از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

فراموش

ی وبلاگی بود 

قبلا میخوندمش

الان هرچی فکر میکنم

اسمش یادم نمیاد

برام خیلی جالب بود

خیلی بهش سرمیزدم 

که پستاشو بخونم

ولی

الان دچار فراموشی حاد شدم

لعنتی 


اصلا دوست ندارم بهش فکر کنم

ولی واقعا چه جوری فکر میکنه؟؟

من اصلا نمیفهمم

یه چیزایی رو بهم ربط میده

و ی چیزای عجیب غریبی میگه

انگار میخواد مثل مسیح به اسمان ها بره 

عمر جاودانه داشته باشه

و هیچ وقت نمیره!! 

اینجور ادما روزبروز زیادتر میشن

بی هنرهای مدعی

یاد ایام

دیروز درحال خوردن ساندویچ همبرگر 

یاد بوفه های دانشگاه افتادم

هر دانشکده ی بوفه داشت

که با نبود دانشجوها تعطیل شده

بوفه ی زمین شناسی رو یک زن و شوهراداره میکردن

که بچه ی کوچیکشون هم می اوردن

بعد هر دانشکده تایپ و تکثیر داشت

اوناهم... 

الان چکار می کنن؟؟؟

با این قیمتهای... 

خدایا 

داریم میریم که بشیم مثل اروپا

شبانه روز بدویم تا فقط شکممون سیرباشه

بدون توقف

بدون لحظه ای برای ایستادن و تفکر


طبیعت

آخی

درحال تعویض منزل هستند

من خونشونو خیلی دوست دارم

حیاط و باغچه و درختهای سرسبز

خداحافظ ای گلها و گیاهان سبز

ای باغچه های زیبا

چقدر از طبیعت فاصله گرفتیم

انگار تافته ی جدا بافته ی جهان خلقت هستیم

خداییش کسی هست در دامان طبیعت دلش شاد نشود؟

کاش برم عشایر بشم

حداقل یکسالی تو ایل زندگی کنم

ولی انقدر ادم بیخودی هستم

که دنبال ارزوهام نمیرم

من ی روز برم در دامان دشت و دمن

یک هفته استراحت لازم دارم برای تجدید انرژی

شلغم

اه اه

مرد انقدر بی کفایت

بی خاصیت

سر پیری ذوق میکنه که داره خونه دار میشه

منتظر ارثیه پدرخانمش بفروشن

زنش بره باسهمش خانه بخره

این اقا از مستاجری راحت بشه

این نوع مردا بدرد لای جرزم نمیخورن



ندید بدید

ای خداااااااا 

این پسر همسایه از پارسال که ازدواج کرده 

 وقتی میشینه پشت فرمون

حواسش باخودش نیست

دیشب نزدیک بود

ما رو لواشک کنه کف آسفالت

رفت جلوتر

 اصلا ماشین همسایه رو ندید

بوووووووووق

اووووووی

چته خوب

دنده عقب زیگزاگی میره 

برا زنش 

ندید بدید


اوف


بیدار شدم دیگه

شام زیاد خوردم

اسیدمعده فوران کرد

اوف

مگه میشه خوابید

پیری و هزار دردسر


چه شب سوت و کوری

جوشکاری

همین اول سال نو

خبرازدواج زد را شنیدیمو

ندانستیم که شاد گردیم یا غمگین


زد در ازدواج سختگیربود

خواهان زنی بود چندین پله بالاتر از خودش

اکنون هم زوجه اش ده سال از خودش کوچکتر است

درهرحال

زمانی از طریق واسطه ای

شنیدم که زد در جستجوی همسرمناسب است

من با شناختی که خودم از زد داشتم

ایکس را معرفی کردم

و بعدا فهمیدم که از قضای روزگار

زد خودش ایکس را میشناسد

و زمانی هم پیشنهاداتی به ایکس داده بود

و تاجایی هم پیشرفته بودند

که این وسط بر اثر اتفاقاتی که ایکس ترجیح داد

برای من آشکار نکند

میانه بهم میخورد

و ایکس همچنان چشم بر راه زد بود

و امید داشت که زد برگردد

ولی زد هیچگاه بازنگشت

و اکنون دیگر بازنخواهد گشت

و ایکس ناراحت است

و زد راعوضی نامرد خطاب می کند

البته من به ایکس گفتم حالا که زد عوضی و نامرد است

پس چه بهتر که سرنگرفت

ولی...


و  من همین دیشب که خبر ازدواج زد را به ایکس دادم

تازه فهمیدم

که روابط فی مابین ایکس و زد

فراتر از آنچه که ما میپنداشتیم 

( صرف پیشنهاد)بوده است

و شاید اگر زودتر میدانستم

کمی بیشتر پاپی زد میشدم

اما

قسمت نبود دیگر


ولی هایی هست

که نمیشود آشکار کرد


امان از شیطان 


الان دوست دارم برم توکار جوشکاری

مجردهای مناسب هم را بهم جوش بدهم

خیلی هیجان انگیز

خیلی

ولی

باز ولی

تعجبم از دخترهایی که مورد مناسب را می یابند 

اما بخاطر سختگیری در انجام مراسمات ازدواج

همچنان مجرد باقی می مانند



اسفند نودونه

ما که نه بازار رفتیم برای لباس

نه برای آجیل

ولی بچه هاخیلی دوست دارن شیرینی سنتی عیدو بخورن حتما

حالا امروز قراره بریم بازار شیرینی بخریم

نه برای شکم ها نه!

