از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

از انچه ناراضیم

همه انچه که نباید اینگونه باشد

مگس

فکر میکنم

این مگسهایی که می ایند 

دور سر ادمیزاد وز وز می کنند

می روند

و کمی بعد می ایند

و باز ویزززززز ویزززززز میکنند

دور سر ادم میچرخند

و هرچه دستت را توی اسمان تکان میدهی

نمی روند

از دنیا سیر شده اند

 و می خواهند کارشان یکسره شود

میشود اسمش را گذاشت

خودکشی سفید

یعنی آبرومندانه

آخر چطور می شود

گوسفند فرق گرگ و سگ را بداند

اما

مگس فرق آدمیزاد و آشغال را نداند؟

یا چطور می شود

گوسفند از گرگ میگریزد

اما

مگس برای آدمیزاد شو آف می رود؟؟؟

جز اینکه قصد نابودی خویش را داشته باشد

نمی توان چیز دیگری به لنگش چسباند


میشود؟

شما بفرمایید اگر می شود



آری اینبار نیمچه ها

آری

میگویند وقتی مشکلات زیاد شد

به ان حد که طاقت فرسا باشد

بدانید به قله ی پیروزی نزدیک هستید

ولی

نگفتند یک وقتهایی

مشکلات لب را به جان می رسانند

چون خشت اول را معمار کج نهاده بود

و اینک که دیوار فروریخته و

سرمایه هدر رفته و

عمر سپری شده

دیگر برای رسیدن به قله

نه جانی مانده

نه مالی و

نه عمری

از قله خبری نیست که نیست

این بیسوادها ی متخصص نما

یا به قول شهید مطهری این نیمچه ها

چه ها که نمی کنند...


اسایش

درست همان موقع که فکر می کنید

زندگی تان کوک خورده است

و الان دیگر وقتش است

که دراز بکشید زیرسایه و انگور بخورید

چنان اسمان در هم می پیچد و زمین دهان باز میکند

که آدمی مات و مبهوت می ماند



زشت و زیبا

حرفها دارم بزنم

بزنم یا نزنم؟؟؟

حالم خوب نیست

چیزهای بسیاری هست که حالم را خراب میکند

نهر وجودم به اقیانوس وجود وصل نیست

وگرنه حالم انقدر خراب نباید باشد

جسم و روح چه نسبتی باهم دارند؟؟؟

روح سوار جسم است یا روح در ظرف جسم ریخته شده است؟

روح که نباشد جسم تکه گوشتی بوگندو میشود

و روح تا جسم نباشد منشا اثر نیست

چگونه روح میپرد و میرود؟

کجا میرود؟

روح زنان خشتک پیدا به کجا میرود که روح بقیه نمیرود؟

روح زنان خوشگل به کجا میرود که روح زشتها را انجا راه نمیدهند؟

 


مرگ

قدیمترها رسم بود

تا چهل روز پس از درگذشت متوفی

چراغ خانه اش را روشن نگهدارند

یک چراغ روشن

و پنج شنبه ها

فامیل دورهم جمع میشدند

برای رفتن به سر مزار متوفی

و بدینترتیب

علیرغم درگذشت بزرگ خانواده

اعضای فامیل مثل دانه های تسبیح کنار هم می ماندند

اما اکنون

اگرچه در شهر ما

این رسم هنوز پابرجاست

و من قبلا فکر میکردم

این کارها زاید و بیهوده است

حالا متوجه ی اثار مثبت این رسم شده ام

اینکه فامیل از هم نپاشد

ولی شهرهای دیگر را نمی دانم


مرگ

بعله

و مرگ ان عزیز از دست رفته همچنان کش می اید

کوچه پر از ماشین است

و ادمها دلشان نمی اید بروند خانه هاشان

بنحوی زندگی دسته جمعی را همه دوست دارند حتی انها که خوششان نمی اید

فردا هم قرار است برویم سر مزار

هنوز بازماندگان ارام نشده اند

و من تازه فهمیدم

که نصف غش کردنها و قفل شدنها را ندیده ام

چون تحمل ان محیط پر از جیغ برایم سخت بود

زود برگشته بودم خانه خودمان

حالا نه اینکه این تصاویر دیدنی باشدها

نه

از این باب گفتم

که ما ادمها چه واکنشهایی داریم

به چیزی مثل مرگ

که قرار است برای همه مان اتفاق بیفتد

فکر کنم ذهن ناخودآگاه می اید وسط و

فرمان را میگیرد دستش

هنوز باورم نمیشود

ان مرد را

ان نعره ها را

ان حال بدش را

که هنوز هم ادامه دارد...


و ان عروس خانم را

که شاید سالی پنج بار بدیدار ان عزیز سفر کرده می امد

ولی باز در مراسم ختم جیغ میکشید؟؟؟


و البته پسر متوفی

که سالی یکبار هم بدیدن ان عزیز از دست رفته

نمی امد

و همچنان بی تفاوت به زندگی اش ادامه می دهد


فکر کنم این پسر میداند با خودش چند چند است!

و یا شاید ان عروس وجدان بیدارتری دارد که النهایه به اشتباه خود پی برده است!


و در انتها متوجه خودم شدم

که اگرچه ریز ریزو بی سروصدا اشک میریختم

ولی در واقع

مشغول سنجش و توزین اعمال دیگران بودم

در غفلت تام و تمام از خودم

شاید من هم اگر به خودم رجوع کرده بودم

جیغ میکشیدم

بنفش

و بلندتر از نعره های ان مرد محجوب



مرگ

او هم رفت...

