از آنجا که من و شیطان سابقه ی رفاقت دیرینه داریم
و من بارها و بارها وجودم را باند فرود فانتوم های ایشان کرده ام
هم اکنون نیز در عصر وفاق دست آشتی به شیطان دا ده ام و روز و شب را با هم سپری می کنیم
هی می آید در گوشم وز وزی می کند و می رود
اِی شیطون
نرفتی که !!
کی بود حرف از گفت و گوی تمدن میزد؟
میگفت الان عصر گفت و گو هست
یکنفر نبود
چند نفر بودن
ما چقدر بدبختیم
که چندین سال کشور را دادیم دست این آدم هایی که
تحلیل و تدبیر و بصیرت درست نداشتن
اون نانایی هایی که شعار نه غزه نه لبنان دادن
نفهمیدن
که دفاع کردن اونجا
راحت تر از جنگیدن تو کشوره
شاید الان بفهمن
هرکس نفهم تره
دهانش بازتره
اینجا زندگی بی مکث جریان داره
ما فرار نمی کنیم
ما هستیم
استوار و پابرجا
برخی که در حال فرار هستن
نمی دانم چرا خودشان را همه می دانند.
چرا؟
این بعضی ها واقعا عجیبند
از یکطرف معتقدند اسرائیل با غیر نظامیان کاری ندارد
از آنطرف فرار می کنند!!!
خوب بایست و بگو من غیر نظامی هستم
زندگی ات را بکن
اصلا هیچی هم نگووووووو
اسرائیل حتما آنقدر قدرت دارد که نظامی را از غیرنظامی تشخیص دهد
کجا؟
به کجا چنین شتابان؟
جریان سلطنت طلب
جریان سازمان منافقین رجوی
فرقه بهاییت
در کف خیابان های تهران بعنوان عمله و مزدور رژیم صهیونیستی با شبکه سازی مشغول جنایت هستند. تنها را اضمحلال این جماعت همانند دهه ۶۰ نقش آفرینی مردم است.
https://eitaa.com/Politicalhistory
حرف زدنم نمی آید
آنقدر بغض فرو خورده دارم
که برای سالها سیر خواهم بود
ولی نمی فهمم
که چرا بعضی ها نمی فهمند
که اسرائیل به هیچ کس رحم نمی کند
جمهوری اسلامی اگر سقوط کند
وضع هیچکس در ایران بهتر نخواهد شد
مادری
المپیک ندارد
مسابقات آسیایی هم ندارد
زحمت دارد
درد دارد
یک خم و دو خم و فیتیله پیچ دارد
پرش با مانع دارد
آفساید هم دارد
گوشه ی رینگ هم کم ندارد
پرش خرک و دارحلقه هم دارد
فقط
نمی دانم رابطه اش با افتخار آفرینی چگونه است؟
انگار
خداوند زن را آفریده است برای دیده نشدن
دست نامرئی بودن
اَدای مردها را درنیاوریم
لطفا
زن باشید
مادری کنید
دقیق شدم
توی چهره ها
لبهای از هم گشاده
و دندانهای پیدا
که نماد لبخند و خوشی هستند
که یعنی ما چقدر خوشبختیم در کنار هم
دقیق تر شدم
شیطان را هم صدا زدم
دو تایی باهم نگاه کردیم
آخ
تمام آدمهای توی عکس
یک وجه اشتراک دارند
شکست در عشق و ازدواج
محبت ندیدن و یا شاید نچشیدن
ولی جسته و گریخته به زندگی ادامه دادن
به توکل نام اعظمت
دوره تولید می کنند
و سالی دوبار افزایش قیمت میگزارن رویش
بعد میگویند به مناسبت عید غدیر تخفیف میدهیم
بعد عید غدیر هزینه دوره بالا میرود
تا با بیدار کردن طمع
دوره بفروشند
به توکل نام اعظمت
این کار از نظر شرعی درست هست؟
بعد میگویند ما این پولها را صرف اطعام نیازمندان می کنیم!!!