فقط برای دل بچه ها

حالا هرسال خودمون میپختیم

امسال حالش نیست

عیددیدنی هم اعلام موضع آشکار کردیم که تعطیله

یعنی ما چقدر دیگه به کرونا احترام بزاریم

سفرهم که تعطیل

اما

اما

دوتن از همسایه ها رفتند به سفر

از دیروز

یک تن دیگر از همسایه ها 

منتظر ورود فرزندان می باشد

از تهران

 گفت از فرمانداری مجوز گرفتن براشون

بهمین راحتی

حالا اینا پیرو ولایت فقیه میشن؟

همین که به جایی نمیرسیم

پیرو واقعی نیستیم دیگه

وگرنه آقا فرمودن سفر نمی روم

نمیتونست مثل هرسال بره؟؟؟

آی همه ی اونایی که مدعی ولایتمداری هستین

یکم به اعمال خود بیندیشید


خوب نرید

تا این لعنتی نابود بشه دیگه

خدایا خودت کمک کن


اسفند نودونه

پارسال این موقع ی تراکتور می امد تو کوچه ی ما

برای سمپاشی

دنبال خیاط میگشتن برای گان دوزی و ماسک دوزی

همه مشغول دوخت و دوز بودن

چه ترسی تو دلم بود

ولی الان

هیچی به هوچی


خدایا 

دل ما را بگشا

ان مرد

ان مرد بی خاصیت

که نتوانست اخلاقش را درست کند

درحالیکه مهربانی خرجی ندارد

محبت مالیات ندارد

اینک توسط خانواده اش طرد شد

بچه ها که بزرگ شده اند

زنی که از خودش درآمد دارد

خانه که متعلق به زن خانه هست

واقعا چه دلیلی باقی می ماند تابداخلاقیهای آن مرد را تحمل کنند؟؟؟

هیچ دلیلی وجود نداشت

 پس آن مردهم اکنون آویزان فامیل شده است

با اینکه یک واحد کوچک برای خودش دارد

ولی شخصیتش اجازه نمی دهد که مستقل زندگی کند

راحت تر این است که مزاحم فامیل شود و

بخورد و بخوابدو

ناهنجاریهای روانی خودش را همه جا گسترش دهد

با مظلوم نمایی جیب فامیل راخالی کند

آن مرد

دروغگو، فریبکار و ریاکار دورو

که هیچ یک از فامیل قصد ندارد 

از خواب بیدار شود

و ننگ وجود این آدم در فامیل را بپذیرد


دندونپزشکی

رفتم دندونپزشکی

دندونمو پر کرد

ولی

مشکل ی دندون دیگه هست

که نیاز به عصب کشی داره

واقعا برام مشکل

تحمل یونیت دندونپزشکی

خدایا چکار کنم

میگم اگه دردشو همینجورتحمل کنم

چی میشه؟؟


کرونا منحوس

با کرونا و دست اندرکاران ان 

با انها که نونشان در روغن کرونا سرخ میشود

با انها که از وضعیت کرونایی خروار خروار منفعت نصیبشان میشود

کاری ندارم

انقدر منحوس است

که حتی پس از بهبودی ظاهری

بدن به سلامت قبل بازنمیگردد

از گرفتن ماهیچه ها

استخوان درد و

بیماریهای قلبی تا

افت فشار و

آسیب به کلیه ها

کرونا همان ترمیناتور است

روز پدر1399

آن مرد آمد

آن مرد در باران آمد

با دست خالی 

با جیب خالی

چشم ها دوخته برزمین

خدا لعنت کند

آن مسئول بی لیاقت را

آن مدیر بی کفایت را

نه پدری باقی گذاشته است

نه روز پدری

اگ چه پدری به نان آوری خلاصه نمی شود

اما

پدرهای امروز

انسانهای بی کفایتی هستند

که خرجشان را پدرهای دیروز میدهند

و همینجور میشود که استقلال شخصیتی ندارند

محکم نیستند

پناهگاه عاطفی نیستند

امن نیستند


ما نان پس انداز پدرانمان را می خوریم

و امیدوارم بچه هایمان مثل ما نباشند

چون آنوقت ما چیزی برای حمایت از آنها نداریم



اخرین بازمانده

حاج خانم هم وفات یافت

و اینک از ساکنان قدیمی کوچه

از همسایه های همدل

از انها که چینیهای گلسرخشان زینت سفره های مهمانی های همه شان بود

فقط یکنفرمانده است

و نمیدانم چقدر برایش سخت است

