من به شرایط بی برگی رسیدم
بعضیها از همون اول از بعضی نعمتها محروم هستند
بعضیها از داشتن نعمت محروم نیستن
فقط نمیتونن ازش استفاده کنن حالا براساس شرایط موجود یا بدلخواه
قصد دارم دیگه تمرین نکنم
صاف برم رو صحنه
هرچه پیش امد خوش اید
ما که رفتیم حراجستون
شما خودتو نرسون
خوب نبود
افق کوروش بهتره
هرچند برخی معتقدند
کلاهبرداریه و قیمت روکالاها رو گرونتر از بازار میزنه
اما ما که تا حالا ندیدیم همچین چیزی
شنیدن کی بود مانند دیدن
چقدر درک مطلب ادما ضعیف
و علیرغم ادعاهای اسمان پاره کن
هنوز نمیدونن یا یاد نگرفتن
که برداشت غلط خودشون از مطلب رو
علم یزید نکنن و
بر ان مبنا اسب تازی نکنن
نمیدونه عیبی که در دیگران میبینه درحقیقت در وجود خودش هست
نمیدونه برداشتی که از جمله من داره
درحقیقت انعکاس ذهن ناخوداگاه خودش
بنظرم اینا موضوعات پیش پا افتاده ای هستن
که شاعر در قرنهای گذشته گفته
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
من عصر جدیدی نبودم
جسته گریخته که دیگران میدیدنش
چشمم بهش افتاده بود
فینالشم چون درجمع دوستداران این برنامه بودم
دیدم
فقط به خانم فاطمه عبادی رای میدم
چون از هنرش
از استعدادش
برای انتقال یک مفهوم
یک کار نیک
استفاده کرد
خیلی شیک و خردمندانه
و ما اشک ریختیم
نه اینکه چون بقول بعضیها ملت گریه بلدیم
چون جدا تحت تاثیر مهربانی و عاطفه قرار گرفتیم
به سعید که رای نمیدم چون در طی اجرای برنامش همش یک صدایی از گوشه ی ذهنم انعکاس می یافت که داری گول میخوری
ی کاسه ای زیر نیم کاسه هست
و همش منو یاد مجری بازیگر خندوانه مینداخت
و هی بخودم تکرار میکردم گول نخور
محمد زارع هم یک کار دلی انجام داد
یعنی بنظرم
بخاطر دل خودش
دست به حرکات محیرالعقول زده
و نهایت اینکه اتشنشان خوبی بشه
یاگروه امداد تشکیل بده
کاش از این هنرش برای خاموش کردن اتشی
یا نجات مصدومی استفاده میکرد
نه قیچیکردن موها
تااستعدادش ثمربخش باشه
نه صرفا یک تریلر دلهره
دختران نینجا هم تقریبا بهمین دلایل فوق
ضمن اینکه مصدومیت یعنی عدم مهارت کافی
یا عدم دقت کافی
خلاصه بنظرم مترادف است با حرفه ای نبودن
ضمن اینکه دیگه تکراری شد برنامشون
پارسا خایف پسر مودب و خوش استایل
خوش صدا
کافی نیست برای برنده بودن
بخصوص که پیچ بلوغم پشت سر نزاشته
بعدا نوشت خوشحالم که خانم عبادی برنده شد
درود بر استعداد و هنرو منشت
ظاهرا که از ایشون هم ابی گرم نمیشه و
سیستم درهم برهم لجام گسیخته ی قوه قضاییه اصلاح نشدنی باقی می ماند
الزام ارسال پرونده های قضایی به شورای حل اختلاف
برای ایجاد صلح و سازش زورکی
قبلا هم انجام شد
نتیجه ای جز تضییع حق ذیحق ندارد
اما
ظاهرا برا اقایون قابل درک نیست
قصدشونم فقط ایجاد مانع در راه ورود پرونده به دادگستری هاست
تا بعدا امار بدن در این بازه ی زمانی پرونده های کمتری در دادگستری ثبت شده و
این بخاطر لیاقت و کاردانی ما بوده
بعد تو شورای حل اختلاف به هرطریقی حتی حیله و فریب متوسل میشن برا بالا بردن امار صلح و سازش
ذی حق صلح میکنه اما چندی بعد چون به حقش نرسیده برمیگرده به همون چرخه ی مریض دادگستری و یا بهش میگن صلح کردی و هیچ کاری دیگه نمیشه کرد یا برو از اول تقاضا بده بیا برا صلح و سازش مجدد و ....روز از نو روزی از نو
خنده داره
طرف با چاقو تو روز روشن جلو چشم مردم افتاده دنبال ایکس
که اگر ایکس تیزپا نبود چاقو رو خورده بود
بعد میره شکایت میکنه
میفرستنش اول شورای حل اختلاف برای صلح و سازش
دوماه بعد
پای چاقوکش هنوز به دادگاه نرسیده
تو خیابون ویراژ میده میگه من نبودم
شاهد داری؟
بعد میخواین مجازاتی که خیلی دیر اجرا میشه بازدارندگی داشته باشه؟
تو این دو ماه متهم در نره؟
بی لیاقتای کارنابلد
چرا نمیفهمین
سیستم قضایی ما مجرم پرور
داره همش پیام میده
تو مرتکب جرم بشو
نگران نباش
خود سیستم از شاکی رضایت میگیره
اونم زورکی
ای مجرم عزیز که جانم فدای توست
اگه شاکی رضایت نداد
غصه نخوریا
مناسبت اعیاد پیش میاد
تخفیفت میدیم
تو این مدتم بند باز بشو
یعنی صبح تا شب بیرون باش
هفته ای یبار بیا سک سک کن
هیچ فرقی هم نمیکنه
قاتلی سارقی دزد ناموسی
کوفتی دردی
زهرماری
اقازاده هستی یا نیستی
بعد هرچندوقت یبار
چندنفربجرم افسادفی الارض
سر دار میکنن
تا بگن ما اینیم
بدنبال شاد کردن کودک درونم
دنبال اثار تازه مصطفی رحماندوست بودم
رسیدم به فیلم حضور رحماندوست در خندوانه و
از اونجا هم به نوردخت!!!
عجب نوری هم پاشید بر زندگی مردم ایران،
حس پینوکیو بهم دست داد
تو پارک شادی که خر شد و دم دراورد
بعدش به پست مفتضح مهدی ژوله
که ما ایرانیها گریه بلدیم
رامبد رفت کانادا تا بچش گریه بلد نباشه!!!