سرم درد می کند

همه ی نزدیکان متوفی 

از مردو زن

پیرو جوان

نعره میکشیدند

من دیده بودم

زنها در مراسم خاکسپاری جیغ میکشند و 

غش می کنند و دهانشان قفل میشود و...

ولی مرد ندیده بودم به این وضع عربده بکشد

ان هم این مرد

سربه زیرو ارام و موقر و موجه و متین

ان هم مرگی که قابل پیش بینی بود

بعلت سن بالا و انبوه بیماریهایی که ان عزیز از دست رفته را بشدت آزار میداد

و ما دست به سینه نگاه میکردیم

و البته بین خودمان و مرگ فرسنگها فاصله میدیدیم

و من نگاهم دنبال

انها بود که سربرهنه و ناخن کاشته به تماشای

تدفین متوفی نشسته بودند

و حتما این روز را مثل ما از خودشان خیلی خیلی دور میدیدند

راستی اینها از مرگ نمیترسند؟

شاید ما ترسو هستیم و

مرگ ترسی ندارد



جنازه را آرام آرام به طرف گور می برند

سه بار روی زمین می گذارند و بعد در کنار خود گور لختی تامل می کنند

روحانی اعلام کرد نامحرمان بروند عقب و

محارم بیایند جلو

متوفی نه عدد نوه ی ذکور داشت

تا دور کفن را بگیرند و بگذارند داخل گور

ما چی؟

چه کسی تک فرزند دارهایی که دیر ازدواج کرده اند را داخل گور خواهد گذشت؟

دنیای بدون محارم برای یک زن مسلمان چه شکلی است؟

یاد تدفین حضرت معصومه افتادم

که هیچ محرمی نبود و دو سوار آمدند ...


کار گروهی

آری

آری

اگر در مدرسه یا دانشگاه

کار گروهی جدی اجرا شود

افراد با سختی های حکومترانی بیشتر آشنا می شوند

و میفهمند

هرجا قانونی به اراده ی آنها حد زد

لجنهای درونشان را روی دایره نریزند

و تحمل قانون و محدود شدن منفعتهایشان برایشان راحت تر میشد


ما یک گروه هجده نفره تشکیل دادیم برای انجام کاری

الان هشت نفر شده ایم و کار دست و پا شکسته و لاک پشتی جلو می رود

کار گروهی و جلب رضایت همه

ممکن نیست

و به این نتیجه رسیده ایم که برای گروه یک رییس انتخاب کنیم

که حرف آخر را بزند

تولید ملی

متاسسفانه

تولیدکنندگان ایرانی یا نمی توانند

یا نمیخواهند

قدمی برای تقویت از حمایت از تولید ملی بردارند

و همچنان به همان رویه ی غلط

همینی که هست، میخواهی بخواه وگرنه برو

ادامه میدهند

مثلا پوشاک

بسیار گران است

و با جیب مصرف کننده نمی خواند

بیشتر تولید کننده ها، برای قشر متوسط به بالا تولید می کنند

همانها که ترجیحشان کالای خارجی است

و باقی مصرف کنندگان باید به اجناس بی کیفیت سایز جیبشان قناعت کنند

یا برای خرید لباس بودجه ای خاص کنار بگذارند


دیشب ناپرهیزی کردیم

رفتیم مهمانی

انجا دقیقا فهمیدم

نقش لباس را در ارزش انسان در جامعه ی امروز

اگر جیب پدر این بچه هم

باندازه ی جیب پدر ان بچه بود

او هم ستاره ی مجلس میشد و به چشم می امد

حتی بارها بیشتر و بیشتر...

بزرگترها هم به همین منوال

البته همه مان شنیده ایم

صورت زیبای ظاهر هیچ نیست

و هرکه باتقواتر است نزد خدا گرامی تر است

ولی در عمل صورت زیبای ظاهر کارهایی میکند

که پول یا رابطه هم چنان قدرتی ندارد

و هرکه ظاهر بهتری دارد و البسه و پوشاک مارکدار دارد گرامی تر است

بعد حجه بن الحسن بیاید وسط ما چکار کند؟





خودشان

کتابخانه بودم

طبق معمول کتابهایی که عودت داده بودم

در سیستم برگشت نخورده بود

اینجور مواقع

رفتار کتابدارها ناگهان دگرگون میشود

مثل قاتل زنجیره ای با ادم برخورددمی کنند

اگرچه این وصله های ناجور به من نمیچسبد

اما ناراحت شدم

و  برای پیشگیری از هرگونه درگیری لفظی احتمالی

محل را ترک کردم

وقرار شد فردا زنگ بزنم

چرا؟

چون سه فروند کتابدار تنبل

که در میزگرد گفت و گو از سر بیکاری قرار داشتند

گفتند فردا نگاه میکنیم

اگر کتابها نبودند

انوقت بیا برای تعیین جریمه!!!

در حالیکه میتوانستند همان موقع

یک نه بزرگ به تنبلی بگویند

و قفسه را نگاه کنند

سر راه یک دفترچه خریدم

من بعد هر کتابی که پس میدهم

از ان تنبلها امضا میگیرم که پس داده ام

این بار چندمشان است

که من را به بی نظمی متهم می کنند

کاش یک نیم نگاهی هم به خودشان بیندازند

حالا نمیدانم کتابها را چه کرده اند؟

کتابدارهای تنبل روحانی مشرب



میرزا کوچک خان جنگلی


عجب حرفهایی میزنند

میگویند میرزا تجزیه طلب بودو

رضا دوزاری مملکت را از دست او نجات داد!!!!

