بی های و هوی همراه با ی حس غرور منظم و مرتب کاش تو باقی کارا هم همینجور بودیم متحد همدل منظم کاردان...
-
عجب
شنبه 16 شهریورماه سال 1398 17:16
عجیب چیز خاصی نمینویسه روزمرگی و همین بعلاوه برداشتهای خودش از رفتار و گفتار دیگران اون اسمش برداشت براش نظر بزاری ترور شخصیتی میشی که قضاوت نکن جل الخالق چقدرم خواننده داره واقعا عجیبه بنظرتون اب روی کره ماه چه طعمیه؟
-
پز نده انقد
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1398 17:54
واقعا تا مقطع دکتری درس خوندن و تو جامعه ی دانشگاهی زیست کردن علت کافی و تامه برای حصول فهمیده بودن، بصیر بودن یا برتری سطح فهم و شعور بشری یا حتی دانش بیشتر تو همون رشته که دکترا داری نیست واقعا نیست تو دانشگاه مگه چه خبره؟ ماهم رفتیم دیدیم اون تو واقعا خبری نیست شاعری به دانشکده رفت دم در ذوقش را پیش نگهبانی گذاشت...
-
بشکن
پنجشنبه 14 شهریورماه سال 1398 07:14
خیلی هامان شده ایم نمک خورد و نمکدان شکست هرروز بابت داشته هایمان خدا را شکر میکنیم بعد تره هم برای اوامر خدا خورد نمیکنیم فقط میخواهیم بگیریمو داشته باشیم برای حضرت عباس نذری میپزیم تا واسطه شود پیش خدا برای رفع حوایج دنیا اما نه عباس را میشناسیم نه خدای عباس را بعدبه خنچه و حجله قاسم خرده میگیریم و نامش را میگذاریم...
-
کار
چهارشنبه 13 شهریورماه سال 1398 13:49
رفتیم خیار چینی خوشحال و شاد و خندان که کاری راحت و روح افزا جسته ایم هم در دامان طبیعتو هم فعالیت بدنی و هم درامدی حلال سطلی برداشتیم لیدی وار روان شده به سمت جالیز هی امان از خامی و بی تجربگی نرم ولطیف دست به زیر بوته برده و اه از نهادمان برخواست این خیاری که براحت الحلقومی میخوریم حال درشکل خیار تازه یا خیارشور...
-
بی مار
شنبه 9 شهریورماه سال 1398 07:08
عاقبت پس از ده روز از بیمارستان خلاص شد ولی همچنان حالش بد است خیلی وقت است که مریض است و مریض است دکترها دارو تجویز میکنند خروار خروار این همه دارو ادم را مریض تر میکند خدایا تکلیف بیوه زنان را مشخص تر کن لطفا امین
-
زیر پوست شهر
شنبه 9 شهریورماه سال 1398 07:04
واقعا سرای ایرانی توی قم چکار میکنه؟ عجیب چرا تا حالا متوجه ی این ناموزونی نشدم؟ قم شهر مذهبی که از هر سه نفر دونفر لباس روحانیت تنشون تو دین هم که ساده زیستی توصیه شده در نگاه اول افتتاح سرای ایرانی تو این شهر توجیه اقتصادی نداره ولی زیر پوست شهر چه میگذرد
-
برم یا نرم
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1398 06:49
دوست دارم در اولین فرصت از بلاک اسکای برم این قالب جدیدشو دوست ندارم ظاهرا بیان بهتر از بلاگ اسکای هست دیدم چند نفر از اسکای کوچ کردن به بیان فرصت پیدا کنم میرم
-
کجایی
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1398 06:07
اندر فواید خیلی چیزها بسی حرف است و سخن و لی دهان چون دل عاشقان گشته تنگ و کاش فردوسی بیشتر اندر حکایت عاشقی قلم میزد با ان همه توصیفات ریزبینانه اش و ای فردوسی بزرگ کاش در این زمان بودی که جهان چون دل عاشقان گشته غوغا
-
نظر یا بینظر
دوشنبه 4 شهریورماه سال 1398 17:10
خوبه من برا خودم وبلاگ دارم وگرنه فکر میکردم اونایی که وبلاگ دارن از ما بهتران هستند والا بخدا تا ی نظر میزاری تو ی وبلاگی ترور شخصیتی میکنن ادمو الانم باب شده همش میگن چطور میتونی منو قضاوت کنی؟ یا بار معنایی منفی رو پیام ادم بار میکنن من دیگه پشت دستمو داغ کردم برا هیچ کی نظر نمینویسم اصلا حس میکنم ظاهرم خطرناکه چون...