تحمل دیوار هایی که

 پشت آن دیگر هیچ سایه ی اشنایی برای یکی شدن باقی نمانده است

دیوارها هم غریبه میشوند

گذر از آن کوچه برایش حتما سخت است

انجا که دیگر 

هیچ آشنایی در آن نفس نمی کشد

همه خاطره شده اند

و همه خدابیامرز



صاحبخانه های قدیم که رفتند

خانه های قدیمیشان هم جدید شد

بدست همین مهندسان جدید

که مدرن شده اند

و معماری نسل قبلیشان را نمیشناسند

و امروز هم روزشان است

دوستان مهندس روزتان گرامی باد

اوووه

دندان گرامی

سکته کردومجددا فروریخت در دهان مبارک

کمبود شدید کلسیم پیدا کردم

یعنی وسط این همه بدوبدوی اخرسال و کرونا

من باز باید برم دندونپزشکی!!!

باورم نمیشه

از صبح غصه خوردم انقدر

کلا ی گوشه کز کرده بودم

زانوی غم در بغل

اعصاب خورد

اخلاق تند

رفتار آتشی

کسی نیاد طرفم که شه بانو ناراحت است

البته یخورده هم درد می کنه

مشکل من خیلی بزرگتر از این

ی دندون دیگه هم عمیقا خرابه

تصمیم داشتم تحملش کنم و نرم دندونپزشکی

اما الان باید برم

اوووووف

یعنی چندتومن میشه؟

اوه

زنگ زده می گه فاکتورو به من دادی؟

میگم فاکتور دست من نبود

میگه به کی دادیش؟

میگم فاکتور دست من نبود اصلا

میگه دادی به ایکس، ندیدی کجا گذاشت؟

میگم فاکتور دست من نبود که

میگه پس به من ندادی دیگه!!!

و ادامه میده

پس بردار بیارش!!!

ووووووووووی 

فاکتور دست من نیست ایها الناس

زد  رفته خرید فاکتور دستش بود من دیدم که داشت می اورد که تحویل شما بده

میگه پس زنگش بزن بپرس به کی داده بعد زنگ بزن به من بگو

گفتم خوب خودت زنگ بزن بپرس، من این وسط هیچ کاره ام

بعد میگه ی دقیقه صبرکن

اهان اینجاست!!!!!



کرونا کرونا کرونا کرونا

شوهر مسافرکشش

از کرونا جان باخت

او ماندودوبچه و خانه ی استیجاری و دستهای خالی

کاش جامعه مان انقدر سیستماتیک بود

که این زن دستهایش خالی نمی ماند

بچه هایش دست نگاه کن فامیل نمی شدند

انگار همه مان باجادویی فلج کننده سحر شده ایم

فقط می دویم برای خودمان

قطره هایی هستیم که انگار هیچوقت قرار نیست

جمع بشویمودریایی باشیم


چشمهایم درد می کند

خسته ام

خوابم می اید

خانه ام گرم است

رختخوابم نرم است

اما زبانم به کامم چسبیده است

به شکر نمی چرخد

ای داد

حالا من زیاد ربطی به علی انصاریان و میناوند نداشتم

ولی غم انگیز بود رفتنشون

اینا که ورزشکاربودن

بدنشون باید از بقیه قوی ترباشه

این کرونا چیه؟؟

ما کی هستیم که بهش محل نمیزاریم

کرونا

گفت آدم ده بار زایمان کند، یکساعت کرونا را تحمل نکند

و این را ادمی می گوید که سخت زا بوده است!!!

و مصیبت تحمل کرونا خیلی سخت است

دخترخاله میگفت هرساعت یکبار اضراییل را ملاقات می کرده است

اشهدش را میخوانده ودسربربالش می گذاشته

خلاصه اینکه 

کرونا هست

ان را جدی بگیرید

دعای هفتم صحیفه فراموش نشود


عقل از من برد و 

دست از من بر نمیدارد

همین منحوس نام آور

همین ویروس بی صاحب

کویدنوزده ی بی مرز

تحصیل

بعد از چهارده سال

بالاخره دیپلمش را اخذ نمود

و این اخذ نمودن خیلی خیلی سخت بود

باتبصره و سفارش و... 

به جایی رسیده ایم

که هیچ انگیزه ای برای خواندن درس وجود ندارد

و سیستم اموزشی بدنبال دانش اموز هی کش می ایدو

مطابق با دانش اموزتغییروضعیت میدهد.

تاالنهایه

فرد قبول شود!!!