دیگه با چه رویی میخواد بگه مردم ایران سلام
بیچاره نور دخت
چه پدر ریاکار دورویی داره
اقای جوان دیگه ما رو دوست نداشته باش
ما نیاز نداریم توسط ادمایی مثل شما دوست داشته شویم
دوستی شما مثل دوستی خاله خرس است
دقیقا عین قوانین حقوق بشری امریکاست
فلسفه ی وضع این قوانین این
که مردم ی سرزمین احمق و نادان هستند
نمیدونند چه کاری براشون خوبه
ما میایم از جیبشون پول برمیداریم بزور
میگیم اونجور که ما تشخیص میدیم زیست کنید
حالا نظر جناب خان راجع به این موضوع چیه؟
جالبه
ایران
فدای اشک و خنده تو
دل پر و تپنده تو
فدای حسرت و امیدت
رهایی رمنده تو
حالا اگه ی چیزی بشه
امثال نوردخت یا درمیرن کانادا
یا منت میزارن سر مردم که ما میتونستیم بریم
اما نرفتیم
من جای ایران بودم به ادمایی مثل نوردخت اعتماد نمیکردم
روشون نمیشه حساب باز کرد
اخه خانوادشم ادمای بدحسابی هستن
ایران نیاز به عاشقایی مثل محسن حججی داره
که جان نثار می کنن
نه اینکه ایرانی بودنو ننگ و عار میدونن
لطفا برا مردم همون کانادا خندوانه بساز
ببینم چی میشی
معنی از پشت خنجر زدنو تازه فهمیدم
بعدا نوشت:اینکه به یک نکته پی بردم
شاید ما زودباور و ساده دل هستیم
یادمون رفت رامبد جوان فقط یک بازیگر
یعنی اگه اونجا وایستاده میگه مردم ایران دوستتون دارم
داره دیالوگایی که بهش دادن تکرار میکنه
مثل نگار جواهریان که بازیگر
اگه تو هر فیلمی
زن ی مرد جدید
دلیل نمیشه فکر کنیم پس واقعا زن رامبد نیست
نه
زن رامبد هست ولی
باقتضای شغلش
به اون یکی اقاهه هم ابراز علاقه میکنه
واسه نون واسه نون
تا تو به کارش بخندی
اینو اگه بدونی تو به دلقک نمیخندی
عمق این شعرم فهمیدم
اگر میدونستیم همش بازیگری
بهش دل نمیبستیم
پس مردم ایران لطفا ساده دل و زودباور نباشیم
یاد اتی افتادم
از خندوانه بدش می اومد
چون میگفت
رامبد جوان همه اش ادا و اطوار
یجوری مصنوعیه
منم به اتی ایراد گرفتم که چقدر ایرادگیری!!!!
ولی حالا فهمیدم چقدر درکش بالا بود
دیگه وقتی بمیری
دستت از این دنیا کوتاه بشه
ادمای زیادی نمیگن روحت شاد خدابیامرزتت
چه بازیگر خوبی بودی
جایی در قلبهای ما نداری
اگرچه خوب ما رو بازی دادی
او دوازده ساله است
دختری دوازده ساله
ما با هم حرف میزنیم
تلفنی
حضوری
باهم بیرون میرویم
و
کلاس
من با او خوشم
و دلم یک دختر دوازده ساله میخواهد
که ندارمش
در این دنیایی که حکم آکل و ماکول آن را به یک جنگل واقعی تبدیل میکند
آنچه حیات موجود زنده را از تهدید خطر میرهاند
سلاح اوست.
حالا فکر کنید به
سلاح فردی و
جمعی
حیوانات هرکدوم مجهز به سلاحی هستن
چون برای زیستن در جنگل خلق شدن
اما انسان چطور؟
پس توی برخی کشورهاداشتن اسلحه مجاز
چون جزو فرهنگشون
مردم زیادی حس زیستن در جنگلو دارن
و جنگل یعنی بی قانونی
هرکی زورش زیادتر بود
زغال اخته درسته ولی من باذ نوشتمش
چون کاری با من میکنه که صدخرمن گل نه
خودمو اماده کرده بودم
اماده کردنی
که اگر امد
دسته گلشو بندازم همون جا تو سطل اشغال دم در
یک خطابه ی غرا در ذهن
شسته رفته
اماده برای باریدن بر سر متهم
که با یک کلمه
فقط یک کلمه
دلی از من شکست
که تابحال نشکسته بود
اگرچه سریعا و در همان حین شکستن
صراحتا متذکر شدم که دل شکستن هنر نمیباشد
وایشون هم مقر به گناه خویش
معترفا نادما
اما
اتش درونم غل غل میکرد و زبانه میکشید
منتظر تا جبران کنم
که لحظه ی موعود فرا رسید
خرامان خرامان بیامد به اندرون خانه
در جستجوی شاخه گلی چشم چرخاندم
ولی
چشمم افتاد بدستش و
به ذغال اخته های قرمز خوشگل
و چقدر زیاد
دهن پرکنو
اب دهان قورت داده
رفتم درپی خوردن ذغال اخته
و اینچنین بود که خداوند زنها را رام افرید
چون موم نرم
خندیدم و گل از گلم شکفت
خطابه ها را گذاشتم برای وقتی دیگر
و صلح و صفا برقرار شد
و چه کسی خدا را منکر است؟
ایا تنوع افریده هایش را نمیبیند؟!
ایا نمیبیند این میوه ی کوچک قرمز با انسان خلق پایینی چون اسیه چه میکند؟
در کانال تلگرامی دکتر بازارگان پنجاه پرسش برای قبل و بعد از ازدواج مطرح شده است
برای مطالعه به ادرسdrbazargan@
دستورالعمل صادر کردن
شهر دوستدار کودک!!!
یک نگاهی به گذشته ی کودکی خودمان بیندازیم
معلوم میشود که چقدر فاصله گرفته ایم از خودمان
بچگی ما شهر امن بود
انقدر که هر بچه ای خودش راه مدرسه را بتنهایی میپیمود
اما الان؟؟
درست شده ایم
مثل این هوای پاییزی وسط مرداد
اینجا هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دیروز کمی بیشتر از هرروز راه رفتم
و نتیجه اش،شد دو عدد عضله ی گرفته
سنگین چون گلیم در اب مانده
و الان حرکت کردن سخت شده است به شدت
چه دردی هم دارد
چقدر زود دیر شد
چقدر زود نان گران خواهد شد
اقای پناهیان میگه رفتار ما با خدا مثل پسرخاله است
مگه چیه؟
ای بابا
وجدانا شما ببین
ما رو خلق کردن، ما که نخواسته بودیم
انداختنمون تو این دنیا
ی طومار بکن نکن هم دادن دست ما
اونم دقیقا وسط این حندق بلا
حالا بکن نکنش شفاف و بدون شکو شبهه بود خوب بود
ادم هی باید چرتکه بندازه ببینه مصداق حکم هست نیست
چی شد چی نبود
خوب طلبکار میشیم دیگه
شما نقش بهتر بلدی بیا بزن
این نوشته مخاطب خاصش خود خداست
ببینم چه جوابی به من میرسه
روحانی؛ اگر فرد دیگری جای ظریف وزیرخارجه بود به این آسانی به موفقیت نمیرسیدیم!!!!