شد حکایت اونی که دزدی می کرد میداد به فقرا
اونی که سه بار دست رد به سینه اش زد
و قبولش نکرد و
نپذیرفتش
و رفت با یکی بهتر ازدواجکرده
رامی بیند
و ستایش می کند
اینی که باهمین وضع موجود پذیرفتش
و قبولش کرد
و داره باهش زندگی میکنه رو نه!!!
هنوز چشمش دنبال همون اولی هست
عجیب نیست؟؟؟
شده مثل مرده روی تخت احیا
شوک میخوره برمیگرده
دوباره فردا میره و باز شوک و برمیگرده و
پس فردا
و روزهای بعد
چرا کامل برنمیگرده؟
یا چرا کامل نمیره؟
این نوسان بین رفتن و نرفتن
زهرآگین و تلخه
کاشکی بفهمه
و خودش بره
بره و دیگه برنگرده
مرگ محمد لخدر حمینه، فیلمساز الجزایری، مصادف شد با داغشدن بحثهایی درباره جشنواره کان و نخل طلاهایش. در سال ۱۹۷۵ فیلمی از لخدر حمینه، بهنام «خاطرات سالهای آتش زیر خاکستر» برنده نخل طلا از جشنواره کان شد. میدانید چه فیلمهای دیگری در بخش مسابقه حضور داشتند؟ «رهگذر»، «عطر زن»، «پاستورال/ مرگ در روستا»، «لنی»، «لمحهای از ذن»، «معمای کاسپار هاوزر»، «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند»، «صدای پارس سگها را میشنوی؟»، «زن رمانتیک انگلیسی»، «املت اوگوم»، «الکترا»، «موسی و هارون»، «روز ملخ» و …اما نخل طلا را فیلم لخدر همینه دریافت کرد.
- من این فیلم را در سالهای دور در جوانی دیدهام و راستش حاضر نیستم دوباره به تماشایش بنشینم. فیلم مهمی نیست. اما همچنان در کلاسهایم «رهگذر» و «الکترا» را تدریس میکنم و هنوز هر دو سهسالی یکبار به تماشای «لنی» مینشینم. فیلم لخدر همینه به فراموشی سپرده شد درحالیکه «لمحهای از ذن» کالت شد، اسکورسیزی تبدیل به یکی از مهمترین فیلمسازان تاریخ سینما شد، «معمای کاسپارهاوزر» همچنان یکی از دیدنیهای هرتزوگ بشمار میرود و «عطر زن» آنقدر جالب بود که سالها بعد بهنام «بوی خوش زن» در هالیوود بازسازی شود.
- واقعیت این است که «کان» تصمیم گرفته بود تا با این نخل طلا، استقلال یکی از مستعمرات سابق خود را بهرسمیت بشناسد. همین. ارزشهای سینمایی در این انتخاب نقش نداشتند. سالها بعد ژیل ژاکوب در مصاحبهای حتی نام لخدر همینه را بهخاطر نیاورد و از بغل دستیاش پرسید: «اون عربه که بهش جایزه دادیم، اسمش چی بود؟» اون عربه!
+ فرزاد موتمن، کارگردان سینمای ایران
حالا من نمیدانم
با این وضع جشنواره کان
شرکت کنندگان به چه هدفی در این جشنواره شرکت می کنند؟
سعید روستایی گفته
جز تلخی در جامعه نمی بینم!!!
آره؟
تلخیش از اونجایی شروع میشه
که دولتمردان در مقابل خائنان و نمک خورده های نمکدان شکسته
دست بسته عمل می کنند
عبارتاً اُخرای دزدی بدون زحمت است
البته دزدی بدون زحمت
شقوق بسیاری دارد
که چون درک مجهول مطلق محال است
برای من و شمایی که الفبای دزدی بدون زحمت را بلد نیستیم
قابل تصور نیست
ولی
ولی
از آنجا که چرخ بازیگربازیهای بسیاری در چنته دارد
کم کَمَک
با انواع و شقوق آن آشنا میشویم
احتمالا تا چند سال آینده
بتوانیم نمودار درختی یا میله ای آن را رسم کنیم
مثلا انواع دزدی بدون زحمت از طریق سفر شخصی تفریحی
که خودش باز انواع مختلفی دارد
ولی باز از آنجا که من حالم خوش نیست
و درحال نگارش افسانه هستم
آن هم در سیاره ی مریخ
نمی توانم شقوق را کاملا باز کنم
لطفا ازذهن خودتان کمک بگیرید
من خسته هستم
ولی سعی کردم
شفاف ننویسم
تا کسی نفهمد منظوری داشتم
البته منظوری هم نداشتم
اگرچه منظوری هم داشته باشم
دیوان محاسبات که نیستم
کارمند بازرس کل کشور هم نیستم
حس می کنم رعیت هستم
دیگر حتی شهروند هم نیستم
کاری از دست من بر نمی آید
آنارشیست هم نیستم
که مکتبی و گروهی برای خودم راه بیندازم
اهل مبارزه مسلحانه هم نیستم
هیچی نیستم.