و وارد دانشگاه پیام نور شود

و بعد از چندسال لیسانس بگیرد و

بشود مدعی شغل ابرومند 


و این روضه ی تکراری است

دهه ی شصتیها و سوختگی


راه

دوست دارم این روزها بگذرند و تمام شود

دوست دارم همه ی همه ی کتابهایم را از خودم دور کنم

بزارم سرکوچه تا نان خشکی انها را ببرد

لوسترها را باز کردم

بنظرم سقف یکدست سفید قشنگ تر است

نمیدانم چه جور ادمی بودم که دنبال لوستر از این مغازه به ان مغازه سر میزدم

چقدر پوچ بودم

دلم خدا را می خواهد

اما کوچک تر از ان است که به خدا برسد



رفت رفتند نرفتم

سال گذشته بود

یاقبلترش بود

نمیدونم

ولی به هرحال

چندماهی رفته بود برای بازسازی عتبات

خودش برادرش پسرداییش

هم صفا بود هم عشق

خدایا خودت جواب بده

ایا بنده چنین امکانی دارم؟


خدایا خودت که می بینی

زندگی هرروز سختتر میشود

ادمها هرروز بیشتر و بیشتر از هم دور میشوند

هر یک جمله ای که گفته می شود

سه چهارجمله شرح و تفسیر نیاز دارد

چرا بعضیها انقدر عوضی اند

یا من عوضی ام

ادم از خودم رک و راست تر سراغ ندارم

نمیدانم باز این کافران چرا مرا به کیش خود پنداشته و

برای حرفهای من منظورمنفی و برداشت غلط میگذارند

منظورت این بود

من کی اینو گفتم؟؟؟

بعد ی جمله ی نامربوط می گه

همون موقع که گفتی....


وای خدااااااااا

چکار کنم؟


اطرافم پر شده است از انسانهایی

که مدام در حال حمله کردن کلامی هستن


هل من ناصرا ینصرنی؟


کرونا کرونا

اینکه کرونا 

بالاخره قسمت ما شد

هیچگونه ارتباطی به شما ندارد

البته قبلا هم در فامیل داشتیمو کشته هم دادیم

اما اینکه شوهرعمه از کرونا بمیرد

خیلی فرق دارد با اینکه

عزیزان ادم مبتلا باشند

از انجا که جامعه مانند کشتی است

که همه بر روی ان موج سواری می کنند

گفتم تا بدانید

کرونا هست

البته به قول دکتر

کرونا مودب است

از هرخانواده یکنفر را باقی می گذارد

تا از بیماران پذیرایی کند

ان یک نفر من نیستم

من هم کرونا ندارم

اما اینکه عزیزان ادم کرونا گرفته باشند

و چون ماهی بیرون از تنگ اب

نفس نفس بزنند

اینکه تو مجبور باشی بیرون بیرون گود بایستی

و به عزیز نیمه جانت التماس کنی

که کرونا را لنگش کند

خیلی خیلی سخت است

و چه مرض پرهزینه ای 

برای شفای تمام بیماران دعا کنید

قبل از آن یا احتیاج کسی را برآورده کنید

یا از یکی از خواسته های نفسانیتان بگذرید

تا دعایتان پر پرواز بگیرد

برای رسیدن به آسمانها


همه اش فکر میکنم

ان که ماشین ندارد چگونه بیمار کرونایی را دکتر میبرد؟

سی تی اسکن می برد؟

دارو میخرد؟

بیمار را تقویت می کند؟

خدایا

خودت هوای ما زمینیها را داشته باش

اگرچه ما نه هوای زمین را داشتیم

نه هوای خودمان را 

روزمرگی

از بی تفاوتیش ناراحت شدم

وگرنه نباید از کسی توقعی داشت

خوبه پسرش هنوز مجرده

شش دنگ حواسش به پدرومادرش هست

اگر اینم زن داشت

زنش نمیزاشت

شوهرش بیست و چهارساعت 

پیش دوتا کرونایی باشه

واقعا ازدواج های این روزگار

ادمو از خط مستقیم خارج می کنه

بیشتر انگار وبال ادم میشه تا باعث رشد و سعادت


اقااااااااااا


مرد اگه مرد اهل نبرد

بابا

کوتاه بیا اقا فکر می کنه

اهل نبرده

ولی نه با ظالمین و کفار

با خانواده اش می جنگه

یکی بیاد بگیرتش

سالگرد سردارسلیمانی

یکسال شد

اری 

یکسال گذشت

از آن شب پرحادثه

آن شب من بیداااااربودم

بر بالین بیمار تب دارم

تازه به خواب رفته بود

همان ساعت بود

همان دقیقه

ناگهان به حرف امد

یا ابوالفضل، یا ابوالفضل

و من اشک از چشمانم جاری شد

و نمیدانستم

این اشک جاری خواهد ماند

هنوز هم فکر میکنم

روح این فرشته ی کوچک

در بغداد حاضربود

و من از سنگینی داغی بزرگ

در زمان گم شده ام


لعنة الله علی القوم الظالمین


طلاااااااااااااااااق

ای خداااااااا 

زنش گذاشته رفته

بعد انقدر ازش بد میییییییییییگن

که ادم فکر میکنه اژدهای هفت سربوده

حالا اقا سراز کمپ درآورده

پدرش با چهارتا بادی گارد

رفته و گرفتتشو بردتش کمپ

نمیگم چون معتاد زن حق داشت که بره

ولی خوب،

 نگفتن چرا رفت؟

چی شد که رفت

منم که دیدمش فهمیدم الوده به ی چیزایی هست

بخصوص که در گفتگو تمرکز نداشت

رشته ی کلام و مطلب از دستش درمیرفت



 حالا من چی بگم؟

یعنی شدم سیب زمینی



من و کرونا

خونم غلیظ شده است

کرونا مرا فریز کرده است و منجمد

تمام پروژه ها تعطیل 

تا وقتی کرونا برود

حتی کتابهایی که با دردسر خریدم و گذاشتم توی صف خواندن، 

تعطیل.