خدایی

گور جای تنگی است

کج بنشینید و راستش را بگویید

معلوم است میرزا بدجوری استعمار را نقره داغ کرده است

که به نامش هم رحم نمی کنند

البته طرفداران کور پهلوی هم

برای اینکه رضا دوزاری را بزرگ کنند

دیگران از جمله میرزا را عوضی نشان میدهند

شمال ایران میخواست تجزیه شود که به کجا بپیوندد؟؟؟

به دریای خزر؟؟؟


سینوزیت

اگر شماهم مثل من سینوزیت دارید

که حتما حتما دارید

چون انسان هستید

و همه ی انسانها اگر طبق پیش فرض انفجار بزرگ ساخته شده باشند و موفق به دریافت استانداردکیفیت کالا شده باشند

حتما سینوزیت دارند

اما اگر مثل من و هزاران نفر دیگر

از داشتن سینوزیتهای ملتهب رنج میبرید

و سردرد میشوید

و دندان درد میگیرید

و نفستان تنگ میشود

بگویید چه میکنید تا من هم همان کنم

که چه بلایی است 

فیل افکن


انفجار بزرگ

لمیده بر مبلهای سلطنتی

خانه ی نه چندان کوچکش

از قدرت امریکا سخن میراند و

ایران را پیش میراند به ضعف و بدبختی

خوب

هرانچه گفتی درست

ان قوی را به این ضعیف چه؟

او اگر فیل است ما مورچه

چطور ما را میبیند؟

اگر او عرش است ما فرش

عرشیان را به فرشیان چکار؟؟؟

بگذارند ما بدرد بی آبی خودمان بمیریم منقرض شویم

یک مورچه کمتر یا بیشترش به حال فیل چه فرقی دارد؟

نمیدانم ما که کوریم

شما که چشم قدرت بین داری

کمی هم قدرت خدا را ببین

و کمی کمتر از ان چه درک کردی از خدا هم حساب ببر

نه اینکه بخواهی بترسیها، نه

خدا ژانر وحشت ندارد که کسی را بترساند

جمال است و جمیل،

منظورم این است که وجود خدا راهم در اریکه ی قدرت لحاظ کن

فقط همین



اما 

خدا را نمیشناسند

میگوید دنیا حاصل انفجار بزرگ است

خوب ان انفجار خودبخودی بود مگر؟؟؟

چرا هرسال انفجاربزرگ رخ نمیدهد

تا امثال تویی را بزاید که  در طبیعت بچرخند و فخربفروشند؟؟؟


انفجار بزرگ


عجب انفجاری

که به جای خرابی و ویرانی 

زاییده است جهان خلقت را


حالا بیایید اینور بازار


اگر شماهم مثل من سینوس دارید

که حتما حتما دارید

چون انسان هستید

و همه ی انسانها اگر طبق پیش فرض انفجار بزرگ ساخته شده باشند  و 

موفق به دریافت استانداردکیفیت کالا شده باشند

باید سینوس داشته باشند

اما اگر مثل من و هزاران نفر دیگر

از داشتن سینوزیت ملتهب( یعنی حال عادی نداشتن مدام در تلاطم بودن  بیخودی بودن، نازک نارنجی بودن. به هر نسیمی بهم ریختن) رنج میبرید

و سردرد میشوید

و دندان درد میگیرید

و نفستان تنگ میشود

بگویید چه میکنید تا من هم همان کنم

که چه بلایی است 

فیل افکن

فکر کنم در انفجار بزرگ 

ما خط مقدم بوده ایم

تیرو ترکش زیادی ما را گرفته است

و نتیجتا سینوزیتی خلط آویزان از اب درامدیم

میگ میگ

و شاید هم

قار قار




آذر1400

هیچی دیگه

از فردا

باز آمد بوی ماه مدرسه

...

یاد اول مهرهای قدیم میافتم

شکوفا میشوم

یاد عصرهای پاییزی بخیر

 پای تلویزیون خانه ی دایی

دراز به دراز

پسرشجاع 

و کیفی فراکهکشان( کسره کاف)

 تی وی دایی رنگی بود 

تی وی ما سیاه و سفید


راستی بنظرتان

اگر در ایران تبلیغ فرزندکمترزندگی بهتر نمیشد

و خانواده ها به همان سبک قدیم خودشان فرزند داشتند

و الان مثلا جمعیت ایران صدوهشتاد میلیون بود

ایران چه شکلی بود؟

 این مسیله میتواند موضوعی باشد برای هفتاد مثنوی هفتاد من

اگرچه بنظرم مشغول کردن ذهن به فروض خیالی بی حاصل

اتلاف وقت و عمر است

اقای دکتری معتقدند

دراینصورت از قحطی و تشنگی هلاک شده بودیم

من حرف ان اقای دکتری که همه استاد خطابش میکند را قبول ندارم

و ایشان افسوس میخورد برای من و تحقیر میکند من را و برچسب میزند که...

