خیلی خنک و خشک و خالی بود
اصلا حس روز مادرای سالای قبلو نداشت
و این وسط ی عده هم باز رفتن تو راسته کار
دشمنی و
از وضعیت بسیار بد زن در جامعه ایران مینالند
و غیرمستقیم حس حقارتو الغا میکنند
خدایا شر این دشمنان نقاب بر چهره را از سر ما کم کن
وضعیت معیشتی مردم انقدر خرابه که
باد میخورن
کف میرینن
دولت تدبیرو امید مجبوره گه وارد کنه
کوروش اسوده بخواب
دلمون خوش که چهارتا پتو و لباس اضافه رو فرستادیم برا زلزله زدگان
یا
ی پولی دادیم
هنوز اما برخی از هموطنانمان بی مسکن هستند
کاشکی دلشو داشتم
خونمو میفروختم
میشدم مستاجر
پولشو میدادم برا هم میهنانم
اونوقت مطمین میشدم که فهمیدم
بنی ادم اعضای یک پیکرند
اما دلشو ندارم
حضرت فاطمه که نیستم
خودم گرسنگی بکشم
غذامو بدم به نیازمند
سانچی جلوی چشم همه تو اتش بالای درجه
شعله وربود
گاز سمی هم همه جا منتشر شده بود
اونوقت هی میگفتن
خدمه کشتی زنده اند میریم نجاتشون میدیم
بعدا گفتن دیگه دیر شد
این هواپیما از اول که گم شد
گفتن همه مردن
ای بابا !!!
جالب تو سوانح هوایی مورد هست که یکی دوتا زنده موندن
حالا اینا از کجا انقدر متقن و مطمین از اول اصرار داشتن که همه مردن خدا میدانه
حاج حسن چی میزنی؟
بچه ی خودتم بود
دست خالی میفرستادیش جلو اراذل و اوباش قمه بدست
خودت با بادیگارد در جمع مردم عادی ظاهر میشی
اونوقت پز میدی که ما مدارا میکنیم
بی غیرت ترسو
راست میگی بدون محافظ بیا بیرون
به چه ذلتی افتادیم که روحانی شده ساربان قافله
سرشار از خشمممممممممم
ظاهرا قرار نیست سرتیتر مرگهای دسته جمعی
از اخبار کشور بار بندد
همین جا تشریف دارن
هنوز کابوس سانچی تمام نشد
این هواپیما زد به کوه
و اخرش معلوم میشه خلبان مقصربود
من گفته باشم
با عشق و علاقه ای وصف ناشدنی
میشینند پای این فیلمای مستهجن هالیوودی
که میافتن به جان همو
به هیچ جای هم رحم نمیکنند و
به.چف به چفی راه میندازن که
سگ اونجوری استخون لیس نمیزنه
هیچی نمیگن و لذت میبرررررررررن شدید
صداشونم درنمیاد که هیچ
اون بلا زده ها رو الگو قرار میدن برا نصف شبای خودشون
حالا این کارشناس یزدی میگه پا بشورین
به همشون برمیخوره !!!
پا شستن بدتر یا...