چون هیچی نیستم،
همه چیز هستم.
آدم یاد دزد سرگردنه می افتد
به هرحال دزدهای سرگردنه در راه کمین می کرده اند
و نقاب می زدند
شاید هم نمی زدند
ناگهان یورش می آوردند
و از همه مهم تر اینکه
اسمشان رویشان بود
دزد
ولی الان در خلعت
وزیر
از جیب مردم می دزدند
برای تفریح
و اسم شان هم دزد نیست
و زحمتی هم برای دزدی نمی کشند
نه کمینی
نه کوه و کمری
به مقام کن فیکونی در دزدی رسیده اند
خوش به سعادتشان
اگر قرار است با هزینه شخصی سفر بروید
بروید زحمت بکشید
خودتان بلیط بخرید
و بروید
حتی اگر با هزینه شخصی خودتان رفته اید
اینکه از مقام وزارت استفاده می کنید برای پرداخت هزینه ها
یعنی استفاده ناجور از بیت المال مسلمین
درحد مصرف کاغذ
اتلاف وقت کارمندی که از بیت المال حقوق میگیرد برای نامه نگاری سفر شخصی تفریحی شما و...
حال من خوش نیست
برایتان افسانه نوشتم
از کشور بورکینافاسو
که نهج البلاغه نمی خوانند
منظورم فرد خاصی نبود
آه
ای دلمه ی عزیز
(البته فقط دلمه ی برگ انگور)
چقدر خوشمزه ای
(خواهشا رب گوجه نزنید به دلمه)
اگرچه قرار است با خوردن غذا سالم و توانمند بشویم
و قصد لذت بردن از غذا سبب شد که هدف از غذا خوردن را گم کنیم
و با خوردن غذاهای چرب و مضر خود را مریض کردیم
ولی دلمه جان
(بشرطی که با برنج پخته درست نشده باشد)
از آن غذاهای سالم لذیذ است
که درصورت زیاده روی هم اتفاقی نمی افتد و
اینگونه لذت به همراه سلامتی و توانمندی بر بدن تزریق میشود
تبلیغات و تبلیغات و بازهم تبلیغات
درحقیقت تبلیغات بمب های خوشه ای پر زرق و برقی هستند که ذهن ما را شخم می زنند
آن هم عمیق و اصولی و جاودانه
الان نه همین الان
یک خنده ی بی نقص چقدر آب می خورد؟
چه کارایی ای دارد؟
هزینه ی خودش را درمی اورد؟
انگار همه جا آرومه
من چقدر خوشحالم
فقط لبخند بدون نقص کم دارم
آخرش که میخوای بمیری بری زیر خاک
و اون دنیا هم این لبخند بدون نقص بدردت نمیخوره
که چی؟
لبخند بدون نقص
مژه بدون مرز
لب ها در اوج
گونه ها بر موج
پیشانی بدون خط
ناخن پنجول گرگی
بینی عروسکی
ابروها درهم
آخرش که چی؟
چرا اون دو تا شماره رو بخاطر نسپردم؟
چون فکر کردم اهمیتی ندارن!!
چرا فکر کردم اهمیتی نداره؟
چون نمی دونستم مهمه
چرا نمی دونستم مهمه؟؟؟؟؟؟
واییییییییییی
حالا چه کنم
باز کلی هزینه کنم که اون دو تا شماره رو بهم بگن!!!