واقعا این مدل حرف زدن هیچ جا جواب نمیدهد

شما مراقب باشید برچسب نزنید

تحقیر نکنید

اگر میخواهید خرتان خریدار داشته باشد




اعوذ بالله من همزات الشیاطین

امروز روز عجیبی بود

من اصلا اصلا

تحت هیچ شرایطی

حاضر نیستم از خودم تعریف کنم

یا به داشته هایم پز بدهم

اما امروز

چون اسبی رمیده در دشت

با صدایی رسا

به خود تعریفی روی آورده

و شو آفی از داشته ها رفتم

چونانکه از خودم چندشم میشود

چون میدانم در جمعی نقش بازی کرده ام

که چند نفری روی کلمه ی تحصیلات بسیار حساس هستند

من که اصلا اصلا اهل این حرفها نبودم

ولی نمیدانم

چرا اهل این حرفها شدم؟؟؟


و چون عادت به این اعمال خبیث ندارم

الان حالم زیاد خوش نیست

و حتی چای هم نمیتوانم بنوشم

چه رسد به خوردن جویدنیها


نه اینکه از قضاوت دیگران در رنج باشم ها

نه

از طلوع چنین افعالی در کنه وجودی خود نالانم

ما هی میرویم به خدا نزدیک شویم

طوفان حوادث مارا به عقب میراند

انهم

با صدای خیلی خیلی بلند


نقدی بر شاد

شاد یعنی بستری برای اموزشی مجازی

بستری که باید جای کلاس حضوری را بگیرد

اما انچیزی که دقیقا در ان مشخص نشده است

حیطه ی وظایف معلم و دانش اموزان است

و این موضوع باعث ایجاد نارضایتی و پایین امدن کیفیت اموزش شده است

هیچ اصل و اساسی در نحوه ی مدیریت کلاس مجازی وجود ندارد

اگرچه بعضا در قالب توصیه نامه چیزهایی وجود دارد

اما بار مدیریت کلاس و ارزیابی کارایی ان بر عهده ی وجدان و خلاقیت معلمان قرار گرفته است

و این موضوع در حالیست که معلمان  برای کلاسداری حضوری اموزش دیده اند اما در مجازی رها شده اند...


و متاسفانه دامنه ی این رها شدگی به دانش اموزان هم سرایت کرده و این وسط از نظر نظام اموزشی والدین دستیار کمک اموزشی معلم و چهارچوب نگه داشتن دانش اموز در نقش دانش اموز هستند.


برخی اوقات توقعات بالای معلمان از والدین، انها را با دردسرهای جدی و در تقابل با فرزند خود قرار میدهد.

بگونه ای که والدین بالاخص مادران احساس قربانی بودن می کنند.

حضور و وجود والدین در منزل باعث سهل انگاری معلمان در جذب مخاطب که همان دانش اموز است میشود. یعنی معلمان انتظار دارند والدین فرزندان خود را با هر وسیله ای در فضای مجازی کلاس نگهدارند

کرونا نشان داد که واقعا نه تنها محتوای نظام آموزشی بلکه نحوه ی ارایه ان نیز مطلوب نسل جدید نیست.

و معلمان هم باید راه حلی برای جذب دانش اموز در فضای مجازی داشته باشند

و اگر اجبار حضور در مدرسه و تعامل باهمسالان برداشته شود احتمالا عده ی کثیری از نسل امروز رغبتی به حضور در مدرسه نخواهند داشت.

نمیدانم چرا معلمان پای والدین را به کلاس درس باز میکنند؟

درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را


الهی


و این استعدادهای سرگردان

روزی بنا را ویران خواهند کرد


خدایا ما مضطر نشده ایم

که اگر بودیم گشایش حاصل بود

بازار

بعله

رفتیم تا رسیدیم

به بازار

دیروز سه ساعت در بازار راه رفتم

برای خریدن مایحتاجی

که به بهانه ی کرونا

هی به تعویق می افتاد

خرید کردن یادم رفته بود

نحوه تعامل با فروشنده 

فقط تماشاگه راز بود برایم

و یادم رفت همه ی انچیز که نیاز داشتم


ذهنتان را مجبور کنید

دنیای بدون بازار را تصور کند

به کجا می رسید؟

دوست داشتید با ما به اشتراک بگذارید


نجات ناخن

در همین چند روزی که از مهر گذشت

فهمیدم

چقدر روش معلم در کلاس داری حتی در همان فضای مجازی

روی اشتیاق بچه ها در بودن در کلاس تاثیر دارد

و بار ما مادرها را سبک کرده است


ناخن انگشت بزرگ پای چپ

انقلاب کرده است

سیاه شده است

و عجیب است که دردناک است

بعله عجیب است

ولی ناخن هم ممکن است دردناک شود

این عضو سختی که براحتی از بدنمان جدا میکنیمو

دور می اندازیمش هم احساس دارد؟؟؟؟


بگذارید 

ناخن ها هم نفس بکشند

انقدر تحقیرشان نکنید

با ناخنهای مصنوعی

با کاشت ناخن

ناخنها رامحبوس نکنید

در زیر ان همه چسب و... 

ناخن زنده است

رشد میکند

قد میکشد

ان را نمیبینید؟؟؟


اول مهر1400

ماه مهری که بو نمیدهد

دوشنبه مثلا جشن شکوفه های مدرسه بود

هیچکس مدرسه را جدی نگرفته بود

بچه ها بالباسهای مجلسی و بعضا راحتی

سرلخت

موهای گل زده

شلوارک


امده بودند مدرسه

مدیر و معاون هم چیزی نگفتند

این یعنی 

کمرنگ شدن چهارچوبها

حتی کیف هم نیاورده بودند

و باخیال راحت چسبیده بودند به مادرشان

.

.

.

واقعا این بچه های رفاه زده

چگونه خود را اداره خواهند کرد؟؟؟



بعدا نوشت:من مثل شماها نیستم که بیام هزارتا فحش زشت بنویسم و اینجوری اثبات کنم که از درک و فهم انسانی سهمی نصیبم نشده.

قانون. قانون هست باید اجرا بشه.