نوشتنم سخت شده
دیگه پای لپ تاپ نمیشینم
هم کارای رایانه ایم کم شده
هم بیشتر با موبایل کارامو انجام میدم
موبایلم حس نوشتن بهم نمیده که هیچ
بازدارنده هم هست
باز پناه بردم به کاغذ و قلم
باصدای نازک یک زن
درپیچوخم جاده
ترانه محبوب رانندگان بود و
شایدهنوز هم باشد
در هر رفت و امدی
اجبارا به فیض شنیدن این اهنگ نایل امدم
و هیچ لذتی نبردم
و زیبایی ای نجستم
اصل مطلب یادم رفت
سان چی یعنی چی؟
سان یعنی خورشید پس چیش چی میشه؟
سان یعنی سه باز چیش چی میشه؟
معدنچی و اتش نشان و دریانورد
زمستان یورت شرقی
پلاسکو
سانچی
اینها شغلهایی هستن که خطر تو ذاتشون
چون معمولا اقازاده ها و ژن خوبها و ای کیو بالاها
نمیرن سراغ این شغلا
داشتن این مشاغل خطرناکتر هم میشه
اما این وسط معدنچیها از همه مظلومتر بودن
چون پس از حادثه
حتی جنجال روزنامه ای هم نشد
نه اینکه نبود بود
اما اندازه سانچی و پلاسکو نبود
ی جورایی برا همه عادیی بود که معدنچی زیر اوار معدن پر پر بزنه
اما شهدای منا از همه دردناکتر بود
هی میگن نیرو دریایی امریکا رفته بود کمک
اما اتش زیاد بود نتونست کاری کنه
آخی طفلکی امریکا
بعد همینا دوباره میگن چین وایستاد تماشا کرد فقط
دیگه ببخشید اگه اتش برا امریکا داغ پس برا چین هم داغ
اون امریکا هم جون ما رونگیره لازم نکرده جون ما رو نجات بده
این امریکا روزی هزارتا فتنه برا ما درست میکنه
نمیبینن
اونوقت نیروی دریایی امریکا که مثل نقل و نبات همه جا کشتی داره و همه جا هست رو میگن رفته برا کمک
بدبخت بیچاره اونا رفته بودن ببینن چه خبره
ما هم ادم هستیم
منتها ورژن پیشرفته اش
به او گفته شد به این درخت نزدیک نشو
نزدیک شدو از بهشت رانده شد
حالا به ما گفته شده است
به هزاران درخت نزدیک نشوید
وگرنه از بهشت خبری نیست که نیست
و ما خیلی راحت و بی پروا
هرلحظه قید بهشت را میزنیم
اوه
اره
یادم نبود
قبلا دیده بودمش
خیلی خیلی زیاد
هرروز از جلوی مغازش رد میشدم
میرفتم مدرسه
اره اره
حالا یادم امد
راست میگی؟
جدا؟
اونکه جوون بود
شب خوابید و صبح بیدار نشد!!!
اووووه طفلکی
چه مرگ نابهنگام زودهنگامی
اره
فقط همین
طفلکی
طبق معمول
ما از مرگ فاصله ی خیلی خیلی زیادی داریم
انقدر زیاد که انگار نامیرا هستیم
الان که شارژ گوشیم تمام بشه
هی چراغ قرمز میده
کاش عمر ادمم اینجوری بود
نزدیک اخراش که بود
ی الارمی میداد
گل بنفشه ای گل بنفشه
گل بنفشه
از میون ما کی در شه
زمستون کله گنده
اووو اگه برگردیم به زمان جمشید
میبینیم اونموقع زمستان از آبان شروع میشده
و اینک ای جمشید بزرگ
ای عادل دادگر
آسوده بخواب که بهار از آذر شروع شده است
و تخم مرغ گران
در این دنیای وحشی وحشی
که اگرچه نسل پلنگو یوزپلنگ درحال انقراض است و
دایناسورها بسیار پیشتر از این منقرض شده اند
نسل خطرناکتری از وحوش ظهور کرده اند
ابو غریبها و داعشیها و صهیونیستها
که اهل جنایتندو
عده ای دیگر که منافقند و ریاکارانه با پنبه سر ها بریده اند
در این معرکه
ما کجا ایستاده ایم؟
داشتم به مادربزرگ فکر میکردم
همان که اژانهای رضاخان هفت چادر از سرش کشیده اند
و مادرش با ملحفه ها برایش چادر دوخته بود
نوه ی این ادم چگونه باید باشد؟
و اینکه چه چیزهایی خواهد دید؟
پدرسرکار است
دخترخواب است
مادر مشغول تماشای دخترش
به لطافت و ظرافت افرینشش مینگرد
و نازی خوابی که در ان غرق است
و شیرینی لبخندی که هرروز وقتی بیدار میشود تقدیم میکند
و لپهای اویزانش که اب رفته است
می اندیشد
به یک مدافع حرم
که چگونه از این همه لذتهای وابسته کننده میگذرد و میرود
و به یک داعشی
یک سرباز امریکایی
که از انطرف اقیانوس می اید تا همه ی این لذتهارا برباید
