-
الم
پنجشنبه 17 مردادماه سال 1398 13:46
دیروز کمی بیشتر از هرروز راه رفتم و نتیجه اش،شد دو عدد عضله ی گرفته سنگین چون گلیم در اب مانده و الان حرکت کردن سخت شده است به شدت چه دردی هم دارد
-
مخاطب خاص
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1398 07:17
چقدر زود دیر شد چقدر زود نان گران خواهد شد اقای پناهیان میگه رفتار ما با خدا مثل پسرخاله است مگه چیه؟ ای بابا وجدانا شما ببین ما رو خلق کردن، ما که نخواسته بودیم انداختنمون تو این دنیا ی طومار بکن نکن هم دادن دست ما اونم دقیقا وسط این حندق بلا حالا بکن نکنش شفاف و بدون شکو شبهه بود خوب بود ادم هی باید چرتکه بندازه...
-
اضافات
سهشنبه 15 مردادماه سال 1398 13:21
روحانی؛ اگر فرد دیگری جای ظریف وزیرخارجه بود به این آسانی به موفقیت نمیرسیدیم!!!! جل الخالق این آقا شام چی میخوره؟ کدوم موفقیت منظورش؟ آسانی باز کجا بود عامو؟ ی ریپیت بزن دوباره وضع ما رو ببین آسانی و موفقیت؟؟ این دوتا کی باهم دوست بودن که الان باردومش باش؟ اون چیزی که به اسانی بدست بیاد باسانی از دست میرود
-
رمزبازی
شنبه 12 مردادماه سال 1398 16:07
حالا که همه رمزی مینویسن من هم بهتر است از غافله عقب نمانمو رمزی بنویسم رمزش هم باشد درون صندوقچه اسرار خودم انها فقط برای مخاطبان خاص مینویسند پس بهتر نیست در تلگرام یا واتساپ یا هرجای دیگر گروه تشکیل داده و انجا بنویسید! بیمزه ها منتظر پست بعدی نباشید که صددرصد رمزی است
-
اتمام
شنبه 12 مردادماه سال 1398 16:01
-
زیبایی
شنبه 12 مردادماه سال 1398 08:45
من که یک زنم دوست دارم خیره بشم به زیباییهای وجودش به گیسوان ابشار گون طلاییش و هی قدوقامتشو اسکن کنمو بگم ای احسن الخالقین یکم از این حسن خلق کردنات میزاشتی تو وجود ما حال نه در صورت که سیرت زیبا بهتر است نمیدونم چرا حسن خلق شدن رو ما در همه مخلوقات نمیبینیم؟ چرا همه مخلوقات مارو وادار به تحسین افریننده نمیکنن؟ یعنی...
-
خلق
جمعه 11 مردادماه سال 1398 14:21
در این هیاهوی تاریکی ادمها همه نالانند از خلق پایینشان صدبار می ایی سرک میکشی توی وبلاگ تا یک متن جدید بنویسی اما تا باز میشود کاری از جایی صدایت میزند که بیا من روی زمین مانده ام پدربزرگ با برادر مادربزرگ شبها مینشستند به مشاعره و سیگار دود میکردند انگار پدربزرگ شاهنامه را حفظ بود مولانا و حافظ را همینطور قران را...
-
دلیل منطقی
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1398 13:40
به کلاغ گفتن چنار به ی جاییت گفت ی چیزی بگین که بگنجه حالا شده حکایت وزیر مسکن که گفته افزایش اجاره بها هیچ دلیل منطقی نداردددد!!! حالا خوبه نگفت افزایش اجاره بها بعلت فرجام بدفرجام یا کشتی انگلیسی هست یا تقصیر رونمایی از موشکهای سپاه بازخدارو شکر شونه هاشون ننداخت بالا بگه به من چه یا خبرنگارو کتک نزد که چرا از من...
-
انتقال
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1398 22:57
رییس خانه خراب شد بیصدا بی هیاهویی خاص دخترکانش چون جوجه های تنها بیصدا در خلوت خویش اشک ریختند به کشتی انگلیسی هم فکر نمیکردند فقط به روزهای سخت بی مادری درپیش رو روزهای بی پناهی روزهای سخت اخر ضجرو دردی که بر مادر تحمیل شد می اندیشند واقا معلم مدرسه که امروز رخت به فردوس برین برببست هرچند تازه زن سوم گرفته بود چون...
-
باز مذاکره؟
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1398 00:55
این روحانی از رو نمیره؟ باز حتما پت و متشو میخواد بفرسته تا ی برجام دیگه امضا کنندو بیانو ناو انگلیسو تحویل بدن همراه پسته رفسنجانو زعفران خراسانو برنج شمالو مینای اصفهانو ترمه ی یزد پشمک و باقلوا با ی دیگ اش سبزی شیراز برا سلامتی ملکه اونوقت بشینن منتظر که نفتکش ایران از دست انگلیس در بره بعد بگن اینا بدعهدی کردن!!!...