بعد هم شماهایی که خودتونو از خدا بالاتر میبینین برده ی شیطان هستین. خداوند شما رو هدایت کنه قبل از اینکه صم بکم عمی فهم لایعقلون بشین ای ادمهای فحاش


همسایه

همسایه ی بی باک ما

عاقبت مبتلا به کرونا شد

حالش زیاد بد نیست

ولی خوب دیگر

کرونا مشکلات خودش را دارد

نفر بعدی

شوهر" م "هست

که باید کرونا بگیرد

چون تا حالا ماسک نزده است

سگهای ولگرد

امان از این سگهای ولگرد

قسمت بد ماجرا این هست که

ادمها را دنبال میکنند

سگهای تهاجمی هستند

و یکی از اهالی کوچه 

از انها پذیرایی میکند

و سگها اجازه نمیدهند

کسی از جلوی درب منزل میزبانشان رد شود


و این رفیق ماهم

فقط ناله میکند

غر میزند

گفتم یا بکش و خلاص شو

یا برو شهرداری و کاری کن

باغرزدن سگها جمعوجور نمیشوند.


الان حس میکنم چه جوری گفتم بکش و خلاص کن

فقط میخواستم از شر ناله هاش راحت بشم

واقعا کشتن سگ ولگرد تهاجمی بدجنسی هست؟

وقتی قرار باشد شهروندان مشکلات را حل کنند

هرکس بطریق خود کار را پیش میبرد


خستگی

دیروز حسابی خسته شدم

امروزم همینجور

فردا هم روز شلوغیه

دوشنبه هم شلوغ

یعنی سه شنبه به ارامش خواهم رسید؟

این شلوغیها بدهستند چون زورکی و ناگهانی هستند

و برنامه ی معمول را به هم میزنند

خدایا

واقعا اضطرابی برای رسیدن به غایت خلقت نداریم

و لی کمک کن 

تا  از این رنجها به ان اضطراب برسیم

همینه دیگه


امروز رفتم بیرون

یکساعتونیم بعد

برگشتم

همسایه اش پخته بود

برام اورد

گفت کجا هستی؟؟؟

ازبس تو خونه بودم. نبودنم شگفت انگیز شده

اش رشته ی سردوخوردم

خدا قبول کنه


روزها


روزها میگذرند

چون گذر ابرها

امروز رفتم 

 جایی دورونزدیک

کسی نبود

رفته بودند لاشه چینی

و من چون دزدان سرگردنه

یواشکی و دزدکی توی اتاقشان سرک کشیدم

تک اتاقی که خانه شان بود

و شاید چون شناسنامه ندارند

و ایرانی نیستند

خودشان ترجیح میدهند

مخفی بمانند

و کسی حتی برای کمک هم انها رانشناسد

من هم اتفاقی سر از آنجا درآوردم

فکرم مشغول ان دو بچه است

انها چه خواهند شد؟

نه برای خودشان

برای جامعه


یک بنیاد خیریه برای پناهندگان بی مجوز لازم است

البته تدبیری خاص برای انها لازم است




کابوس


دیشب باز کابوس خوابگاه دیدم

من که در زمان کرونا گم شدم

هنوز منتظرم شهریور بشه



تا چندسال میخواد کش پیدا کنه؟؟؟


بازی

با بچه دعوا میگیره که چرا با این یکی بچه بازی نمیکنی؟؟؟

خوب بچه است دیگه

دوست نداره بازی کنه

فکر می کنی با دعوا و فحش میتونی وادارش کنی؟؟؟

خیلی حرفها داشتم که بهش بزنم

ولی نگفتم

یکی گفتم

باز پشیمون شدم که همون یکی رو هم گفتم

این ادمی که انقدر منطق داره

حداقل با محبت و زبان خوش بچه رو تحریک کن

نه با دعوا و فحش

کرون

کرونا می تازد

ترک تازی میکند

و ما به او میدان میدهیم

با همه ی ندانم کاریهای منفعت طلبانه ی خویش


عمه هم درگیر شده است

بهمراه شوهر و فرزند

باز خداراشکر که شوهر و فرزند

حالشان بهتر است

و به عمه جان ما میرسند

ولی فهمیدم

کرونا در شهر کوچک

بهتر است از کرونا در شهر بزرگ

کرونا در شهر بزرگ پرهزینه تر است تا شهر کوچک

ادمها در شهرهای کوچک بهتر به هم کمک می کنند تا شهرهای بزرگ

هر بیمار کرونایی با درگیری ریه

بستری در منزل

نیاز به سه شخص سالم دارد

برای مراقبت و رسیدگیهای تمام وقت

تهیه ی داروهای طب سنتی و شیمیایی

انجام تزریقات

فراهم کردن وسایل جانبی مثل اکسیژن، قلیان، بادکش

ماساژ

مراقبت از بیمار بهنگام ترک بستر(چون احتمال غش کردن بعلت کمبود اکسیژن هست)

پاسخگویی به سیل مشتاقان و احوالجویان

پختن غذاهای مخصوص کرونا

ابمیوه گیری و خرید

تهیه ی شیره!!!(تجربه شخصی+دستورالعمل یواشکی پزشک)


سخت و پر هزینه

حمام برای بیمار کرونایی سم است

حمام ممنوع(تجربه ی شخصی+دستورالعمل پزشک معالج)

استعمال قلیان عرق نعناو گلاب(دو تا قلیان باشه مخلوط نکنیدها)

زنجفیل

نخودآب و ماش

کبک

سوپ 

ابمیوه(سیب، هویج، مرکبات)



محرم 1400

کرونا باعث شد خادمین واقعی خودشان را بشناسند

بعضیها مثل مسجد ما

از سر رفع تکلیف

چهارتا صندلی و کمی فرش

گذاشته اند توی حیاط کوچک مسجد

ظرفیت که پر میشود

در را میبندند!!!