نفس را از پدر بچه
خواب ارام را از چشم بچه
ارامش را از مادربچه
حتما اینها نه پدر هستند نه برادر و نه پسر و
نه هیچ کس هیچ کسی
اینها بی کس و کارند
محبت ندیده اند و از کنار کسی بودن لذت نبرده اند
فکر مرگ رهایم نمیکند
هفته ای که گذشت هرر روز تشییع جنازه بود
ان هم در دو سانس صبح و بعداز ظهر
یکی از مزایای نزدیک مسجد بودن هم همین است دیگر
البته در شهرما که انقدر بزرگ نشده هنوز
که میت را از اینور بشورندو
سرد سرد
تازه تازه بگذارند توی قبرو
رویش را با سیمان پتو کنند
اینجا هنوز مرده ها برای خودشان داستانی دارند
تا برسند به خانه اخر
بعدش هم خانواده مرحو م داستانی دارند
تا از دست جماعت تسلیت گو راحت شوند
همه چیز خیلی وقتگیر و هزینه برو حوصله بر است
همه چیز هست جز درس عبرت
درس عبرت هم باشد برای مرده بعدی
م هم از جمع ما رفت
رفت و یکدانه دخترش تنها ماند
دختری که پف میزد تا راه برود
حالا صدتا رییس پیدا میکند و
همه به نفس کشیدنش هم کار دارند
چقدر مبارزه کرد با پدرش برای مستقل شدن
و مستقل شد
اما حالا
بخاطر حفظ ارامش روانی مادرش
باید تاحدی از ان را فراموش کند
هوم
سرانجام پس از یکماه بستری در ای سی یو
جام مرگ را نوشید و دست در دست اضراییل نهاد
اگر این تخت ای سب یو نبود
یکماه پیش رفته بود و
الان دیگر بقول خودمان جاسامان شده بود
اما حالا تازه باید برود ببیند چه خبر است و
جایش کجاستو چه باید کرد
مرحومه تا حد زیادی پسر پرست بود
کل ارثیه هنگفت پدری اش را
خرج عیاشی و تفریح پسرجانش و عروس جانش کرد
انوقت رسید به جایی که
دست نگاه کن داماد شد
ای قوم بدنبال پسر رفته بیایید
درس عبرت بگیرید بگیرید
اگرچه یک زن خانه دار است
درامد ثابتی ندارد
دیپلم ندارد
در روستا زندگی میکند
هر روز صبح اول شکم گاوش را سیر میکند بعد بچه هایش
در تابستان در باغ و مزرعه ی مردم کارگری میکند
فرغون هل میدهد
و هزارتا کار دیگر که سبب میشود ما به او بگوییم طفلکی
اما
انقدر زبل هست که
خوب می داند از زندگی چه میخواهد و
برای دستیابی به هدفهای کوتاه مدت و بلند مدت چه باید بکند
مانند یک جاسوس درجه یک اطلاعات جمع میکند و
مانند یک دیپلمات خبره رایزنی میکند پشت پرده یا روی سن
میداند کجاباید برود کی برود چندبار برود
کجا چه حرفی را به چه کسی بزند و
کجا دیر برود کجا زود برود
و از زندگیش لذت میبرد
زندگیش سرشار است از موفقیتهای کوچک یا بزرگ
من متحیر ماندم از استراتژی ناب و بی خدشه ی این زن
و فرزندانی که تربیت کرده است از خودش زرنگتر و حرفه ای تر
واقعا کاشکی همه بچه هایمان را اینگونه تربیت کنیم
قدیما و حتی الان
مداحان و ذاکران اهل بیت میگن
اغنیا مکه روند و
فقرا سوی تو ایند!!!
ولی از این به بعد باید بخونن
اغنیا مکه روند و فقرا خانه بمانند
اغنیا مشهد روند و فقرا جایی ندارن
تورم یکطرف
مشهدی های از خدا بیخبر که کمین کردن جیب زایر و مسافرو بزنن اونطرف
با این گرانی
کرایه رفت و برگشت و مکان اقامت
مگه فقرا میتونن برن مشهد؟!
واقعا این مشهدیها چطور روشون میشه بگن
یا علی بن موسی الرضا
انصاف در مشهد مرده
میگم
ما از مردم مدینه کمتر نیستیم که
مردم زلزله زده هم که تو این سرما زیر چادر نمیتونند بمونن
زن و بچه هارو از منطقه خارج کنید
بیارید پیش ما
هرخانواده ایرانی که میتونه ی خانواده زلزله زده رو مهمان کنه
من خودم نفر اول
هرکی دوست داره بفرمایید
البته شهرهای نزدیک به مناطق زلزله زده این تکلیفو دارن
هرچی رو مغزم کار میکنم
تا یاد بگیره
تن ادم شریف است به جان ادمیت
نمیشه که نمیشه
انقدر مثال نقض وجود داره و
هرروز ی مثال نقض جدید مشاهده میشه
که ...
