-
هعی
سهشنبه 24 خردادماه سال 1401 22:46
یعنی آه آه از سر دلسوزی از سر نمیدانم چه. طوفانی درپیش است ولی میدانم آرامش قبل از طوفان است و من هم در دل این طوفان قرار خواهم گرفت درحالیکه در پیشگیری یا شکلگیری آن نقشی ندارم خودم هم دوست ندارم نقشی داشته باشم چون من اصولا چوب دو سر طلا هستم اگر بخواهم اقدام پیشگیرانه هم انجام دهم مسبب حادثه میشوم همیشه هستند...
-
حرکت
دوشنبه 23 خردادماه سال 1401 22:12
خوب امروز هم گذشت امروز چندسال پیش هم تکرار شده بود مثل نقطه سرخط است همه کارها را تعطیل کردم مثلا رفتم دنبال کارهای مورد علاقه ام همه کاری را امتحان کردم ولی اکنون پس از سه سال رسیدم به همانجای قبل همه کارهایی که در ذهنم بود هیچ کدامشان انقدر جذاب نبود که ادامه دار شوند هیچ کدام و امروز همه ی کارها تعطیل شدند ولی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 خردادماه سال 1401 08:43
اگرچه در کوچه ی ما یک خروس جنتلمن و زیبا و خوش صدا زیست می کند اما اهالی کوچه باصدای استارت زدنهای همسایه از خواب برمیخیزند و در ته دلشان همان حرفهایی را میزنند که وقتی صدای قیریژ قیریژ بازوبسته شدن درب خراب همسایه چنگ به دلشان می اندازد می گویند بدینترتیب و با تولید این همه صدای مزاحم بهمین راحتی همسایه برای خودش حق...
-
وام ناسزا
یکشنبه 15 خردادماه سال 1401 19:29
رگ گردنش باد کرده است چون احساس می کند دولت باید به او وام بدهد تا او اندیشه های خود را به منصه ی ظهور برساند و حالا که از وام خبری نیست به خودش حق میدهد به زمین و زمان بدوبیراه بگوید آنهم فقط برای بیست میلیون تومان این درحالیست که میتواند این مبلغ را بافروش طلاهای همسرش تامین کند و اندیشه های خود را در معرض آزمون و...
-
ورشکسته
شنبه 14 خردادماه سال 1401 21:06
چند سال پیش که پدرش مرد چندسالی بود که بعلت ورشکستگی درب کارخانه اش بسته شده بود کارخانه ای که منبع درامد خودش و پسرانش بود هنوزهم کارخانه بسته است و نمیدانم چطور به تصرف طلبکارها درنیامد ولی نکته جالبش اینجاست که زندگی انها تکان نخورده است همان سبک پولداری خودشان زیست میکنند ویلای شمال و ... از کجا می آید؟ ورشکسته...
-
خدا
جمعه 13 خردادماه سال 1401 13:36
از آنهایی است که باالحاح هرچه تمامتر مرزهای عفت و حیا را می درد اما استوری میگذارد باخدا باش!!! ها؟؟؟ کدامین خدا؟ خدای محمد؟
-
عبدالباقی ها بسیارند
دوشنبه 9 خردادماه سال 1401 14:43
دلم می رود به گذشته زمان جنگ انجا که شهرها بمباران شد و مردم آرام و بیصدا در زیر تلی از خاک جان دادند و انجا که راه نفسشان برید با گاز خردل ان روزها که مردم خودشان بادست خالی در میدان نبرد شهید می دادند عزیزانشان را از زیر آوار درمی آوردند غسل می دادند و کفن می کردند و شاکر بودند و صبور ان وقتها که هیچکس نبود برایشان...
-
متروپل
دوشنبه 9 خردادماه سال 1401 13:51
متروپل ریخت و باز انها که اسمان را به ریسمان می بندند سرشان شلوغ شد برای بافتن بدون محدودیت بدون مرز متروپل حاصل طمع است و نظارت نامناسب و اگرچه در مدیریت ضعف داریم ولی در نظارت این ضعف بیشتر دیده میشود آن هم در ررده های مختلف در زمینه های متفاوت ظاهرا کسی آن را نمی بیند مثل خدا که هرروز بیشتر از او فاصله میگیریم گویی...
-
سوم خرداد 1401
سهشنبه 3 خردادماه سال 1401 10:12
سینوزیتها متعفن شده اند سردرد و سرگیجه از عوارض آن است و البته استفراغ خلط پشت حلق خرمن خرمن سه روز درگیر این بیماری مزمن هستم می دانم درد را فقط باید به خدا گفت درمان را از او خواست اینجا نوشتنم برابر است با به خدا گفتن بعضی حرفهایم را اینجا به خدا میزنم بعضیها را توی دلم ناهار را پختم تا بروم امروز بیرون اگر خدا...