جل الخالق
این آقا شام چی میخوره؟
کدوم موفقیت منظورش؟
آسانی باز کجا بود عامو؟
ی ریپیت بزن دوباره وضع ما رو ببین
آسانی و موفقیت؟؟
این دوتا کی باهم دوست بودن که الان باردومش باش؟
اون چیزی که به اسانی بدست بیاد
باسانی از دست میرود
حالا که همه رمزی مینویسن
من هم بهتر است از غافله عقب نمانمو
رمزی بنویسم
رمزش هم باشد درون صندوقچه اسرار خودم
انها فقط برای مخاطبان خاص مینویسند
پس بهتر نیست در تلگرام یا واتساپ یا هرجای دیگر گروه تشکیل داده و انجا بنویسید!
بیمزه ها
منتظر پست بعدی نباشید که صددرصد رمزی است
من که یک زنم
دوست دارم خیره بشم به زیباییهای وجودش
به گیسوان ابشار گون طلاییش
و هی قدوقامتشو اسکن کنمو
بگم ای احسن الخالقین
یکم از این حسن خلق کردنات میزاشتی تو وجود ما
حال نه در صورت که سیرت زیبا بهتر است
نمیدونم چرا حسن خلق شدن رو ما در همه مخلوقات نمیبینیم؟
چرا همه مخلوقات مارو وادار به تحسین افریننده نمیکنن؟
یعنی غلط که فکر کنیم احسن الخالقین مترادف است با انچنان شگفتی ای که منجر به ستایش شود؟
یا باید درهر مخلوق دنبال اوج خلق شدنش باشیم؟
شاید در اوج خلق شدیم بعد نزول کردیم
این چه اوجیه که نزول میکنه!!!
یا چه اوجیه که دیده نمیشه یا راحت دیده نمیشه
در این هیاهوی تاریکی
ادمها همه نالانند
از خلق پایینشان
صدبار می ایی سرک میکشی توی وبلاگ
تا یک متن جدید بنویسی
اما تا باز میشود
کاری از جایی صدایت میزند
که بیا
من روی زمین مانده ام
پدربزرگ با برادر مادربزرگ
شبها مینشستند به مشاعره و
سیگار دود میکردند
انگار پدربزرگ شاهنامه را حفظ بود
مولانا و حافظ را
همینطور قران را
مدرک اکادمیک نداشتند
اما سرشار بودند از ادب و حکمت بزرگان
ما نسل بی ریشه ایمدر برابر حوادث روزگار
خودمان هستیمو لیسانسو فوق لیسانسو
کمی هم تجربیات عمر کوتاه خود
نه حکمتی خوانده ایم
نه دانشی داریم
چقدر بی توشه و بی اندوخته ایم
همین است که خلقمان پایین است
اما بخود مفتخریم
فاصله ی خود را با خلق عظیم نمیدانیم
ناهار صدایم میزند
و البته شکم های گرسنه
و زنبیل پیک نیک امروز
که قرار است بعداز ناهار روی بدهد
به کلاغ گفتن چنار به ی جاییت
گفت ی چیزی بگین که بگنجه
حالا شده حکایت وزیر مسکن که گفته
افزایش اجاره بها هیچ دلیل منطقی نداردددد!!!
حالا خوبه نگفت افزایش اجاره بها بعلت فرجام بدفرجام
یاکشتی انگلیسی هست
یا تقصیر رونمایی از موشکهای سپاه
بازخدارو شکر
شونه هاشون ننداخت بالا بگه به من چه
یا خبرنگارو کتک نزد که چرا از من میپرسی؟
افزایش قیمت کدوم کالا تو کشور ما دلیل منطقی داره که اجاره بها دومیش باشه؟
بعدشم وقتی مسکن کالای سرمایه ای هست نه مصرفی
وقتی مصالح ساختمانی انقدر گرون
ی دستشویی ساختیم پنج میلیون
حیفمون میاد ازش استفاده کنیم
مالک هم باید اجاره بها رو افزایش بده تا هم سود کنه هم جبران استهلاک سرمایه اش بشه
چیز پیچیده ای نیست
شاید بعلت کهولت سن قادر بدرک مطلب نیستین
شایدم بعلت کشتی انگلیسی یا
بدعهدی امریکا درفرجام
یا کوچه ی علی چپ
یا پر بودن بیش از حد شکم
یا همون سواره از پیاده خبر نداره
به هرحال خیلی زشته که دلار گرون بشه
طلا گرون بشه
سیب زمینی و رب گوجه فرنگی کرایه تاکسی گرون بشه
اوووه یادم رفت قدیما ی چیز قرمزی میخوردیم
اسمش چی بود؟!!
لامصب یادم رفته
بوشت اوشت شوت
اها گوشت
دیگه نمیخوریم
گرون بشه
اجاره ملک گرون نشه!!!
مگه داریم؟مگه میشه؟
به دولت هم هیچگونه ارتباطی نداره ها
قرار نیست دولت چیزی رو اداره کنه
قراره همین وظایفشم بده به بخش خصوصی
خودش فقط بمونه و اجرای فرجام
چراغ سبز دادن به کدخدا و
مذاکره های عادلانه ی بی ضمانت اجرا با شنل قرمزی
رییس خانه خراب شد
بیصدا
بی هیاهویی خاص
دخترکانش چون جوجه های تنها
بیصدا در خلوت خویش اشک ریختند
به کشتی انگلیسی هم فکر نمیکردند
فقط به روزهای سخت بی مادری درپیش رو
روزهای بی پناهی
روزهای سخت اخر
ضجرو دردی که بر مادر تحمیل شد
می اندیشند
واقا معلم مدرسه که امروز رخت به فردوس برین برببست
هرچند تازه زن سوم گرفته بود
چون زن اولش مرده بود
زن دوم طلاق گرفتو
زن سوم تازه داشت جاپایش را محکم میکرد که
هوفففففف
خدایا قصد دخالت ندارم
مسجد محله از مراسم ختم خالی نیست
من باب سوال
این ملکه انگلیس چطور هنوز زنده است؟
هرچند از زیر زمین هم میتوان کارهایی کرد
از متن فوق خوشم نیامد
فقط درخستگی یک روز گرم خواستم بنویسم
برای تخلیه انرژی های منفی جذب شده
نوشتن سیم انتقال است
عروس سی و شش ساله و داماد چهل و سه ساله!!!