-
بوی باران
چهارشنبه 2 مردادماه سال 1398 23:41
من که تا اکنون سکوت پیشه کرده بودم اما امشب سکوت من دریده شد نویسنده سریال بوی باران ظاهرا زیادی تحت تاثیر سیندرلا و کزت بوده همسرانی چون سیاوش و سهیل را بتصویر میکشد که در پای زنان نالایقشان درفشانی میکنند سهیل مرکب از زیرپای میکشد در راه نجات برادر زن شغلش را ترک میکند در راه ازدواج میمون و مبارکش بعد دختران مردم...
-
پاره نوشت
سهشنبه 1 مردادماه سال 1398 19:41
امروز عصر رفتم همانجا که در پست قبلی نوشتم بسی خوب بود و مفرح روزگارم شده است همنشینی با نوجوانها عصری که دل خوشی از ان ندارم به هرحال خداروشکر خانه کسی نیست هرکس بدنبال کاری رفته است همسایه نذری اورد سالگرد شوهر خدابیامرزش است و من در تنهایی کلک نذری را خواهم کند ادم یک کتاب بدیگری عاریه میدهد نصف گوشتتنش اب میشود تا...
-
همیار!!!
سهشنبه 1 مردادماه سال 1398 07:39
دراغاز این روز شلوغ که دلم میخواهد زودتر غروب از راه برسد تا برسم به آنجایی که دوست دارم آنجا که همیشه فکر میکردم اگر بروم موفق ترین خواهم بود امروزی که از فرط تعدد برنامه غذایی راحت پخته کردم تا اشپزی زیاد وقتم را نگیرد آمدم تو صفحه ی بلاگ اسکای چون بالاخره اینترنت خریدمو چون تشنه ای بر لب جوی چشمم افتاد به وبلاگ...
-
افسانه
شنبه 29 تیرماه سال 1398 19:57
نمیدانم مولانا اگر در عصر ما میزیست کارش چون میشد؟ قیافه اش عوض شده است اما نه تنها بخاطر عمل زیبایی دماغ انگار ان دماغ جدید بهانه ای شده است برای تغییرات اساسی تر اینها را بیخیال بشوید دومین مرد دوران عمر من که از خانه زن دوم رانده شده بود درست مثل همین سومین مرد که بتازگی رانده شده است درست با همان دست و جیب خالی بی...
-
مثل مسکن
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1398 06:04
اخ که چقدر گرسنه بودم بعد از پر کردن شکم دم براوردن سخت تر میشود به غذای مانده نگریستم و اینکه شاید اخرین غذای فرو رفته باشد شاید این وعده همان ضیافت موجودات زیرزمین باشد یاد شکمبه ی پر از کاه گوسفند قربانی افتادم گوسفندی که صبح خیلی زود خوراک داده شد تا سنگینتر باشد و پول کاه هضم نشده را به قیمت کاه تبدیل شده به گوشت...
-
از گسل تا گاندو
سهشنبه 25 تیرماه سال 1398 19:24
واقعا قابل قیاس نیستن من گسلم دیدم تا تهش گاندو رو هم دیدم تا اخرش هر دو رو هم دوست داشتم حالا نقاط ضعفشو بزاریم کنار ولی الان از دیدن گسل حس پینوکیو وقتی خر شد بهم دست داد اینترنت خریدم دیگه کاری نمیشه کرد جای گوشت چغندر بخوریم رب گوجه نخوریم گیلاسو به تماشا بنشینیم اینترنتو چه کنیم؟
-
مولانا
دوشنبه 24 تیرماه سال 1398 09:14
دوش دیدم مولوی در خواب ناز گفتمش ای شیخ از من السلام مولوی رویش بکرد بر انطرف بر من مسکین نگاهی تازه کرد گفت برمن سالک راه طریق بس تو غفلت کرده ای از راه دین شش کتاب مثنوی در پیش رو تو بدیدی امرودیو کدو سر بزیر و لب گزنده چون خجل من همی بودم در گفتار شیخ گفتمش ای شیخ برتو مرحبا تو سرودی شعر مستهجن چرا؟ غرق عرفان و...
-
گرما
دوشنبه 17 تیرماه سال 1398 18:05
در این هیاههوی تابستان داغ و گرمای رخنه گر موذی که بر جان ادمی هجوم می اورد ان مرد امد ان مرد در گرما امد با دست خالی با جیب خالی و با حسابی خالی تر از هر خالی اما با روی پر یا بعبارتی با پر رویی زن دوم حسابش را خالی کرد و خودش را به بیرون پرتاب و او هم جایی نداشت جز خانه ی زن اول که خودش کار کرد و بچه های ان مرد را...