انقدر این روزهای ادمهای بسیاری جام ابدیت را نوشیدند
که نتوانستم برای هیچ یک پستی بنویسم
اخر هر مرگی چیزی در ادم بیدار میکند
کمرنگ و کوتاه
یا
پر رنگ و ماندگار
اما این مرگها
امدند و هنوز نرفته
بعدی امد
مثل واگنهای قطار
مرگهای شوکه کننده
دسته جمعی
خانوادگی
پدر و پسر باهم
زن و شوهر باهم
اخرشم ختم شد به زلزله کرمانشاه و آوارو...
بنظرم بدترش
دخترخاله مامانو پدر دوستم هست
که با حال بسیار بد از بیمارستان مرخص شدند و
دکترا گفتن بزارین تو خونه جان بدن
هم خود مریض اذیت هم اطرافیان در عذاب
یک چشم اشک و یک دل پر خون
هاج و واج موندم به کدوم غصه بخورم
یک کنج باز نموند تو این دلم
همه جاش سودا زده و پر مصیبت
چهارصدو چند نفر
حاجی در خون غلطیده
یا
هموطن در زیر اوار جان داده
یا
چند معدنچی خفه شده
یا
چند اتش نشان سوخته
یا
زایرجان داده در قطار
دولت روحانی هست و خاطرات بدش
نمیخواهم بگویم بین روحانی و حوادث بد ارتباطی هست
نه هرگز نمیتوان چنین رابطه ای را اثبات کرد
همه ی بدیها زیرسر حاج محمود است
فقط برجام بدفرجام هنوز ربطی به حاج محمود پیدا نکرده
که انهم اگر دوز بدفرجامی اش بالاتر برود
حتما حتما یک جوری به حاج محمود وصل و پینه میشود
ظریف را میبینم یاد گربه نره ی پینوکیو می افتم
ونوبخت مرا یاد روباه مکار می اندازد
حسن روحانی مرا یاد چه می اندازد؟
اگر درست حدس بزنید بهتون جایزه میدم
واقعا چرا انقدر زودباور هستیم؟
چرا متوجه نیستیم
دشمن بیداربیدار نشسته و
با چشمهای از حدقه درامده منتظر کوچکترین فرصته برا
نابود کردن عزت ایرانیها
الان باز همان بساط کشتار حجاج در منا راه افتاده
یک عده منافق کوردل از هر بهانه ای استفاده میکنن
تا
ایرانی و ایران رو مخدوش کنند
ی عده نادان هم هی این پیامارو نشر میدن
تو این هیروویری
هی به حاج محمود فحش بدین
کار درست میشه؟
اصلا الان وقت این کاراست؟
فکر نکنین هدفشون حاج محمود ها
نه جانم
میخوان بطور غیرمستقیم به مردم تلقین کنند
شماها بیشعور هستین که بهش رای دادین
کم کم کم کم
ملتو به اینجا سوق بدن که
شماها کلا بیشعورهستین
قدرت اداره مملکت خودتون رو ندارین
بزارین ما براتون دولت انتخاب کنیم
اللهم عجل لولیک الفرج
انقدر مهربان هست و شیرین
که نمیشود او را با این مصیبت سنگین جمع بست
خدایا
ارامشی به دل این مهربانو عطا بفرما
هم پسر از دست داد و
هم همسر
چه کسی تسلای خاطرش باشد
دیگر مردی در زندگی او نیست
درخت خرمالو تاب نیاورد
شکست و ثمره اش بی ثمر شد
ما کنارش نبودیم که به ما تکیه دهد
درست مثل دو کاج
ما که پا داریم و راه میرویم
ما که دست داریم و زور بازو
هی از کنارش رد شدیم
فقط گذر کردیم
سنگینی بارش را دیدیم
ولی سنگینی شانه هایش را نه
تا عاقبت کمر خم کردو نقش زمین شد
ما با ان کاج سنگدل چه فرقی داریم؟
خرمالو شکست و سیمی پاره نشد
تا سیم بانی برای مرمت سیم بیاید و راه تکرار بر خطر بندد
ما هنوز راه میرویم
و
صدای شکستن بالهای فرشتگان را نمیشنویم
حرفی برا گفتن وجود نداره
گوشی برا شنیدن نیست
ی وقت گرفتم برا مشاوره طب اسلامی
دقت داشته باشید باطب سنتی متفاوته ها
شباهتهایی هم دارن
مثل اینکه.وزارت بهداشت دوست نداره سر به تن هیچکدومشون باشه
اونروز تو برنامه شبکه افق معاون وزی ر در استدلال بطلان طب سنتی میگفت
بیست تومن از ی بیمار پول گرفتن اخرشم فوت شد
یعنی چی؟؟؟خوب این کارو پزشکای درس خونده ی شما هرروز با صدهانفر میکنن
یعنی ما مفهوم مخالف بگیریم که. هربیماری امد پیش دکترای شما و پول هم داد خوب شده!!!