اصلا برایم مهم نیست که هستند

فایلهایی در صف شنیده شدن

ماندن و ماندن و ماندن در خانه

 بشدت مرا تنبل کرده است

یک شبه ره صدساله ی پست مدرن شدن را رفته ایم

تبدیل شدیم به انسانهایی تنها

بدور از خانواده و دورهمی

و فقط بفکر منافع خویش

میخواهم بروم دکتر

این بچه نیازمند دریافت خدمات پزشکی است

هی امروز و فردااااااا

هر روز بهانه ای هست برای نرفتن

چقدر تنبل شده ام

تا لنگ ظهر بخواب و

یکناهار فکستنی بپزو

تی وی ببینو

همین

دوست دارم ی چیزی بسازم

یک چیز دنباله دار

هی بسازم و تمام نشود


هوا سرد شده است

بشدت

کاپشن رااز گنجه دراوردم که بپوشم

 دستکش را دیدم توی جیبش!!!

خیلی تعجب کردم

گفتم من برای چه دستکش یکبار مصرف داشته ام؟؟؟

بعد یادم امد بخاطر کرونا 

یکسال میشود این منحوس

و ما همچنان خودمان را تحت الشعاع او قرار داده ایم

من که هنوز در حال و هوای اسفند نودوهشتم

همانجا درجا میزنم

منتظرم اخر اسفند شود و  برویم سفر

انگار نود و نه نیامده است هنوز



بسته های پستی که قراره برسه بدستم

لیست کردم زدم رو  در یخچال

خیلی خرید اینترنتی کردم این چند ماهی

و بدین ترتیب هم ادامه خواهد داشت؟؟؟


برم بخوابم

خواب دارم



حق ما

خوب خوب

رسیدیم به اخر قصه

با ی حس بد

با اینکه حق به جانب ما بود

ولی... 

اخرش ما بدهکار وجدان خودمون شدیم

خیلی به مرد خانه گفتم

از خیر این پول بگذریم

ولی از انجا که مرغ مردها یک پا دارد

انقدر پی بدهکار را گرفت و

همه ی گزینه هارا روی میز گذاشت و برداشت

تا بالاخره جناب استاد کار تشریف اوردن

ماپنج ماه پیش دستمزدشو تمام وکمال دادیم تا بیاید زودتر کار مارا انجام بدهد

رفت که رفت که رفت

پونصدبارزنگ زدیم

یک روز امد کار تمام نشد

پانصدبار دیگه زنگ زدیم

ی روز دیگر امد کار تمام نشد

پانصدباردیگرزنگ زدیم

امد تمام نشد

ایندفعه دیگه هرچی زنگ زدیم 

نه تنها نیامد که نیامد

جواب تلفن هم یک خط درمیان می داد

مرد خانه متوسل شد به اشنا و فامیل و هرکسی که فکر میکرد با این اقای بدقول ارتباطی اندک دارد تا پیام ما را برساند که بیا و البته شرح هم دادیم که پشیمان کارمان کرده است و بدقول است و...

الان یک لیست چند ده نفره از ماجراهای بدقولی این استادکار با ما باخبر شده اند

بالاخره امد

ولی هنوز کار تمام نشد

و ان یک روز قصه ی زندگی اش را گفت و گفت از

بدو بدوهایی که سروته دخل و خرج خانه را بهم برساند ولی نمی رسد

و ما برای ابروی کاری او سم پاشی کرده ایم

یک جورایی بی ابرویی پیش امده است

ما فقط می خواستیم بیاید کاری که تعهد کرده است انجام دهد

ولی انگار یک جورایی شد که نباید

بالاخره ادم صدقه که میدهد نباید منت کند

انگار برای رسیدن به حق نباید همه ی گزینه ها را روی میز گذاشت

ما انقدر بد هستیم

ولی بیخیالش هستیم



یلدااااااا99

بله بله

به یلدای99نزدیک و نزدیک تر میشویم

جمعه غروب ی جا یلدا دعوت داشتیم

نرفتیم

میزبان هم کلی خوراکی برامون فرستاد

دیشب خونه همسایه یلدا برقرار بود

و تو فروشگاه هم از خریدهای مردم

میشه بوی دورهمی رو استشمام کرد

چهارتانوشابه و چهارتا دوغ و...