-
هنر نزد ایرانیان است و بس
پنجشنبه 13 تیرماه سال 1398 13:37
اینترنت لا موجود زدم تو خط ترک کتاب بحر در کوزه میخوانم خواندمو خواندمو خواندم تا رسیدم به استغفرالله مولانا هم که بی ادب شدیدا شعرمستهجن که ازش عرفان دربیاد ببینید قدیمیا چقدر هنرمند بودن چون با دندانم لبمو گاز گرفتم نمیتوانم بیشتر بگویم ماخوذ به حیا
-
تجارت
پنجشنبه 6 تیرماه سال 1398 22:16
من پورتوکلم تاجر و جهانگرد دنیزی از برای دیبزمینی هزار کیسه زر میدهم از برای رب چوجه از برای این و ان
-
من و مرغ شکم پر
دوشنبه 27 خردادماه سال 1398 13:56
اندر حکایت روزگاری که میگذرد یادداشتها نوشته اند و می نویسند نویسندگان کاش نوشتنم می آمد اما نمی اید بس که طبیب سودازدا تجویز کرده است و اینک صفرا زده است بالا سودا که کم باشد نمیشود اندیشه کرد صفرا که بالا میرود ادم خوشگذران و در لحظه میشود به هیچ نمی اندیشد جز سرخوشی در همین لحظه بگمانم پیرمرد صد ساله ای که از پنجره...
-
قفس
جمعه 24 خردادماه سال 1398 12:31
در کف شیر نر خونخواره ای غیر تسلیم و رضا کو چاره ای شیر نر خونخواره همان نفس آدمی است که در چنگالش گرفتار هستیم اما تسلیم و رضایش را نمیدانم چاره ای که مولانا نداند پس ما چگونه دانیم مرغ باغ ملکوتمان اسیر است و ما در قفس سرگرم
-
زبل خان
جمعه 17 خردادماه سال 1398 14:20
بانو رفت سرطان امانش نداد اوووه کوفت این سرطان کوفتی همه جا هست اینجا انجا همه جا
-
ماه عسل 98
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 18:04
بعله امسال ماه عسلی درکار نبود خدا رو شکر ما راحت شدیم پارسالشم چنگی بدل نمیزد با اون قسمت اخر مبتذلش ولی جالبه یک برنامه به یک ادم بند باشه که چون علیخانی وقت نداره ماه عسلم تعطیل اوووم البته اینکه از ماه عسل پرش کرده به عصر جدید ترقی محسوب نمیشه و ماه عسلشم در اوج تعطیل نشد دیگه حرفی برا گفتن نداشت دکور تکراریو...
-
شکست
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 10:50
شکست سختی بود هنوز هم هست همه مدارک و شواهد موجود بالاخص رفتار و حرفهای بشدت معنی دار و مشکوک متهم ما را به این جهت سوق داد که تهمت بزنیم انهم تهمتی به جدیت و محتمل به یقین اما حس کاراگاهی اشتباه درامدو تحقیقات همگی مختومه شد با اشکار شدن حقیقت و روسیاهی ماند به ذغال حالا خوب است تهمت را اشکار نکردیمو گذاشتیم در...
-
بدشانسی
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1398 03:47
دست بریده ام زخم شده است زخمی سیاه و قلمبه بریدگی اش عمق دارد گوشت از روی استخوان جدا شد هوف چه دردی و چه سوزشی و خونی که به بیرون هجوم می اورد دلی که اشوب شده بود عاقبت زردچوبه و سیاه دانه ی کوبیده خون را بند اورد و همه اش یاد رزمندگانی بودم که در میدان جنگ مجروح شده و ناچارا متحمل درد تا امدادگر بیاید و انها که...
-
تنها مسیر
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1398 18:02
هرروز ساعت شانزده یا شانزده و پانزده دقیقه شبکه تهران این اقای پناهیان چی میگه؟ همه حرفاش عجیب غریب ی جوریه دور و نزدیک اشنا و غریبه چی میگی حاج اقا؟ هزارتا سوال اومد نشست تو ذهنم کی میخواد جواب بده؟ مست و گیجم بیا منو از این وسط جمع کن
-
دزد دریایی
دوشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1398 06:20
اشتراک اینترنت به پایان رسید و شد علیه الرحمه حالا من اینترنت ندارم از چندین روز پیش همه اش رفتم اینجا و انجا مثل دزدان دریایی از اینترنت دیگران سود جستم ان هم اینترنت به ان گرانی نمیدانم اینترنت گرانتر است یا سیب زمینی هرچند پیاز ارزان شد اما هلو کیلویی ده هزار تومان است ان هم جعبه ای و خرما هنوز گران است و ماکارانی...
-
عالیس نخوریم
پنجشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1398 09:45
کوفت بخوره کارد بخوره شکمی که قراره عصاره مالتش از المان بیاد المانی که مواد شیمیایی ریخت رو سر مردم ما حالا صنعتش مجبوریم بخریم عصاره مالتشو که نخوریم چیزی نمیشه
-
گله
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1398 11:27
فضای مجازی همین است دیگر کسی احوالت را نمیپرسد هرچند احوالپرسی توقعی گزاف است در این روزگار که درعالم واقع انسانها برای احوالپرسی هم دنبال دلیل میگردند منبرنشینان مدام در فضایل صله رحم میگویند و مضرات قطع رحم ولی همچنان این مدرنیسمازیون است که پیش میتازد انسان شهرنشین مدرن خودش را میبیند و سایه اش را با تیر میزند حال...