این چه استدلالی شما که معاون وزیر هستی داری
استاد ما میگفت هیچ وقت برا پزشکا کار انجام ندین
راست میگفت
کابوس بی ابی رهایم نمیکند
خوابهای جورواجور بی ابی
دبه های بیست لیتری بدست
توی صفی طویل تر از نفت سفید و کوپن
از تشنگی جان دادن مردمو
شنا در استخر شخصی مسوولین
مهاجرت داخلی و
خالی شدن مرزها
هجوم ملخ هاو
انبوه سرقتها بخاطر بیکاری شاغلین بخش کشاورزی
تشنگی مردم و بی اعتنایی مسوولین
کوپنی شدن حمام و بازار سیاه کوپنش
ارتش دراختیار مسوولین
برای دور نگهداشتن مردم از چشمه های طبیعی
شستن ظرفها با ادرار بخاطر بی ابی
من هستم و شب و هرشب کابوس بی ابی
حداقل هسته ای ر نگه میداشتین برا زمان خشکسالی
خدایا خودت رحم کن در این دوران بی ابی
خدایا ما امام حسین نیستیم طاقت بیاریم به بی ابی
خدایا
یا غیاث المستغیثین
انقدر زرت زرت فرت فرت نرید هی دوش بگیرید
اسراف در حمام رفتن نداشته باشید
نمیشه بریم یخهای درحال ذوب قطب رو بیاریم بریزیم پشت سدها و مصرف کنیم؟
به کره زمین هم کمک میشه اینجوری
عوضی اونا ذوب بشن بریزن تو اقیانوس سطح اب بالا بیاد و خشکیها ناپدید بشن
ما برمیداریم اینا رو استفاده میکنیم
نه خانی رفته نه خانی امده
اصلا اب از ابم تکون نمیخوره
نانوا بود
نان میپخت و به مردم میفروخت
دیگر نمیفروشد
ایا این نانوایی دیگر نان ندارد؟
نه
تعطیل نشده است
نانوای دیگری استخدام خواهد شد و
نان مردم را خواهد پخت
اما ان نانوای اولی دیگر وقت ندارد
حالا که رفته است ان دنیا
باید برودپاسخ نکیر و منکر را بدهد
ببنید چند درصد از نانهایی که دست مردم داده
خدابیامرزی برایش داشته و
چقدر حق الناس به گردنش انداخته
بعله
همین نانهای خمیر و ناورا و شبه سنگی که فروخته
به این خیال که گوربابای مشتری
حالا میشود
وبال گردن خودشو
سراشیبی گور
مستند ابی کمرنگ را دیدم
و غمگین شده ام در همین حال
کتاب اب هرگز نمیمیرد را میخوانم
و انگار این دو دو خط واگرا هستند که قرار نیست در هیچ جایی بهم برسند
هر دو از یک منبع هستند اما بسیار بسیار متفاوت
تلاقی ناپذیر
شعار تبلیغاتیش این بود
زیبایی عشق می افریند
بی یوتی میک لاو!!!!