-
بریده
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1398 07:54
من به شرایط بی برگی رسیدم بعضیها از همون اول از بعضی نعمتها محروم هستند بعضیها از داشتن نعمت محروم نیستن فقط نمیتونن ازش استفاده کنن حالا براساس شرایط موجود یا بدلخواه قصد دارم دیگه تمرین نکنم صاف برم رو صحنه هرچه پیش امد خوش اید
-
حراجستون رفاه
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1398 05:40
ما که رفتیم حراجستون شما خودتو نرسون خوب نبود افق کوروش بهتره هرچند برخی معتقدند کلاهبرداریه و قیمت روکالاها رو گرونتر از بازار میزنه اما ما که تا حالا ندیدیم همچین چیزی شنیدن کی بود مانند دیدن
-
درک
جمعه 1 شهریورماه سال 1398 20:42
چقدر درک مطلب ادما ضعیف و علیرغم ادعاهای اسمان پاره کن هنوز نمیدونن یا یاد نگرفتن که برداشت غلط خودشون از مطلب رو علم یزید نکنن و بر ان مبنا اسب تازی نکنن نمیدونه عیبی که در دیگران میبینه درحقیقت در وجود خودش هست نمیدونه برداشتی که از جمله من داره درحقیقت انعکاس ذهن ناخوداگاه خودش بنظرم اینا موضوعات پیش پا افتاده ای...
-
فینالیستهای عصر جدید
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1398 13:53
من عصر جدیدی نبودم جسته گریخته که دیگران میدیدنش چشمم بهش افتاده بود فینالشم چون درجمع دوستداران این برنامه بودم دیدم فقط به خانم فاطمه عبادی رای میدم چون از هنرش از استعدادش برای انتقال یک مفهوم یک کار نیک استفاده کرد خیلی شیک و خردمندانه و ما اشک ریختیم نه اینکه چون بقول بعضیها ملت گریه بلدیم چون جدا تحت تاثیر...
-
سید ابراهیم رییسی
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1398 06:52
ظاهرا که از ایشون هم ابی گرم نمیشه و سیستم درهم برهم لجام گسیخته ی قوه قضاییه اصلاح نشدنی باقی می ماند الزام ارسال پرونده های قضایی به شورای حل اختلاف برای ایجاد صلح و سازش زورکی قبلا هم انجام شد نتیجه ای جز تضییع حق ذیحق ندارد اما ظاهرا برا اقایون قابل درک نیست قصدشونم فقط ایجاد مانع در راه ورود پرونده به دادگستری...
-
تبریک
سهشنبه 29 مردادماه سال 1398 12:39
عید تان مبارک
-
پدر ریاکار
یکشنبه 27 مردادماه سال 1398 16:52
بدنبال شاد کردن کودک درونم دنبال اثار تازه مصطفی رحماندوست بودم رسیدم به فیلم حضور رحماندوست در خندوانه و از اونجا هم به نوردخت!!! عجب نوری هم پاشید بر زندگی مردم ایران، حس پینوکیو بهم دست داد تو پارک شادی که خر شد و دم دراورد بعدش به پست مفتضح مهدی ژوله که ما ایرانیها گریه بلدیم رامبد رفت کانادا تا بچش گریه بلد...
-
خواسته
جمعه 25 مردادماه سال 1398 08:10
او دوازده ساله است دختری دوازده ساله ما با هم حرف میزنیم تلفنی حضوری باهم بیرون میرویم و کلاس من با او خوشم و دلم یک دختر دوازده ساله میخواهد که ندارمش
-
سلاح
چهارشنبه 23 مردادماه سال 1398 23:54
در این دنیایی که حکم آکل و ماکول آن را به یک جنگل واقعی تبدیل میکند آنچه حیات موجود زنده را از تهدید خطر میرهاند سلاح اوست. حالا فکر کنید به سلاح فردی و جمعی حیوانات هرکدوم مجهز به سلاحی هستن چون برای زیستن در جنگل خلق شدن اما انسان چطور؟ پس توی برخی کشورهاداشتن اسلحه مجاز چون جزو فرهنگشون مردم زیادی حس زیستن در جنگلو...
-
ذغال اخته
چهارشنبه 23 مردادماه سال 1398 15:31
زغال اخته درسته ولی من باذ نوشتمش چون کاری با من میکنه که صدخرمن گل نه خودمو اماده کرده بودم اماده کردنی که اگر امد دسته گلشو بندازم همون جا تو سطل اشغال دم در یک خطابه ی غرا در ذهن شسته رفته اماده برای باریدن بر سر متهم که با یک کلمه فقط یک کلمه دلی از من شکست که تابحال نشکسته بود اگرچه سریعا و در همان حین شکستن...
-
سوالهای قبل از ازدواج
سهشنبه 22 مردادماه سال 1398 07:05
در کانال تلگرامی دکتر بازارگان پنجاه پرسش برای قبل و بعد از ازدواج مطرح شده است برای مطالعه به ادرسd rbazargan@
-
ورچپه
دوشنبه 21 مردادماه سال 1398 05:44
دستورالعمل صادر کردن شهر دوستدار کودک!!! یک نگاهی به گذشته ی کودکی خودمان بیندازیم معلوم میشود که چقدر فاصله گرفته ایم از خودمان بچگی ما شهر امن بود انقدر که هر بچه ای خودش راه مدرسه را بتنهایی میپیمود اما الان؟؟ درست شده ایم مثل این هوای پاییزی وسط مرداد اینجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است
-
حندق بلا
شنبه 19 مردادماه سال 1398 21:47
*جوع رزق جان خاصان خداست، رزق شکمخوارگان عام را پیش پیش میفرستند.