-
لا یسود
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 20:22
امروز گریستم بشدت و با حسرت بعلت حسادت!!! بله این حسادت است که در میدان باطن اسب میتازاند و من ماندم و یک دنیا اعصاب خورد و کارهای زمین مانده و هوارهای به آسمان رفته سگ بزرگ حسادت را میبینم اسب نیست سگ است سگی بزرگ و وحشی و خاکستری درماندگی ارمغان حسادت است باطن ماگل بود به سبزه نیز آراسته شد امروز خجالت هم کشیدم عمیق...
-
دروغگوهای نشان دار
چهارشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1401 16:26
فکر نمی کنم کسی را بتوان یافت که از دروغ گو خوشش بیاید حتی اگر دروغ گویی را دوست داشته یا آن را پیشه ی خود کرده باشد. و هیچ دروغگویی از اصل فراموش کار بودن مستثنا نیست و نتیجتا دروغهای خود را وقیحانه انکار خواهد کرد البته بنظر خودشان وقیح نیستند حق بجانبهایی هستند که حقشان ظالمانه لگدمال توهم دیگری شده است. و بدان...
-
لجاجت
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 17:15
وقتی یک چیز بین افراد زیادی مشترک میشود ادم کم کم مشکوک میشود چرا همه به یک چوب میرانند؟ همه شان در لج مدیر یا ناظم یا معاون یا معلم متعصب خشک مذهبی تصمیم گرفته اند برخلاف اصول حرکت کنند خوب حالا که بزرگ شده ای و خودت اعتراف بر لجاجت داری پس چرا ادامه میدهی؟ لج کردن تبدیل شده است به بهانه برای بستن همه ی دروازه های...
-
وصف
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 11:48
خدایا نوشتن بسی سخت است در باب مفاهیم ذهنی آیا می توان با کلمه ها مزه ی چیزی را برای کسی شرح داد؟ یا عطر عطری را؟ یا هوای جای خوش آب و هوایی را؟
-
مردودی ها
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1401 00:28
امدم بگویم عید شما مبارک ولی خیلیها از امتحان بندگی سربلند بیرون نیامدند همه ی انها که پیامهای مبتذل عید نشدن روز دوشنبه را فروارد کردند همه در امتحان بندگی مردود شدند و هرانچه که در شب قدر یافتند را فروختند رد شدنتان مبارک بعدا نوشت: فحش نوشتید!!! فکر میکنید با فحش ااتفاق خاصی می افتد؟ مثلا من عوض میشوم؟؟؟ یافکر...
-
دوست دارم
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1401 18:13
دوست دارم چون فنر از جا بپرم در بروم و بروم پی یک رود روان برسم غرق بشوم در دریا شاید اشوب دلم شسته شود هزاران بار اعلام کردم انجام این کار از توان من خارج است بخصوص که تحمل م را ندارم اصلا و ابدا ولی کو گوش شنوا؟؟؟
-
هم کوچه
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1401 12:08
با سرعت بزندگی خود خاتمه داد دویست کیلومتر در ساعت!!! و باز کوچه ی ما سیاهپوش شد من او را ندیده بودم اگرچه همسایه ی ما بود واقعا تعجب کردم چطور تا به حال او را ندیده بودم اره خوب واقعا او را ندیده بودم حتی ماشینش را همان که تابوت مرگش شد که همیشه جلوی درب ما پارک میکرد ولی من او را ندیده بودم نه خودش را نه ماشین...
-
امروز
جمعه 9 اردیبهشتماه سال 1401 22:31
امروزباز از ان روزهابود که کار از درودیوار میریزد روی سر ادمیزاد هی وسط این همه کار ذهن خراب من رفت بدنبال خیالات ناجور از ان خیالات کینه توزانه ی انتقامجو این مطلب نیمه نوشته شده است شاید روزی دیگر نیم دیگر ان کامل شد
-
نهج الباغه
پنجشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1401 10:22
سوار بر مرکب روز و شب پیش به سمت اجل در حرکتیم ارزوهای داریم در دل و سوداها در سر بارمان سنگین است سرعتمان سریع اما نه ان بار بکار اید و نه ان سرعت
-
عجب
سهشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1401 16:38
امروز یک اتفاق عجیب افتاد البته نوعا عجیب نیست براساس الگوریتمهای ذهن من عجیب ارزیابی میشود قسمت عجیبتری هم دارد چندی پیش دقیقا بیست و یک بهمن ماه طبق درک خود از شواهد و مدارک موجود بسیار خروشیدم و نالیدم و حرص خوردمو اووووف هرانچه توانستم کردم درب را به دیوار زمین را به آسمان دوختم بعد امروز در طی یک تماس تلفنی متوجه...