تا چندین و چندوقت تو ذهنم با ابن جمله بازی میکردم
بالا و پایینش کردم
اینورواونورش کردم
حالا
تازه فهمیدم یعنی چه
اگرچه زیبایی امری نسبی است
اما
قدرت عجیبی دارد
فراتر از لاو و اینجور چیزها
عاشق شد
بی محابا
بدون تامل
و نمیدانست
افتاد مشکلها
و شاید فکر میکرد
مشکلها با رسیدن به معشوق تمام میشود
و نمیدانست پیشانی نوشتش را
دست تقدیر را ندیده بود
چشمهایش را بروی بازیچه های چرخ بازیگر بست
گوشهایش را بروی پندها و اندرزها
ندیده بود که چگونه گور بهرام گرفت
فکر میکرد در اغوش معشوق ارام خواهد گرفت
اما
نمیدانست قرار است در اغوش خاک بیارامد
نمیدانست عاشق که شوی زهر باید خوردو انگارید قند
معشوق که خیانت پیشه باشد
عاشق را مجنون میکند
از هستی تهی
هل میدهد بسوی خراب اباد
توسنی کردو کمند تنگتر شد و
عاقبت راهی دیار باقی
کاشکی یکنفر بیاید راه عاشقی را یاد بدهد
عاشقی بلد راه میطلبد
ان هم عشقهای بی سرو ته امروزی
مجنون در عشق لیلی سوخت وفرهاد در راه شیرین
اما عشاق امروزی همه اش از رفتن و بریدن و دیگه نیستم دیگه نیستی میسرایند
نوازنده بود
برای خودش استادی بود و شهرتی داشت
انگار دلش خوش بود و روانش ارام
اما دلش اشوب بود
در زیر خروارها قرص اعصاب
طاقت نیاوردو عاقبت
فرزندش تنها ماند
الان
همین الان
مروری داشتم بر وبلاگم
نوشته هایم
نظرات و...
وبلاگهایی که میرفتم میخوندم
من اون ادم قدیم نیستم دیگه
فرق کردم
خیلی زیاد
خیلی خیلی زیاد
امسال فهمیدم کودک درونم مرده
اخه وقتی نوبرانه گوجه سبز امد توبازار
دهنم اب نیفتاد
هوسم نکرد
اصلا دلم امسال گوجه سبز نخواست
خیلی چیزا که فکر میکردم اشتباه
الان فهمیدم چقدر درست و بی نقص
بعضی ادما که فکر میکردم خوبن
الان میبینم بزور میشه گفت بد نیستن اما خوبم نیستن
فهمیدم ادم وقتی فحش میده دلش خنک میشه
اگه بلد نباشی دروغ بگی یعنی خنگی
کلا
وارونه شدم
شنیده بودم ادما تو چهل سالگی اینجوری میشن
اما من الان اینجوری شدم
نکنه چهل سالم شده!!!
بزار ی حساب کتاب کنم ...
گدا ها هم پارک می ایند
بچه هایشان را سوار تاب و سرسره میکنند
تاب را هل میدهند
از پله های سرسره بالا میبرند
اری
همان بچه هایی که باهم مینشینند کنار خیابان
همینجوری روی زمین
خاک و خلی میشوند و اصلا برایشان اهمیت ندارد
که زیر افتاب نشسته اند
همان بچه هایی که لباسهای کثیف دارند
مینشینند روی همان تابی که
بچه هایی با لباسهای تمیز و بعضا گران مینشینند
عجب عدالتی
فکر میکردم گداها بچه ندارند
میروند برای گدایی بچه اجاره میکنند
یا بچه میدزدند
قرص خواب به حلقومش میریزند
تا بخوابد و ساکت باشد
بخوابد و گرسنگی را نفهمد
حالا دیدم گداها هم دل دارند اگرچه گدایند
گداییشان را کردند
تفریحشان را کردند
انهم با دمپایی
باهمان لباسهای ژنده
آخرهم رفتند
سه تا اپیزود اماده کردم تا بیام بنویسم دو تاشو فراموش کردم
من دیگه باور کردم
هرکس کاری میکنه ی نفع شخصی دنیوی اشکار یا پنهان داره
اپیزود اول
الف دنبال فردی برای نگهداری کودک و یک بیمار بود
ب بهش خانم ج را پیشنهاد کرد
والبته تایید کرد مورد وثوق هست
بعدا معلوم شد
ج افسردگی شدید داره و اصلا توانایی مراقبت از یکی دیگه رو نداره
و ینفر باید مواظب خودش باشه
همچنین معلوم شد ج به ب بدهکار بوده
ب برای وصول طلب خودش برای ج کار پیدا کرده
علیرغم اینکه از شرایطش و عدم سلامت روانیش کاملا اگاه بوده
اری
اینچنین است
مبارزه با باطل جز با نثار خون ممکن نیست
پس خط بطلانی میکشیم بر اسپایدر منها و سوپر منها , بتمنهای غربی
از اینکه پسر قاچاقچیشون دستگیر شده
ناراحتن
درصورتیکه باید شاد باشن چون
اگر دستگیر نمیشد
هزاران خانواده رو بدبخت میکرد
از اینکه پسرشون خوش تیپ و خوش پوش
خوشحالن
درصورتیکه باید ناراحت باشن چون
پسرشون بیکار و بی عارو بی هنر
از اینکه دخترشون نترشید و شوهر کرد
خوشحالن
درصورتیکه باید ناراحت باشن
چون دامادشون
بی ایمان و بی اخلاق
من از کوروش کبیرو
امیرکبیرو
مدرس و
ستارخان
و هزاران شهید جنگ تحمیلی
خجالت میکشم
روم نمیشه روز قیامت تو چشماشون نگاه کنم
آخه مگه شورت چه فناوری پبشرفته ای نیاز داره
که از هند و چین و تایلند و....