چه قشنگی ای دارد؟
هرچند بعد از عشقی پانزده ساله باشد
پدر چهل و پنج ساله
خداوند انسان را جفت افرید
و انسان بنحو لجوجانه ای بر فردیت خویش اصرار میورزد
برای همه چیز برنامه داریم جز جفت شدن
این روحانی از رو نمیره؟
باز حتما پت و متشو میخواد بفرسته
تا ی برجام دیگه امضا کنندو بیانو
ناو انگلیسو تحویل بدن
همراه پسته رفسنجانو زعفران خراسانو
برنج شمالو مینای اصفهانو ترمه ی یزد
پشمک و باقلوا با ی دیگ اش سبزی شیراز برا سلامتی ملکه
اونوقت بشینن منتظر
که نفتکش ایران از دست انگلیس در بره
بعد بگن
اینا بدعهدی کردن!!!
قرار بود وقتی کشتی انگلیس به ساحل امن رسید
کشتی ما ازاد بشه
اما نشد
ما یکسال فرصت میدهیم
بعد فرصت دوباره شش ماهه می دهیم
به بهانه ی بدعهدی
بی لیاقتی بیشتری بخرج میدهیم
از فکر معیشت مردم و اداره اقتصاد خارج هستیم
بیخیالتر میشویم
من که خیلی وقته تلاش میکنم اخبار گوش ندم اصلا
مگر اتفاقی بگوشم ی چیزایی بخوره
مذاکره عادلانه اخه یعنی چه؟
حالا سپاه اینا رو گرفته
تو برو تحویل بده
نماینده های مجلس که پشتت هستن
ما مردم هم برامون قابل درک دیپلماسی شما برجام بدفرجام
شما گل بخودی زیاد زدی
بازم بزن
خوب میزنی
مذاکره نمیخواد دیگه
کشتی ایرانو ازاد کنن
خسارات وارده هم بپردازن
ما بمدت ایام توقف کشتی ایران کشتی انگلیسو نگه میداریم
بعد اگه خدا خواست ولش میکنیم
نه اصلا ولش نمیکنیم
گروگان نگه میداریم تا درس عبرت بشه برا بقیه
ی جور دیگه هم میشه
اینجا لو نمیدم
اگه زن روحانی رو داعش گرفته بود
روحانی مذاکره عادلانهمیکرد؟
اگه دخترشم گرفته بودن
ارتشو نگه میداشت تا سپاه ی کاری کنه؟
چقدر نامسلمانیم که اینجور توسط خودی حقیر میشیم
بعدا نوشت آیه ۲۱۷ سوره بقره : قرآن در این آیه میفرماید که مردم این کفار دائما با شما خواهند جنگید، بنابراین امید نداشته باشید که مذاکرهای بکنید و با مذاکره مشکلات حل شود، اینها یک هدف دارند و آن برگرداندن شما از دینتان است.
من که تا اکنون سکوت پیشه کرده بودم
اما امشب سکوت من دریده شد
نویسنده سریال بوی باران ظاهرا زیادی
تحت تاثیر سیندرلا و کزت بوده
همسرانی چون سیاوش و سهیل را بتصویر میکشد
که در پای زنان نالایقشان درفشانی میکنند
سهیل مرکب از زیرپای میکشد در راه نجات برادر زن
شغلش را ترک میکند در راه ازدواج میمون و مبارکش
بعد دختران مردم فکر میکنند شوی یعنی همین
انوقت امار طلاق که بالا رفت
بالا رفته است دیگر مثل تورم
به کسی ربطی ندارد
مثل جزرو مد دریا طبیعی است
مردان ایران زمین که قصد ازدواج مجدد دارید
یک برگه عادی بگزارید توی جیبتان
زن مورد علاقه ی دومتان را که یافتید
بدهید امضا کند و تنهایی بروید دفترخانه عقدش کنید
انهم عقد رسمی
واقعا بهمین هرت و پرتیه؟
چی مینویسین اخه!!!
بچه بازیه مگه
الان ترانه کزت
سیاوش ژان وال ژان
ناجیه سیندرلا
ی فیلم درهم و برهم
اعتیاد مهاجرت غیرقانونی قتل فقراختلاف طبقاتی اختلاف خانوادگیو....
همه رو ریختن تو دایره
کل فیلم هم بر مدار هدف وسیله را توجیه میکند میچرخد
ترانه خانم هرکاری از دستش بربیاد میکنه
با جان خانم جانم بازی کرد
با اینکه پزشک و سوگند خورده
سلامت خانم جان را به مخاطره انداخت
اخرشم با پررویی میگه حرفای منو بشنوین
این قهرمان داستانتون؟؟؟؟
روباه مکار حیله گر
واقعا رضا کیانیان چی تو فیلمنامه دیده که اومده بازی کرده؟
من از بیکاری میشینم پاش
وگرنه دو زار نمی ارزه
اهنگشم ی تیکش شبیه سریال پوارو هست
از پلیس اگاهی انتظار میره اعتراض کنه
بخاطر بوق بودن نقش پلیس
و بچه بازیهای بازپرس در جریان پرونده
امروز عصر رفتم همانجا که در پست قبلی نوشتم
بسی خوب بود و مفرح
روزگارم شده است همنشینی با نوجوانها
عصری که دل خوشی از ان ندارم
به هرحال خداروشکر
خانه کسی نیست
هرکس بدنبال کاری رفته است
همسایه نذری اورد
سالگرد شوهر خدابیامرزش است
و من در تنهایی کلک نذری را خواهم کند
ادم یک کتاب بدیگری عاریه میدهد
نصف گوشتتنش اب میشود تا سالم برگردد
حالا این همیارخانم چه دلی دارد
شویش را عاریه میدهد!!!