کلاغ سیاه یا هرچی که تو بگی
قدیما جوانها بیشتر مایل به ازدواج بودن یا الان؟
اقتصاد فقط ی قسمت ماجراست
قسمت بزرگتر ماجرا اینجاست که آدم گرسنه سنگ را هم میخورد
ولی کو آدم گرسنه؟
-توت فرنگی و سیب درختی
سیب زمینی پیاز
گوجه فرنگی خیار زمینی
پیاز کلم
ملون
بشکن شیرین نبود نخر نبر
به شرط چاقو
این ها میوه و تره بار هستند
بار ماشین شده اند تا فروخته شوند
با بلندگو معرفی می شوند
برای تبلیغ و مشتری یابی
هیچی دیگه
بدو بیا که تموم شد
البته جمله آخر کمی از حقیقت دور است
قلب زندگی چی هست؟
خوابیده بود
ولی
صدای امواج استرس و نگرانی ای که درونش را متلاطم کرده بود
فضا را می خراشید و پیش میرفت
نمی دانم چه چیزی بیشتر او را آشوب می کرد
ترس از عمل
یا
ترس بعد از عمل
اشک در چشمان اطرافیان جاخوش کرده بود و پایین نمیلغزید
همانجا سفت خودش را گرفته بود
تا دایره ی امیدواری تنگ تر نشود
تا دست و پای خنده های مصنوعی را نبندد
تا اجازه دهد
همان صدای خفه شده در گلو
راهی بیابد و خودش را آزاد کند و
بگوید خدا بزرگ است.
اینجور جاها خدا رقیبی بنام تقدیر دارد
ترس از سرنوشت جای خدا را تنگ می کند
ذهن هم به کمک سرنوشت می آید
و بدترین حوادث را بتصویر می کشد
و استرس کشنده تر از مرگ متولد میشود
نمیدانم میشود به چهل سالگی قله ی عمر گفت یا نه!
او ووووووم
نه قله نیست
سراشیبی تند رو به پایین هست
زمانی که یاد میگیری
باید با نیستی عزیزانت روبه رو شوی
پدران دوستانم
یکی پس از دیگری
می روند
انگار قهرمانهای زندگی دخترکان
نابود میشوند
خاطرات
چرا روح افزا نیستند؟
آن مردان مرد
که روزی ستون خانواده شان بوده اند
میدان نبرد را به آلزایمر و
سکته و
تخت بیمارستان و
قبرستان
واگذار کرده اند
این روزهای سخت می گذرند و
روزهای سخت تر در راهند
در زمانه ای زیست می کنیم
که کار بد هم تعریف مشخصی ندارد
ارزش ها بی اصالت شده اند
و آدم در جنگ شناختی تسلیم بی اصالتی ها می شود
یا خوب و بد را نمی تواند تمیز دهد
یا اگر تمیز میدهد باندازه کافی یقین ندارد تا عمل کند
و اینچنین سردرگمی و نتیجتا بی ارادگی شکل می گیرد
مثلا سفر لاکچری به قطب اگر کار خوبی بود
پس چرا عزل شد؟
اگر کار بدی بود
دیگر جلسه ی تودیع چه هست؟
هجمه های رسانه ای علیه قطب را بی انصافی دانستن یعنی چه؟!