درحالیکه نزدیک مسجد

حیاط مدرسه هست

حیاط بزرگ و خالی یک اداره دولتی هست

و زمین خالی موروثی هم هست

میتوانسند اینها را بگیرند برای عزاداری

اما

کار راحت را انتخاب کردند

خوب دیگر

همین است

اجرای پروتوکلها ظرفیت می خواهد


کرونا همسایه

همسایه میهمان داشت

سه دستگاه خودروی سواری با پلاک غیربومی

و یک دستگاه خودرو با پلاک بومی

سحرگاه هم باهم  رفتند شمال و دریا!!!

بعد از آن هم قراراست بروند پایتخت برای دکتر!!!

بتازگی هم زیارت امام رضا علیه السلام بودندچ

و قبل تر از آن چنند روزی در زادگاه شوهرش اقامت داشتند

همیشه در سفر!!!!

قبل ترتر از آن باز دریا بودند و

و قبل از این هم تهران بودند

و خیلی  خوش میگذرانند

چون دسته جمعی به سفر میروند

و برنامه ریزی های منظم و پیوسته ای  برای بار بعدی و بعدی و بعدی دارند

روال ثابت تابستانهای هرسال

و امسال

سال گذشته کمی از کرونا میترسیدند

ولی امسال دیگر طاقت ماندن در خانه ندارند


ولی ما کلا مرغ خانگی هستیم

نشستن و ماندن در خانه برایمان راحت تر است

هرچند ماهم تفریحات بیرون از منزلمان را از دست داده ایم

و سخت در مضیقه ی تفریحی هستیم


محرم هم که نزدیک است


خدایا

من دیگر دعای هفتم صحیفه را هم نمی خوانم

چون یکدست صدا ندارد

اگر همه باهم میخواندند

تا الان کرونا از ایران رفته بود

ولی در دستورالعملهای ستاد کرونا

خواندن دعا جایی ندارد

چون انها سکولار هستند

روحمان را رها کرده ایم

چسبیده ایم به جسم

خوب روح اگر قوی باشد جسم را کنترل میکند

ولی ما روح را نمیشناسیم

در چنگال قوه ی خیال اسیریم

و عقل را تعطیل کرده ایم



یزدانی باخت و طلایی نشد

عرشا اقدسی آسمانی شد

زاکانی شهردار.


بعدا نوشت: رفتارهای همسایه بشدت مشکوک است

فکر کنم بیمار کرونایی دارند

ولی مرموزانه مخفی می کنند

یادم آمد از اوایل کرونا

همین همسایه قرنطینه ی کامل کردند خودشان را

حتی خانه ی والدین هم نمی رفتند

انقدر ضدعفونی به پوستشان زدند

که نزدیک به کزاز شدند

توی کوچه که همسایه ها را میدیدند

بسرعت دورمیشدند

و الان دیگر بریده اند


این روزها

دا شتم امیدوار میشدم

اما

زمانه ای که در ان ثروت حرف اول را میزند

در جواب انتقاد میگویند

دیگران انقدرهم پاسخگو نیستند!!!

همین

یعنی خفه شو حرف نزن




طرح صیانت از حقوق کاربران فضای مجازی

عحجب طرح صیانتی شده است

اگر یکمریخی از بالا نگاه کند چه میبیند؟

موجی ازهشتک و هوچی گری!!! 