و بدینترتیب
این زن به زردچوبه حسودی میکند
چون هیچ ادویه ای جای ان را نمیگیرد
این زن شوهرش را میستاید
چون شجاع است که دوخانواده را مدیریت میکند
دختر و دامادش با او قهر هستند
بخاطر وجود همیار
و دلش بسی تنگ است برای نوه اش
یاد شکسپیر افتادم
شاید هم کس دیگری فرمایش کرده است
اگر نمیتوانی جلوی رابطه ی بد را بگیری از ان لذت ببر
و اگرچه متذکرا متواترتا من قرار است قضاوت نکنم
ولی از باب بیان احساس
و انچه در بدو شنیدن کلام در ذهنم نقش بسته است
جمله ی فوق را صرفا جهت اطلاع ایراد کردم
الان خانه ی این مرد کجاست؟
دراغاز این روز شلوغ
که دلم میخواهد زودتر غروب از راه برسد
تا برسم به آنجایی که دوست دارم
آنجا که همیشه فکر میکردم اگر بروم موفق ترین خواهم بود
امروزی که از فرط تعدد برنامه
غذایی راحت پخته کردم تا اشپزی زیاد وقتم را نگیرد
آمدم تو صفحه ی بلاگ اسکای
چون بالاخره اینترنت خریدمو
چون تشنه ای بر لب جوی
چشمم افتاد به وبلاگ " اینک"
بعد از پسرتنها که رمزی شد و
ورونیکا که دیگر نمینویسد
و کفترچاهی ی جفت که همه اش رمزی نوشتو
چیزهای دیگر
دنبال یک وبلاگ روزنگاری خوب بودم
اما نیافتم
این اینک هم عجیب و ناملموس
نوشته های یک زن به قول خودش همیار
یا همون هوو
زن اولی که بر سرش هوو نازل شده است
و راضی است
بگو سییییییییب
هلووووووو
گلابیییییییییی
از هوو و شوهرش هم عجیب تعریف میکند
و البته دفاعی منطق وار
همچنان مینویسد
همسر امشب خانه ی زهراست
مو به تن من سیخ میشود
زهرا همان همیارش
همیار را از کجا اورده؟
قرار است در چه همدیگر را یاری نمایند؟
اوه! شاید منظورش داشتن یار مشترک است
مثل هم سایه
مرد بعنوان همسر
باید خیلی هنرمند باشد
تا زنش را راضی نگه دارد
حالا چجور میتوان همزمان دو زن را راضی نگهداشت؟
خدا داند
هرچند بفرموده ی خدا هم نمیتوانید عدالت را برقرار کنید.(خطاب به اقایان)
زن دوم شدن یعنی
شوهر اجاره ای داشتن
یعنی مرد دیگری را به عاریه گرفتن
و شاید از بیشوهری بهتر باشد
اما زن اول بودن کجایش میتواند خوب باشد؟
و باز یاداور میشوم
من قضاوت نمیکنم راجع به هیچ چیز
بروم درپی کارهای خودم
صوفی مسلک شده ام
تحت تاثیر مولانا
صدای تراکتور می اید
البته خودش نمی اید
این صدای اسپلیت همسایه است
بعدا نوشت:سرکارهمیار فرموده اند ما مالک شوهر نیستیم که جریان عاریه صحت داشته باشه اما من میفرمایم ما مالک تن خود نیز نیستیم ولی میگوییم دست من و اختیار جسممون را داریم میتونیم دستمونو ببریم یا حتی ازهاق نفس کنیم .
در بحث ازدواج نیز همین است بعلاوه اینکه پیوند روح و جسم ادمو بشدت درگیر میکنه
شوهر ادم همسر ادم است کالا نیست که چون یکی دیگه نیاز دارتش بگیم بفرما
و معلوم نیست اگر ما نیازمان بیش از قبل شد همیار از حق خویش میگذرد یا نه؟
یا اگر نیاز همیار بیشتر شد چه؟زن اول از حق خود خواهد گذشت؟
ایثار در این محدوده ها معنایی ندارد
بالاخص که ما زن هستیم و در قانون تک شوهری محصور
کی قرار است زنها خودشان را ببینند؟
نمیدانم مولانا اگر در عصر ما میزیست کارش چون میشد؟
قیافه اش عوض شده است
اما نه تنها بخاطر عمل زیبایی دماغ
انگار ان دماغ جدید
بهانه ای شده است برای تغییرات اساسی تر
اینها را بیخیال بشوید
دومین مرد دوران عمر من که از خانه زن دوم رانده شده بود
درست مثل همین سومین مرد که بتازگی رانده شده است
درست با همان دست و جیب خالی
بی جا و بی سرپناه
یکسالی را در کنار زن اولش بسر برد
شادوخرم و خندان
جوان شدو از ان قیافه ی فکستنی درامده بود
کلی نقشه های جدید بازن اول کشیدند
اموراتشان را سر راست کردندبرای مهاجرت
که ناگهان
ز پرده درامد زن دوم
دید ای داد بیداد
این شوهر چقدر برومند و گل از گل شکفته است
و شوی را احضار کرد
و مجددا از راه بدر
و سوگل دوباره تنها ماند
وقتی شوهرش هوای زن دوم کرد
سوگل رفت
مهاجرت کرد به سرزمینی که دوست داشت انجا نفس بکشد
و من نمیدانم چقدر حق الناس بدهکارم
کاش مثل پیامبر
اعلامیه میدادم که هرکس حقی متصور است بیاید بگیرد
سوگل با دستی باز به شوهرش میبخشید
زن دوم با عشقی خالصانه جیب شویش را خالی میکرد
شاید خالی شدن جیب بهتر باشد تا گرفتن از جیب دیگری
و من اطمینان دارم که همین است
مرد ترجیح میدهد با زنی تناردیه سان بزید
و از کیسه ی خودش بخورد
هرچند کیسه در دست زن باشد
تا سر در اخور زنی کند
که چندین سال پیش رهایش کرد ه و رفته
بدون نیم نگاهی یا نگاهی به پشت سرش
این جنس مردهای قدیم است
اما مردهای جدید
از اول روی جیب و سرمایه ی زنشان حساب بازمیکنند
اسیه خل شده است
نه ان یکی مرد است نه این ورژنهای جدیدش
که اگر شما هم داستان عشق اتشین مرد و
ماجرای رسیدن او به سوگل
و سختیهایی که سوگل کشید چون زن این مرد بود را بدانید و
رفتار اکنونش را ببینید