من خنگم
یا تضاد در رفتار و گفتار کاملا مشهود است؟
کار مداوم بدون تفریح
آدم را می کشد
تفریح یعنی فعالیتی که فرح بخش باشد
نه اینکه الکی بری کوه و برگردی
هیچ احساس شادابی هم نکنی
بله
و من هنوز نفس می کشم
و هستم
هستی را هستن کافی است
بودن یا نبودن مساله نیست
چون نبودی وجود ندارد و
همه بود است
خوب دوستان
از گرمای ظهر
و از تاریکی شب
و ساعات مستمر زندگی بدون برق
لذت ببرید
شاید بفهمید
فرق دارد چه کسی رئیس جمهور بشود
قطعی برق
بخشیش بخاطر مصرف زیاد برق بعلت گرمی هوا است
گرمی هوا هم بخاطر فعالیت های صنعتی و گازهای گلخانه ای هست
که آمریکا بیشترین مقدار آن را تولید کرده و می کند و البته کشورهای صنعتی دیگر هم مشغول هستند
پس متهم ردیف اول همان آمریکا است که مرگ بر آمریکا
متهم ردیف دوم مدیران نالایق داخلی
متهم ردیف سوم مهندسان بی سواد هستند که خانه هایی میسازند برابر با کوره آجر پزی
متهم ردیف چهارم مردم هستند که نازک نارنجی هستند و دوران پهلوی یادشان رفته است و هی رضاخان رضاجون درمیارن
خوب نمی فهمن که برمیگردن به زمان پهلوی
بدون آب و برق و بدون حق آدم حساب شدن
این هفته بسیار شلوغ بوده است
و فردایش هم همچنان پرکار خواهد بود
خیلی زود دلم برای آن هفته های پر از خواب تنگ شده است
همش خواب و همش خواب و همش خواب
تو ایوون
زیر مهتاب
کلمه ای که تعریف مشخصی ندارد
کلی و مبهم هست
و هرکسی به هرکسی میتواند بچسباند
مثلا الف مذهبی هست
ولی خانه ای تجملاتی دارد
و تجملات دوست است
بنظر میرسد الف نمیتواند مذهبی بشمار آید
بعله
بهمین شوری
و باز هم فضای مجازی
نمیگذارد که ساده و بی غل و غش
.دل بدهیم بدل هموطنانمان و همدردی کنیم
شاید بارقه ای از رنجشان کاسته شود
نمی دانم تا کی قوه ی حاکمه قرار است با موج سواران اعصاب عمومی مسامحه کند!!!
فردا عزای عمومی است
و عده ای باز دهان گشاده اند به...
خدا صبرمان دهد
همان صبری که به علی بین ابی طالب داد دربرابر معاویه
وبلاگی که همیشه میخوانم
نوشته بود بلاگ اسکای در بحران هست و احتمال داره حذف بشه
توضیح دیگه نداده بود
بعد از دکتر گوگل پرسیدم
فقط یکنفر دیگه پیش بینی کرده بود که بلاگ اسکای بزودی نابود میشه
بدلایلی که توضیح داده بود
حالا بلاگ اسکای هر عیب و ایرادی که داشته باشه
خونه ی ماست
خونه ی من که هست دیگه
من بدون بلاگ اسکای دیگه فکر نکنم بنویسم
نمی دونم
پس نوشته های قبلی چی میشه
کسی چیزی می دونه؟
یکبار پرسید
گفتم من زنگ نزدم
دو دقیقه ی بعد
دوباره آمد و گفت
خواهش می کنم دیگه زنگ نزن!!!
نتیجه:
او آدم دروغگویی است
چون فکر می کند دیگران به او دروغ می گویند.
با این دروغگو چه کنم؟
خدایاااااا
بار الاها
یا رب یا رب یا رب
دلم نمی خواهد کینه ی این دروغگو را هم بر دلم بار کنم
ولی خود مرا شکسته است
امروز
خانم معلم پا به ماه تشریف آوردند مدرسه
و حالشان بد شد
و حال بچه ها را بد کرد
از منت که من با این حالم می آیم مدرسه
هیچ فکر نکرده است بچه ها ته دلشان یا در اعماق فکرشان چه می گویند؟
احتمالا می گویند
فلان فلان شده ... نخور
برای پول می آیی
یا می گویند
به جهنم
نیا
ما راحت تریم
یکی دیگه بچه درست کرده
سختی و منتش سر ماست
واقعا نظام تعلیم و تربیت را به چه کسانی واگذار کرده ایم؟
کل سال تحصیلی منت بارداری اش را سر بچه های کلاس گذاشت
یک روز آمد
دو روز نیامد
دیر آمد
زود رفت
جز ایجاد دافعه کار دیگری نکرد
حقوقش را هم گرفت
نمی دانم
حلال است
یا شبهه ناک؟
هرجا خواستیم
هوای کسی را داشته باشیم
سنگینی بارش را روی سر دیگری خراب کرده ایم