یعنی موج چهارم کرونا

هوووووووم(یعنی یک نفس عمیق)

همه باهم

کرونا کرونا ما داریم می اییم


ای خدا

خدایا

شما که حسود نیستی

پس

بیا نیمه های گمشده رو بهم برسون

مگر اینکه خودت ایناروبهم برسونی

یکم واضح تر

شفاف تر

سریع تر

نشه ازکنارهم رد بشن

همو نشناسنا

قشنگ 

شیک

مرتب 

مجلسی

با دوربین و عکاس و 

درام بالا

رمنسشم افزون کن

باب دل بنده هات دربیاد

باغ پرگل و

دشت و

دمنو

لباسهای فاخرو

لحظه های سرشار از عشق

میدونی چی میگم دیگه

بترکوننا

یخورده سریع تر

قبل از اینکه موهاشون سپید بشه


دیروز با پسرهمسایه

هم مسیر شدیم

ی تیکه ی خیلی کوتاه

اون وسط کوچه بود و من سر کوچه

چشمم افتاد به موهای سفیدش

خواستم صداش کنم بگم

بابا پیرمرد شدی

حیا کن برو زن بگیر

تا کی میخوای تنهابمونی

چهره حسن کلید اومد جلوم

گفت مگه از رو جنازه من رد بشی


تبعیض

نمیدونم

اگه قبول کردم

بااو همکاری کنم

باید همینجور که هست قبولش کنم؟

خوب یکم خودشو عوض کن کار کردن باهش راحت تر میشه

بین زیردستاش خیلی تبعیض میزاره

من به این تبعیض خیلی حساسم

انقدر زیاد که اطمینان دارم

اگر برادر حضرت یوسف بودم

صددرصد در سربه نیست کردنش مشارکت میکردم

اگر به هردلیلی یکی از ده انگشت دستتون

براتون عزیزتره

حق نداری جوری رفتار کنی

که باقی انگشتها

هویت خودشونو حقیر شده و پست بدونن

تبعیض بی دلیل عامل تفرقه میشه

تبعیض با دلیل باعث حسادت 

پس تبعیض ممنوع

حداقل اشکار نباید باشه

به موقع

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود

ولی این بار دهان من بی موقع باز نشد

کاملا اتفاقی

حرف تو حرف امد و زمینه فراهم شد برای حرف زدن من

هر چند خیلی خوب و درست نتونستم منظورمو به طرف مقابل تفهیم کنم

ولی حداقل فهمید که من ناراضی هستم

هرچند دقیق نفهمید چرا ناراضیم

نصف و نیمه شد

الان میره براخودش هی تجزیه تحلیل میکنه

تا مدرک جمع کن بزن تو سرمن که تو ناشکری

دلیلی برای نارضایتی وجودنداره



یلدااااااا99

خدایا

هرکسی رو دیدم

در فکر برگزاری یلداهست

اونم دسته جمعی و

ماهم چندجا دعوت داشتیم

اونم به سبک پارسال

یعنی میپرسن شما کدوم شب وقت خالی دارین

که حتما بیاین؟؟؟

شب قبل از یلدا

یا شب بعدش

یاهمون شب

حتی روز جمعه هم قبول

!!!!!!!!!!'

ملت فامیل دوست و دورهم ایران

حالا رسیدن به یلدا

اکثرا رد دادن

چه شود؟؟؟

شایدم هیچی نشود

مثل پیاده روی اربعین عراق

نگید اون تو فضای باز بود

که اصلا پذیرفته نیست

خلاصه اینکه

من زیاد یلدادوست نبودم

ولی امسال دوست دارم

همه جا برم

ولی نمیرم

مثلا چون خیلی باشعورم

نه

چون هواسرده

خیلی سرده

من چسبیدم به بخاری

عجیبه

فکر کنید

درخانواده

عضوی هست

که به نحوی به کلیه ی اعضای فامیل دوست اشنایان

ضرری رسونده

مالی جانی ابرویی 

هرکی ی مدل از این ادم زخم خورده

شما حاضرین تحملش کنین؟

خودبخود از جمع رانده میشه

نمیشه؟؟؟

میشه دیگه

بایدبشه تاحساب کار دستش بیاد


حالا این امریکا

همینجورتاخت و تاز میکنه

میزنه

میکشه

میبره

قلدری میکنه

همه هم بازبراش خم میشن

عجیبه واقعا


قردادن های بی اثر

خوب خوب خوب

قر کم دادین

وارد قرنطینه به سبک حاج حسن شدیم


کاش جون داشتم پیاده میرفتم سفر

نه 

هواهم سرد

اصلا نمیشه


دورو

آنقدر پیش من ناله و زاری کرد که ندارم

از کجابیارم


حالا دیدمش

ایفون خریده!!!


چه باید کرد

هنوز یکماه نشده رفتم دندانپزشکی

مواد پرکردگی قالبی از تو دندونم پرید بیرون

حالا من ی دندون سوراخ دارم

که فکر میکنم هرلحظه ممکن بشکن

اما منشی دکترباخونسردی غیرقابل وصفی فرمودن اذر نوبت داریم

وا؟؟؟

کلی گفتمان کردم که راضی شد هفته بعدنوبت بده

دلم اروم نگرفت

رفتم مطب

نشستم تو نوبت معاینه

دکترحرف جالبی زد

گفت اززیرش پوسیدگی داده!!!