چیزی از عقلتان کاسته میشود
من دیگر قرار نیست قضاوت کنم
ولی قادر به هضم این افسانه ها نیستم
مثل چیپس
اگر نمکش بیضرر باشد قیمتش فشارخون را بالا میبرد
اخ که چقدر گرسنه بودم
بعد از پر کردن شکم
دم براوردن سخت تر میشود
به غذای مانده نگریستم
و اینکه شاید اخرین غذای فرو رفته باشد
شاید این وعده همان ضیافت موجودات زیرزمین باشد
یاد شکمبه ی پر از کاه گوسفند قربانی افتادم
گوسفندی که صبح خیلی زود خوراک داده شد
تا سنگینتر باشد
و پول کاه هضم نشده را به قیمت کاه تبدیل شده به گوشت بازستانند از مشتری
و چه کسی کاه را به گوشت مبدل میسازد؟
شکمبه و احشا و اعضای درون ان،
پس باید قیمتی باشند
اما نسبت به خود گوشت ارزانتر هستند
ادمها هم همینجورند
بعضیها پله میشوند برای دیگری
و دیده نمیشوند
اما انکه بالا رفته است
دست نیافتنی میشود
مثل مسکن
واقعا قابل قیاس نیستن
من گسلم دیدم تا تهش
گاندو رو هم دیدم تا اخرش
هر دو رو هم دوست داشتم
حالا نقاط ضعفشو بزاریم کنار
ولی الان از دیدن گسل
حس پینوکیو وقتی خر شد بهم دست داد
اینترنت خریدم
دیگه کاری نمیشه کرد
جای گوشت چغندر بخوریم
رب گوجه نخوریم
گیلاسو به تماشا بنشینیم
اینترنتو چه کنیم؟
دوش دیدم مولوی در خواب ناز
گفتمش ای شیخ از من السلام
مولوی رویش بکرد بر انطرف
بر من مسکین نگاهی تازه کرد
گفت برمن سالک راه طریق
بس تو غفلت کرده ای از راه دین
شش کتاب مثنوی در پیش رو
تو بدیدی امرودیو کدو
سر بزیر و لب گزنده چون خجل
من همی بودم در گفتار شیخ
گفتمش ای شیخ برتو مرحبا
تو سرودی شعر مستهجن چرا؟
غرق عرفان و سلوکم کردیو
ناگهان از خرقه بیرون کردیو
ره نمودی یکهویی برانطرف
یادم اوردی تو امثال دگر
منحرف گشتم به سمت بدخویی
راه حق گم کردم از مستهجنی
تو ندانستی که سالک.گم شود
سوی ترکستان همی یاهو زند
درکشیدم من زبان بیخرد
هان تو هستی نزد مولانای قرن
مولوی خندیدو راهش سرگرفت
او برفت و من بماندم در خجل
در پی پست پیشین:
در این هیاههوی تابستان داغ و
گرمای رخنه گر موذی
که بر جان ادمی هجوم می اورد
ان مرد امد
ان مرد در گرما امد
با دست خالی
با جیب خالی
و با حسابی خالی تر از هر خالی
اما
با روی پر
یا بعبارتی با پر رویی
زن دوم حسابش را خالی کرد و
خودش را به بیرون پرتاب
و او هم جایی نداشت
جز
خانه ی زن اول
که خودش کار کرد و بچه های ان مرد را بزرگ کرد
و حاصل ان دسته گلهای زیبا نیستند
دو فروند ننگ نطورنمک
بالا برنده ی فشارخون
بی حاصل و بی خاصیت
محتاج نان شب
و زن اولی که با گرمایی چون گرمای تابستان
اهداکننده ی اسپرم را پذیرفتو
دهان من از تعجب باز نیست
چون تصمیم گرفته ام قضاوت نکنم
که هیچ
حتی درمورد دیگران فکر هم نکنم
اما اینکه اینجا نوشتمش
برای گرفتن درس عبرت است
چون این سومین مرد دوران عمر من است
که دست از پا درازتر
از خانه زن دوم رجعت داده شد
یا دیپورت شد
درحالیکه کل زندگیش را از دست داد
و حرفو حدیث زیاد هست
اما وقت تنگ
چون نگاههای صاحبخانه یا بعبارتی مالک اینترنت
دارد کج میشود
از بس سرم تو گوشی است
چون تشنه ای بر لب جوی
اینترنت
لا موجود
زدم تو خط ترک
کتاب بحر در کوزه میخوانم
خواندمو خواندمو خواندم
تا رسیدم به
استغفرالله
مولانا هم که بی ادب
شدیدا
شعرمستهجن
که ازش عرفان دربیاد
ببینید قدیمیا چقدر هنرمند بودن
چون با دندانم لبمو گاز گرفتم
نمیتوانم بیشتر بگویم
ماخوذ به حیا
من پورتوکلم
تاجر و جهانگرد دنیزی
از برای دیبزمینی
هزار کیسه زر میدهم
از برای رب چوجه
از برای این و ان
اندر حکایت روزگاری که میگذرد
یادداشتها نوشته اند و می نویسند نویسندگان
کاش نوشتنم می آمد
اما نمی اید
بس که طبیب سودازدا تجویز کرده است و
اینک صفرا زده است بالا
سودا که کم باشد نمیشود اندیشه کرد
صفرا که بالا میرود ادم خوشگذران و در لحظه میشود
به هیچ نمی اندیشد
جز سرخوشی در همین لحظه
بگمانم پیرمرد صد ساله ای که از پنجره گریخت و ناپدید شد
یک صفرایی تمام عیار بوده است
امروز از در خانه پایم را نگذاشته بودم بیرون
که دیدم جنازه ای بر سر دستان مردم میرود
چقدر بی تفاوت
از میان انبوه جمعیت داغدار رد شدم
به چشمهای اشک آلود نگریستم
شانه بالا انداختم
به مرغ شکم پر در حال پخت فکرمی کردم
مرغی در فر
با پاها و بالهای بسته
و یاد شکم جنازه افتادم
که قرار است طبق قوانین طبیعت
پس از سه روز باد کند و
منفجر شود
بیرون بریزد
شاید شکم مرده ها
برای جانوران زیر خاک
مثل مرغ شکم پر باشد
پس هر مرده ضیافتی است
برای موجودات دیگر
هی
ضیافت ضیافت است دیگر
در کف شیر نر خونخواره ای
غیر تسلیم و رضا کو چاره ای
شیر نر خونخواره همان نفس آدمی است
که در چنگالش گرفتار هستیم
اما
تسلیم و رضایش را نمیدانم
چاره ای که مولانا نداند
پس ما چگونه دانیم
مرغ باغ ملکوتمان