تحمل معلم باردار را به دانش آموزان تحمیل کرده اند
مثلا بشود
حمایت از حقوق زنان
یا فرزند آوری
یا هر چیز دیگر
صدای جغ جغه ی کفش بچه می آید
نمی دانم نوه ی همسایه است یا دختر آن یکی همسایه
هر که هست
کوچه را شادمانه گز می کند
می دود
و جغ جغ کفشش را میشنود
و لذت میبرد
کاش من هم اعصاب تحمل جغ جغه ی کفشش را داشتم
و اینجا که تضاد منافع پیش می آید
باید برویم سراغ فلسفه
آزادی
برای چه کسی؟
تا کجا؟
برای چه هدفی؟
بنظر شما
والدین حق دارن آگاه باشند که بچه ای که فرستادن مدرسه، معلم داره یا نداره؟
و اینکه حق دارن اگر معلم نداشت بچه رو ببرن خونه؟
بنظر من تو نظام آموزش پرورشی که قبل از آغاز تعطیلات رسمی نوروز
همه ی مدارس تعطیل بودن
و صدای هیچکس درنیامد
نه به وزیر برخورد
نه به معاونش
نه به مدیر مدرسه
و تا تق به توقی میخوره
مدرسه تعطیله
بله
اگر معلم نباشه
دانش آموز حق داره مدرسه نره
بعد جالبه
معاون مدرسه با من دعوا گرفته که چرا به بقیه والدین گفتی که اینا معلم ندارن؟!!
واقعا تعجبم
چه طوری فکر می کن؟
من فقط اطلاع دادم که معلم ندارن
اینکه والدین خودشون تصمیم گرفتن که بیان و بچه هاشونو ببرن
دیگه برمیگرده به عملکرد ضعیف شماتو مدرسه
چرا حالیش نمیشه
داره با رفتارش خودشو زیرسوال میبره؟
سخت به یک دیدگاه مردانه نیازمندم
جدیدا تلاش میکنم موضوع را از دیدگاه مردانه ببینم
ولی چون یک زن هستم امکانپذیر نیست
ولی مردها اصولا زندگی را آسان تر می گیرند
دوست دارم ی تحقیق انحام بدم با موضوع:
تاثیر استقلال اقتصادی بر زندگی زنان از نطر هویتی و جنسی و جنسیتی
زن با پول
برای مردها بسیار خواستنی تر است تا یک زن بی پول
اما این پول چه اثری دارد؟
مثل ماشینی می ماند که
بنزین نمی خواهد و
خرج خودش را هم می دهد و
یک پول اضافی هم تقدیم می کند
ولی شکلات پیچش میشود
زنی که وابسته نیست
مورد توجه مردان است
به روز دختر داریم نزدیک میشویم
میدانید چه چیزی اذیتم می کند؟
رفتار الف
دنبال ی کادوی خوب برای پسرش می گردد
که وقتی کادوی دخترش را داد
یک کادو هم به پسرش بدهد
که یکوقت ناراحت نشود
نفهمیدم آخر روز پسر داریم یا نداریم؟
خوب
نیازی هم به داشتنش نداریم
در فرهنگ جامعه ما
هر روز روز پسرهاست
و این را در رفتار دخترها میشود دید
چون تعداد قابل توجهی از انها رفتار پسرانه دارند
طرز حرف زدن
لباس پوشیدن
راه رفتن
شیرین کاری های پسرانه
و از ته دل افسرده هستند
بخاطر پسر نبودن
نه بخاطر دختر بودن
در هرحال دختر بودن هم می تواند کمی تا قسمتی ابری خوب باشد
ولی بستگی به شرایط دارد
(خیلی پیچیده هست، نمیتوانم توضیح بدهم)
این خودش یک پیشرفت محسوب میشود
بنظرم از پسر پرستی فاصله گرفتهایم
و به پسر دوستی رسید ایم
و از فاجعه ی زن بودن کاسته شده است
ولی از یکطرف دیگر افتاده ایم
زن دارد از اصالتش دور میشود
با سرعت زیاد
خلی زیاد
آره
با سرعت زیاد
تهش باز به فاجعه ی زن نبودن خواهد رسید
با دست خالی
زن بودن استراتژیکترین موقعیت خلق شده هست
که
با پسرپرستی خراب شده است
البته از زنده به گور شدن که بهتر هست
فکر میکنم
نتوانستم خیلی واضح و شفاف مسئله را مطرح می کنم
چون نوشتنی نیست
باید رو در رو حرف زد
با همهی تاریخ
فرهنگ
اقتصاد
و جامعه
و البته
انسان
اسم یک سریال ۸ قسمتیه
شبکه چهار پخش کرد
۲۰۲۳ ساخته شده
ولی سیاه و سفیده
آدم یاد فیلم های هیچکاک می افته
آره
هیچکاک
ترسناک و دلهره آور
ی جوری با تام همراه شدم
که واقعا استرس لو رفتن داشتم
تا دیروز
که بالاخره تام ی گذر جدید گرفت
ولی فیلم آخرش باز تمام شد
یعنی آخر فیلم سرنخ تازه رسید بدست پلیس!