جل الخالق

وگفت شایدمن متوجه نشدم برنداشتم

یاخدااااا

و گفت احتمالا خونی چیزی بوده مکان کاملا خشک نبوده

براهمین پرکردگی کنده شده

و کاملا طبیعی هست!!!

و نمیدونم قیافم چه شکلی بود

که گفت نگران نباشین هزینه ای نداره!!!

نه بیا دوباره پول بگیر

حکمتش این بود که اون پوسیدگی زیرش اشکاربشه


حالا من دارم فکر میکنم

برم پیش ی دکتر دیگه

این اگه بلدبوداز اول کارشو درست انجام میداد

یا بالاخره ادم جایزالخطاست دیگه

دکتر دیگه کی وقت بده؟


کسی نظری داره؟


خودت خودم تو


خوبه اینجاهست من بیام حرف بزنم

براکاربدش بهش تذکردادم

به بقیه هم گفتم لطفاسکوت نکنید

اما بقیه گفتن

خودتو اذیت نکن!!!

واقعا اگه اثرادبی خودشونم میدزدیدن

سکوت پیشه میکردن؟؟؟

بنظر بعضی هم اتفاق خاصی نیفتاده

اگه خود نویسنده معترض هست بیادحرف بزن

یعنی چه؟

من اینارو درک نمی کنم

اتفاق بد دزدی هست

اتفاق بدتر بی تفاوتی

بردگی روح

دقیقا مثل قورباغه ی ارام پز

اینا روح و روانشونو به اسارت ارایش دادن

یعنی نمیتونن قیافه ی عادی خودشونو تحمل کنند

خود درگیری ایجادشده براشون

پس یکسره درحال مالیدن هستن

نمیدونم توحمام چه جوری طاقت میارن؟

یاشب چه جوری با این آرایش میخوابن؟


عروسی کرونایی

نمیدونم عروسی چی داره

که ادمها نمیتونن از خیرش بگذرن

البته بعضیهاشون

و درست وسط این وضعیت قرمز کرونایی

عروسی راه میندازن

و بقیه هم میروند

شرکت میجویند

و.ویروس را منتشرترترمیکنند

و بارکادردرمان را سنگین تر 

یکی پیداشه براعروسی جایگزین مناسبی انتخاب کنه

که باب دل اینایی باشه که از خیرعروسی نمیگذرن

حالا خیری هم توش نیستا

از اول تا اخرهی این کمرو بقروووووون و

معصیت خدا هست



جایزه مجازی


مسابقه مجازی برگزار کردن

بچه باهزارذوق وشوق شرکت کرد

هزارباربیشترخوشحال شدوقتی برگزیده شد

هزارمرتبه بیشترمن ناراحت شدم

وقتی فهمیدم

جایزه اش ی لوح تقدیر مجازی هست

و بچه ی من قربانی بیلان کارشده


ارث مادربزرگ

اینا باز دیگه کی هستن؟

سیاهپوش امام حسین و

ستاد نماز جمعه و

ردای روحانیت روی دوش

پدرشون مرد

خونه رو زدن به اسم مادرشون

ماشین و زمینم فروختن پولشو تقسیم کردن

پسرا رفتن خونه خریدن براخودشون


چیه؟

کجاش اشکال داره؟

اشکالش اینجاست که مادرپدرشون هنوز زنده هست

و از پدراینا که پسرخودش باشه ارث میبره

و اینا هیچی بهش ندادن

اگرچه مادربزرگ هم با اینا زندگی میکنه

و داره به نوعی از سهمش تو خونه استفاده میکنه

و شاید بشه خدماتی که اینا بهش میدنو گذاشت به حساب سهم الارثش

ولی اینا همه تو ذهن خودشون هست

یعنی مادر ناراضی و ناراحت

ولی خوب چیزی به اینانمیگه

یعنی پولشو بهش نمیدن میگن درعوض نگهت می داریم  و شما مجبوری اینو قبول کنی

بردنش تحت پوشش بهزیستی

اگه مال خودشو میدادن

محتاج نبود

نگهداری از مادر درکهولت

وظیفه اخلاقی و شرعی همه هست

اینا درمقابلش پول اجباری گرفتن از مادربزرگشون

و همه جاهم پز میدن

که ماخدمت مادربزرگ میکنیم

نگهش میدارن ولی نه بااحترام


جالبه نه؟؟؟


ازحرف تا عمل

استوری گذاشته

به زیباییت نناز

به مالت نناز

شخصیت مهمه

بعدم قیافه ی خودشو گذاشته

با ده من ارایش و روتوشوکله ی برهنه و موهای فرشده و


یعنی خودش نمیفهمه

حرف و عملش یکی نیست؟

وسط هیروویری

دقیقا وسط این هیر و ویری کرونا بازار

که علاوه برانها که از قبل نیازمندکمک وحمایت بودند

عده ی جدیدی از ادمها هم کسب و کارشان اسیب دیده

ونیازمند حمایت هستند

اینا به مناسبت دهمین سالگرد  ازدواجشان