اسیر است و
ما در قفس
سرگرم
بعله
امسال ماه عسلی درکار نبود
خدا رو شکر
ما راحت شدیم
پارسالشم چنگی بدل نمیزد
با اون قسمت اخر مبتذلش
ولی جالبه
یک برنامه به یک ادم بند باشه
که چون علیخانی وقت نداره
ماه عسلم تعطیل
اوووم
البته اینکه از ماه عسل پرش کرده به عصر جدید
ترقی محسوب نمیشه
و ماه عسلشم در اوج تعطیل نشد
دیگه حرفی برا گفتن نداشت
دکور تکراریو
شلوار تنگ و تنگ تر علیخانی و
لقمه ای که دور سرش چرخ میداد
تا اخرش بیننده تا بفهمه موضوع چی بود
برنامه تمام بود
امسال نیمه پنهان ماه رو میبینم
خلاصه و فشرده حول محور و موضوع اصلی گفتگو
تازه سر اذانم نیست
شکست سختی بود
هنوز هم هست
همه مدارک و شواهد موجود
بالاخص رفتار و حرفهای بشدت معنی دار و مشکوک متهم
ما را به این جهت سوق داد که تهمت بزنیم
انهم تهمتی به جدیت و محتمل به یقین
اما
حس کاراگاهی اشتباه درامدو
تحقیقات همگی مختومه شد
با اشکار شدن حقیقت
و روسیاهی ماند به ذغال
حالا خوب است
تهمت را اشکار نکردیمو
گذاشتیم در گنجینه ی ذهن بماند
اما
در همین حد هم گناه نوشته شد در سیاهه ی اعمال
ان هم از نوع حق الناس
که نمیشود کاری کرد
جز جلب رضایت
گناه عقل را کم میکند
و این کاهش جبران شدنی نیست
و بدینترتیب
با دست خودم بر علیه خودم اقدام کردمو
در این ماه مبارک
دیگر رویم نمیشود به قران دست بزنم
چه برسد به اینکه بخوانم
هرچند باید بخوانم
تا در ان دنیا
تقدیم کنم به صاحب همین حق
دست بریده ام زخم شده است
زخمی سیاه و قلمبه
بریدگی اش عمق دارد
گوشت از روی استخوان جدا شد
هوف
چه دردی و چه سوزشی
و خونی که به بیرون هجوم می اورد
دلی که اشوب شده بود
عاقبت زردچوبه و سیاه دانه ی کوبیده
خون را بند اورد
و همه اش یاد رزمندگانی بودم
که در میدان جنگ مجروح شده و
ناچارا متحمل درد
تا امدادگر بیاید
و انها که امدادگر نیامد و
با تنی مجروح اسیر شدند
یا جان باختند
و درد و درد و درد
اخخخخخخ
انگشتم
انهم در ماه مبارک رمضان
که ادم دوست دارد در مهمانی خدا با وضو باشد
تا از بقیه کم نیاورد
با این دست زخمی
که نباید اب بخورد
چه شانسی
هرروز ساعت شانزده یا شانزده و پانزده دقیقه
شبکه تهران
این اقای پناهیان چی میگه؟
همه حرفاش عجیب غریب
ی جوریه
دور و نزدیک
اشنا و غریبه
چی میگی حاج اقا؟
هزارتا سوال اومد نشست تو ذهنم
کی میخواد جواب بده؟
مست و گیجم بیا منو از این وسط جمع کن
اشتراک اینترنت به پایان رسید و
شد علیه الرحمه
حالا من اینترنت ندارم
از چندین روز پیش
همه اش رفتم اینجا و انجا
مثل دزدان دریایی از اینترنت دیگران سود جستم
ان هم اینترنت به ان گرانی
نمیدانم اینترنت گرانتر است
یا سیب زمینی
هرچند پیاز ارزان شد
اما هلو کیلویی ده هزار تومان است
ان هم جعبه ای
و خرما هنوز گران است
و ماکارانی هم پروازی شد
کاش ما هم پروازی بشویم
قیمت دار
در این ماه مبارک
خدا ما را با قیمت بیشتری بخرد
خدایا شماکه پولدارترین هستی
ما را بخر
به بالاترین قیمت
هرچند خودمان خوب میدانیم
در نایابی نیستیم که قیمتی باشیم
اما
خالقی داریم بس گرانمایه
ادمها برای خط خطیهای ون گوک
یا هر ادم مشهور دیگری
پولهای کلان میدهند
ما هم که مخلوق صاحب اسمانها و زمین هستیم
شاید ناخالصی داشته باشیم
اما جنسمان حتما خوب است
خدایا ما را بخر
باتشکر از همراه اول بابت دو گیگ اینترنت هدیه به مناسبت روز ارتباط
میخوام اسیا تک بگیرم
ولی حس زنگیدنش نیست
کوفت بخوره
کارد بخوره
شکمی که قراره
عصاره مالتش از المان بیاد
المانی که مواد شیمیایی ریخت رو سر مردم ما
حالا صنعتش مجبوریم بخریم
عصاره مالتشو که نخوریم چیزی نمیشه
فضای مجازی همین است دیگر
کسی احوالت را نمیپرسد
هرچند احوالپرسی توقعی گزاف است
در این روزگار که
درعالم واقع
انسانها برای احوالپرسی هم دنبال دلیل میگردند
منبرنشینان مدام در فضایل صله رحم میگویند
و مضرات قطع رحم
ولی همچنان این مدرنیسمازیون است که پیش میتازد
انسان شهرنشین مدرن
خودش را میبیند و سایه اش را با تیر میزند
حال این انسان در مدار فشار اقتصادی هم که قراربگیرد
با نیروی گریز از مرکز
از همه چیز میرمد
تا خودش را ببیند و نوک دماغش را
هی اسیه
فضا همین است
نسبی است
خودت چون سنگریزه بر اب دریا موج کوچک می افکنی
اگر کوه باشی و در اب فرو بریزی
سونامی روی خواهد داد
چقدر خردیم و بزرگ پندار
رفته بودیم بلاد کفر
نه انور مرز نه
درون خط بسته ی میهن اسلامی
تهران شهر بی اخلاقیها
میلیونرهایی که نمیتوانند
بچه های خیابانی شهرشان را تامین کنند
و اسوده در خیابانهایش تردد میکنند
عجب
چه وجدانهای ارامی
مسلمانیمان را گذاشتیم پشت درب و
وارد غیبت خانه شدیم
شخصیت ایکس را شخم زدیم
عمیقا و درجهات مختلف
بیانیه اخر این شد که
در هرحال با همه ی نقایص و ضعفها
کار خودش را پیش میبرد!!!!