جدیدا فیلم ها اینطوری تمام میشن
یعنی تمام نمیشن
خوب
دوبله هم بسیار عالی بود
بخصوص تام
متشکرم از همه ی دست اندرکاران تهیه و پخش
آره قتلهای قدیمی بهترن
چون راههای برون رفت برای قاتل بیشتره
البته شاید
مذاکره
عاقلانه
هوشمندانه و
شرافتمندانه نیست...
اونم با کی؟
دلم شور میزند
یعنی
فردا دوباره آمریکا یک کلاه گشاد بر سر عراقچی خواهد گذاشت...؟
خدایا
آرامشی از جانب خود بر تیم مذاکره کننده فرو بفرست تا حرکت و سکونشان همراه با وقار و دور از برخوردهای جاهلانه باشد.و روح ایمان را که به تقوا فرمان می دهد ملازم آنان بفرما
دوست داشتم از او بپرسم:
این بچه های لوس و بچه ننه و
درعین حال پررو و از خود متشکر
بدرد چه می خورند؟
از اتفاقات کوچک هم میتوان آدم ها را شناخت
صادق زیباکلام:
نگرانی من اینست که سرانجام این همه قشونکشی و تهدیدات نظامی آمریکا، هیچ اتفاقی نیفتد و این ایران باشد که پیروز میدان شود؛ آنگاه جمهوری اسلامی به سایرین خواهد گفت دیدید که ترامپ ترسید و هیچ غلطی نتوانست بکند!
.
.
آقای زیباکلام یکی از عذابهای ما هموطن بودن با شما و امثال شماست. افکار این جماعت از b52 و ناو آمریکایی خطرناکتر و به مراتب آسیب زننده تر است. شرف رتبه و درجه دارد. شرف قابل سنجش است. یکی از موارد سنجش میزان شرف آدمی در زمان دفاع از وطن است. نگران نباشید این نمایش قدرت آمریکا علیه ایران به نتیجه دلخواه دشمنان ایران ختم نخواهد شد. نه ایران آن کشور دسته بسته دهه شصت است و نه آمریکا آن ابرقدرت سی چهل سال پیش، که اگر هم باشد باز شما در درجه اول وظیفه دارید از وطن دفاع کنید.
.