به اقوام فامیل دوستان اشنایان و همسایگان و همه ی خیرین اعلام کردند 

که برایشان گلریزان کنندتا بروند دنبال درمانهای گرانقیمت درمان ناباروری

و این اعلام بحث ها راه انداخت و گفتمان ها تولید کرد

چرااز بهزیستی بچه نمیگیرید؟

این درمانها باید ادامه دارباشدبا یک قران دوزارنمیشود

حالا چراتهران؟رفت و امد و هزینه ی اقامت اضافه میشود

چرافلان مرکز نزدیکتر نمی روید

چرا خصوصی می روی

یکی گفت ادمهای گرسنه واجبترهستند

یکی گفت بی خانه ها دراولویتند

چرا طب سنتی نمی روی و

تو که همین دیروز فلان قدر پول خرج زیبایی کردی 

آنچه که من دیدم درمانهای ناباروری عوارضی برای مادر دارد که پوشش ان عوارض هم خود مسیله ایست

یعنی ممکن است زن سالم مریض بشود

اما مادر نشود


خلاصه اینکه موضوع تفکربرانگیزاست





باربری

برای یکی از دوستان

از شهرخودمون کالایی خریدیم

که هزینه ارسالش زیاد میشد

پس بهش پیشنهاد دادیم

تشریف بیاورد خودش ببرد بارش را

و او امد

هرچه اصرارکردیم

یک ناهار پیش ما بماند

قبول نکرد که نکرد

گفت می ترسد حق الناس مردم بردوشش بیفتد

چون باتوجه به کرونا سفر ممنوع است

و تا همینجا که امده بود هم حس گناه داشت

و البته مابه او گفتیم

مقصر حسن چاخان است که

هزینه ی باربری انقدر زیاد شده است

و خلاصه نیامد که نیامد

و من هم دلم سفر میخواهد

یک تلویزیون بدون هشدار کرونا میخواهد

یک دورهمی فامیلی می خواهد

نوه ی عمه را میخواهد بغل کند

امااااااااااا نمیشود

فشارروانی معادل فشارروانی بر اسرای آشویتس احساس میشود

خدایا تو راهم صدا نمیزنم

رویمان سیاه است

میدانم

دعاهایمان بالا نمی رود



چاخانها

اوف از این استاد کارهای حرف نشنو

و دروغگوو

بدقول

برای اینکه مشتری رو جلب کنند

درتخمین هزینه ها دروغ مصلحتی میگن

در تخمین مدت زمان انجام کارهمینطور

در اینکه چه زمانی کاررو انجام میدهند هم همینطور

درخصوص اینکه چه کسی کار را انجام میدهد هم همچنین

پس نتیجه اینکه

چاخانها محدود به حسن چاخان نیستند


جناب وزیراموزش و پرورش باشماهستم

شاد شاد شاد شاد شادا

دینگ دینگ دینگ دینگ دینگ دانگ

انفورچونتلی استاپ

انفورچونتلی استاپ

طفلکی من

طفلکی همه ی مامانا با این شاد

یعنی مثلا تو صنعتی شریف

چهارتا ادم پیدا نمیشن 

ی برنامه ی خوب بنویسن

هدیه کنن به روح و روان مادران ایران زمین

یعنی هیچکس نیست مارو از شاد خلاص کنه

البته خود شاد دانش اموز رو از گروه پرت میکنه بیرون

بعد معلم شاکی میشه چرا لفت دادی

بعد مادر میگه باور کن خودش انداخت مارو بیرون 

بعد معلم میگه واقعا؟؟؟؟!!!

نه الکی

بعد باید بری پیش خانم مدیر

تا دوباره ادت کنه

بعد میگه کدملی بچه را بگو

بعد شما میگی واقعا؟؟؟؟!!!! 

بعد خداروشکراقای شوهر کدملی بچه را حفظ است

زنگ میزنی به اقای شوهر کدملی بچه را بگو

بعد اقای شوهرسریع میگوید

و بعدش انتظار جایزه دارد

وسط این هیروویری دفتر مدرسه از پشت تلفن

ای خدا صبری بریز در کاسه های صبر ما

پیراشکی لهستانی

چه روز بی حاصلی بود

صبح گفتم ی غذای جدید بپزم

از حال و هوای معجزه ی شنبه ی حسن چاخان دربیایم

رفتم سراغ شف طیبه

پیراشکی لهستانی

گفته بود نخورین از کفتنون رفته

واااااااایییییییییی

چقدر سختی کشیدم

چقدر سخت بهم گذشت

اخرشم خوب نشد

اصلا خوب نشده بود

ماهم مجبوربودیم بخوریم

چون ناهار نداشتیم دیگه

و چقدر به من سخت گذشت

غرغرم باید تحمل میکردم

خانومی میکردم

لبخند میزدم

و از یک تجربه ی جدید دل انگیز غم انگیز حرف میزدم

نیتم خیر نبود

آکله بگیری حسن چاخان