-
پوف
دوشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1401 22:03
همین دیشب رفتیم مسجد و زیر قران خودمان را از گریه خفه کردیم که خدایا ما را ببخش ما آدم خواهیم شد به آغوشت باز می گردیم حالا امشب حوصله نداریم برویم نماز بخوانیم!!! در حد همان خفگی گریه کردنمان افطاری چپانده ایم در بحر بی پایان شکم و لمیده ایم بروی تخت پادشاهی خودمان غرق در افکار دنیا و خیالمان تخت است که دیشب حاضری...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1401 13:41
شب قدری دیگر درپیش است و خدا خودش می داند که چه کسی چند مرده حلاج است کاش میشد خدا نمی دانست
-
شب قدر
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1401 09:26
آه که خیلی زود رسیدیم به شب قدر که از هزار سال برتر است. ما برای یک مهمانی ساده خودمان را حلق آویز می کنیم تا آماده شویم از چه بپزم چه بپوشم چه کسانی هستند چگونه بروم و... اما برای شب قدر!!! تقریبا کار خاصی نمی کنیم لباس میپوشیم و میسپاریم خودمان را به برنامه های روتین محافل مذهبی و باقی اش توصیف کردن نمی خواهد همه...
-
اندوه
شنبه 27 فروردینماه سال 1401 00:11
یک نغ هم بزنم بروم بخوابم الف را در نظر بگیرید حاضر نیست هزار تومان پول دستی به ب بدهد ولی برای ب می رود خواستگاری!!! من وقتی شنیدم دوست داشتم فریاد بزنم و تک تک موهای سر خودم را بکنم اما این حقیقت تلخ را نشنوم از الف خواستم این تضاد ذهنی را برایم حل کند گفت خوب برای دختر انها بهتر از ب وجود ندارد که اگر وجود داشت تا...
-
روزه کامل
شنبه 27 فروردینماه سال 1401 00:01
بعله اگرچه ماه مبارک رمضان است ولی نمی دانم چرا نمی توانم خوب روزه بگیرم معده ام هرروز شورش می کند و طالب عدالت است می گوید چرا فقط من؟ چرا فقط من یکه و تنها روزه باشم و استراحت کنم؟ باقی اعضای بدن هم مستحق بهشت هستند به انها هم رحم کن دهانت را ببند و بگذار زبان کمی فقط کمی آرام بگیرد چشمانت را به هر چیزی خیره نکن...
-
افطاربند انگشتی
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1401 09:01
آن روز انقدر کارها زیاد بود صبح تا شب سرپا ایستاده بودم بغیر از آن یکساعت شوم که لمیده بودم روی مبل و او آمد نشست درست مقابل من فکر می کردم برای افطار باید یک نهنگ درسته را بخورم تا سیر شوم از فرط زیادی فعالیت اینجا و انجا دویدن و شاید هم پریدن و لی با یک تکه نان به قدر انگشتم سیر شدم یک افطار بند انگشتی و منتظر ماندم...
-
ناتمام
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1401 23:34
خوابم می اید تازه از خواب بیدار شدم فردا زمان چندکار به تاخیر افتاده به اتمام خواهد رسید و من به نتیجه نرسیدم که اخرش چه کنم گره های انفسی باعث ایجاد گره های افاقی می شود یعنی وقتی گناهی کنی راه دنیا هم سد می شود انها که طاهر هستند هیچگاه چون پری دریایی در گل در کار دنیا نمی مانند چون فرشته ای می اید در گوششان جواب را...
-
تربیت
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1401 15:32
او عادات دارد هرچیزی را از حدش بگذراند و به هشدارها هیچ توجهی نکند و از شنیدن هشدارها ناراحت هم شود نمی دانم اصل ساده ی هرچیزی حد و اندازه ای را دارد چرا از مادرش یاد نگرفته است؟؟؟
-
التقاط
یکشنبه 7 فروردینماه سال 1401 23:47
او هرکاری که دوست دارد می کند امروز دل می بندد و فردا دل می کند به هرکس که به ساز او نرقصد پشت پا میزند پدرش باشد یا معشوقه اش یا همسر رسمی اش با مهریه سیصدسکه ی طلا دروغ می گوید چون راستش منفعتی ندارد شخصیت او فاجعه است چیزی فراتر از حد توصیف و بارها و بارها ثابت کرده است قابل اعتماد نیست حتی پدر و مادروخواهروبرادرش...
-
سفر
جمعه 5 فروردینماه سال 1401 21:42
هفته ای که گذشت همه جا رفتم در خواب هرشب یکجا شب اول مکه بودم شب دوم جنوب شب سوم در راه کربلا شب چهارم یک جای ناشناخته خداروشکر هم همه جا رفتم هم سالم برگشتم
-
حکایت
جمعه 5 فروردینماه سال 1401 21:22
بچه که بودیم یک ترانه ی همه جایی بود که می گفت ای قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نری ها بچه های محل دزدن عشق منو میدزدن و حکایت جوانهای ما شده است مثل همین ترانه می روند در شهر می چرخند در فضای مجازی می گردند و دلشان را از دلداده ای می کنند و به دلداده ای جدید میسپارند حال یا بچه های محل دزدن یا دل این خوشگله به بهانه ی...