یعنی از آن بازیهای کثیف عمروعاصی است

همه ی آنهایی که تادیروز برای خوزستان یقه پاره میکردند

الان خوزستان را به فراموشی سپرده اند

مگر مشکل خوزستان حل شده است؟؟؟

فرض کنیم فقط  حمایت از یک موضوع ممکن بود

یا خوزستان یا حذف طرح صیانت

کدام یک مهمتر است؟؟؟


خیلیها فقط طبق روال بی بی سی

الکی فحش مینویسند

و سیاه نمایی می کنند

نقد منطقی را من فقط دوجا دیدم

که یکی از انها نقد نبود

تصویرپسااجرای طرح بود

شما هم اگر متخصص دراین امر هستید و نقدی دارید

در چهارچوب منطقی بیان کنید


بعضیها بدجورخودتحقیرگرهستند



کیمیا2

بعله

کیمیا آلمانی شکست خورده در المپیک


و عکس العملهای بسیار تحیرآوری که میشود رصد کرد

بعله

وبازهم بعله

کلاغ قارقار می کند

قورباغه قورقور

درهرکجای جهان که باشد همین است


اما انسانها

فرق دارند

چون حیوان ناطق هستند


تصمیم گرفت از ایران برود

به جای بهتر

و رفت

این یعنی ایرانیها شما باشید و حوض خودتان

 من رفتم


تو رفتی و ما ماندیم

تو باختی و مامی مانیم


این تنها حقیقتی است که می شود لمس کرد

برای ما فروغی مدال می اورد

اصلا نیاورد

مدال المپیک برای ما اش و نان نمیشود

پهلوانی برای ما مهم تر است

ارزش ها برای ما ارزش دارد


فقط شد سوژه ی یک مشت خودتحقیرگرمنافق

انها هم که بلدند برای خودشان سوژه بسازند

مثلا می روند قایم می شوند

می گویند مرا دزدیدند


واقعا اتفاق مهمی افتاده است؟؟؟

حالم


حالم حسابی گرفته شده

چون یکم حسودم یکم بخیل

البته شایدهم انتظارات بی جا دارم


ولی شما مثل اونا نباشین

آدمهای افتضاحی هستن


هدف گذاری


تصمیم گرفتم

عمروعاص بشوم

پیش بسوی هدف

از صاف و ساده و صادق بودن

از پایبند بودن به اصول چیزی حاصل نمیشود

مثل روحانی و ظریف

خوب است دروغگو و کم حافظه بشویم

باری به هر جهت باشیم

جلو روی حاج قاسم بگوییم نوکرتیم

درنبودش  چیز دیگری بگوییم

والسلام

روزمرگی

پنکه می چرخد

تی وی روشن است

یک مهتابی روشن است

فقط یکی

اتاق تاریک است

ولی برق اضافه روشن نمی کنیم

چون متکبر نیستیم

نه اینکه اصلا نباشیم

نه

درجه اش پایینتر است

نه خیلی پایینها

در مقایسه با مصرف کنندگان کاخ نشین

همچون ع.ک که فیش برقش راخاضعانه منتشر کرد

یک مقداری وضعمان بهتر است

چون اندک وجدانی داریم

برای مصرف کم و کمتر برق

برای کمک به همه ی مردم ایران

لا ضرر

ما مجبور شدیم خانه مان را تخلیه کنیم

چون

همسایه خانه اش را داد به بساز و بفروشی

و بساز و بفروشی با شهرداری رابطه زد

کل دویست متر را برد زیر ساخت

و دو طبقه هم اضافه ترساخت

و اینچنین به قول کارشناسان

خاک انجا سنگینی کرد و

خانه ما و همسایه ی دیگرمان فرو نشست

سقف از دیوار جدا شد

همسایه انقدر حرص و جوش کرد تا مرد

از حقی که ضایع شد و

دادگستری هیچ ملجا و پناهگاه امنی برایش نبود

درست است خانه های ما سی سال قدمت داشت

ولی ترک نداشت

سقفش به دیوارش چسبیده بود

ما در ان زندگی میکردیم

ولی با این ساخت و ساز غیرقانونی

با ضرب و زور ماده صد

دو خانواده بی خانمان شدند

ان یکی همسایه خانه اش را داد 

و یک واحد اپارتمان گرفت

ما هم خانه مان را دادیم

و امدیم اینجا

ولی دلمان راضی نیست

از حقی که تضییع شد

و فریادرسی نیست

الان قدرت تعمیر انجا را نداریم

چون اصلا قابل تعمیر نیست

قدرت کوبیدن و ساختن هم نداریم

چون دشمن شمارهدیک مردم

یعنی دولت بنفشهانقدر همه را تحت فشار گذاشته است

که هیچ سنگی را نمی توان روی چوبی گذاشت

و اینک بساز و بفروشها دور ما پرواز می کنند

و ما باید یک حیاط دربست را از دست بدهیم

و یک واحد بگیریم و سه واحد دیگر را تحمل کنیم

یا برویم در همان خرابه زندگی کنیم

این روزها

عجب روزهایی شده

همش یاد سریال لاست می افتم

انگار تو اون فضا هستم

هر لحظه ی اتفاق جدید 

کرونا

و بی برقی

بی ابی

و حالا میگن وبا!! 

راست یا دروغ نمیدونم

طالبان هم که همسایه شدیم باهش

دور و اطراف هم خبرای دیگه ای هست

من الکی سرخودمو شلوغ کردم با کارای پاره وقت بی ارزش

سه تا کلاس مجازی اسم نوشتم

هر سه تاش شده همزمان

چون موقع ثبتنام نگفته بودن زمان کلاسها کی هست

حالا باید دوتاشو افلاین برم

که اصلا دوست ندارم

حالا خدا کنه خوب باشن

پارسال که پانصدهزارتومان ضرر کردم

بخاطر بازخوردهای مثبت دروغی که بقیه گذاشته بودن


هیچی دیگه

در گرداب بی حاصلی

دست و پا میزنیم



مسافر

دنیا

برزخ

ملکوت

هرکدام قواعد خودش را دارد

انجا دیگر نمیتوانی حرف بزنی

اگر طبق قواعد آنجا عمل کرده بودی که فبها

اگر نه. که نه دیگر خسر الدنیا و الاخره

فهم این سفر سخت نیست

ولی برخیها باد بر غبعب می اندازند

و فکر میکنند هرچه بیشتر توهین کنند

به مقدسات مردم

جایشان گرمتر و امن تر میشود

یکی

فکر میکنه 

با عقل کوچک بشریش

میتونه به همه چیز رنگ انتقاد بزنه

چقدر مایوس کننده است


دوست دارم برم سفر

حداقل یک زیارت بیست وچهار ساعته

خیلی بی اراده شدم

فکر میکنم یدفعه کرونا در من ظهور کنه

در غربت چه کنم؟؟؟

کرونا بیماری خفنی است

اگر از نوع خفنش بیاید سراغتان

حالا هم که انگار همه ی بشریت در طول تاریخ واکسن زده اند

غیر از ایران!!!

نسل ماهواره ای فقط حرف ماهواره را ادراک میکند

حتی حاضر نیست بپذیرد

که یک روزی خواهد مرد

یا این دنیا خدایی دارد

انگار یک ماسون داشت سخنرانی میکرد



اسپلیت

در این ظهر بهاری اما گرم

خوابم می اید

بشدت

اسپلیت از کار افتاد

چش شد یهو؟

در این گرما

یاد کلرا افتادم

دوست هایدی در شهر

چقدر خوب میشد

اگر ماهم

خدمه داشتیم برای کارهای منزل

و یک معلم سرخانه ی همیشگی برای تعلیم و تربیت بچه ها


اسرار

اعصابش سرجایش نیست

بداخلاقی میکند

حوصله ی حرف زدن ندارد

همه این را فهمیده اند

ولی علتش را نمیدانند

پس

هرکسی 

از ظن خود شد یار او

و کسی نجست اسرار او


حالا بعد از چند وقت

اسرار برملاشد که

خانمش مریض است

و این مرد از ان مردهاست 

که جانش به خانمش بند است

دعا فراموش نشود

لطفا

خانه داری هنر است

عکس همسرشهیدش روی قبرش بود

عکس خودش نبود

آری

او از آن زنان شجاعی بود

که برای عزت و آبروی کشورش و اسلام

شوی به میدان رزم فرستاد

و یکتنه یتیمانش را بزرگ کرد

و اینک در خاک آرمیده است

او خانه دار بود.