وارد میکنیم
دیگه خاک برسری از این پیشرفته تر؟
یکی بیاد بخاطر کوروش کبیرم که شده
کارخانه تولید شورت بزنه
یارو نون روز و شبش کوروش کبیر
انقدر که ادم فکر میکنه با کوروش کبیر رابطه خونی دارن
اونوقت سنگ مستراح خونشم خارجیه
آخه یکی نیست بهش بگه
اگه کوروش کبیر از گور دربیاد
حاضر از این سنگ مستراح خارجی شما بهره ببره یا نه؟
بالاخره پیروز شدند
سلولهای سرطانی
با گل بخودیهایی که
شیمی درمانی و برق درمانی زدند
حالا مهدی هم شده است مثل هانی
یتیم و بی پدر
شب است
پنجره گشوده
بو می اید
بوی مرغ بریان
همان جوجه کباب
به پای عطر کباب بره که نمیرسد
اما در هرحال کباب است دیگر
کتاب نیست
که زورمان بیاید بخریم
یا بخوانیم
سریع به حسابش میرسیم
ان هم بانوش +ابه
همان سم خطرناک شیرین استخوان سوز دندان شکن
بالا برنده فشار و قند
همان زردو سیاه و لیمویی
رنگ به رنگ و
طعم به طعم
همان که راحت جسم است
معده را سبک میکند
همه دوستش دارند
انقدر که هرچه بگویند نخور
ما میخوریم
گوربابای سلامتی
به اشتراک گذاشتن شادیها
چیز متفاوتی است از
به رخ کشیدن شادیها
پدرم گوشت که میخرید
میگذاشت توی نایلون مشکی
یا ساک پارچه ای که مادرم دوخته بود
همیشه میگفت
شاید مردی باشد که نتواند گوشت برای خانواده ببرد
هیچوقت توی خیابان خوراکی نخوردیم
چون شاید کسی باشد که نتواند ان خوراکی را بخورد
پدر جان
امروز همه چیز فرق کرده است
دخترک را سالی یکبار زنده به گور میکنند
و او در انتظار زنده به گور شدن سال بعد
هرلحظه میمیرد
او مکلف است روز عاشورا نذری پخش کند
میان جمعیت سیاه پوش
نذر مادرش است
نذری برای پسردار شدن
خداییش
این ادمای شکم گنده
که شکمشون مدفن غذاهای بیش از اندازه هست
خجالت نمیکشن
از گرسنه ها
از اونایی که نون خالی میخورن
از اونایی که ندارن بخورن
از اون بچه افریقایی که خوراک کرکس شد
از اون بچه هایی که سوتغذیه دارند
کمتر بخوریم
بخاطر سلامتی خودمون
بخور بخور بخور هی بخور
شب قدر که تموم میشه
انگار کشتی طوفان زده به ساحل میرسه
من از اول ماه مبارک استرس شب قدر رو دارم
که بتونم بیدار باشم
حالم خوب باشه
موانع خارجی فورس ماژوری پیش نیاد
حال دعا و عبادت داشته باشم
اشکم دربیاد
خلاصه بیکار یا خواب یا بی حس نباشم
مردن تو ماه رمضان خیلی سخته
البته برا بازماندگان
چون همیشه فامیل راه دور وجود داره
پس با زبان روزه و دل داغدار
باید بفکر سحری صبحانه ناهار افطارو شام باشی
هوا هم گرم باشه
که دیگه نور علی نور