یا بعبارتی
گلیم خود را از اب میکشد
هوم
یاد رقاصه ی هتل افتادم
همان هتلی که مسلمانیمان را پشت دربش گذاشتیمو
رفتیم توی سالن لهو و لعبش نشستیم
با حجاب کامل از شر موبایلها
و ذکر بر لب که مبادا مسلمانیمان پشت درب گم نشود
چشم دوختیم به رقاصه یا همان همکار دی جی و
حرکات موزون خیره کننده اش
فکر میکردم
ادم بدبختی است
که از بین مشاغل مختلف
رقاصه شده است
کلاس رقص دارد
فکر میکردم از زور بیکاری و فقر
ادمها رقاصه یا دی جی میشوند
با ان لباسهای عجیب غریبشان
اما این رقاصه ماشین شاستی بلندی دارد
که من ندارم
اگرچه انسان ظاهرالصلاح شریفی هستم
و شوهری دارد که در عکسهای پیجش
خیلی همسر است و ال و بل و جیمبله
و کلی فالوور در پیجش
درکل از زنده بودن راضی است
در هرحال استعدادش شکوفا شده است دیگر
هرچند عجیب است ادم در منکرات بالفطره مستعد باشد
چون فطرت الهی و پاک است
نمیدانم
اما خوب پول در می اورد و
خوب پول خرج میکند
اگر رقاصه است
تمام زندگی اش بر محور ان میچرخد
یک رقاصه ی رقصنده
نه یک رقصنده ی مذهبی نما
مثل ما
مسلمان نمای غیر مسلمان نیست
یا همان مذهبی عاریه ای
هرچند من در طی چند روز اخیر
با خدا درمیان گذاشته ام
که دراین زمانه
مسلمانی کار بسیار بسیار سختی هست
که بنظرم شاید
پیامبران پیشین هم اگر درحال بودند
مسلمانی پیشه نمیکردند
حمله
پیش به سمت کلیه ها
خوبه
خیلی خوب پیش رفتین
کلیه هانابود شدن
کارش به دیالیز رسید
گروهان یک بمونه برا افند
گروهان دو
حمله به سمت چشم ها
اول چشم چپ
و بعد از چندین روز
...
...
هر دو چشم فتح میشوند
و پیشروی بسوی باقی اندامهای بدن ادامه دارد
بله
این ارتش دیابت است
که پیش تاخت و
مادر حوریه را سرنگون ساخت
و حوریه را بی مادر
پدرش را بی همسر.
حوریه دیگر هیچ مادری نخواهد داشت
ولی پدرش همسر جدیدی برمیگزیند
و ته دلش قند اب میشود
ادم کفش نو هم میخرد ذوق زده میشود
چه برسد به همسر جدید
همسر قدیم دهسال بزرگتر بود
و پدر حوریه با مخالفت تمام اعضای فامیل
علیرغم اختلاف سنی ازدواج کرد
پس از مدتی سخت پشیمان شد
افتاد روی دنده ی طلاق
که همان فامیل با مقاومتی خستگی ناپذیر
او را نشاندند پای لرز خربزه ای که خورده است
نگذاشتند جدایی روی بدهد
تا دیروز که ملک الموت جدایی را رقم زد
پدر حوریه مکرون نبود
که از بودن با زنش لذت ببرد
چون مادر حوریه زن مکرون نبود
همه اش بیمار بود
دیابت ظاهرا از سرطان بدتر است
ظاهری شکسته و قامتی خمیده
درکنار مردی سالم و سرحال که به وضع ظاهری اش اهمیت بسیار میدهد
باضافه ناچ.و نوچ مردم
و اخلاق بسیار بسیار متفاوت مادر حوریه
زندگی را بر هر دو تنگ کرده بود
و اکنون هر دو از اسارت این زندگی اجباری رها شدند
رها
نبسته ام به کس دل
نه دل به من نبست کس
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
بعدا نوشته:
داشتم میرفتم به سمت مستراح
ناگهان شیطان امد و در گوشم گفت
اگر روزی روزگاری
طبق اصل کوچک بودن کره زمین
حوریه از ناکجاابادی بیاید درون وبلاگ تو
و بخواند مطالب مربوطه را
حتما حتما یک تف توی صورتت می اندازد
خوب اگر این کار را کند
درحقیقت روی حقیقت زندگی تف انداخته است
چون من فقط ان را بازگو کردم
شاید این بازگوییها غیبت محسوب شود.
ولی گمان نکنم
دایره غیبت انقدر وسیع باشد
حوریه اهل وبلاگ خوانی نیست
بنظرم
اسلامی که امروزه به ما عرضه میشود
پاسخگوی نیازها و مسایل ما نیست
چرا من باید روانشناسی کمال بخوانم
انهم با نویسندگانی خارجی نامسلمان
بلا را میگویند ازمایش است یا کفاره گناه
ما یا مدام درحال ازمایشیم یا کفاره دادن
مشکلی که پیش می اید
دوست دارم در همان مشکل بمانم
اصلا حل نشود
تا از این خلاص میشویم
به یکی بدتر دچار میشویم
خدایا ابراهیم خلیل الله بود
دوست داشت زنده شدن مردگان را با چشم سر ببیند
یونس پیامبر خدا بود
از جهالت مردمان نا امید شدو سر به دریا نهاد
یعقوب از فراغ محبوبش نابینا شد
ما که کسی نیستیم
ما خود پیامبر راهم ندیده ایم
اسلام ناب محمدی ندانیم که چیست
چقدر از ما انتظار داری؟
قارون زمان موسی یکی بود
هرروز خوشی قارونها را ببینیمو به انتظار بهشت الغوث الغوث بزنیم؟
درحالیکه مردان خدا را نمیبینیم
اگر فقر ایمان نمیشناسد
ما همان فقرا هستیم
یعنی از قید ایمان خلاصیم؟
مسلمانی در این روزگار سخت
بسی سخت است
باشد ان در پرده بازیهای پنهان غم مخور
شبکه تماشا
هرروز ده صبح
من طرفدار پروپاقرصشم
شهری کوچک در دل طبیعت
لذت میبرم
هریت و نیلز اولسون
قهرمان اصلی این فیلم هستند
البته برای من.
چارلز اینگلز و خانومش
یک زوج ارمانی رو بنمایش گذاشتن
با فرزندانی ارمانی تر از خودشان
اما هریت اولسون
با تمام ناجوربودنش
ثبات شخصیتی دارد بینظیر
یعنی برای رسیدن به خواست خود
هرکاری میکند
و دقیقا میداند چه میخواهد
و نیلز بیچاره با تمام سختی با او میسازد
و سازگاری را بنمایش میگذارد
هدفدار زندگیشان را میسازند
اووه نیلز