اقایان داوطلبان ریاست جمهوری

خانه داری دلیل بر بی ارزشی و کسرحیثیت انسانی نیست

که آن را بازیچه ی توهینها و تحقیرهای خود قرار داده اید


مچکریم

شاعر میگه

مهرکردند و دهانش دوختند!!!

اینو که دیگه حتما شنیدین.

حالا 

ی عده هشتک راه انداختن

روحانی_مچکریم!!!!


ادم در تحیر فرو میره

اینا کی هستن که از حاج حسن مچکرن؟؟؟

اوووه

بزار ببینم؟؟؟؟؟

اها

فامیلاشن

یا اونایی که با رانت دولت روحانی به پول و پله میرسن

اقازاده ها و....

و البته کسانی که خبث طینت دارند.


و ماهم مچکریم 

اگر بروی و دیگه برنگردی

نه خودت

نه ی کسی مثل تو

غزه

زندگی در غزه

رنگ و بوی دیگری دارد

خاک و خون آغشته اند و

عشق ها پرپرشده

کاش دستمان میرسید

جای هشتک غزه

سطل ابی بریزیم

تا اسراییل را اب ببرد 

فطر1400

دورش بگردم

صبح بیدارشده میگه هفت سین بچینیم

فکرمیکنه نوروز

بعله دیگه نوروز آداب داره

عید فطر غیراز نماز هیچی نداره

که بچه بدونه هرعیدی نوروزنیست


همه ی اعضای خانواده رفتن بیرون

من مانده ام تنهای تنهاااااااا


دیروز ی درو تخته ای بهم خوردن

من رفتم مراسم جزخوانی قرآن

بغل گوشم بود ولی خبرنداشتم

فقط هم تلاوت قران خالی نبود

تفسیر قران وطب اسلامی هم داشتن

با نماز جماعت و سخنرانی

از ده تا دو 

خیلی خوب بود

حیف که دیرفهمیدم

فقط به جلسه اخرش رسیدم

 وقتی رفتم کنا ر دیوار جانبود 

نشستم وسط

ی خانم سن و سالدار

ازجاش بلندشد

گفت بیاجای من بشین

بچه ات اذیت میشه اینجوری

از او اصرار از من انکار

خدا بهش سلامتی بده انشاءالله 


اخرم به همه هدیه دادن


بگم که بارعایت صددرصدپروتوکلهای بهداشتی بود

من هنوز هم کروناروبه رسمیت میشناسم



افغانستان و ظریف

برخی معتقدند

ایران، افغانستان با نفت است یا بعبارت دیگر

افغانستان همان ایران است بدون نفت!!!

وجه تمایز ایران و افغانستان را فقط در نفت می بینند!!!

ایران با نفت

با دیپلماسی پرتقالی ظریف و رفقا

بدون مرد میدان

از افغانستان بدون نفت هم خطرناکتر است

اگرچه ظریف باقصد مظلوم نمایی و مبرا ساختن خود دست به تحریف بی شرمانه ی تاریخ زد

و فقط حرف زد بدون سند بدون مدرک

(درست طبق رویه ی دروغگوها)

اما این مساله را به خوبی اشکار کرد

که برای ذلتی دیگر در وین

مرد میدان باید از میدان خارج میشد

و یکی نیست به ظریف بگوید در ان یکسال و اندی که مرد میدان نبود چه ؟؟؟؟



ظریف

شما که توان محافظت از یک مصاحبه را نداری

خاک برسر ما که به تو اعتماد کنیم

افسارکارمونو بدیم دستت

ما به چیه شما اعتماد کنیم الان؟

حرفهای ضدونقیضت

یا توانمندی در حفظ محرمانه ها


تو این گرما

هوای تب کرده

زمین داغ

گندمهای تشنه

چشمهای نگران مرد خانه

هزینه های بر باد رفته

اب نبوده

اراجیف ظریفم گوش بده

نور علی نور

دارم فکر میکنم اتاقای خونه رو بدم اجاره

چطوره؟

سنخیت

استاد فرمودن

از نظر فلسفه اتفاق شانسی نداریم

تا سنخیتی وجود نداشته باشه

اتفاقی نمی افته

تا سنخیتی نباشه

شما جذب کسی نمیشی

و باهمین دو تا جمله باغچه زندگی خودتونو بیل بزنین

چندتا ادم بیخود بودن که سر راهتون سبز شدن؟

چندتا اتفاق ناخوشایند براتون افتاده؟

حالا اون سنخیت را جستجو کنید

من که دیووونه شدم


سوال

پرسید

چرا زن ان مان نباران دماغ نداشت؟

گفتم چون چندبار عمل کرد راضی نشد

باز عمل کرد و کرد تا دماغش اب شد


به ذهنم رسید

ان مان نباران

زندگی نسل امروز هست

زنشو طلاق داد

احتمالا به جای مهریه صدتا الاغ داد

اینم صدتا الاغش

اینم زن بی دماغش

بیت اخر

یعنی شما زن بی دماغ و صدتا الاغو

بزارین تو کفه ی ترازو

ببینید انصافا کدوم می ارزه؟