#علیرضا_زادبر
صل علی سه ترکه
کله زیبا کلام بترکه
دردها هم میلیونی شده اند
دویست و شصت هزارتومان ویزیت
دویست و شصت هزارتومان تخلیه گوش
پانصدوهشتادهزارتومان شنوایی سنجی
(من فقط درد داشتم اختلال شنیداری نداشتم)
نتیجه یک اسپری!!!که هنوز نخریدم
انشاءالله مفید باشد
و البته سردرد
انگار همه مریض هستند
واقعا هزینه های تشخیص بیماری خیلی زیاد است
نمیشود دکترها باسوادتر شوند ؟
هرکس هرچیزی بر علیه جمهوری اسلامی ایران بگوید
راحت قبول می کند
هرکس کوچکترین نکته ی منفی درمورد خارج از ایران بگوید
اصلا قبول نمی کند
شهرام دبیری عزل شد
ولی خیلی دیر
کاش همان وسط قطب خبر عزلش را میشنوید
شاید کمی قطب برایش بیادماندنی تر میشد
و ای کاش یکی بیایید قانون از کجا آورده ای را اجرا کند
جناب پزشکیان
روابط عمومی معاونت پارلمانی که تکذیبیه دروغ صادر می کند هم نیاز به گوشمالی حسابی دارد
و امیدوارم مثل آن استاندار پدرسوخته که استانش در سیل غرق شد و او در اروپا بود و زحمت برگشتن هم به خود نداد
دوباره در مقامی دیگر ابقا نشود
کار این یکی از شهرام هم بدتر است
مردم را در عصر اینترنت خر فرض کرده است
آنهم مردمی که از لباس عید زن و بچه شان میزنند
تا همسایه شان با شکم گرسنه نخوابد
با چه دل خوشی رفتی قطب شهرام؟؟؟
شهرام تو با مسئول طراز جمهوری اسلامی فرسنگها فاصله داری
ایرانیها از شهرام ها خاطرات خوشی ندارند
که از بد ماجرا زنی است با مقنعه ی کوتاه
و تنی پر و گوشتی
و شکمی که حتما مدفن بره و قرقاول است
سفر نوروزی همکارانش را محدوده ی شخصی آنها می داند!!!
روده درازی است اگر هرچه بگوییم
تقدیم به همه آنهایی
که گفتند فرق ندارد به چه کسی رای بدهیم
و آنها که از-صندوق قهر کردند
و آنها که رای فروختند به توهمات فضای مجازی
حالا می توانند در عکسهای فضای مجازی گرفته شده در قطب و دوبی و اروپا خودشان را بگذارند جای مسئولان محترمی که شبانه روزی پای کار تفریح خود و خانواده شان ایستاده اند و
لذت ببرند از وفاداری اعضای این دولت به خانواده
میوه های تنظیم بازاری که امسال از طرف دولت برای شب عید توزیع شد
برخلاف هرسال
تاکید می کنم
برخلاف سالهای گذشته
ریز بودن و اصلا مناسب پذیرایی نبودن
فقط ردیف روش درشت بود
زیرش ریز ریز
پارسال آنقدر پرتقالها تنظیم بازار شب عید درشت بودن که یکیشو دونفری میخوردیم
ولی امسالیها به طرز فاجعه باری ریز بودن
الان کی مسئول پاسخگویی هست؟
کارشناسان دولت پزشکیان کجای مجلس نشستنه اند؟
از قطب و دوبی و سفر خارجی برگشتن؟
اینا که میوه تنطیم بازاری نمی خورن
خبر ندارن ما چی می خوریم
همیشه فرصت برای مادر شدن نیست.
بله
جمله ی درست همین است
حقیقتی است که واژگونه به خورد زنان جامعه می دهند و می گویند:
همیشه وقت برای مادرشدن هست!!!
مادری فقط زاییدن نیست
پرورش دادن است
شدن است
مادری وسعت یافتن است
به زن قدرت می دهد
اگر خوب تربیت کند
از پول هم قدرتمندتر است
تو امریکا کارمندان دولت فدرال دارن تعدیل میشن
تو ایران هر روز ی اشانتیون به کارمندها میدن
(اخریشم همین ساعات کاری شناور زوجین کارمند دارای فرزند محصل هست!!!)
بعد از ماه مبارک رمضان چنانچه در خانوادهای زوجین کارمند دولت باشند با نظر مدیر یکی از دو دستگاه یک فرد (آقا یا خانم) میتواند از طرح ساعت کاری شناور استفاده کنند.
فکر می کنم
دولت بهتراست مدیریت بهتری در منابع بیت المال انجام دهد
زمان قدیم نیست که فقط عده ای خاص باسواد باشند و بتوانند برای دولت کار کنند
اکنون در هر خانه مدرک ریخته است
درثانی آمارها نشان می دهد که ساعت کارمفید کارمندان دولت چقدر کم است
و هرکسی ساعت ها بسیاری از عمرش را در پشت در اداره های دولتی منتظر حضور کارمندان شلخته ی وقت نشناس کارنابلد مانده اند